پرش به محتوای اصلی

Society, Culture & Family

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

مقدمه

موضوع «جامعه، فرهنگ و خانواده» انسانی‌ترین و پربحث‌ترین حوزهٔ واژگانی آزمون‌های زبان است. در اسپیکینگ و رایتینگ آیلتس منبعی بی‌پایان برای سؤال است (چون به تجربهٔ زیستهٔ همهٔ ما مربوط می‌شود)، در ریدینگ و لیسنینگ مدام تکرار می‌شود، و در متون درک مطلب کنکور نیز موضوعاتی مثل مهاجرت، شکاف نسل‌ها و تنوع فرهنگی حضوری ثابت دارند. در ادامه بخشی از واژگان این درسنامه را در سه سطح (پایه، آکادمیک و ترکیبات طلایی) می‌بینید؛ نسخهٔ کامل شامل متن‌های آموزشی با ترجمهٔ کامل و نکات ویژهٔ هر آزمون در پنل کوییزسنتر در دسترس است.


بخش اول: واژگان پایه و ضروری (High-Frequency Basics)

۱. Nuclear Family — خانوادهٔ هسته‌ای؛ فقط والدین و فرزندان. تقابل کلیدی با Extended Family، ستون فقرات بسیاری از متون این موضوع.
In modern cities, the nuclear family has become the dominant household structure. (در شهرهای مدرن، خانوادهٔ هسته‌ای به ساختار غالب خانوار تبدیل شده است.)

۲. Extended Family — خانوادهٔ گسترده؛ شامل پدربزرگ، مادربزرگ، عمو، خاله و... . خانواده واژگانی: Extend، Extension ⚠️ با Extensive (وسیع) اشتباه نگیرید.
In many Asian cultures, the extended family lives under one roof. (در بسیاری از فرهنگ‌های آسیایی، خانوادهٔ گسترده زیر یک سقف زندگی می‌کند.)

۳. Generation Gap — شکاف نسل‌ها؛ تفاوت در ارزش‌ها و رفتار میان نسل‌ها. ترکیب‌ها: widen در برابر narrow/bridge the gap.
Technology has widened the generation gap between parents and children. (فناوری، شکاف نسل‌ها را میان والدین و فرزندان عمیق‌تر کرده است.)

۴. Stereotype — کلیشه، باور قالبی؛ هم اسم و هم فعل. صفت: Stereotypical.
The media often reinforces harmful gender stereotypes. (رسانه‌ها اغلب کلیشه‌های جنسیتی مضر را تقویت می‌کنند.)

۵. Gender Roles — نقش‌های جنسیتی؛ وظایفی که جامعه (نه طبیعت) برای زنان و مردان تعریف می‌کند.
Younger couples increasingly reject rigid gender roles. (زوج‌های جوان‌تر به‌طور فزاینده‌ای نقش‌های جنسیتی خشک را رد می‌کنند.)

۶. Cultural Diversity — تنوع فرهنگی. خانواده واژگانی: DiverseDiversityDiversify.
London is one of the most culturally diverse cities in the world. (لندن یکی از متنوع‌ترین شهرهای جهان از نظر فرهنگی است.)

۷. Immigrant / Emigrant — مهاجرِ واردشونده / خارج‌شونده. Im- = به داخل، E- = به خارج. واژهٔ خنثی: Migrant.
Millions of immigrants arrive in Europe every year seeking a better life. (میلیون‌ها مهاجر هر سال در جستجوی زندگی بهتر وارد اروپا می‌شوند.)

۸. Refugee — پناهنده؛ برخلاف Immigrant (انتخابی)، به‌ اجبار جنگ یا آزار کشور را ترک می‌کند. واژهٔ مرتبط: Asylum seeker.
Thousands of refugees fled the country during the civil war. (هزاران پناهنده در طول جنگ داخلی از کشور گریختند.)

۹. Tradition — سنت. ترکیبات: uphold/preserve traditions، break with tradition.
Nowruz is a long-standing tradition celebrated for thousands of years. (نوروز سنتی دیرینه است که هزاران سال جشن گرفته می‌شود.)

۱۰. Custom — رسم، عادت اجتماعی. ⚠️ Customs (جمع) = گمرک! Customer = مشتری (هیچ ربطی ندارد).
Visitors should respect the social customs of the host country. (بازدیدکنندگان باید به رسوم اجتماعی کشور میزبان احترام بگذارند.)

۱۱. Values — ارزش‌ها؛ معمولاً جمع. ⚠️ Invaluable یعنی «بی‌نهایت ارزشمند»، نه بی‌ارزش! (دام مشهور کنکور)
Rapid modernization has challenged traditional family values. (مدرن‌سازی سریع، ارزش‌های سنتی خانواده را به چالش کشیده است.)

۱۲. Ethnicity — قومیت. ترکیب: Ethnic minorities (اقلیت‌های قومی).
Ethnic minorities should be represented in the media fairly. (اقلیت‌های قومی باید به‌طور منصفانه در رسانه‌ها بازنمایی شوند.)


بخش دوم: واژگان آکادمیک برای نمره ۷ به بالا (High-Score Academic Vocabulary)

۱۳. Cohesion / Cohesive — انسجام / منسجم. Social cohesion یعنی جامعه‌ای که اعضایش با هم متحدند. نکته: یکی از معیارهای نمرهٔ رایتینگ آیلتس هم «Coherence and Cohesion» است!
A cohesive community is more resilient in times of crisis. (یک اجتماع منسجم در زمان بحران مقاوم‌تر است.)

۱۴. Assimilate — جذب شدن در فرهنگ جدید؛ با into. بحث داغ متون مهاجرت: assimilate یا uphold traditions؟
Immigrants often try to assimilate into the host culture. (مهاجران اغلب تلاش می‌کنند در فرهنگ میزبان جذب شوند.)

۱۵. Marginalize — به حاشیه راندن؛ از Margin (حاشیه). صفت: Marginalized.
Minorities are often marginalized and excluded from power. (اقلیت‌ها اغلب به حاشیه رانده می‌شوند و از قدرت کنار گذاشته می‌شوند.)

۱۶. Patriarchy / Patriarchal — مردسالاری / مردسالارانه. ریشه‌شناسی طلایی: Patri- = پدر ← Patriot؛ Matri- = مادر ← Matriarchy؛ -archy = حکومت ← Monarchy.
In a patriarchal society, power is concentrated in the hands of men. (در یک جامعهٔ مردسالار، قدرت در دستان مردان متمرکز است.)

۱۷. Emancipation — رهایی، آزادی از قیدهای اجتماعی. فعل: Emancipate.
The twentieth century witnessed the gradual emancipation of women. (قرن بیستم شاهد رهایی تدریجی زنان بود.)

۱۸. Diaspora — جوامع دور از وطن، پراکنده در سراسر جهان؛ معمولاً با The + ملیت.
The Iranian diaspora lives all around the world. (جوامع ایرانی دور از وطن در سراسر جهان زندگی می‌کنند.)

۱۹. Multiculturalism — چندفرهنگ‌گرایی؛ پذیرش فرهنگ‌های گوناگون در یک جامعه. Multi- + Cultural + -ism.
Canada is often cited as a successful model of multiculturalism. (کانادا اغلب به‌عنوان الگوی موفق چندفرهنگ‌گرایی ذکر می‌شود.)

۲۰. Alienation / Estrangement — ازخودبیگانگی (از جامعه) / قطع رابطهٔ عاطفی (معمولاً خانوادگی). فعل: Alienate / Estrange.
Urban life can lead to alienation and loneliness. (زندگی شهری می‌تواند به ازخودبیگانگی و تنهایی منجر شود.)

۲۱. Decline of the Extended Family — بحث آکادمیک پیامدهای اجتماعی این تغییر. جملهٔ الگو برای رایتینگ: The decline of the extended family has led to social isolation, particularly among the elderly. (افول خانوادهٔ گسترده به انزوای اجتماعی، به‌ویژه در میان سالمندان، منجر شده است.)

۲۲. Matriarch / Patriarch — شخصِ مادرسالار/پدرسالار خانواده؛ متفاوت از نظامِ Patriarchy/Matriarchy.
As the family patriarch, my grandfather's word was final. (به‌عنوان بزرگِ خانواده، حرف پدربزرگم حرف آخر بود.)

۲۳. Xenophobia — بیگانه‌هراسی. ریشه: Xeno- (بیگانه) + -phobia (ترس)، مثل Claustrophobia.
Economic crises often fuel xenophobia and hostility toward immigrants. (بحران‌های اقتصادی اغلب بیگانه‌هراسی و خصومت با مهاجران را دامن می‌زنند.)

۲۴. Homogeneous — یکدست، همگون؛ در برابر Heterogeneous (ناهمگون) — سوژهٔ محبوب کنکور.
Globalization is making once-homogeneous societies increasingly heterogeneous. (جهانی‌شدن، جوامعِ روزگاری همگون را به‌طور فزاینده ناهمگون می‌سازد.)


بخش سوم: ترکیبات طلایی (Essential Collocations & Phrases)

The fabric of society — بافت و ساختار جامعه. Immigration enriches the fabric of society. (مهاجرت، بافت جامعه را غنی می‌سازد.)

Bridging the gap — شکاف را پر کردن. We need to bridge the gap between generations through open communication. (باید شکاف میان نسل‌ها را از طریق گفت‌وگوی باز پر کنیم.)

A melting pot — دیگ ذوب (استعارهٔ جامعهٔ چندفرهنگی)، در برابر A salad bowl (فرهنگ‌ها کنار هم اما متمایز می‌مانند).

Uphold traditions — سنت‌ها را پاس داشتن. مترادف‌ها: maintain/preserve traditions؛ متضاد: abandon traditions.

Break down stereotypes — کلیشه‌ها را از بین بردن. همنشین‌های Stereotype: break down/challenge (کاهش) در برابر reinforce/perpetuate (تقویت).

Immediate family — خانوادهٔ درجه یک (والدین، همسر، فرزندان)؛ زیرمجموعهٔ Nuclear family.

Tight-knit family — خانوادهٔ بسیار صمیمی. I come from a tight-knit family; we support each other through everything. (من از خانواده‌ای صمیمی می‌آیم؛ در همه چیز از هم حمایت می‌کنیم.)

To fit in / To belong — جا افتادن / تعلق داشتن. ترکیب اسمی طلایی: A sense of belonging.

A sense of community — حس تعلق به اجتماع. الگوی تعمیم‌پذیر: a sense of + اسمidentity, duty, humor.

The shift in gender roles — تغییر در نقش‌های جنسیتی. There has been a dramatic shift in gender roles over the last century. (در قرن گذشته، تغییری چشمگیر در نقش‌های جنسیتی رخ داده است.)

To pass down (traditions/values) — سینه‌به‌سینه انتقال دادن؛ اغلب مجهول: be passed down from generation to generation.

To distance oneself from — از چیزی فاصله گرفتن؛ فعل + ضمیر انعکاسی: distance oneself/himself/themselves from.


بخش پنجم: جدول خلاصه و مرور سریع

واژه معنی اشکال مهم / نکته
Nuclear family خانواده هسته‌ای والدین + فرزندان؛ در مقابل Extended
Extended family خانواده گسترده Extend, Extension ≠ Extensive
Generation gap شکاف نسل‌ها widen / narrow / bridge the gap
Stereotype کلیشه هم اسم هم فعل؛ Stereotypical
Gender roles نقش‌های جنسیتی shift in gender roles
Cultural diversity تنوع فرهنگی Diverse, Diversify؛ Culturally
Immigrant / Emigrant مهاجر (ورود/خروج) Im- = به داخل، E- = به خارج
Refugee پناهنده مجبور به فرار؛ Refuge, Asylum seeker
Tradition سنت Traditional, Traditionally؛ uphold
Custom رسم Customary ≠ Customs (گمرک!) ≠ Customer
Values ارزش‌ها Value (v.), Invaluable = بسیار ارزشمند!
Ethnicity قومیت Ethnic minorities؛ Ethnically
Cohesion انسجام Social cohesion؛ Cohesive
Assimilate جذب شدن assimilate into؛ Assimilation
Marginalize به حاشیه راندن Margin, Marginalized groups
Patriarchy مردسالاری Patriarchal؛ Patri- = پدر
Emancipation رهایی Emancipate؛ women's emancipation
Diaspora جوامع دور از وطن the Iranian diaspora
Multiculturalism چندفرهنگ‌گرایی Multi- + cultural + -ism
Alienation / Estrangement ازخودبیگانگی / قطع رابطه جامعه / خانواده؛ Estranged
Matriarch / Patriarch مادرسالار / پدرسالار (شخص) ≠ نظام (-archy)
Xenophobia بیگانه‌هراسی Xeno- + -phobia؛ Xenophobic
Homogeneous همگون ≠ Heterogeneous (ناهمگون)

نکات ویژه برای موفقیت در آزمون‌های مختلف

شدیداً مراقب تضادها باشید — متون این حوزه تقریباً همیشه بر پایهٔ یک تقابل ساخته می‌شوند:

قطب اول قطب دوم
Nuclear family Extended family
Traditional society Modern society
Homogeneous Heterogeneous
Immigrant (ورود) Emigrant (خروج)
Melting pot Salad bowl
Assimilation Upholding traditions

این تبدیل‌های واژگانی را هم مسلط شوید: Diverse → Diversity → Diversify، Cohere → Cohesion → Cohesive، Migrate → Migration → Migrant، Alien → Alienate → Alienation.

این موضوع تنها موضوعی است که به شما اجازه می‌دهد از تجربیات شخصی خودتان حرف بزنید — از این مزیت در اسپیکینگ استفاده کنید: "I come from a tight-knit family where traditions are passed down from generation to generation."

💡 نکات پایانی: دام‌های تشابه را جدا کنید: Customs (گمرک) ≠ Custom (رسم) ≠ Customer (مشتری) | InvaluableValueless | ExtendedExtensive. شخص و نظام را تفکیک کنید: PatriarchPatriarchy. حروف اضافه را با واژه حفظ کنید: assimilate into | emigrate from | immigrate to | distance oneself from.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. Since the couple moved to the capital for work, they have lived apart from all their relatives in a small ______ family of just four.

  • nuclear
  • extended
  • tight-knit
  • blended

پاسخنامه‌ی تحلیلی

واژهٔ «nuclear» به خانوادهٔ هسته‌ای یعنی واحدِ کوچکِ متشکل از والدین و فرزندان اشاره دارد و دقیقاً با دو قرینهٔ جمله می‌خواند: زندگی «جدا از همهٔ خویشاوندان» و «چهارنفره». واژهٔ «extended» به خانوادهٔ گسترده گفته می‌شود که پدربزرگ و مادربزرگ و عمو و خاله را هم در بر می‌گیرد و با جدایی از خویشاوندان در تضاد است. واژهٔ «tight-knit» میزانِ صمیمیت را توصیف می‌کند نه ترکیبِ اعضا را، پس شمارِ چهارنفره را توضیح نمی‌دهد. واژهٔ «blended» به خانواده‌ای گفته می‌شود که از ازدواجِ دوبارهٔ والدین شکل گرفته و جمله هیچ نشانه‌ای از آن نمی‌دهد. تلهٔ تستی: «nuclear» را با معنای فیزیکیِ «هسته‌ای» اشتباه نگیرید؛ در بافتِ خانواده یعنی «هستهٔ اصلی»، و قرینهٔ تشخیصش همیشه شمار و ترکیبِ اعضاست، نه کیفیتِ رابطه.

2. In rural areas where grandparents, uncles and cousins still share one courtyard, the ______ family remains the main unit of economic support.

  • nuclear
  • extended
  • immediate
  • extensive

پاسخنامه‌ی تحلیلی

واژهٔ «extended» یعنی خانوادهٔ گسترده، و فهرستِ صریحِ جمله از پدربزرگ‌ها و عموها و پسرعموها که زیر یک سقف‌اند دقیقاً همین تعریف است. واژهٔ «nuclear» فقط والدین و فرزندان را شامل می‌شود و خویشاوندانِ نام‌برده را کنار می‌گذارد. واژهٔ «immediate» از آن هم تنگ‌تر است و به نزدیک‌ترین بستگانِ درجه‌یک محدود می‌ماند. واژهٔ «extensive» به معنای «وسیع و پردامنه» برای مطالعه و پژوهش و خسارت به کار می‌رود و هرگز همنشینِ family نیست. تلهٔ تستی: جفتِ پرخطای «extended» و «extensive» را از هم جدا نگه دارید؛ اولی صفتِ ثابتِ خانوادهٔ گسترده است و دومی وصفِ گستردگیِ حجم یا دامنهٔ یک کار.

3. The hospital's visiting policy is strict: during the first two days after surgery, only members of the patient's ______ family may enter the ward.

  • extended
  • distant
  • immediate
  • adopted

پاسخنامه‌ی تحلیلی

واژهٔ «immediate» به خانوادهٔ درجه‌یک یعنی والدین و همسر و فرزندان گفته می‌شود و سخت‌گیرانه‌ترین دایرهٔ خویشاوندی است، پس با قیدِ «سیاستِ سخت‌گیرانه» و «فقط» هماهنگ است. واژهٔ «extended» دایره را به عمو و خاله و پسرعمو باز می‌کند که نقضِ صریحِ محدودیتِ بیان‌شده است. واژهٔ «distant» به خویشاوندانِ دور اشاره دارد، یعنی دقیقاً کسانی که این سیاست بیرون می‌گذارد. واژهٔ «adopted» وضعیتِ حقوقیِ فرزندخواندگی را می‌رساند و ربطی به تنگ‌کردنِ دایرهٔ ملاقات ندارد. تلهٔ تستی: سلسله‌مراتبِ immediate ⊂ nuclear ≠ extended را حفظ کنید؛ هرجا متن بر محدودیتِ شدید تأکید کند، تنگ‌ترین حلقه یعنی «immediate» مقصود است.

4. Neighbours describe them as a ______ family whose members phone one another daily and never miss a birthday or a funeral.

  • quarrelsome
  • prosperous
  • scattered
  • tight-knit

پاسخنامه‌ی تحلیلی

واژهٔ «tight-knit» یعنی خانواده‌ای که اعضایش مانند بافتنیِ محکم به هم تنیده‌اند، و تماسِ روزانه و حضور در همهٔ مناسبت‌ها همان نشانهٔ این پیوندِ نزدیک است. واژهٔ «quarrelsome» یعنی اهلِ نزاع، که با این تصویرِ گرم در تضاد کامل است. واژهٔ «prosperous» از رفاهِ مالی می‌گوید، درحالی‌که جمله دربارهٔ کیفیتِ رابطه است نه ثروت. واژهٔ «scattered» یعنی پراکنده و دورافتاده، که با دیدارِ مرتب در تولد و مراسم نمی‌خواند. تلهٔ تستی: «tight-knit» فقط صمیمیت را می‌سنجد و هیچ حرفی دربارهٔ اندازه یا ثروتِ خانواده نمی‌زند؛ آن را با nuclear یا extended که ترکیبِ اعضا را می‌گویند جابه‌جا نکنید.

5. The census counts every person sharing a dwelling and its expenses as one ______, even when they are not related by blood.

  • household
  • ethnicity
  • diaspora
  • ancestry

پاسخنامه‌ی تحلیلی

واژهٔ «household» یعنی خانوار، یعنی مجموعهٔ کسانی که یک سرپناه و هزینه‌هایش را شریک‌اند، و همین است که سرشماری آن را واحد می‌گیرد؛ قیدِ «حتی وقتی خویشاوندِ خونی نیستند» نشان می‌دهد ملاک، سکونتِ مشترک است نه نسب. واژهٔ «ethnicity» به قومیت و پیشینهٔ فرهنگیِ مشترک اشاره دارد و واحدِ شمارشِ سرشماریِ مسکن نیست. واژهٔ «diaspora» جوامعِ دورافتاده از سرزمینِ مادری را می‌رساند که در سراسر جهان پراکنده‌اند. واژهٔ «ancestry» یعنی تبار و شجره، که دقیقاً همان پیوندِ خونی است که جمله آن را کنار می‌گذارد. تلهٔ تستی: «household» با family فرق دارد؛ خانوار بر پایهٔ سرپناه و هزینهٔ مشترک تعریف می‌شود، خانواده بر پایهٔ نسبت.

6. Until his death last winter, my grandfather was the family ______, and no marriage was arranged without first asking his opinion.

  • patriarchy
  • patriarch
  • ancestor
  • guardian

پاسخنامه‌ی تحلیلی

واژهٔ «patriarch» یعنی بزرگِ مردِ خانواده، یک شخصِ مشخص که حرفش در تصمیم‌های مهم آخرین حرف است، و همین با «هیچ ازدواجی بدون نظرِ او سامان نمی‌گرفت» می‌خواند. واژهٔ «patriarchy» نامِ یک نظامِ اجتماعی است نه یک فرد، و نمی‌توان گفت پدربزرگِ من یک نظام بود. واژهٔ «ancestor» به نیاکانِ درگذشتهٔ نسل‌های دور گفته می‌شود، درحالی‌که این شخص تا زمستانِ گذشته زنده و تصمیم‌گیر بوده است. واژهٔ «guardian» یک عنوانِ حقوقی برای سرپرستِ فردِ صغیر یا ناتوان است و اقتدارِ عرفی بر کلِ خاندان را نمی‌رساند. تلهٔ تستی: پسوندِ archy- نشانهٔ «حکومت و نظام» است؛ patriarch شخص است و patriarchy ساختار، و همین یک هجا کلِ پاسخ را عوض می‌کند.

7. Although she never held a paid job, my great-grandmother ruled as the family ______ and settled every dispute among her sons.

  • matriarchy
  • housewife
  • matriarch
  • caretaker

پاسخنامه‌ی تحلیلی

واژهٔ «matriarch» یعنی بانویِ بزرگِ خانواده که اقتدارِ عملی دارد، و «حل‌وفصلِ همهٔ اختلاف‌های پسران» دقیقاً نشانهٔ همین اقتدارِ شخصی است. واژهٔ «matriarchy» نامِ نظامِ مادرسالاری است و یک انسان نمی‌تواند خودش یک نظام باشد. واژهٔ «housewife» فقط می‌گوید او در خانه کار می‌کرده و هیچ اقتداری بر دیگران را نمی‌رساند، درحالی‌که فعلِ ruled صریحاً از فرمانروایی می‌گوید. واژهٔ «caretaker» به پرستار و مراقبِ خانه یا بیمار اشاره دارد و باز هم نقشِ داوری و تصمیم‌گیری را پوشش نمی‌دهد. تلهٔ تستی: جملهٔ «هرگز شغلِ درآمدزا نداشت» عمداً شما را به سمتِ «housewife» می‌کشاند؛ ولی فعلِ ruled نشان می‌دهد پرسش دربارهٔ قدرت است، نه اشتغال.

8. Feminist historians argue that ______ is not a natural order but a system of power that particular societies built and can dismantle.

  • patriarch
  • monarchy
  • anarchy
  • patriarchy

پاسخنامه‌ی تحلیلی

واژهٔ «patriarchy» یعنی نظامِ مردسالاری، و جمله صریحاً از «a system of power» حرف می‌زند، پس نامِ یک ساختار لازم است نه نامِ یک آدم. واژهٔ «patriarch» یک شخص است و درکنارِ فعلِ is و خبرِ «a system» جمله را بی‌معنا می‌کند. واژهٔ «monarchy» نظامِ پادشاهی است که ربطی به بحثِ جنسیت و قدرتِ مردانه ندارد. واژهٔ «anarchy» یعنی بی‌حکومتی و هرج‌ومرج، یعنی نبودِ نظام، درحالی‌که جمله از وجودِ یک نظامِ ساخته‌شده می‌گوید. تلهٔ تستی: خانوادهٔ archy- را با ریشهٔ اولش تفکیک کنید؛ patri یعنی پدر، mon یعنی یک، و an یعنی نبود، و همین ریشه است که در جلسهٔ آزمون گزینهٔ درست را بدونِ حفظِ معنا هم لو می‌دهد.

9. In the few ______ societies that anthropologists have documented, property and family name pass through the mother’s line.

  • matriarchal
  • patriarchal
  • multicultural
  • homogeneous

پاسخنامه‌ی تحلیلی

واژهٔ «matriarchal» یعنی مادرسالارانه، و انتقالِ مالکیت و نامِ خانوادگی از خطِ مادر دقیقاً تعریفِ همین ساختار است. واژهٔ «patriarchal» نقطهٔ مقابل است و در آن نام و دارایی از پدر به پسر می‌رسد. واژهٔ «multicultural» دربارهٔ هم‌زیستیِ چند فرهنگ در یک جامعه است و به خطِ توارث کاری ندارد. واژهٔ «homogeneous» یعنی یکدست و همگون از نظر فرهنگی یا قومی، که باز هم مسیرِ انتقالِ نام و مِلک را توضیح نمی‌دهد. تلهٔ تستی: صفتِ matriarchal را با matriarch اشتباه نگیرید؛ اولی وصفِ کلِ جامعه است و دومی نامِ یک شخص، و جمله‌ای که فاعلش societies باشد همیشه صفت می‌خواهد.

10. Younger couples are steadily abandoning the rigid ______ arrangement in which the husband alone decided how the family income would be spent.

  • egalitarian
  • patriarchal
  • maternal
  • communal

پاسخنامه‌ی تحلیلی

واژهٔ «patriarchal» یعنی مردسالارانه، و بندِ توضیحیِ جمله که می‌گوید تصمیمِ خرج‌کردنِ درآمد فقط با شوهر بود، تعریفِ بی‌کم‌وکاستِ همین ترتیب است. واژهٔ «egalitarian» یعنی برابری‌خواه و به ساختاری اشاره دارد که تصمیم در آن مشترک است، یعنی همان چیزی که این زوج‌ها به سویش می‌روند نه چیزی که رها می‌کنند. واژهٔ «maternal» به نقش و ویژگیِ مادرانه اشاره دارد و با اقتدارِ انحصاریِ شوهر ناسازگار است. واژهٔ «communal» یعنی اشتراکی و همگانی، که باز هم نقطهٔ مقابلِ تصمیم‌گیریِ یک‌نفره است. تلهٔ تستی: فعلِ abandoning جهت را وارونه می‌کند؛ آنچه در جای خالی می‌نشیند چیزی است که کنار گذاشته می‌شود، نه آرمانِ تازه.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان