پرش به محتوای اصلی

Crime, Law & Security

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

موضوعِ «جرم، قانون و امنیت» یکی از کلاسیک‌ترین موضوعاتِ رایتینگِ آیلتس است—سؤالاتی مثل «هدفِ زندان تنبیه است یا بازپروری؟» دهه‌هاست تکرار می‌شوند. خبرِ خوب این است که این حوزه بسیار قاعده‌مند است: تقریباً هر واژه یک خانوادهٔ کامل دارد (accuse → accusation → the accused) و همنشین‌ها ثابت و قابل‌حفظ‌اند (commit فقط با جرائم می‌آید!). این خلاصه، واژگانِ کلیدی این موضوع را با تلفظ، خانوادهٔ دستوری و مثال مرور می‌کند.

واژگان پایه و ضروری

  • Crime /kraɪm/ — جرم؛ هم قابل‌شمارش است هم غیرقابل‌شمارش (Crime is rising. در برابر He committed a crime. — او مرتکبِ جرمی شد). خانواده: criminal, criminology, criminalize ↔ decriminalize. انواع مهم: petty crime (جرم خرد)، white-collar crime (جرم یقه‌سفید: کلاهبرداری مالی)، juvenile delinquency (بزهکاری نوجوانان)، cybercrime (جرائم سایبری).
  • Criminal /ˈkrɪmɪnəl/ — مجرم (اسم) / مجرمانه (صفت: a criminal record — سوءپیشینه). خوشهٔ «خلافکار»: offender (بزهکار، خاطی)، repeat/first-time offender (سابقه‌دار/بارِ اول)، suspect (مظنون)، culprit (مقصر، عاملِ جرم)، accomplice (همدست).
  • Victim /ˈvɪktɪm/ — قربانی، بزه‌دیده؛ همیشه با حرف اضافهٔ of. ترکیب طلایی: to fall victim to something (قربانیِ چیزی شدن) — Many elderly people fall victim to online scams. (بسیاری از سالمندان قربانیِ کلاه‌برداری‌های آنلاین می‌شوند.) جفتِ مهم: Victim ↔ Perpetrator (بزه‌دیده ↔ مرتکب).
  • Punishment /ˈpʌnɪʃmənt/ — مجازات. خانواده: punish (for)، punishable (by)، punitive (تنبیهی). طیف: harsh/severelenient punishment (سنگین ↔ سبک‌گیرانه). جملهٔ آماده: "The punishment should fit the crime." (مجازات باید متناسب با جرم باشد.)
  • Prison / Jail — زندان (Jail برای بازداشتِ کوتاه‌مدت، Prison برای احکامِ بلندمدت). نکتهٔ گرامری: He went to prison. (بدون the = به‌عنوانِ زندانی) در برابرِ She went to the prison to visit her brother. (با the = بازدید از ساختمان). خانواده: prisoner, imprison → imprisonment، inmate، custody (بازداشت)، parole (آزادی مشروط)، probation (تعلیقِ مجازات با نظارت).
  • Fine /faɪn/ — جریمهٔ نقدی (نه «خوب»!). to pay a heavy/hefty fine (جریمهٔ سنگین پرداختن) / He was fined $500 for speeding. (به‌خاطرِ سرعتِ غیرمجاز ۵۰۰ دلار جریمه شد.) هم‌حوزه: penalty (مجازات، کلی‌تر)، penalize.
  • Illegal /ɪˈliːɡəl/ — غیرقانونی. خانوادهٔ کامل: legal ↔ illegal، legally/illegally، legality/illegality، legalize → legalization. مترادف‌ها: unlawful، illicit (نامشروع/قاچاق — illicit drugs).
  • Commit a crime — مرتکبِ جرم شدن. ⭐ قانونِ طلاییِ همنشینی: فعل commit فقط با کلماتِ منفی می‌آید (commit a crime/murder/robbery/fraud/suicide)؛ هرگز do/make a crime نگویید. خانواده: commission (ارتکاب).
  • Evidence /ˈevɪdəns/ — مدرک، شواهد؛ همیشه غیرقابل‌شمارش (✅ a piece of evidence، ❌ an evidence). ترکیبات: hard/conclusive evidence (مدرک قاطع)، insufficient evidence (مدرک ناکافی). هم‌صحنه: witness → testify → testimony، proof → prove.
  • Innocent / Guilty — بی‌گناه / گناهکار؛ innocent of the charges، guilty of murder، to plead guilty/not guilty (اقرار/انکار جرم). جملهٔ طلایی: "Innocent until proven guilty." (اصلِ برائت.) فعل‌های سرنوشت‌سازِ دادگاه: convict (of) → conviction، acquit → acquittal، sentence (to)، charge (with)، accuse (of) → accusation / the accused. ⚠️ دام حرفِ اضافه: accuse somebody OF اما charge somebody WITH.
  • Law /lɔː/ — قانون. ترکیبات طلایی: break the law (قانون‌شکنی کردن)، enforce the law → law enforcement (اجرای قانون، نیروی انتظامی)، obey/abide by the law → law-abiding citizens (شهروندانِ قانون‌مدار)، pass a law (تصویب کردن).

خوشهٔ تفکیکیِ «دزدی» (سؤالِ محبوبِ همهٔ آزمون‌ها)

واژه معنی مجرم فعل
Theft دزدی (کلی) Thief Steal
Robbery سرقت با زور/تهدید Robber Rob
Burglary سرقت از خانه/محل کار Burglar Burgle
Shoplifting دزدی از فروشگاه Shoplifter Shoplift
Mugging زورگیری خیابانی Mugger Mug

⚠️ دام گرامریِ کلاسیک: steal + شیء (He stole my wallet.) در برابرِ rob + شخص/مکان (He robbed the bank.) — نه برعکس. هم‌حوزه: fraud (کلاهبرداری)، embezzlement (اختلاس)، smuggling (قاچاق)، kidnapping (آدم‌ربایی)، bribery (رشوه‌خواری).

واژگان آکادمیک برای نمرهٔ ۷+

واژه معنی مثال
Deterrent عامل بازدارنده (فعل: deter...from) CCTV cameras deter shoplifters from stealing. (دوربین‌ها سارقانِ فروشگاهی را از دزدی بازمی‌دارند.)
Rehabilitation بازپروری؛ در برابرِ Punishment/Retribution The goal of prison should be rehabilitation, not just punishment. (هدفِ زندان باید بازپروری باشد، نه صرفاً مجازات.)
Recidivism تکرارِ جرم (فعلِ روزمره: reoffend) Rehabilitation programs aim to reduce recidivism rates. (برنامه‌های بازپروری در پیِ کاهشِ نرخِ تکرارِ جرم‌اند.)
Verdict رأیِ هیئتِ منصفه (jury) The jury reached a unanimous verdict. (هیئتِ منصفه به رأیی متفق‌القول رسید.)
Testimony شهادت (فعل: testify against/for؛ شهادتِ دروغ زیرِ سوگند: perjury) False testimony can lead to a wrongful conviction. (شهادتِ دروغ می‌تواند به محکومیتِ اشتباه بینجامد.)
Allegation ادعای اثبات‌نشده (صفت: alleged، قید: allegedly) He faces allegations of fraud, but nothing has been proven yet. (او با اتهاماتِ کلاه‌برداری مواجه است، اما هنوز چیزی ثابت نشده.)
Surveillance نظارت؛ پلِ رایتینگِ «امنیت در برابرِ حریمِ خصوصی» Mass surveillance raises the classic dilemma of security versus privacy. (نظارتِ گسترده، دوراهیِ کلاسیکِ امنیت و حریمِ خصوصی را مطرح می‌کند.)
Incarceration حبس (رسمی‌تر از imprisonment؛ اغلب مجهول) He was incarcerated for a decade. (او یک دهه زندانی بود.)
Capital Punishment مجازاتِ اعدام (مترادف: the death penalty) The death penalty is irreversible; a miscarriage of justice cannot be undone. (مجازاتِ اعدام برگشت‌ناپذیر است؛ اشتباهِ قضایی جبران‌ناپذیر می‌ماند.)
Exonerate اثباتِ بی‌گناهی (قوی‌تر از acquit، اغلب پس از محکومیتِ اشتباه) DNA evidence exonerated him after 20 years behind bars. (مدارکِ DNA پس از ۲۰ سال حبس، بی‌گناهی‌اش را ثابت کرد.)
To breach (a law) نقض کردن (هم اسم هم فعل؛ مترادف: violate) A data breach exposed millions of users' information. (نشتِ داده اطلاعاتِ میلیون‌ها کاربر را افشا کرد.)
Legislation قانون‌گذاری، قوانین؛ غیرقابل‌شمارش (a piece of legislation) The government should introduce stricter legislation on gun control. (دولت باید قوانینِ سخت‌گیرانه‌تری دربارهٔ کنترلِ سلاح وضع کند.)

ترکیبات طلایی

ترکیب معنی
Behind bars پشتِ میله‌های زندان بودن
Serve a sentence محکومیت را سپری کردن
A menace to society تهدیدی برای جامعه
Take the law into one's own hands خودسرانه قانون را اجرا کردن
Miscarriage of justice اشتباهِ قضاییِ فاجعه‌بار
Turn to crime به جرم رو آوردن
Zero-tolerance policy سیاستِ مدارای صفر
Gun control laws قوانینِ کنترلِ سلاح
Press charges شکایتِ کیفری کردن
Extenuating circumstances عواملِ مخففه
The root causes of crime ریشه‌های جرم (فقر، نابرابری، بی‌سوادی)
Fall foul of the law با قانون مشکل پیدا کردن

جدولِ جمع‌بندیِ خانوادهٔ واژگان (Word Formation)

فعل اسم صفت
punish punishment punishable / punitive
imprison / incarcerate imprisonment / incarceration imprisoned
legalize law / legality / legislation legal ↔ illegal
convict conviction / convict convicted
acquit acquittal acquitted
accuse accusation / the accused accused
allege allegation alleged
deter deterrent / deterrence
rehabilitate rehabilitation rehabilitative
prosecute prosecution / prosecutor
testify testimony
steal / rob / burgle theft / robbery / burglary stolen
offend offence / offender offensive
violate / breach violation / breach

نکاتِ کلیدی: همنشینی‌های ثابت را حفظ کنید — commit + crime/murder/suicide (هرگز do/make!)؛ break the law؛ pay a fine؛ reach a verdict. حروفِ اضافهٔ پرتکرارترینِ دامِ کلوز: accuse of / charge with / convict of / sentence to / victim of / guilty of. تضادهای مهم: innocent/guilty، legal/illegal، acquit/convict، harsh/lenient.

سؤالِ کلاسیکِ «هدفِ زندان» را با تقابلِ Deterrent/Retribution در برابرِ Rehabilitation پاسخ دهید — نظامِ نروژ که بر بازپروری تمرکز دارد، یکی از پایین‌ترین نرخ‌های تکرارِ جرمِ جهان را دارد. عبارتِ the root causes of crime به‌همراه سه مثال (poverty, inequality, lack of education) خودش یک پاراگرافِ کامل می‌سازد.

نسخهٔ کاملِ این درسنامه دو متنِ آموزشیِ کامل (دربارهٔ فلسفهٔ مجازات و جرمِ عصرِ دیجیتال) با ترجمهٔ روان و نکاتِ ریزِ گرامری و همنشینی را هم دارد.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. Two decades after his conviction, fresh forensic analysis of the crime scene finally ______ him, proving beyond doubt that the real offender had been someone else.

  • exonerated
  • acquitted
  • indicted
  • reprimanded

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«exonerated» به معنای «تبرئه‌کردن با اثباتِ بی‌گناهی» است و دقیقاً همان کاری است که تحلیلِ تازهٔ پزشکی‌قانونی انجام می‌دهد: ثابت می‌کند مجرمِ واقعی شخصِ دیگری بوده. گزینهٔ «acquitted» رد می‌شود چون تبرئهٔ قضایی فقط از دادگاه یا هیئت منصفه برمی‌آید، نه از خودِ مدرک؛ فاعلِ این جمله «تحلیلِ پزشکی‌قانونی» است و یک مدرک نمی‌تواند کسی را acquit کند. گزینهٔ «indicted» رد می‌شود چون به معنای «تفهیم اتهامِ رسمی» است، یعنی نقطهٔ مقابلِ رهاکردنِ متهم. گزینهٔ «reprimanded» رد می‌شود چون به معنای «توبیخ کردن» است و هیچ نسبتی با اثباتِ بی‌گناهی ندارد. تلهٔ تستی: هر دو واژهٔ acquit و exonerate در فارسی «تبرئه» ترجمه می‌شوند، اما فاعلِ acquit همیشه دادگاه است و فقط یعنی «مدرکِ کافی نبود»، حال آنکه exonerate بی‌گناهی را اثبات می‌کند و فاعلش می‌تواند خودِ مدرک باشد.

2. The prosecution's case rested entirely on ______ evidence: nobody had actually witnessed the theft, and the defendant's fingerprints were never found on the safe.

  • conclusive
  • corroborated
  • exculpatory
  • circumstantial

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«circumstantial» به معنای «قرینه‌ای/غیرمستقیم» است؛ یعنی مدرکی که به‌جای اثباتِ مستقیمِ عمل، فقط از راهِ استنتاج به آن اشاره می‌کند — و دو قیدِ جمله (نبودِ شاهدِ عینی و نبودِ اثرِ انگشت) دقیقاً همین را توصیف می‌کنند. گزینهٔ «conclusive» رد می‌شود چون به معنای «قاطع و پایان‌بخش» است و با اعترافِ صریحِ جمله به نبودِ شاهد و اثرِ انگشت در تضادِ مستقیم قرار می‌گیرد. گزینهٔ «exculpatory» رد می‌شود چون به مدرکی گفته می‌شود که به نفعِ متهم و در جهتِ رفعِ اتهام است، در حالی که اینجا سخن از مدرکِ خودِ دادستانی برای اثباتِ اتهام است. گزینهٔ «corroborated» رد می‌شود چون یعنی «تأییدشده به‌وسیلهٔ شواهدِ دیگر»، اما جمله هیچ شاهدِ پشتیبانی معرفی نمی‌کند و برعکس، بر خالی‌بودنِ پرونده از قرائنِ مستقیم تأکید دارد. تلهٔ تستی: circumstantial ضعیف‌بودنِ مدرک را نمی‌رساند بلکه فقط غیرمستقیم‌بودنِ آن را می‌گوید؛ کسانی که آن را «مدرکِ ناکافی» می‌خوانند، آن را با نقطهٔ مقابلِ conclusive یکی می‌گیرند.

3. Because the killer had bought the weapon weeks in advance and studied his victim's daily routine, the court treated the murder as ______ rather than impulsive.

  • provoked
  • unintentional
  • negligent
  • premeditated

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«premeditated» به معنای «از پیش طراحی‌شده» است و خریدِ سلاح هفته‌ها پیش‌تر به‌علاوهٔ مطالعهٔ برنامهٔ روزانهٔ قربانی، تعریفِ کلاسیکِ قتلِ عمدِ با طرحِ قبلی را می‌سازد؛ تقابلِ صریحِ جمله با impulsive هم همین را تأیید می‌کند. گزینهٔ «provoked» رد می‌شود چون به قتلی گفته می‌شود که در واکنشِ آنی به تحریکِ قربانی رخ می‌دهد، یعنی دقیقاً حالتِ ناگهانی‌ای که جمله آن را نفی کرده است. گزینهٔ «negligent» رد می‌شود چون به مرگِ ناشی از بی‌احتیاطی و بدونِ قصدِ کشتن اشاره دارد، حال آنکه اینجا قصدِ آشکار با تدارکِ چندهفته‌ای اثبات شده است. گزینهٔ «unintentional» رد می‌شود چون «غیرعمدی» است و با خریدِ آگاهانهٔ سلاح و رصدِ قربانی آشکارا ناسازگار است. تلهٔ تستی: در پرونده‌های قتل، «عمدی‌بودن» و «با طرحِ قبلی‌بودن» دو چیزِ متفاوت‌اند؛ آنچه این جمله می‌سنجد وجودِ تدارکِ پیشینی است، نه صرفِ وجودِ قصد.

4. The defence lawyer listed the young man's abusive childhood and his full cooperation with the police as ______ factors that should reduce the sentence.

  • aggravating
  • retributive
  • incriminating
  • mitigating

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«mitigating» به معنای «تخفیف‌دهنده» است و به عواملی گفته می‌شود که شدتِ مجازات را کم می‌کنند؛ عبارتِ پایانیِ جمله («که باید حکم را کاهش دهد») مستقیماً همین نقش را تعیین کرده است. گزینهٔ «aggravating» رد می‌شود چون معنای دقیقاً معکوس دارد: عاملِ تشدیدکنندهٔ مجازات، مانندِ خشونتِ افراطی یا سابقهٔ کیفری. گزینهٔ «retributive» رد می‌شود چون صفتی برای فلسفهٔ «سزادهی» در مجازات است و با اسمِ factor همنشینِ طبیعی نمی‌سازد و نقشِ کاهندگی هم نمی‌رساند. گزینهٔ «incriminating» رد می‌شود چون به مدرکی گفته می‌شود که فرد را بیشتر گرفتار می‌کند، در حالی که وکیلِ مدافع در حالِ دفاع از موکل است نه گرفتارکردنِ او. تلهٔ تستی: mitigating و aggravating جفتِ متضادِ ثابتِ دادگاه‌اند و در تست‌ها کنارِ هم می‌آیند؛ تشخیصشان به فعلِ همان جمله (reduce یا increase) وابسته است، نه به بارِ منفیِ خودِ عوامل.

5. After the chief witness collapsed in the witness box, the judge ______ the hearing until the following Monday to allow her to recover.

  • adjourned
  • acquitted
  • dismissed
  • overturned

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«adjourned» به معنای «به تعویق انداختن جلسه» است و عبارتِ «تا دوشنبهٔ بعد» نشان می‌دهد جلسه متوقف شده اما پرونده زنده مانده است. گزینهٔ «acquitted» رد می‌شود چون مفعولِ این فعل همیشه یک شخص است نه یک جلسه؛ قاضی متهم را تبرئه می‌کند، نه جلسهٔ دادرسی را. گزینهٔ «dismissed» رد می‌شود چون یعنی پرونده به‌کلی مختومه شود، در حالی که تعیینِ زمانِ مشخص برای ادامه، دقیقاً خلافِ مختومه‌شدن است. گزینهٔ «overturned» رد می‌شود چون فقط دربارهٔ رأی یا محکومیتِ صادرشده به‌کار می‌رود و در این لحظه هنوز هیچ رأیی وجود ندارد. تلهٔ تستی: تفاوتِ adjourn و dismiss در «موقتی یا دائمی‌بودنِ توقف» است؛ قیدِ زمانِ بازگشت در جمله همیشه تعیین‌کنندهٔ این تفکیک است.

6. The reporter refused to reveal her source even after the court issued a ______ ordering her to hand over all her notes and recordings.

  • verdict
  • warrant
  • pardon
  • subpoena

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«subpoena» به معنای «احضاریهٔ دادگاه» است؛ دستوری که شخصِ معین را ملزم می‌کند حاضر شود یا مدرکی را تحویل دهد — همان چیزی که با عبارتِ «او را ملزم می‌کرد یادداشت‌ها را تحویل دهد» توصیف شده است. گزینهٔ «verdict» رد می‌شود چون رأیِ هیئت منصفه دربارهٔ مجرم‌بودن یا نبودنِ متهم است و اصلاً ماهیتِ دستور به شخصِ ثالث ندارد. گزینهٔ «pardon» رد می‌شود چون «عفو» است، یعنی بخششِ مجازاتِ محکوم، و هیچ الزامی برای کسی ایجاد نمی‌کند. گزینهٔ «warrant» رد می‌شود چون مجوزی است که به مأمورانِ قانون اجازهٔ تفتیش یا بازداشت می‌دهد، نه دستوری که مخاطبش خودِ شهروند باشد. تلهٔ تستی: warrant و subpoena هر دو «برگهٔ دادگاه»اند، اما warrant به مأمور اجازه می‌دهد کاری بکند و subpoena به شخص دستور می‌دهد کاری بکند؛ مخاطبِ سند، ملاکِ تفکیک است.

7. In exchange for a lighter sentence, the accountant entered a guilty ______ and agreed to testify against the executives who had ordered the fraud.

  • verdict
  • charge
  • appeal
  • plea

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«plea» به معنای «اقرار یا انکارِ متهم در برابرِ اتهام» است و عبارتِ ثابتِ enter a guilty plea یعنی «به گناه اقرار کردن»، که با معاملهٔ تخفیفِ حکم در ابتدای جمله کاملاً هم‌خوان است. گزینهٔ «verdict» رد می‌شود چون رأی را هیئت منصفه صادر می‌کند نه متهم؛ متهم هرگز فاعلِ صدورِ رأی نیست. گزینهٔ «appeal» رد می‌شود چون فرجام‌خواهی پس از صدورِ حکم مطرح می‌شود، حال آنکه اینجا هنوز در مرحلهٔ پیش از محاکمه‌ایم. گزینهٔ «charge» رد می‌شود چون اتهام را دادستان مطرح می‌کند و ترکیبِ «guilty charge» در انگلیسیِ حقوقی وجود ندارد. تلهٔ تستی: چهار واژهٔ plea، charge، verdict و appeal هرکدام به مرحلهٔ متفاوتی از پرونده تعلق دارند؛ تعیینِ اینکه «چه کسی فاعلِ آن است» سریع‌ترین راهِ حذفِ سه گزینهٔ نادرست است.

8. For years the militia leaders killed and looted with total ______, not because any law protected them but because no court in the region was strong enough to put them on trial.

  • immunity
  • amnesty
  • leniency
  • impunity

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«impunity» به معنای «مصونیت از مجازاتِ عملی» است؛ یعنی وضعیتی که در آن کسی کیفر نمی‌بیند، نه به‌خاطرِ حکمِ قانون بلکه به‌خاطرِ ناتوانیِ نظامِ قضایی — و جمله همین علت را صریحاً بیان کرده است. گزینهٔ «immunity» رد می‌شود چون مصونیتی حقوقی و اعطاشده است (مانندِ مصونیتِ دیپلماتیک یا مصونیتِ شاهد)، در حالی که جمله با عبارتِ «نه به این دلیل که قانونی از آنان حمایت می‌کرد» همین احتمال را از پیش نفی کرده است. گزینهٔ «amnesty» رد می‌شود چون «عفوِ عمومیِ رسمی» است و نیازمندِ تصمیمِ حکومت یا مجلس است؛ چنین تصمیمی در جمله وجود ندارد. گزینهٔ «leniency» رد می‌شود چون یعنی مجازاتِ سبک، اما این افراد اصلاً محاکمه نشده‌اند که مجازاتی سبک بگیرند. تلهٔ تستی: impunity وضعیتِ واقعی است و immunity حقِ قانونی؛ اگر جمله از نبودِ قدرتِ اجرای قانون سخن بگوید impunity درست است و اگر از اعطای حقی سخن بگوید immunity.

9. The suspect's ______ collapsed when security footage showed his car parked outside the warehouse at exactly the hour he claimed to be abroad.

  • verdict
  • warrant
  • motive
  • alibi

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«alibi» به معنای «ادعای حضور در جای دیگر هنگامِ وقوعِ جرم» است و تصویرِ دوربین که خودروی او را در همان ساعت مقابلِ انبار نشان می‌دهد، دقیقاً همین ادعا را فرومی‌ریزد. گزینهٔ «motive» رد می‌شود چون «انگیزه» است و تصویرِ دوربین دربارهٔ انگیزه چیزی نمی‌گوید؛ فروریختنِ انگیزه هم مفهومِ رایجی نیست. گزینهٔ «verdict» رد می‌شود چون رأیِ نهایی است و متهم در این مرحله هنوز مظنون خوانده می‌شود، پس رأیی وجود ندارد که فروبریزد. گزینهٔ «warrant» رد می‌شود چون مجوزِ قضایی است و اعتبارش با فیلمِ دوربین نقض نمی‌شود. تلهٔ تستی: فعلِ collapse در بافتِ جنایی تقریباً همیشه با alibi، defence یا case می‌آید؛ همنشینیِ فعل، پیش از معنای واژه، سه گزینه را حذف می‌کند.

10. Under the law of most countries, a defendant cannot be forced to answer questions that would ______ him, since the burden of proof lies with the prosecution.

  • reprimand
  • prosecute
  • exonerate
  • incriminate

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«incriminate» به معنای «گرفتارکردن و متهم‌نمایاندنِ کسی با مدرک یا سخنِ خودش» است و حقِ سکوتِ متهم دقیقاً برای جلوگیری از همین وضع پیش‌بینی شده است. گزینهٔ «reprimand» رد می‌شود چون «توبیخ» یک واکنشِ انضباطیِ شفاهی است و مسئلهٔ حقِ سکوت اصلاً دربارهٔ توبیخ نیست. گزینهٔ «exonerate» رد می‌شود چون معنای معکوس دارد: پاسخی که بی‌گناهیِ فرد را ثابت کند هرگز نیاز به حقِ امتناع ندارد. گزینهٔ «prosecute» رد می‌شود چون فاعلِ آن نهادِ دادستانی است نه یک پاسخ یا اظهارِ شفاهی؛ یک جمله نمی‌تواند کسی را «تحتِ پیگرد» قرار دهد. تلهٔ تستی: incriminate و prosecute هر دو «گرفتارکردن» ترجمه می‌شوند، اما اولی توصیفِ اثرِ یک مدرک است و دومی اقدامِ رسمیِ یک نهاد؛ بررسیِ اینکه فاعلِ فعل انسان است یا مدرک، تفکیک را قطعی می‌کند.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان