پرش به محتوای اصلی

Health & Lifestyle

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

مقدمه

«سلامت و سبک زندگی» ملموس‌ترین موضوع آزمون‌های زبان است، چون مستقیماً با بدن، ذهن و انتخاب‌های روزمره خودِ ما سروکار دارد. در اسپیکینگ آیلتس تقریباً غیرممکن است که سؤالی درباره ورزش، خواب، غذا یا استرس نیاید؛ در رایتینگ، موضوعاتی مثل «مالیات بر قند» و «چاقی کودکان» کلاسیک‌اند؛ و در ریدینگ کنکور و جی‌آر‌ای، متون پزشکی-علمی حضوری ثابت دارند. در ادامه بخشی از واژگان این درسنامه را در سه سطح (پایه، آکادمیک و ترکیبات طلایی) می‌بینید؛ نسخهٔ کامل شامل متن‌های آموزشی با ترجمهٔ کامل و نکات ویژهٔ هر آزمون در پنل کوییزسنتر در دسترس است.


بخش اول: واژگان پایه و ضروری (High-Frequency Basics)

۱. Sedentary Lifestyle — سبک زندگی کم‌تحرک؛ شیوهٔ زندگی‌ای که در آن فرد بیشتر وقت خود را نشسته می‌گذراند. ترکیب کلیدی: lead a sedentary lifestyle. ریشه‌اش لاتین sedere (نشستن) است — همان ریشهٔ sit!
Office workers who lead a sedentary lifestyle are at higher risk of heart disease. (کارمندان اداری کم‌تحرک بیشتر در معرض بیماری قلبی‌اند.)

۲. Balanced Diet — رژیم غذایی متعادل. نکتهٔ دام‌دار: Diet هم یعنی «رژیم غذایی روزمره» و هم «رژیم لاغری» (go on a diet). اشکال مرتبط: Dietary (adj.)، Dietitian (متخصص تغذیه).
A balanced diet should include fruits, vegetables, proteins, and whole grains. (یک رژیم غذایی متعادل باید شامل میوه، سبزیجات، پروتئین و غلات کامل باشد.)

۳. Nutrition / Nutrient — تغذیه (غیرقابل‌شمارش) / ماده مغذی (قابل‌شمارش). خانواده واژگانی طلایی: Nourish (v.) ← Nutritious (مغذی، وصف غذا) در برابر Nutritional (تغذیه‌ای، وصف اطلاعات) ← Malnutrition (سوءتغذیه). این تمایز -ious/-ional سوژهٔ محبوب کلوز تست است.
Fruits are packed with essential nutrients like vitamins and fiber. (میوه‌ها سرشار از مواد مغذی ضروری مثل ویتامین‌ها و فیبرند.)

۴. Obesity — چاقی مفرط. سلسله‌مراتب وزنی: Overweight (اضافه‌وزن) ← Obese (شدیدتر). ترکیب کلاسیک رایتینگ آیلتس: Childhood obesity، An obesity epidemic.
Obesity rates have doubled in many developed countries. (نرخ چاقی مفرط در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته دو برابر شده است.)

۵. Mental Health — سلامت روان، در تقابل با Physical health. دقت کنید: Mentality یعنی «طرز فکر»، نه سلامت روان!
Schools should pay as much attention to mental health as to physical health. (مدارس باید به سلامت روان به اندازه سلامت جسمی توجه کنند.)

۶. Stress — استرس. دام کلاسیک: شغلْ stressful است، اما شخصْ stressed. ترکیب‌های طلایی: be under stress، cope with/manage stress، relieve stress.
Regular exercise is one of the best ways to manage stress. (ورزش منظم یکی از بهترین راه‌های مدیریت استرس است.)

۷. Insomnia — بی‌خوابی؛ ناتوانی در به‌خواب‌رفتن یا در‌خواب‌ماندن. واژهٔ جانبی پرکاربرد: Sleep deprivation (کم‌خوابی).
Excessive screen time before bed can cause insomnia. (استفادهٔ زیاد از صفحه‌نمایش پیش از خواب می‌تواند باعث بی‌خوابی شود.)

۸. Addiction — اعتیاد؛ همیشه با حرف اضافهٔ to می‌آید. دام کنکوری: شخصْ addicted است، مادهْ addictive!
Video games are deliberately designed to be addictive. (بازی‌های ویدیویی عمداً طوری طراحی می‌شوند که اعتیادآور باشند.)

۹. Hygiene — بهداشت. ترکیبات: Personal hygiene، Oral/Dental hygiene؛ صفت: HygienicUnhygienic.
Good personal hygiene, such as washing hands regularly, prevents the spread of disease. (بهداشت فردی خوب، مثل شستن مرتب دست‌ها، از گسترش بیماری جلوگیری می‌کند.)

۱۰. Immune System — سیستم ایمنی. خانواده واژگانی: Immunity (n.)، Immunize (v.). ترکیب‌ها: boost/strengthen در برابر weaken/compromise the immune system.
Adequate sleep and good nutrition boost the immune system. (خواب کافی و تغذیه خوب، سیستم ایمنی را تقویت می‌کنند.)

۱۱. Chronic — مزمن، در تقابل با Acute (حاد و ناگهانی) — سوژهٔ محبوب جی‌آر‌ای! ریشه‌شناسی: Chron- = زمان (یونانی) ← Chronology, Chronicle.
Millions of people suffer from chronic diseases such as diabetes and arthritis. (میلیون‌ها نفر از بیماری‌های مزمنی مثل دیابت و آرتروز رنج می‌برند.)

۱۲. Symptom — نشانه، علامت (بیماری). صفت مهم: Asymptomatic (بدون علامت — واژه‌ای که در دوران کرونا جهانی شد).
If symptoms persist for more than a week, consult a doctor. (اگر علائم بیش از یک هفته ادامه یافت، به پزشک مراجعه کنید.)


بخش دوم: واژگان آکادمیک برای نمره ۷ به بالا (High-Score Academic Vocabulary)

۱۳. Epidemic — همه‌گیری منطقه‌ای؛ کاربرد استعاری هم دارد: an epidemic of loneliness.
Experts warn that we are facing an obesity epidemic among children. (کارشناسان هشدار می‌دهند با همه‌گیری چاقی در میان کودکان روبروییم.)

۱۴. Pandemic — دنیاگیری (سطح جهانی)، در برابر Epidemic (منطقه‌ای). Pan- = همه، سراسر.
The COVID-19 pandemic changed our lives. (دنیاگیری کووید-۱۹ زندگی ما را تغییر داد.)

۱۵. Prevalence — شیوع. خانواده واژگانی: Prevail (v.) ← Prevalent (adj.). ساختار: the prevalence of X.
The prevalence of diabetes is increasing worldwide. (شیوع دیابت در سراسر جهان در حال افزایش است.)

۱۶. Detrimental — به‌شدت مضر؛ همیشه با to. مترادف‌های سطح جی‌آر‌ای: harmful < detrimental < deleterious < pernicious.
Excessive screen time can be detrimental to children's cognitive development. (استفادهٔ بیش از حد از صفحه‌نمایش می‌تواند برای رشد شناختی کودکان زیان‌بار باشد.)

۱۷. Beneficial — سودمند؛ متضاد مستقیم Detrimental. خانواده واژگانی: Benefit (from) (v.) ← Beneficiary (n.).
Regular exercise is beneficial for both body and mind. (ورزش منظم هم برای بدن و هم برای ذهن سودمند است.)

۱۸. Sedentary (سطح آکادمیک) — در سطح بالاتر با اسم‌های دیگر هم می‌آید: Sedentary behavior، Sedentary workers. متضاد: active.
Research links sedentary behavior to a shorter lifespan. (پژوهش‌ها رفتار کم‌تحرک را با طول عمر کوتاه‌تر مرتبط می‌دانند.)

۱۹. Longevity — طول عمر زیاد. ترکیب کلاسیک: be linked to/associated with longevity. واژهٔ جانبی: Lifespan.
The Mediterranean diet is linked to longevity. (رژیم مدیترانه‌ای با طول عمر زیاد مرتبط است.)

۲۰. Cognitive Decline — زوال شناختی. ترکیب‌ها: Cognitive function، Cognitive development، prevent/slow cognitive decline.
Mental stimulation can help prevent cognitive decline. (تحریک ذهنی می‌تواند به جلوگیری از زوال شناختی کمک کند.)

۲۱. Junk Food — غذای ناسالم؛ Junk یعنی «آشغال». واژگان جانبی: Processed food، Overconsumption (پیشوند Over- = بیش از حد).
The overconsumption of junk food leads to obesity. (مصرف بیش از حد غذای ناسالم به چاقی مفرط منجر می‌شود.)

۲۲. Moderation — اعتدال، میانه‌روی. عبارت طلایی: Everything in moderation. صفت: Moderate (adj./v. — تلفظ فعل فرق دارد).
Even healthy foods should be consumed in moderation. (حتی غذاهای سالم هم باید به اعتدال مصرف شوند.)

۲۳. Alleviate / Relieve — تسکین دادن؛ Alleviate رسمی‌تر است. همنشین‌ها: alleviate/relieve pain, stress, symptoms.
Yoga can help alleviate stress. (یوگا می‌تواند به تسکین استرس کمک کند.)

۲۴. Prone to — مستعد بودن. مترادف‌های هم‌سطح: susceptible to, vulnerable to, at risk of.
Sleep-deprived drivers are prone to accidents. (رانندگان کم‌خواب مستعد تصادف‌اند.)


بخش سوم: ترکیبات طلایی (Essential Collocations & Phrases)

To combat/tackle obesity — با چاقی مبارزه کردن. The government should impose a sugar tax to tackle obesity. (دولت باید برای مبارزه با چاقی، مالیات بر قند وضع کند.)

A sound mind in a sound body — عقل سالم در بدن سالم؛ افتتاحیهٔ آماده برای رایتینگ. توجه: Sound اینجا یعنی «سالم»، نه «صدا». This ancient proverb is still true today. (این ضرب‌المثل باستانی امروز هم صادق است.)

Take a toll on — آسیب زدن. Working night shifts takes a toll on your physical and mental health. (کار در شیفت شب به سلامت جسمی و روانی شما آسیب می‌زند.)

Skip meals / breakfast — وعده را حذف کردن. Skipping breakfast can lead to overeating later in the day. (حذف صبحانه می‌تواند به پرخوری در ادامهٔ روز منجر شود.)

Be in good shape / Out of shape — متناسب بودن / نامتناسب بودن. I try to jog twice a week to stay in good shape. (سعی می‌کنم هفته‌ای دو بار بدوم تا متناسب بمانم.)

Burn calories — کالری سوزاندن. High-intensity workouts help you burn more calories. (تمرینات پرشدت به سوزاندن کالری بیشتر کمک می‌کنند.)

Kick the habit — ترک عادت (بد). مترادف‌ها: give up/quit smoking (با اسم مصدر -ing، نه مصدر با to — دام گرامری کلاسیک).

A vicious cycle — چرخهٔ معیوب. متضاد مفهومی: a virtuous cycle. Stress can cause insomnia, and lack of sleep increases stress. (استرس بی‌خوابی ایجاد می‌کند و کمبود خواب استرس را افزایش می‌دهد.)

Health-conscious — حساس به سلامت. الگوی تعمیم‌پذیر: اسم + -consciousenvironmentally-conscious, cost-conscious.

Throw caution to the wind — بی‌خیال عاقبت کاری شدن. On vacation, many people eat whatever they want. (در تعطیلات، بسیاری بی‌خیال عاقبت می‌شوند.)

To lead a hectic/fast-paced life — زندگی پرمشغله داشتن. فعل lead با life/lifestyle همنشین ثابت است.

Preventive measures — اقدامات پیشگیرانه. ضرب‌المثل معروف: Prevention is better than cure (پیشگیری بهتر از درمان است) — افتتاحیه‌ای آماده برای رایتینگ.


بخش پنجم: جدول خلاصه و مرور سریع

واژه معنی اشکال مهم / نکته
Sedentary lifestyle سبک زندگی کم‌تحرک a sedentary job؛ ریشه: sedere = نشستن
Balanced diet رژیم متعادل Dietary؛ go on a diet = رژیم گرفتن
Nutrition / Nutrient تغذیه / ماده مغذی Nourish, Nutritious ≠ Nutritional؛ Malnutrition
Obesity چاقی مفرط Obese > Overweight
Mental health سلامت روان Mentally؛ ≠ Mentality (طرز فکر!)
Stress استرس Stressful (موقعیت) ≠ Stressed (شخص)
Insomnia بی‌خوابی Insomniac؛ Sleep deprivation
Addiction اعتیاد addiction to؛ Addicted ≠ Addictive
Hygiene بهداشت Hygienic, Unhygienic
Immune system سیستم ایمنی Immunity, Immunize؛ boost/weaken
Chronic مزمن ≠ Acute (حاد)؛ ریشه Chron- = زمان
Symptom علامت Asymptomatic = بی‌علامت
Epidemic همه‌گیری منطقه‌ای استعاری هم می‌آید: obesity epidemic
Pandemic دنیاگیری Pan- = همه؛ بزرگ‌تر از Epidemic
Prevalence شیوع Prevail, Prevalent
Detrimental به شدت مضر detrimental to؛ Detriment
Beneficial سودمند Benefit (n./v.), Beneficiary
Longevity طول عمر زیاد linked to longevity؛ Lifespan
Cognitive decline زوال شناختی Cognition, Cognitive function
Junk food غذای ناسالم Overconsumption؛ Processed food
Moderation اعتدال in moderation؛ Moderate (adj./v.)
Alleviate / Relieve تسکین دادن Alleviation؛ Relief, Relieved
Prone to مستعدِ = Susceptible/Vulnerable to

نکات ویژه برای موفقیت در آزمون‌های مختلف

روی پیشوندها، پسوندها و تبدیل اجزای کلام متمرکز شوید — این تبدیل‌ها در کلوز تست‌ها به شدت تکرار می‌شوند: Alleviate → Alleviation، Prevail → Prevalence → Prevalent، Nourish → Nutrition/Nutrient → Nutritious/Nutritional، Immunize → Immunity/Immunization → Immune.

این جفت‌های دام‌دار را جدا کنید: Stressful (موقعیت) ≠ Stressed (شخص) | Addictive (ماده) ≠ Addicted (شخص) | Chronic (مزمن) ≠ Acute (حاد) | Nutritious (مغذی) ≠ Nutritional (تغذیه‌ای) | Epidemic (منطقه‌ای) ≠ Pandemic (جهانی)

همیشه از ارتباط ذهن و جسم غافل نشوید — بهترین پاسخ‌ها در اسپیکینگ و رایتینگ، سلامت فیزیکی و روانی را به هم ربط می‌دهند: "Exercise not only keeps you in good shape, but it also helps alleviate stress and improves cognitive function." یک جمله، سه ترکیب طلایی که بلافاصله نمرهٔ Lexical Resource را بالا می‌برد.

طیف واژگان «مضر بودن» و «مستعد بودن» را یکجا بشناسید: harmful → detrimental → deleterious → pernicious (به ترتیب رسمی‌تر و شدیدتر) و prone to / susceptible to / vulnerable to / at risk of.

💡 نکات پایانی: حروف اضافه را با واژه حفظ کنید: addiction to | detrimental to | beneficial to/for | prone to | immune to | benefit from. کالوکیشن‌ها منعطف‌اند: take a heavy toll on | lead a sedentary/hectic/healthy life — صفت مناسب را وسط قالب بگذارید. ضرب‌المثل‌های آماده رایتینگ: A sound mind in a sound body | Prevention is better than cure | Everything in moderation.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. Doctors warn that a ______ occupation, however well paid, gradually undermines cardiovascular health unless it is offset by daily exercise.

  • sedentary
  • stationary
  • motionless
  • immobile

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«sedentary» تنها صفتی است که با شغل و سبکِ زندگی هم‌نشین می‌شود و به گذراندنِ بیشترِ ساعاتِ روز در حالتِ نشسته اشاره دارد؛ همین است که با ورزشِ روزانه جبران می‌شود. «stationary» یعنی «ثابت و جابه‌جانشونده» و وصفِ شیء است، مثلِ خودرویی که حرکت نمی‌کند، نه وصفِ شغل. «motionless» یعنی «بی‌حرکت در یک لحظهٔ معین» و برای پیکر یا جسمِ ساکن به کار می‌رود. «immobile» یعنی «ناتوان از حرکت» و بارِ پزشکیِ ناتوانی دارد، نه انتخابِ سبکِ زندگی. تلهٔ تستی: هر چهار واژه مفهومِ «حرکت‌نکردن» دارند، ولی فقط «sedentary» یک الگویِ رفتاریِ درازمدتِ انسانی را توصیف می‌کند؛ سه واژهٔ دیگر وضعیتِ فیزیکیِ لحظه‌ای یا ناتوانیِ جسمی‌اند.

2. Two years without any exercise had left him so badly out of ______ that a single flight of stairs made him breathless.

  • touch
  • shape
  • order
  • place

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«shape» در اصطلاحِ ثابتِ out of shape به معنای «از تناسبِ اندام خارج‌شدن» است و دقیقاً با نفس‌نفس‌زدن روی یک پلکان می‌خواند. «order» در out of order یعنی «خراب‌بودنِ دستگاه»، نه بی‌تناسبیِ بدن. «place» در out of place یعنی «نابجا و ناهماهنگ با محیط». «touch» در out of touch یعنی «بی‌خبر از تحولاتِ روز». تلهٔ تستی: هر چهار گزینه با out of یک اصطلاحِ واقعی و پرکاربرد می‌سازند، پس دانستنِ اینکه ترکیب «درست است» کافی نیست؛ باید معنایِ همان ترکیبِ خاص را بدانید.

3. Students who regularly ______ breakfast tend to eat far more at lunch, which undermines any serious attempt to control their weight.

  • leap
  • hop
  • skip
  • jump

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«skip» با meals و breakfast هم‌نشینِ ثابت است و یعنی «وعده را جا انداختن». «jump» یعنی «پریدن» و با وعدهٔ غذایی ترکیب نمی‌شود. «leap» یعنی «جهیدن» و بارِ ادبی دارد. «hop» یعنی «لی‌لی‌کردن یا جستِ کوتاه زدن». تلهٔ تستی: هر چهار فعل در فارسی «پریدن» ترجمه می‌شوند، اما تنها «skip» معنای ثانویهٔ «رد کردن و جا انداختن» دارد؛ ترجمهٔ فارسی اینجا شما را گمراه می‌کند.

4. An hour of vigorous swimming can ______ roughly six hundred calories, far more than the same period spent walking slowly.

  • boil
  • melt
  • heat
  • burn

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«burn» با calories هم‌نشینِ ثابتِ انگلیسی است و یعنی «کالری سوزاندن». «boil» یعنی «جوشاندن» و فقط دربارهٔ مایعات به کار می‌رود. «melt» یعنی «ذوب کردن» و دربارهٔ جامدی است که مایع می‌شود. «heat» یعنی «گرم کردن» و هیچ اشاره‌ای به مصرف‌شدنِ انرژی ندارد. تلهٔ تستی: هر چهار فعل از حوزهٔ گرما می‌آیند و همین باعث می‌شود گزینه‌ها هم‌خانواده به نظر برسند؛ کالوکیشنِ تثبیت‌شده تنها burn calories است.

5. People who ______ a fast-paced life often turn to convenience food, simply because they have no time left to cook.

  • lead
  • take
  • make
  • drive

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«lead» با life و lifestyle کالوکیشنِ ثابت می‌سازد: lead a healthy/sedentary/hectic life. «take» با a life یعنی «جانِ کسی را گرفتن» که معنایی کاملاً متفاوت است. «make» با a life فقط در make a life for oneself یعنی «زندگی ساختن» می‌آید و با fast-paced همراه نمی‌شود. «drive» یعنی «راندن» و با life ترکیبِ معناداری نمی‌سازد. تلهٔ تستی: چهار فعلِ بسیار پرکاربرد که همه با اسم‌های زیادی می‌آیند؛ در سؤالِ کالوکیشن باید هم‌نشینِ دقیقِ همان اسم را بشناسید، نه صرفاً فعلی که «به نظر جور می‌آید».

6. Although he had smoked for thirty years, a frightening diagnosis finally gave him the resolve to ______ the habit for good.

  • strike
  • kick
  • hit
  • beat

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«kick» در اصطلاحِ kick the habit یعنی «ترکِ عادتِ بد» و دقیقاً همان چیزی است که تشخیصِ ترسناک او را به آن واداشته. «hit» یعنی «زدن» و اصطلاحِ hit the habit وجود ندارد. «beat» یعنی «شکست دادن» و با addiction می‌آید نه با habit در این قالب. «strike» یعنی «ضربه زدن» و بارِ رسمی و خبری دارد. تلهٔ تستی: هر چهار فعل معنای «ضربه زدن» دارند و ترجمهٔ فارسی تفکیکشان نمی‌کند؛ فقط حفظِ خودِ اصطلاح راهگشاست.

7. Stress disturbs sleep, and the resulting exhaustion makes stress even harder to manage, creating a ______ circle that is difficult to break.

  • furious
  • savage
  • vicious
  • violent

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«vicious» در اصطلاحِ a vicious circle یعنی «چرخهٔ معیوب» که در آن هر مشکل مشکلِ دیگر را تشدید می‌کند؛ توصیفِ استرس و بی‌خوابی دقیقاً همین است. «violent» یعنی «خشونت‌آمیز» و به رفتارِ فیزیکی اشاره دارد. «furious» یعنی «خشمگین» و حالتِ عاطفیِ فرد است. «savage» یعنی «وحشیانه» و بارِ حمله و درندگی دارد. تلهٔ تستی: هر چهار صفت در فارسی نزدیک به «خشن» ترجمه می‌شوند، ولی تنها «vicious» در این قالبِ اصطلاحی معنای «خودتشدیدشونده» می‌دهد؛ متضادِ مفهومیِ آن a virtuous circle است.

8. The relentless pressure of working double shifts eventually took a heavy ______ on both his marriage and his physical health.

  • price
  • charge
  • fare
  • toll

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«toll» در اصطلاحِ take a toll on یعنی «آسیب و بهایِ سنگین گرفتن» و صفتِ heavy هم دقیقاً در همین قالب می‌نشیند. «price» با فعلِ pay می‌آید نه take، و ترکیبِ take a price وجود ندارد. «charge» یعنی «هزینهٔ درخواستی یا اتهام» و در این قالب به کار نمی‌رود. «fare» یعنی «کرایهٔ سفر» و کاملاً به حملِ‌ونقل محدود است. تلهٔ تستی: هر چهار واژه به نوعی «بها» معنا می‌دهند، اما فقط «toll» در ساختارِ ثابتِ take a ... on قرار می‌گیرد؛ فعل و حرفِ اضافه با هم اصطلاح را قفل می‌کنند.

9. Health officials insist that vaccination campaigns and hand-washing drives are ______ measures far cheaper than treating a full outbreak later.

  • preventive
  • preventable
  • prevented
  • preventively

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«preventive» صفت است و در ترکیبِ ثابتِ preventive measures یعنی «اقداماتِ پیشگیرانه»، که دقیقاً وصفِ واکسیناسیون و شست‌وشوی دست است. «preventable» یعنی «قابلِ پیشگیری» و وصفِ خودِ بیماری است نه وصفِ اقدام. «prevented» صفتِ مفعولی است و یعنی «پیشگیری‌شده» که با measures بی‌معناست. «preventively» قید است و نمی‌تواند اسمِ measures را توصیف کند. تلهٔ تستی: در سؤالاتِ خانوادهٔ واژگانی، اول نقشِ دستوریِ جایِ خالی را تعیین کنید؛ اینجا جایِ خالی پیش از یک اسم است، پس قید بی‌درنگ کنار می‌رود و رقابت میانِ سه صفت می‌ماند.

10. Her physician gave her thoroughly ______ advice about diet and exercise, none of which she followed until her first heart scare.

  • vocal
  • sound
  • loud
  • noisy

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«sound» در نقشِ صفت یعنی «درست، معتبر و بی‌عیب» و کالوکیشنِ sound advice پرکاربردترین کاربردِ آن است. «loud» یعنی «بلند از نظرِ صدا» و وصفِ صوت است نه توصیه. «noisy» یعنی «پرسروصدا» و بارِ منفیِ مزاحمت دارد. «vocal» یعنی «صریح و پرصدا در بیانِ عقیده» و وصفِ شخص است نه محتوایِ توصیه. تلهٔ تستی: sound به‌عنوان اسم یعنی «صدا» و همین باعث می‌شود سه گزینهٔ مربوط به صدا فریبنده شوند؛ اینجا sound صفت است و ربطی به صدا ندارد، مثلِ a sound mind و a sound argument.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان