درسنامهٔ جامع کتاب ۵۰۴ واژه — درس ۱ تا ۳
این صفحه، پیشنمایشِ عمومیِ درسنامهٔ سهدرسیِ ۱، ۲، ۳ از کتاب «۵۰۴ واژهٔ کاملاً ضروری» است — همان کتابی که نسلها زبانآموز برای تسلط به واژگانِ پایه و آمادگیِ کنکور از آن استفاده کردهاند. این سه درس، سنگِ بنایِ کتاباند: ۳۶ واژهٔ اولِ کتاب، از abandon تا wholesale، که در متنها و تستهای سطحِ متوسط به بالایِ کنکور بهکرات تکرار میشوند. در ادامه، جدولِ «نمایِ کلی» با هر ۳۶ واژه (تلفظ + معنیِ کوتاه) را کامل میبینید، و برایِ آشنایی با کیفیتِ محتوایِ کامل، تحلیلِ عمیقِ ۱۹ واژه — شش تا هفت واژه از هر درس، همراه با ریشهشناسی، مثالِ کاربردی در بافتِ رسمی و غیررسمی، و نکاتِ تلهایِ کنکور — بهطور کامل آورده شده است.
نمای کلی ۳۶ واژه
| # | درس | واژه | تلفظ | معنی کوتاه |
|---|---|---|---|---|
| 1 | 1 | abandon | əˈbændən | ترک کردن، رها کردن، دست کشیدن از (به قصد عدم بازگشت) |
| 2 | 1 | keen | kiːn | تیز، هوشیار، مشتاق، عمیق و شدید (بسته به کاربرد) |
| 3 | 1 | jealous | ˈdʒeləs | حسود |
| 4 | 1 | tact | tækt | تدبیر، درایت، نزاکت |
| 5 | 1 | oath | oʊθ | سوگند، قسم |
| 6 | 1 | vacant | ˈveɪkənt | خالی، اشغالنشده |
| 7 | 1 | hardship | ˈhɑːrdʃɪp | سختی، مشقت، دشواری |
| 8 | 1 | gallant | ˈɡælənt | دلیر، شجاع |
| 9 | 1 | data | ˈdeɪtə / ˈdætə | دادهها، اطلاعات (به صورت اعداد، حقایق، آمار) |
| 10 | 1 | unaccustomed | ˌʌnəˈkʌstəmd | عادتنکرده، ناآشنا، غیرعادی (به خاطر عادت نداشتن) |
| 11 | 1 | bachelor | ˈbætʃələr | مرد مجرد |
| 12 | 1 | qualify | ˈkwɑːlɪfaɪ | واجد شرایط شدن/کردن، صلاحیت پیدا کردن/دادن |
| 13 | 2 | corpse | kɔːrps | جسد، لاشه (معمولاً برای انسان) |
| 14 | 2 | conceal | kənˈsiːl | پنهان کردن، مخفی کردن |
| 15 | 2 | dismal | ˈdɪzməl | غمانگیز، دلگیر، تیره و تار، مأیوسکننده |
| 16 | 2 | frigid | ˈfrɪdʒɪd | بسیار سرد، یخبندان |
| 17 | 2 | inhabit | ɪnˈhæbɪt | سکونت داشتن در، زندگی کردن در |
| 18 | 2 | numb | nʌm | بیحس، کرخت |
| 19 | 2 | peril | ˈperəl | خطر، مخاطره |
| 20 | 2 | recline | rɪˈklaɪn | لم دادن، دراز کشیدن، تکیه دادن به عقب |
| 21 | 2 | shriek | ʃriːk | جیغ، فریاد گوشخراش |
| 22 | 2 | sinister | ˈsɪnɪstər | شوم، پلید، شیطانی، ترسناک |
| 23 | 2 | tempt | tempt | وسوسه کردن، تطمیع کردن، ترغیب کردن (به کار بد یا غیرمنطقی) |
| 24 | 2 | wager | ˈweɪdʒər | شرطبندی، شرط |
| 25 | 3 | typical | ˈtɪpɪkəl | معمولی، نوعی، شاخص، نمونه (معرف یک نوع یا گروه) |
| 26 | 3 | minimum | ˈmɪnɪməm | حداقل، کمینه، پایینترین مقدار |
| 27 | 3 | scarce | skers | کمیاب، نایاب، دشواریاب |
| 28 | 3 | annual | ˈænjuəl | سالانه، سالیانه |
| 29 | 3 | persuade | pərˈsweɪd | متقاعد کردن، راضی کردن (به انجام یا باور چیزی) |
| 30 | 3 | essential | ɪˈsenʃəl | ضروری، اساسی، حیاتی |
| 31 | 3 | blend | blend | مخلوط کردن، ترکیب کردن |
| 32 | 3 | visible | ˈvɪzəbəl | قابل مشاهده، پیدا، مرئی |
| 33 | 3 | expensive | ɪkˈspensɪv | گران، پرهزینه، قیمتی |
| 34 | 3 | talent | ˈtælənt | استعداد، قریحه، توانایی طبیعی |
| 35 | 3 | devise | dɪˈvaɪz | اندیشیدن، تدبیر کردن، طرح کردن، اختراع کردن |
| 36 | 3 | wholesale | ˈhoʊlseɪl | عمده، به صورت عمده، کلی و فراگیر |
بخش ۱ — درس ۱ (نمونهٔ عمیقتر از چند واژه)
واژهنامهٔ تحلیلی (نمونه)
1. abandon (əˈbændən)
- نوع کلمه: فعل (Verb)
- معنی فارسی: ترک کردن، رها کردن، دست کشیدن از (به قصد عدم بازگشت)
- ریشهشناسی: از واژه فرانسوی قدیم
à bandonبه معنای «تحت کنترل و اختیار (دیگری)» آمده است. یعنی وقتی چیزی را ترک میکنی، آن را به دست سرنوشت میسپاری. - مثال در جمله:
- The sailors had to abandon the sinking ship.
- ملوانان مجبور شدند کشتی در حال غرق شدن را ترک کنند.
- She abandoned her dream of becoming a doctor and studied law instead.
- او از رویای پزشک شدن دست کشید و به جایش حقوق خواند.
- The sailors had to abandon the sinking ship.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The board decided to abandon the merger due to financial risks.
- هیئت مدیره تصمیم گرفت به دلیل ریسکهای مالی، ادغام را کنار بگذارد.
- غیررسمی: Let's just abandon this stupid plan; it's never going to work.
- بیا این نقشه احمقانه رو بیخیال بشیم؛ هیچوقت جواب نمیده.
- رسمی: The board decided to abandon the merger due to financial risks.
3. jealous (ˈdʒeləs)
- نوع کلمه: صفت (Adjective)
- معنی فارسی: حسود؛ نگران از اینکه کسی که دوستش داری ممکن است کس دیگری را ترجیح دهد.
- ریشهشناسی: از واژه یونانی
zēlosبه معنای «رقابت، حرارت، اشتیاق» که به لاتینzelosusراه یافت. - مثال در جمله:
- A jealous husband hired a detective to follow his wife.
- یک شوهر حسود یک کارآگاه استخدام کرد تا همسرش را تعقیب کند.
- She felt jealous when her best friend won the award.
- وقتی بهترین دوستش برنده جایزه شد، او احساس حسادت کرد.
- A jealous husband hired a detective to follow his wife.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The negotiations failed, largely due to a jealous guarding of trade secrets by both parties.
- مذاکرات عمدتاً به دلیل محافظت حسادتآمیز از اسرار تجاری توسط هر دو طرف شکست خورد.
- غیررسمی: Stop being so jealous! He's just a friend.
- اینقدر حسود نباش! اون فقط یه دوسته.
- رسمی: The negotiations failed, largely due to a jealous guarding of trade secrets by both parties.
4. tact (tækt)
- نوع کلمه: اسم (Noun)
- معنی فارسی: تدبیر، درایت، نزاکت، توانایی حرف زدن به شیوهای که دیگران را نرنجاند.
- ریشهشناسی: از واژه لاتین
tactusبه معنای «حس لامسه، احساس»، از فعلtangere(لمس کردن). یعنی کسی که تدبیر دارد، انگار موضوعات حساس را با ظرافت و به آرامی «لمس» میکند. - مثال در جمله:
- He broke the bad news with great tact.
- او خبر بد را با نزاکت و تدبیر زیادی منتقل کرد.
- It requires tact to tell someone they have made a mistake without offending them.
- برای اینکه به کسی بگوییم اشتباه کرده بدون اینکه ناراحتش کنیم، تدبیر نیاز است.
- He broke the bad news with great tact.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: Diplomacy is the art of resolving international disputes with tact and patience.
- دیپلماسی، هنر حل اختلافات بینالمللی با تدبیر و شکیبایی است.
- غیررسمی: You have no tact! Why did you mention her divorce at the party?
- تو اصلاً نزاکت نداری! چرا از طلاقش توی مهمونی حرف زدی؟
- رسمی: Diplomacy is the art of resolving international disputes with tact and patience.
6. vacant (ˈveɪkənt)
- نوع کلمه: صفت (Adjective)
- معنی فارسی: خالی، اشغالنشده.
- ریشهشناسی: از واژه لاتین
vacans، حالت فاعلیvacareبه معنای «خالی بودن». - مثال در جمله:
- Is this seat vacant?
- آیا این صندلی اشغال است؟ (یعنی خالیست؟)
- The apartment has been vacant for two years.
- آپارتمان دو سال است که خالی مانده است.
- Is this seat vacant?
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The company is looking to fill a vacant position for a senior analyst.
- شرکت به دنبال پُر کردن یک موقعیت شغلی خالی برای تحلیلگر ارشد است.
- غیررسمی: Is that chair vacant or can I put my bag on it?
- اون صندلی خالیه یا میتونم ساکمو بذارم روش؟
- رسمی: The company is looking to fill a vacant position for a senior analyst.
7. hardship (ˈhɑːrdʃɪp)
- نوع کلمه: اسم (Noun)
- معنی فارسی: سختی، مشقت، دشواری.
- ریشهشناسی: ترکیب
hard(سخت) +-ship(پسوند اسمساز به معنی حالت یا وضعیت؛ مشابه درfriendship,leadership). - مثال در جمله:
- The economic crisis has caused widespread hardship.
- بحران اقتصادی باعث مشقت و سختی گسترده شده است.
- Refugees have to endure great hardship on their journey.
- پناهندگان باید در سفر خود سختیهای زیادی را تحمل کنند.
- The economic crisis has caused widespread hardship.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The report highlights the hardship faced by the unemployed.
- این گزارش، سختیهایی که بیکاران با آن روبرو هستند را برجسته میکند.
- غیررسمی: We went through real hardship trying to save money for this trip.
- برای پسانداز کردن پول این سفر، خیلی سختی کشیدیم.
- رسمی: The report highlights the hardship faced by the unemployed.
8. gallant (ˈɡælənt)
- نوع کلمه: صفت (Adjective)
- معنی فارسی: دلیر، شجاع؛ جوانمرد (به ویژه در مقابل زنان).
- ریشهشناسی: از واژه فرانسوی قدیم
galantبه معنای «خوشگذران، با اعتماد به نفس، مؤدب». - مثال در جمله:
- The gallant firefighter saved the child from the burning building.
- آتشنشان شجاع، کودک را از ساختمان در حال سوختن نجات داد.
- He made a gallant gesture and offered her his seat.
- او یک ژست جوانمردانه کرد و صندلیاش را به او تعارف کرد.
- The gallant firefighter saved the child from the burning building.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The soldier received a medal for his gallant actions in combat.
- سرباز به خاطر اقدامات شجاعانهاش در نبرد، مدال گرفت.
- غیررسمی: What a gallant young man! He held the door open for us.
- چه جوان با نزاکت و جوانمردی! در را برایمان باز نگه داشت.
- رسمی: The soldier received a medal for his gallant actions in combat.
9. data (ˈdeɪtə / ˈdætə)
- نوع کلمه: اسم (Noun) - همیشه جمع است اما معمولاً با فعل مفرد نیز به کار میرود. مفرد آن
datumاست که به ندرت استفاده میشود. - معنی فارسی: دادهها، اطلاعات (به صورت اعداد، حقایق، آمار).
- ریشهشناسی: جمع کلمه لاتین
datumبه معنای «چیزی که داده شده است». - مثال در جمله:
- We analyzed the data from the recent survey.
- ما دادههای نظرسنجی اخیر را تحلیل کردیم.
- The data shows a decline in unemployment.
- دادهها نشاندهنده کاهش بیکاری است.
- We analyzed the data from the recent survey.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The scientific paper is based on empirical data collected over a decade.
- این مقاله علمی بر اساس دادههای تجربی جمعآوریشده طی یک دهه است.
- غیررسمی: I need more data on my phone plan; I've used up all my internet.
- برای طرح گوشیم دیتای بیشتری لازم دارم؛ اینترنت تموم شده.
- رسمی: The scientific paper is based on empirical data collected over a decade.
واژههای تلهای این درس
اینجا دقیقاً جایی است که طراحان کنکور تله میگذارند. مواظب باشید!
abandon vs. leave vs. desert
- abandon: ترک کردن با قصد بازنگشتن و معمولاً همراه با بار معنایی منفی (ترک وظیفه، خانواده). «He abandoned his car on the highway.»
- leave: رفتن از جایی، خنثیترین حالت. «I left my keys at home.»
- desert: ترک وظیفه یا پست، خیانتآمیزتر و جدیتر. «A soldier who deserts the army faces severe punishment.»
tact vs. diplomacy
- این دو بسیار نزدیک هستند.
tactبیشتر به توانایی فردی در گفتگوهای روزمره اشاره دارد (نزاکت شخصی). diplomacyمهارت مدیریت روابط بین افراد، گروهها یا کشورهاست (دیپلماسی).- نکته تستی: اگر گزینهها
tactوdiplomacyداشت، ببینید جمله در مورد گفتگوی شخصی و نرنجاندن طرف مقابل است (tact) یا مذاکرات پیچیدهتر (diplomacy).
- این دو بسیار نزدیک هستند.
vacant vs. empty
vacantکاملاً روی «اشغال نشدن توسط شخص» و «آماده بودن برای استفاده» تأکید دارد. «a vacant seat» یعنی صندلی خالیست و کسی در آن ننشسته.emptyمعنای عامتری از «خالی بودن محتویات» دارد. «an empty box» (جعبه خالی). شما میتوانید یک بطری راemptyکنید، اما هرگز نمیتوانید آن راvacantکنید. اتاقی که هیچ وسیلهای در آن نیستemptyاست، اتاقی که کسی در آن ساکن نیستvacantاست.
data: مفرد یا جمع؟
dataدر اصل واژهای جمع است (مفرد: datum). در متون بسیار رسمی و علمی، با فعل جمع میآید: «The data are conclusive.»- در کاربرد روزمره و حتی متون نیمهرسمی، به عنوان اسمی غیرقابل شمارش با فعل مفرد میآید: «The data shows an increase.»
- نکته کنکوری: هر دو حالت قابل قبول است، اما در تستها، به فعل جمله نگاه کنید. اگر فعل مفرد بود،
dataیک اسم مفرد در نظر گرفته شده است.
gallant vs. brave
brave(شجاع) یک واژه عمومی و خنثی است.gallantشجاعت را با نوعی جوانمردی، نزاکت و بزرگی روح، به خصوص در قبال زنان یا در شکست همراه دارد. «A gallant defeat» یعنی شکستی که در آن با شجاعت و سربلندی جنگیدند.
چند نکتهٔ طلایی کنکوری
tactوgallantدوستانِ جدانشدنیاند: هر جا متنی از رفتارِ مؤدبانه و شجاعانه (بهخصوص در قبالِ زنان) حرف میزند، بهاحتمالِ زیاد دنبالِgallantاست؛tactبرادرِ کوچکترِ آن در گفتگوهایِ روزمره است.dataهمیشه با فعلِ مفرد میآید، مگر استثنا: در بیشترِ تستهایِ کنکور «The data is clear» کاملاً رایج و درست است؛ فقط با شواهدِ دیگر (مثلِ ضمیرِ they برایِ آن) به فکرِ حالتِ جمعِ رسمیترش باشید.vacantبرایِ اشخاص به کار نمیرود: این واژه برایِ موقعیتِ شغلی، صندلی، اتاق و نگاه (vacant stare) است؛ برایِ توصیفِ آدمها ازemptyبهصورتِ استعاری استفاده میشود: «He felt empty inside.»
بخش ۲ — درس ۲ (نمونهٔ عمیقتر از چند واژه)
واژهنامهٔ تحلیلی (نمونه)
14. conceal (kənˈsiːl)
- نوع کلمه: فعل (Verb)
- معنی فارسی: پنهان کردن، مخفی کردن
- ریشهشناسی: از واژه لاتین
concelare، ترکیبcom-(به طور کامل) +celare(پنهان کردن). - مثال در جمله:
- She tried to conceal her anger, but her voice was shaking.
- او سعی کرد خشم خود را پنهان کند، اما صدایش میلرزید.
- The smugglers concealed the diamonds in a secret compartment.
- قاچاقچیها الماسها را در یک محفظه مخفی پنهان کردند.
- She tried to conceal her anger, but her voice was shaking.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: It is a criminal offense to conceal information from a federal investigator.
- پنهان کردن اطلاعات از یک بازرس فدرال، جرم است.
- غیررسمی: I can't conceal my excitement for the party tonight!
- نمیتونم هیجانم رو برای مهمونی امشب پنهان کنم!
- رسمی: It is a criminal offense to conceal information from a federal investigator.
22. sinister (ˈsɪnɪstər)
- نوع کلمه: صفت (Adjective)
- معنی فارسی: شوم، پلید، شیطانی، ترسناک
- ریشهشناسی: از واژه لاتین
sinisterبه معنای «چپ» یا «از سمت چپ». در باورهای قدیم، سمت چپ را شوم و بدیمن میدانستند (چپدستی در گذشته بار منفی داشت). - مثال در جمله:
- The villain had a sinister smile on his face.
- شخصیت شرور داستان، لبخند شومی بر لب داشت.
- There was a sinister look in his eyes that made me feel uncomfortable.
- نگاه شومی در چشمانش بود که باعث شد احساس ناخوشایندی کنم.
- The villain had a sinister smile on his face.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The investigation uncovered a sinister conspiracy to overthrow the government.
- تحقیقات، یک توطئه شوم برای سرنگونی دولت را فاش کرد.
- غیررسمی: That old abandoned hospital has a really sinister vibe at night.
- اون بیمارستان متروکه قدیمی، شبها یه حس واقعاً شومی داره.
- رسمی: The investigation uncovered a sinister conspiracy to overthrow the government.
23. tempt (tempt)
- نوع کلمه: فعل (Verb)
- معنی فارسی: وسوسه کردن، تطمیع کردن، ترغیب کردن (به کار بد یا غیرمنطقی)
- ریشهشناسی: از واژه لاتین
temptareبه معنای «امتحان کردن، آزمایش کردن، دستزدن به». - مثال در جمله:
- The smell of fresh bread tempted me to enter the bakery.
- بوی نان تازه من را وسوسه کرد که وارد نانوایی شوم.
- Don't tempt me with chocolate; I'm on a strict diet.
- منو با شکلات وسوسه نکن؛ رژیم سختی دارم.
- The smell of fresh bread tempted me to enter the bakery.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: Fraudulent emails are designed to tempt recipients into revealing their bank details.
- ایمیلهای کلاهبرداری برای وسوسه کردن گیرندگان به فاش کردن اطلاعات بانکیشان طراحی شدهاند.
- غیررسمی: I was tempted to skip class, but I decided to go.
- وسوسه شده بودم کلاس رو بپیچونم، اما تصمیم گرفتم برم.
- رسمی: Fraudulent emails are designed to tempt recipients into revealing their bank details.
24. wager (ˈweɪdʒər)
- نوع کلمه: اسم (Noun) و فعل (Verb)
- معنی فارسی: شرطبندی، شرط؛ شرط بستن
- ریشهشناسی: از واژه انگلیسی-فرانسوی
wageure، که باwage(دستمزد، درگیر شدن) همریشه است. - مثال در جمله:
- He placed a wager on the winning horse.
- او روی اسب برنده شرط بست.
- I wager that it will rain tomorrow.
- شرط میبندم فردا باران بیاید.
- He placed a wager on the winning horse.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The legal status of online wagering varies from country to country.
- وضعیت قانونی شرطبندی آنلاین از کشوری به کشور دیگر متفاوت است.
- غیررسمی: I have a wager with my brother about who can eat more pizza.
- با برادرم سر اینکه کی میتونه پیتزای بیشتری بخوره، شرط بستم.
- رسمی: The legal status of online wagering varies from country to country.
16. frigid (ˈfrɪdʒɪd)
- نوع کلمه: صفت (Adjective)
- معنی فارسی: بسیار سرد، یخبندان
- ریشهشناسی: از واژه لاتین
frigidusبه معنای «سرد»، از ریشهfrigere(سرد بودن). - مثال در جمله:
- The explorers struggled to survive in the frigid Arctic temperatures.
- کاوشگران برای زنده ماندن در دماهای یخبندان قطب شمال تقلا میکردند.
- She gave him a frigid stare and turned away.
- او نگاهی سرد و بیروح به او انداخت و برگشت.
- The explorers struggled to survive in the frigid Arctic temperatures.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The frigid climate of the region makes it uninhabitable for most species.
- آب و هوای بسیار سرد منطقه، آن را برای بیشتر گونهها غیرقابل سکونت میکند.
- غیررسمی: Close the door! It's absolutely frigid outside!
- در رو ببند! بیرون به شدت یخبندان و سرده!
- رسمی: The frigid climate of the region makes it uninhabitable for most species.
19. peril (ˈperəl)
- نوع کلمه: اسم (Noun)
- معنی فارسی: خطر، مخاطره
- ریشهشناسی: از واژه لاتین
periculumبه معنای «خطر». همریشه با کلمهexperiment(آزمایش، چیزی که با خطر/امتحان همراه است). - مثال در جمله:
- The sailors faced great peril as the storm approached.
- ملوانان با نزدیک شدن طوفان با خطر بزرگی روبرو شدند.
- The warning sign read: «Danger! Enter at your own peril.»
- تابلوی هشدار میگفت: «خطر! ورود با مسئولیت خودتان.»
- The sailors faced great peril as the storm approached.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The report highlights the perils of unchecked climate change.
- این گزارش، خطرات تغییرات اقلیمی کنترلنشده را برجسته میکند.
- غیررسمی: You know the perils of lending money to friends? You might lose both!
- خطرات قرض دادن پول به دوستان رو میدونی؟ ممکنه هر دو رو از دست بدی!
- رسمی: The report highlights the perils of unchecked climate change.
واژههای تلهای این درس
corpse vs. corps
- corpse (با تلفظ kɔːrps و «s» آخر): جسد.
- corps (با تلفظ kɔːr و «s» بیصدا): به معنای سپاه، گروهان (مثل Marine Corps). این دو به دلیل املای نزدیک دام بزرگی در تستها هستند. دقت کنید یکی «s» را تلفظ میکند و به معنی جسد است، دیگری «s» را تلفظ نمیکند و به معنی گروهان.
conceal vs. hide
- تقریباً مترادف کامل هستند، اما
concealرسمیتر است و اغلب بار معنایی «پنهان کردن عمدی و فعالانه» دارد. در تستها، اگر فضای جمله حقوقی، جنایی یا رسمی بود،concealگزینه بهتری است.
- تقریباً مترادف کامل هستند، اما
frigid vs. freezing
- frigid: صفتی رسمی، جغرافیایی یا توصیفی برای دماهای بسیار پایین یا نگاه و رفتار «سرد».
- freezing: فعلی که به عنوان صفت به کار میرود و غیررسمیتر است. «It's freezing outside!» نه «It's frigid outside!» (در محاوره).
frigidبرای توصیف آبوهوای یک منطقه بسیار سردتر از حد معمول به کار میرود.
inhabit vs. live
- inhabit: به «سکونت داشتن» به عنوان یک ویژگی یا زیستبوم اشاره دارد. حیوانات و انسانها به عنوان گونههای ساکن یک منطقه
inhabitمیکنند. رسمیتر است. «Dinosaurs once inhabited the earth.» - live: کلمه عمومی و رایج برای زندگی کردن در یک مکان. «I live in Tehran.»
- inhabit: به «سکونت داشتن» به عنوان یک ویژگی یا زیستبوم اشاره دارد. حیوانات و انسانها به عنوان گونههای ساکن یک منطقه
numb vs. dumb
- تلفظ متفاوت (
nبیصدا نیست،bبیصدا است!).numbیعنی بیحس.dumbیعنی لال، گنگ، یا احمق. «A numb finger» در مقابل «A dumb idea».
- تلفظ متفاوت (
peril vs. danger
perilخطر جدی و قریبالوقوع را میرساند و ازdangerرسمیتر و ادبیتر است.jeopardyهم مترادف رسمی و حقوقیتری است (double jeopardy).
tempt vs. attempt
- tempt: وسوسه کردن.
- attempt: تلاش کردن. املای متفاوت. «I was tempted to attempt the climb» یعنی وسوسه شدم که تلاش کنم صعود کنم.
چند نکتهٔ طلایی کنکوری
sinisterریشهٔ جالبی دارد: در لاتین یعنی «چپ» — در باورهای قدیم، سمتِ چپ را شوم میدانستند؛ همین ریشه گاهی موضوعِ سوالِ ریشهشناسی میشود.frigidفقط برایِ دما نیست: اشاره به رفتار یا شخصیتِ سرد و بیاحساس هم میتواند باشد — «A frigid response» یعنی «پاسخی سرد و یخی»، کاربردی که در سوالاتِ درکِ مطلب مهم است.- ترکیبهایِ پرتکرار را جدی بگیرید:
numb with fear/shock،conceal the truth،a dismal outlookوin grave perilدر سوالاتِ جایِ خالی و کلوز تست شدیداً پرکاربردند.
بخش ۳ — درس ۳ (نمونهٔ عمیقتر از چند واژه)
واژهنامهٔ تحلیلی (نمونه)
29. persuade (pərˈsweɪd)
- نوع کلمه: فعل (Verb)
- معنی فارسی: متقاعد کردن، راضی کردن (به انجام یا باور چیزی)
- ریشهشناسی: از واژه لاتین
persuadere، ترکیبper-(به طور کامل) +suadere(توصیه کردن، نصیحت کردن). - مثال در جمله:
- I finally persuaded my dad to buy a new computer.
- بالاخره پدرم را راضی کردم که یک کامپیوتر نو بخرد.
- The lawyer persuaded the jury of his client's innocence.
- وکیل، هیئت منصفه را نسبت به بیگناهی موکلش متقاعد کرد.
- I finally persuaded my dad to buy a new computer.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The marketing campaign aims to persuade consumers to switch to eco-friendly products.
- هدف کمپین بازاریابی، متقاعد کردن مصرفکنندگان به روی آوردن به محصولات دوستدار محیط زیست است.
- غیررسمی: I couldn't persuade him to come to the movies; he wanted to stay home.
- نتونستم راضیش کنم بیاد سینما؛ میخواست خونه بمونه.
- رسمی: The marketing campaign aims to persuade consumers to switch to eco-friendly products.
30. essential (ɪˈsenʃəl)
- نوع کلمه: صفت (Adjective) و اسم (Noun)
- معنی فارسی: ضروری، اساسی، حیاتی؛ (به عنوان اسم) اجزای ضروری، ملزومات
- ریشهشناسی: از واژه لاتین
essentialis، ازessentiaبه معنای «ذات، هستی، وجود». - مثال در جمله:
- It is essential to wear a seatbelt while driving.
- بستن کمربند ایمنی در هنگام رانندگی ضروری است.
- We packed the bare essentials for the camping trip: tent, food, and water.
- ما ملزومات ضروری و ابتدایی را برای سفر کمپینگ بستیم: چادر، غذا و آب.
- It is essential to wear a seatbelt while driving.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: Honesty is an essential quality in a leader.
- صداقت یک ویژگی اساسی در یک رهبر است.
- غیررسمی: It's essential that you try this chocolate cake—it's amazing!
- حیاتی/واجبه که از این کیک شکلاتی امتحان کنی—فوقالعادهست!
- رسمی: Honesty is an essential quality in a leader.
35. devise (dɪˈvaɪz)
- نوع کلمه: فعل (Verb)
- معنی فارسی: اندیشیدن، تدبیر کردن، طرح کردن، اختراع کردن (یک نقشه، روش یا وسیله)
- ریشهشناسی: از واژه لاتین
divisus، اسم مفعولیdividereبه معنای «تقسیم کردن». مفهوم این است که یک ایده را به بخشهای کوچکتر تقسیم میکنی تا طرحی بریزی. - مثال در جمله:
- They devised a clever plan to escape the prison.
- آنها یک نقشه هوشمندانه برای فرار از زندان طرح کردند.
- Scientists are trying to devise a more efficient way to store solar energy.
- دانشمندان در تلاشند تا روش کارآمدتری برای ذخیره انرژی خورشیدی ابداع/طراحی کنند.
- They devised a clever plan to escape the prison.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The committee is tasked with devising a new strategy for poverty reduction.
- کمیته موظف است یک استراتژی جدید برای کاهش فقر تدوین/طرحریزی کند.
- غیررسمی: We need to devise a way to sneak out without Mom noticing.
- باید یه راهی جور کنیم که یواشکی بریم بیرون بدون اینکه مامان بفهمه.
- رسمی: The committee is tasked with devising a new strategy for poverty reduction.
36. wholesale (ˈhoʊlseɪl)
- نوع کلمه: صفت (Adjective)، قید (Adverb)، اسم (Noun)
- معنی فارسی: عمده، به صورت عمده، کلی و فراگیر
- ریشهشناسی: ترکیب
whole(کامل، کلی) +sale(فروش). یعنی فروش یکجا و کلی. - مثال در جمله:
- The wholesale price is much cheaper than the retail price.
- قیمت عمده خیلی ارزانتر از قیمت خردهفروشی است.
- The military carried out a wholesale destruction of the enemy's bases.
- ارتش یک نابودی کلی و گسترده پایگاههای دشمن را انجام داد.
- The wholesale price is much cheaper than the retail price.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The government condemned the wholesale massacre of innocent civilians.
- دولت، کشتار کلی و فراگیر غیرنظامیان بیگناه را محکوم کرد.
- غیررسمی: I bought these snacks wholesale; it was a great deal.
- این اسنکها رو عمده خریدم؛ معرکه بود.
- رسمی: The government condemned the wholesale massacre of innocent civilians.
27. scarce (skers)
- نوع کلمه: صفت (Adjective)
- معنی فارسی: کمیاب، نایاب، دشواریاب
- ریشهشناسی: از واژه انگلیسی-فرانسوی
scars، از لاتین عامیانهexcarpsusبه معنای «بیرون کشیده/برگزیده شده» که به مرور معنی «محدود و کم» گرفته است. - مثال در جمله:
- Water is scarce in the desert.
- آب در کویر کمیاب است.
- Jobs are scarce in this economic climate.
- شغلها در این شرایط اقتصادی نایاب هستند.
- Water is scarce in the desert.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The report indicates that natural resources are becoming increasingly scarce.
- گزارش نشان میدهد که منابع طبیعی به طور فزایندهای در حال کمیاب شدن هستند.
- غیررسمی: Good coffee is scarce around here; let's go to my favorite café.
- قهوه خوب این دور و بر کمه/نایابه؛ بیا بریم کافه مورد علاقه من.
- رسمی: The report indicates that natural resources are becoming increasingly scarce.
28. annual (ˈænjuəl)
- نوع کلمه: صفت (Adjective) و اسم (Noun)
- معنی فارسی: سالانه، سالیانه؛ (به عنوان اسم) کتاب/گزارش سالانه، گیاه یکساله
- ریشهشناسی: از واژه لاتین
annualis، ازannusبه معنای «سال». - مثال در جمله:
- The company's annual report showed a significant profit.
- گزارش سالانه شرکت، سود قابل توجهی را نشان میداد.
- We host an annual family reunion in July.
- ما هر سال در جولای یک گردهمایی خانوادگی سالانه برگزار میکنیم.
- The company's annual report showed a significant profit.
- کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
- رسمی: The annual budget meeting is scheduled for next Monday.
- جلسه بودجه سالانه برای دوشنبه آینده برنامهریزی شده است.
- غیررسمی: Are you going to the annual block party this weekend?
- آخر هفته داری میری به جشن سالانه محله؟
- رسمی: The annual budget meeting is scheduled for next Monday.
واژههای تلهای این درس
persuade vs. convince
- این دو بسیار نزدیک هستند و اغلب به جای هم به کار میروند. اما یک تفاوت ظریف وجود دارد:
- persuade: بر «عمل» تأکید دارد. شما کسی را به «انجام» یک کار
persuadeمیکنید. «I persuaded him to go.» - convince: بر «باور و عقیده» تأکید دارد. شما کسی را نسبت به یک حقیقت
convinceمیکنید. «I convinced him that it was true.» - نکته تستی: اگر بعد از جای خالی مصدر با
toآمد (to do)، احتمالpersuadeبیشتر است.
scarce vs. scare
- تلفظ:
scarce(skers)،scare(sker). اما در املاء یکیcاضافه دارد.scarceیعنی کمیاب.scareیعنی ترساندن.
- تلفظ:
essential vs. necessary vs. vital
essentialبه چیزی اشاره دارد که «ذاتی و جزء جدانشدنی» ماهیت یک چیز است. از همه قویتر است. «Water is essential for life.»necessaryبرای چیزهایی که برای رسیدن به یک هدف لازم هستند. «A passport is necessary for international travel.»vitalبرای تأکید بر حیاتی بودن و خطر مرگ در صورت نبود آن. «vital organs».
devise vs. device
- devise (دقت به
s): فعل (Verb) به معنای طرح کردن، اندیشیدن. - device (دقت به
c): اسم (Noun) به معنای دستگاه، ابزار. - این یک غلط املایی رایج است. همیشه حواستان باشد که فعل با
sو اسم باcنوشته میشود.
- devise (دقت به
wholesale vs. retail
- wholesale: فروش عمده (به مقدار زیاد).
- retail: فروش خردهفروشی (به مقدار کم برای مصرفکننده نهایی). این دو متضاد هم هستند.
چند نکتهٔ طلایی کنکوری
persuadeبر عمل تأکید دارد،convinceبر باور: اگر بعد از جایِ خالی مصدر باtoبیاید («to do»)، احتمالِpersuadeبیشتر است.annualخانوادهٔ لغاتِ خودش را دارد:annually(سالانه، قید)،annuity(مستمریِ سالانه) وbiannual(دوسالانه یا دوبار در سال) در همین خانوادهاند و در سوالاتِ همخانوادهسازی شکار میشوند.scarceرا باscareاشتباه نگیرید: تلفظشان نزدیک است اماscarceیعنی کمیاب وscareیعنی ترساندن — یک حرفِ اضافه (c)، دو دنیایِ متفاوت.
نسخهٔ کاملِ این درسنامه — که در کوییزسنتر در دسترس است — تحلیلِ تمامِ ۳۶ واژه (نه فقط ۱۹ واژهٔ نمونهٔ بالا)، جدولِ تغییراتِ واژگان (اسم/فعل/صفت/قید) برایِ هر واژه، جدولِ کاملِ مترادف و متضاد، فهرستِ ترکیبهای رایج، فهرستِ کاملِ واژههایِ تلهایِ هر سه درس، متنِ درکِ مطلبِ هر درس همراه با ترجمهٔ جملهبهجمله و توضیح، تمرینِ جایِ خالی با توضیحِ دلیلِ هر پاسخ، تستِ سبکِ کنکور در چهار بخشِ جایخالی/مترادف/متضاد/درکِ مطلب، و فلشکارتِ مرورِ سریع را برایِ هر سه درس در بر میگیرد — دقیقاً همان چیزی که برایِ آمادهشدنِ کاملِ واژگانِ این بخش از کتاب لازم دارید.