پرش به محتوای اصلی

01_درس 1 تا 3

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

درسنامهٔ جامع کتاب ۵۰۴ واژه — درس ۱ تا ۳

این صفحه، پیش‌نمایشِ عمومیِ درسنامهٔ سه‌درسیِ ۱، ۲، ۳ از کتاب «۵۰۴ واژهٔ کاملاً ضروری» است — همان کتابی که نسل‌ها زبان‌آموز برای تسلط به واژگانِ پایه و آمادگیِ کنکور از آن استفاده کرده‌اند. این سه درس، سنگِ بنایِ کتاب‌اند: ۳۶ واژهٔ اولِ کتاب، از abandon تا wholesale، که در متن‌ها و تست‌های سطحِ متوسط به بالایِ کنکور به‌کرات تکرار می‌شوند. در ادامه، جدولِ «نمایِ کلی» با هر ۳۶ واژه (تلفظ + معنیِ کوتاه) را کامل می‌بینید، و برایِ آشنایی با کیفیتِ محتوایِ کامل، تحلیلِ عمیقِ ۱۹ واژه — شش تا هفت واژه از هر درس، همراه با ریشه‌شناسی، مثالِ کاربردی در بافتِ رسمی و غیررسمی، و نکاتِ تله‌ایِ کنکور — به‌طور کامل آورده شده است.


نمای کلی ۳۶ واژه

# درس واژه تلفظ معنی کوتاه
1 1 abandon əˈbændən ترک کردن، رها کردن، دست کشیدن از (به قصد عدم بازگشت)
2 1 keen kiːn تیز، هوشیار، مشتاق، عمیق و شدید (بسته به کاربرد)
3 1 jealous ˈdʒeləs حسود
4 1 tact tækt تدبیر، درایت، نزاکت
5 1 oath oʊθ سوگند، قسم
6 1 vacant ˈveɪkənt خالی، اشغال‌نشده
7 1 hardship ˈhɑːrdʃɪp سختی، مشقت، دشواری
8 1 gallant ˈɡælənt دلیر، شجاع
9 1 data ˈdeɪtə / ˈdætə داده‌ها، اطلاعات (به صورت اعداد، حقایق، آمار)
10 1 unaccustomed ˌʌnəˈkʌstəmd عادت‌نکرده، ناآشنا، غیرعادی (به خاطر عادت نداشتن)
11 1 bachelor ˈbætʃələr مرد مجرد
12 1 qualify ˈkwɑːlɪfaɪ واجد شرایط شدن/کردن، صلاحیت پیدا کردن/دادن
13 2 corpse kɔːrps جسد، لاشه (معمولاً برای انسان)
14 2 conceal kənˈsiːl پنهان کردن، مخفی کردن
15 2 dismal ˈdɪzməl غم‌انگیز، دلگیر، تیره و تار، مأیوس‌کننده
16 2 frigid ˈfrɪdʒɪd بسیار سرد، یخ‌بندان
17 2 inhabit ɪnˈhæbɪt سکونت داشتن در، زندگی کردن در
18 2 numb nʌm بی‌حس، کرخت
19 2 peril ˈperəl خطر، مخاطره
20 2 recline rɪˈklaɪn لم دادن، دراز کشیدن، تکیه دادن به عقب
21 2 shriek ʃriːk جیغ، فریاد گوش‌خراش
22 2 sinister ˈsɪnɪstər شوم، پلید، شیطانی، ترسناک
23 2 tempt tempt وسوسه کردن، تطمیع کردن، ترغیب کردن (به کار بد یا غیرمنطقی)
24 2 wager ˈweɪdʒər شرط‌بندی، شرط
25 3 typical ˈtɪpɪkəl معمولی، نوعی، شاخص، نمونه (معرف یک نوع یا گروه)
26 3 minimum ˈmɪnɪməm حداقل، کمینه، پایین‌ترین مقدار
27 3 scarce skers کمیاب، نایاب، دشواریاب
28 3 annual ˈænjuəl سالانه، سالیانه
29 3 persuade pərˈsweɪd متقاعد کردن، راضی کردن (به انجام یا باور چیزی)
30 3 essential ɪˈsenʃəl ضروری، اساسی، حیاتی
31 3 blend blend مخلوط کردن، ترکیب کردن
32 3 visible ˈvɪzəbəl قابل مشاهده، پیدا، مرئی
33 3 expensive ɪkˈspensɪv گران، پرهزینه، قیمتی
34 3 talent ˈtælənt استعداد، قریحه، توانایی طبیعی
35 3 devise dɪˈvaɪz اندیشیدن، تدبیر کردن، طرح کردن، اختراع کردن
36 3 wholesale ˈhoʊlseɪl عمده، به صورت عمده، کلی و فراگیر

بخش ۱ — درس ۱ (نمونهٔ عمیق‌تر از چند واژه)

واژه‌نامهٔ تحلیلی (نمونه)

1. abandon (əˈbændən)

  • نوع کلمه: فعل (Verb)
  • معنی فارسی: ترک کردن، رها کردن، دست کشیدن از (به قصد عدم بازگشت)
  • ریشه‌شناسی: از واژه فرانسوی قدیم à bandon به معنای «تحت کنترل و اختیار (دیگری)» آمده است. یعنی وقتی چیزی را ترک می‌کنی، آن را به دست سرنوشت می‌سپاری.
  • مثال در جمله:
    • The sailors had to abandon the sinking ship.
      • ملوانان مجبور شدند کشتی در حال غرق شدن را ترک کنند.
    • She abandoned her dream of becoming a doctor and studied law instead.
      • او از رویای پزشک شدن دست کشید و به جایش حقوق خواند.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The board decided to abandon the merger due to financial risks.
      • هیئت مدیره تصمیم گرفت به دلیل ریسک‌های مالی، ادغام را کنار بگذارد.
    • غیررسمی: Let's just abandon this stupid plan; it's never going to work.
      • بیا این نقشه احمقانه رو بی‌خیال بشیم؛ هیچوقت جواب نمی‌ده.

3. jealous (ˈdʒeləs)

  • نوع کلمه: صفت (Adjective)
  • معنی فارسی: حسود؛ نگران از اینکه کسی که دوستش داری ممکن است کس دیگری را ترجیح دهد.
  • ریشه‌شناسی: از واژه یونانی zēlos به معنای «رقابت، حرارت، اشتیاق» که به لاتین zelosus راه یافت.
  • مثال در جمله:
    • A jealous husband hired a detective to follow his wife.
      • یک شوهر حسود یک کارآگاه استخدام کرد تا همسرش را تعقیب کند.
    • She felt jealous when her best friend won the award.
      • وقتی بهترین دوستش برنده جایزه شد، او احساس حسادت کرد.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The negotiations failed, largely due to a jealous guarding of trade secrets by both parties.
      • مذاکرات عمدتاً به دلیل محافظت حسادت‌آمیز از اسرار تجاری توسط هر دو طرف شکست خورد.
    • غیررسمی: Stop being so jealous! He's just a friend.
      • اینقدر حسود نباش! اون فقط یه دوسته.

4. tact (tækt)

  • نوع کلمه: اسم (Noun)
  • معنی فارسی: تدبیر، درایت، نزاکت، توانایی حرف زدن به شیوه‌ای که دیگران را نرنجاند.
  • ریشه‌شناسی: از واژه لاتین tactus به معنای «حس لامسه، احساس»، از فعل tangere (لمس کردن). یعنی کسی که تدبیر دارد، انگار موضوعات حساس را با ظرافت و به آرامی «لمس» می‌کند.
  • مثال در جمله:
    • He broke the bad news with great tact.
      • او خبر بد را با نزاکت و تدبیر زیادی منتقل کرد.
    • It requires tact to tell someone they have made a mistake without offending them.
      • برای اینکه به کسی بگوییم اشتباه کرده بدون اینکه ناراحتش کنیم، تدبیر نیاز است.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: Diplomacy is the art of resolving international disputes with tact and patience.
      • دیپلماسی، هنر حل اختلافات بین‌المللی با تدبیر و شکیبایی است.
    • غیررسمی: You have no tact! Why did you mention her divorce at the party?
      • تو اصلاً نزاکت نداری! چرا از طلاقش توی مهمونی حرف زدی؟

6. vacant (ˈveɪkənt)

  • نوع کلمه: صفت (Adjective)
  • معنی فارسی: خالی، اشغال‌نشده.
  • ریشه‌شناسی: از واژه لاتین vacans، حالت فاعلی vacare به معنای «خالی بودن».
  • مثال در جمله:
    • Is this seat vacant?
      • آیا این صندلی اشغال است؟ (یعنی خالیست؟)
    • The apartment has been vacant for two years.
      • آپارتمان دو سال است که خالی مانده است.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The company is looking to fill a vacant position for a senior analyst.
      • شرکت به دنبال پُر کردن یک موقعیت شغلی خالی برای تحلیلگر ارشد است.
    • غیررسمی: Is that chair vacant or can I put my bag on it?
      • اون صندلی خالیه یا می‌تونم ساکمو بذارم روش؟

7. hardship (ˈhɑːrdʃɪp)

  • نوع کلمه: اسم (Noun)
  • معنی فارسی: سختی، مشقت، دشواری.
  • ریشه‌شناسی: ترکیب hard (سخت) + -ship (پسوند اسم‌ساز به معنی حالت یا وضعیت؛ مشابه در friendship, leadership).
  • مثال در جمله:
    • The economic crisis has caused widespread hardship.
      • بحران اقتصادی باعث مشقت و سختی گسترده شده است.
    • Refugees have to endure great hardship on their journey.
      • پناهندگان باید در سفر خود سختی‌های زیادی را تحمل کنند.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The report highlights the hardship faced by the unemployed.
      • این گزارش، سختی‌هایی که بیکاران با آن روبرو هستند را برجسته می‌کند.
    • غیررسمی: We went through real hardship trying to save money for this trip.
      • برای پس‌انداز کردن پول این سفر، خیلی سختی کشیدیم.

8. gallant (ˈɡælənt)

  • نوع کلمه: صفت (Adjective)
  • معنی فارسی: دلیر، شجاع؛ جوانمرد (به ویژه در مقابل زنان).
  • ریشه‌شناسی: از واژه فرانسوی قدیم galant به معنای «خوش‌گذران، با اعتماد به نفس، مؤدب».
  • مثال در جمله:
    • The gallant firefighter saved the child from the burning building.
      • آتش‌نشان شجاع، کودک را از ساختمان در حال سوختن نجات داد.
    • He made a gallant gesture and offered her his seat.
      • او یک ژست جوانمردانه کرد و صندلی‌اش را به او تعارف کرد.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The soldier received a medal for his gallant actions in combat.
      • سرباز به خاطر اقدامات شجاعانه‌اش در نبرد، مدال گرفت.
    • غیررسمی: What a gallant young man! He held the door open for us.
      • چه جوان با نزاکت و جوانمردی! در را برایمان باز نگه داشت.

9. data (ˈdeɪtə / ˈdætə)

  • نوع کلمه: اسم (Noun) - همیشه جمع است اما معمولاً با فعل مفرد نیز به کار می‌رود. مفرد آن datum است که به ندرت استفاده می‌شود.
  • معنی فارسی: داده‌ها، اطلاعات (به صورت اعداد، حقایق، آمار).
  • ریشه‌شناسی: جمع کلمه لاتین datum به معنای «چیزی که داده شده است».
  • مثال در جمله:
    • We analyzed the data from the recent survey.
      • ما داده‌های نظرسنجی اخیر را تحلیل کردیم.
    • The data shows a decline in unemployment.
      • داده‌ها نشان‌دهنده کاهش بیکاری است.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The scientific paper is based on empirical data collected over a decade.
      • این مقاله علمی بر اساس داده‌های تجربی جمع‌آوری‌شده طی یک دهه است.
    • غیررسمی: I need more data on my phone plan; I've used up all my internet.
      • برای طرح گوشیم دیتای بیشتری لازم دارم؛ اینترنت تموم شده.

واژه‌های تله‌ای این درس

اینجا دقیقاً جایی است که طراحان کنکور تله می‌گذارند. مواظب باشید!

  1. abandon vs. leave vs. desert

    • abandon: ترک کردن با قصد بازنگشتن و معمولاً همراه با بار معنایی منفی (ترک وظیفه، خانواده). «He abandoned his car on the highway.»
    • leave: رفتن از جایی، خنثی‌ترین حالت. «I left my keys at home.»
    • desert: ترک وظیفه یا پست، خیانت‌آمیزتر و جدی‌تر. «A soldier who deserts the army faces severe punishment.»
  2. tact vs. diplomacy

    • این دو بسیار نزدیک هستند. tact بیشتر به توانایی فردی در گفتگوهای روزمره اشاره دارد (نزاکت شخصی).
    • diplomacy مهارت مدیریت روابط بین افراد، گروه‌ها یا کشورهاست (دیپلماسی).
    • نکته تستی: اگر گزینه‌ها tact و diplomacy داشت، ببینید جمله در مورد گفتگوی شخصی و نرنجاندن طرف مقابل است (tact) یا مذاکرات پیچیده‌تر (diplomacy).
  3. vacant vs. empty

    • vacant کاملاً روی «اشغال نشدن توسط شخص» و «آماده بودن برای استفاده» تأکید دارد. «a vacant seat» یعنی صندلی خالیست و کسی در آن ننشسته.
    • empty معنای عام‌تری از «خالی بودن محتویات» دارد. «an empty box» (جعبه خالی). شما می‌توانید یک بطری را empty کنید، اما هرگز نمی‌توانید آن را vacant کنید. اتاقی که هیچ وسیله‌ای در آن نیست empty است، اتاقی که کسی در آن ساکن نیست vacant است.
  4. data: مفرد یا جمع؟

    • data در اصل واژه‌ای جمع است (مفرد: datum). در متون بسیار رسمی و علمی، با فعل جمع می‌آید: «The data are conclusive.»
    • در کاربرد روزمره و حتی متون نیمه‌رسمی، به عنوان اسمی غیرقابل شمارش با فعل مفرد می‌آید: «The data shows an increase.»
    • نکته کنکوری: هر دو حالت قابل قبول است، اما در تست‌ها، به فعل جمله نگاه کنید. اگر فعل مفرد بود، data یک اسم مفرد در نظر گرفته شده است.
  5. gallant vs. brave

    • brave (شجاع) یک واژه عمومی و خنثی است.
    • gallant شجاعت را با نوعی جوانمردی، نزاکت و بزرگی روح، به خصوص در قبال زنان یا در شکست همراه دارد. «A gallant defeat» یعنی شکستی که در آن با شجاعت و سربلندی جنگیدند.

چند نکتهٔ طلایی کنکوری

  • tact و gallant دوستانِ جدانشدنی‌اند: هر جا متنی از رفتارِ مؤدبانه و شجاعانه (به‌خصوص در قبالِ زنان) حرف می‌زند، به‌احتمالِ زیاد دنبالِ gallant است؛ tact برادرِ کوچک‌ترِ آن در گفتگوهایِ روزمره است.
  • data همیشه با فعلِ مفرد می‌آید، مگر استثنا: در بیشترِ تست‌هایِ کنکور «The data is clear» کاملاً رایج و درست است؛ فقط با شواهدِ دیگر (مثلِ ضمیرِ they برایِ آن) به فکرِ حالتِ جمعِ رسمی‌ترش باشید.
  • vacant برایِ اشخاص به کار نمی‌رود: این واژه برایِ موقعیتِ شغلی، صندلی، اتاق و نگاه (vacant stare) است؛ برایِ توصیفِ آدم‌ها از empty به‌صورتِ استعاری استفاده می‌شود: «He felt empty inside.»

بخش ۲ — درس ۲ (نمونهٔ عمیق‌تر از چند واژه)

واژه‌نامهٔ تحلیلی (نمونه)

14. conceal (kənˈsiːl)

  • نوع کلمه: فعل (Verb)
  • معنی فارسی: پنهان کردن، مخفی کردن
  • ریشه‌شناسی: از واژه لاتین concelare، ترکیب com- (به طور کامل) + celare (پنهان کردن).
  • مثال در جمله:
    • She tried to conceal her anger, but her voice was shaking.
      • او سعی کرد خشم خود را پنهان کند، اما صدایش می‌لرزید.
    • The smugglers concealed the diamonds in a secret compartment.
      • قاچاقچی‌ها الماس‌ها را در یک محفظه مخفی پنهان کردند.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: It is a criminal offense to conceal information from a federal investigator.
      • پنهان کردن اطلاعات از یک بازرس فدرال، جرم است.
    • غیررسمی: I can't conceal my excitement for the party tonight!
      • نمی‌تونم هیجانم رو برای مهمونی امشب پنهان کنم!

22. sinister (ˈsɪnɪstər)

  • نوع کلمه: صفت (Adjective)
  • معنی فارسی: شوم، پلید، شیطانی، ترسناک
  • ریشه‌شناسی: از واژه لاتین sinister به معنای «چپ» یا «از سمت چپ». در باورهای قدیم، سمت چپ را شوم و بدیمن می‌دانستند (چپ‌دستی در گذشته بار منفی داشت).
  • مثال در جمله:
    • The villain had a sinister smile on his face.
      • شخصیت شرور داستان، لبخند شومی بر لب داشت.
    • There was a sinister look in his eyes that made me feel uncomfortable.
      • نگاه شومی در چشمانش بود که باعث شد احساس ناخوشایندی کنم.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The investigation uncovered a sinister conspiracy to overthrow the government.
      • تحقیقات، یک توطئه شوم برای سرنگونی دولت را فاش کرد.
    • غیررسمی: That old abandoned hospital has a really sinister vibe at night.
      • اون بیمارستان متروکه قدیمی، شب‌ها یه حس واقعاً شومی داره.

23. tempt (tempt)

  • نوع کلمه: فعل (Verb)
  • معنی فارسی: وسوسه کردن، تطمیع کردن، ترغیب کردن (به کار بد یا غیرمنطقی)
  • ریشه‌شناسی: از واژه لاتین temptare به معنای «امتحان کردن، آزمایش کردن، دست‌زدن به».
  • مثال در جمله:
    • The smell of fresh bread tempted me to enter the bakery.
      • بوی نان تازه من را وسوسه کرد که وارد نانوایی شوم.
    • Don't tempt me with chocolate; I'm on a strict diet.
      • منو با شکلات وسوسه نکن؛ رژیم سختی دارم.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: Fraudulent emails are designed to tempt recipients into revealing their bank details.
      • ایمیل‌های کلاهبرداری برای وسوسه کردن گیرندگان به فاش کردن اطلاعات بانکی‌شان طراحی شده‌اند.
    • غیررسمی: I was tempted to skip class, but I decided to go.
      • وسوسه شده بودم کلاس رو بپیچونم، اما تصمیم گرفتم برم.

24. wager (ˈweɪdʒər)

  • نوع کلمه: اسم (Noun) و فعل (Verb)
  • معنی فارسی: شرط‌بندی، شرط؛ شرط بستن
  • ریشه‌شناسی: از واژه انگلیسی-فرانسوی wageure، که با wage (دستمزد، درگیر شدن) هم‌ریشه است.
  • مثال در جمله:
    • He placed a wager on the winning horse.
      • او روی اسب برنده شرط بست.
    • I wager that it will rain tomorrow.
      • شرط می‌بندم فردا باران بیاید.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The legal status of online wagering varies from country to country.
      • وضعیت قانونی شرط‌بندی آنلاین از کشوری به کشور دیگر متفاوت است.
    • غیررسمی: I have a wager with my brother about who can eat more pizza.
      • با برادرم سر اینکه کی می‌تونه پیتزای بیشتری بخوره، شرط بستم.

16. frigid (ˈfrɪdʒɪd)

  • نوع کلمه: صفت (Adjective)
  • معنی فارسی: بسیار سرد، یخ‌بندان
  • ریشه‌شناسی: از واژه لاتین frigidus به معنای «سرد»، از ریشه frigere (سرد بودن).
  • مثال در جمله:
    • The explorers struggled to survive in the frigid Arctic temperatures.
      • کاوشگران برای زنده ماندن در دماهای یخ‌بندان قطب شمال تقلا می‌کردند.
    • She gave him a frigid stare and turned away.
      • او نگاهی سرد و بی‌روح به او انداخت و برگشت.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The frigid climate of the region makes it uninhabitable for most species.
      • آب و هوای بسیار سرد منطقه، آن را برای بیشتر گونه‌ها غیرقابل سکونت می‌کند.
    • غیررسمی: Close the door! It's absolutely frigid outside!
      • در رو ببند! بیرون به شدت یخبندان و سرده!

19. peril (ˈperəl)

  • نوع کلمه: اسم (Noun)
  • معنی فارسی: خطر، مخاطره
  • ریشه‌شناسی: از واژه لاتین periculum به معنای «خطر». هم‌ریشه با کلمه experiment (آزمایش، چیزی که با خطر/امتحان همراه است).
  • مثال در جمله:
    • The sailors faced great peril as the storm approached.
      • ملوانان با نزدیک شدن طوفان با خطر بزرگی روبرو شدند.
    • The warning sign read: «Danger! Enter at your own peril
      • تابلوی هشدار می‌گفت: «خطر! ورود با مسئولیت خودتان.»
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The report highlights the perils of unchecked climate change.
      • این گزارش، خطرات تغییرات اقلیمی کنترل‌نشده را برجسته می‌کند.
    • غیررسمی: You know the perils of lending money to friends? You might lose both!
      • خطرات قرض دادن پول به دوستان رو می‌دونی؟ ممکنه هر دو رو از دست بدی!

واژه‌های تله‌ای این درس

  1. corpse vs. corps

    • corpse (با تلفظ kɔːrps و «s» آخر): جسد.
    • corps (با تلفظ kɔːr و «s» بی‌صدا): به معنای سپاه، گروهان (مثل Marine Corps). این دو به دلیل املای نزدیک دام بزرگی در تست‌ها هستند. دقت کنید یکی «s» را تلفظ می‌کند و به معنی جسد است، دیگری «s» را تلفظ نمی‌کند و به معنی گروهان.
  2. conceal vs. hide

    • تقریباً مترادف کامل هستند، اما conceal رسمی‌تر است و اغلب بار معنایی «پنهان کردن عمدی و فعالانه» دارد. در تست‌ها، اگر فضای جمله حقوقی، جنایی یا رسمی بود، conceal گزینه بهتری است.
  3. frigid vs. freezing

    • frigid: صفتی رسمی، جغرافیایی یا توصیفی برای دماهای بسیار پایین یا نگاه و رفتار «سرد».
    • freezing: فعلی که به عنوان صفت به کار می‌رود و غیررسمی‌تر است. «It's freezing outside!» نه «It's frigid outside!» (در محاوره). frigid برای توصیف آب‌وهوای یک منطقه بسیار سردتر از حد معمول به کار می‌رود.
  4. inhabit vs. live

    • inhabit: به «سکونت داشتن» به عنوان یک ویژگی یا زیست‌بوم اشاره دارد. حیوانات و انسان‌ها به عنوان گونه‌های ساکن یک منطقه inhabit می‌کنند. رسمی‌تر است. «Dinosaurs once inhabited the earth.»
    • live: کلمه عمومی و رایج برای زندگی کردن در یک مکان. «I live in Tehran.»
  5. numb vs. dumb

    • تلفظ متفاوت (n بی‌صدا نیست، b بی‌صدا است!). numb یعنی بی‌حس. dumb یعنی لال، گنگ، یا احمق. «A numb finger» در مقابل «A dumb idea».
  6. peril vs. danger

    • peril خطر جدی و قریب‌الوقوع را می‌رساند و از danger رسمی‌تر و ادبی‌تر است. jeopardy هم مترادف رسمی و حقوقی‌تری است (double jeopardy).
  7. tempt vs. attempt

    • tempt: وسوسه کردن.
    • attempt: تلاش کردن. املای متفاوت. «I was tempted to attempt the climb» یعنی وسوسه شدم که تلاش کنم صعود کنم.

چند نکتهٔ طلایی کنکوری

  • sinister ریشهٔ جالبی دارد: در لاتین یعنی «چپ» — در باورهای قدیم، سمتِ چپ را شوم می‌دانستند؛ همین ریشه گاهی موضوعِ سوالِ ریشه‌شناسی می‌شود.
  • frigid فقط برایِ دما نیست: اشاره به رفتار یا شخصیتِ سرد و بی‌احساس هم می‌تواند باشد — «A frigid response» یعنی «پاسخی سرد و یخی»، کاربردی که در سوالاتِ درکِ مطلب مهم است.
  • ترکیب‌هایِ پرتکرار را جدی بگیرید: numb with fear/shock، conceal the truth، a dismal outlook و in grave peril در سوالاتِ جایِ خالی و کلوز تست شدیداً پرکاربردند.

بخش ۳ — درس ۳ (نمونهٔ عمیق‌تر از چند واژه)

واژه‌نامهٔ تحلیلی (نمونه)

29. persuade (pərˈsweɪd)

  • نوع کلمه: فعل (Verb)
  • معنی فارسی: متقاعد کردن، راضی کردن (به انجام یا باور چیزی)
  • ریشه‌شناسی: از واژه لاتین persuadere، ترکیب per- (به طور کامل) + suadere (توصیه کردن، نصیحت کردن).
  • مثال در جمله:
    • I finally persuaded my dad to buy a new computer.
      • بالاخره پدرم را راضی کردم که یک کامپیوتر نو بخرد.
    • The lawyer persuaded the jury of his client's innocence.
      • وکیل، هیئت منصفه را نسبت به بی‌گناهی موکلش متقاعد کرد.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The marketing campaign aims to persuade consumers to switch to eco-friendly products.
      • هدف کمپین بازاریابی، متقاعد کردن مصرف‌کنندگان به روی آوردن به محصولات دوست‌دار محیط زیست است.
    • غیررسمی: I couldn't persuade him to come to the movies; he wanted to stay home.
      • نتونستم راضیش کنم بیاد سینما؛ می‌خواست خونه بمونه.

30. essential (ɪˈsenʃəl)

  • نوع کلمه: صفت (Adjective) و اسم (Noun)
  • معنی فارسی: ضروری، اساسی، حیاتی؛ (به عنوان اسم) اجزای ضروری، ملزومات
  • ریشه‌شناسی: از واژه لاتین essentialis، از essentia به معنای «ذات، هستی، وجود».
  • مثال در جمله:
    • It is essential to wear a seatbelt while driving.
      • بستن کمربند ایمنی در هنگام رانندگی ضروری است.
    • We packed the bare essentials for the camping trip: tent, food, and water.
      • ما ملزومات ضروری و ابتدایی را برای سفر کمپینگ بستیم: چادر، غذا و آب.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: Honesty is an essential quality in a leader.
      • صداقت یک ویژگی اساسی در یک رهبر است.
    • غیررسمی: It's essential that you try this chocolate cake—it's amazing!
      • حیاتی/واجبه که از این کیک شکلاتی امتحان کنی—فوق‌العاده‌ست!

35. devise (dɪˈvaɪz)

  • نوع کلمه: فعل (Verb)
  • معنی فارسی: اندیشیدن، تدبیر کردن، طرح کردن، اختراع کردن (یک نقشه، روش یا وسیله)
  • ریشه‌شناسی: از واژه لاتین divisus، اسم مفعولی dividere به معنای «تقسیم کردن». مفهوم این است که یک ایده را به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم می‌کنی تا طرحی بریزی.
  • مثال در جمله:
    • They devised a clever plan to escape the prison.
      • آنها یک نقشه هوشمندانه برای فرار از زندان طرح کردند.
    • Scientists are trying to devise a more efficient way to store solar energy.
      • دانشمندان در تلاشند تا روش کارآمدتری برای ذخیره انرژی خورشیدی ابداع/طراحی کنند.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The committee is tasked with devising a new strategy for poverty reduction.
      • کمیته موظف است یک استراتژی جدید برای کاهش فقر تدوین/طرح‌ریزی کند.
    • غیررسمی: We need to devise a way to sneak out without Mom noticing.
      • باید یه راهی جور کنیم که یواشکی بریم بیرون بدون اینکه مامان بفهمه.

36. wholesale (ˈhoʊlseɪl)

  • نوع کلمه: صفت (Adjective)، قید (Adverb)، اسم (Noun)
  • معنی فارسی: عمده، به صورت عمده، کلی و فراگیر
  • ریشه‌شناسی: ترکیب whole (کامل، کلی) + sale (فروش). یعنی فروش یکجا و کلی.
  • مثال در جمله:
    • The wholesale price is much cheaper than the retail price.
      • قیمت عمده خیلی ارزان‌تر از قیمت خرده‌فروشی است.
    • The military carried out a wholesale destruction of the enemy's bases.
      • ارتش یک نابودی کلی و گسترده پایگاه‌های دشمن را انجام داد.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The government condemned the wholesale massacre of innocent civilians.
      • دولت، کشتار کلی و فراگیر غیرنظامیان بی‌گناه را محکوم کرد.
    • غیررسمی: I bought these snacks wholesale; it was a great deal.
      • این اسنک‌ها رو عمده خریدم؛ معرکه بود.

27. scarce (skers)

  • نوع کلمه: صفت (Adjective)
  • معنی فارسی: کمیاب، نایاب، دشواریاب
  • ریشه‌شناسی: از واژه انگلیسی-فرانسوی scars، از لاتین عامیانه excarpsus به معنای «بیرون کشیده/برگزیده شده» که به مرور معنی «محدود و کم» گرفته است.
  • مثال در جمله:
    • Water is scarce in the desert.
      • آب در کویر کمیاب است.
    • Jobs are scarce in this economic climate.
      • شغل‌ها در این شرایط اقتصادی نایاب هستند.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The report indicates that natural resources are becoming increasingly scarce.
      • گزارش نشان می‌دهد که منابع طبیعی به طور فزاینده‌ای در حال کمیاب شدن هستند.
    • غیررسمی: Good coffee is scarce around here; let's go to my favorite café.
      • قهوه خوب این دور و بر کمه/نایابه؛ بیا بریم کافه مورد علاقه من.

28. annual (ˈænjuəl)

  • نوع کلمه: صفت (Adjective) و اسم (Noun)
  • معنی فارسی: سالانه، سالیانه؛ (به عنوان اسم) کتاب/گزارش سالانه، گیاه یکساله
  • ریشه‌شناسی: از واژه لاتین annualis، از annus به معنای «سال».
  • مثال در جمله:
    • The company's annual report showed a significant profit.
      • گزارش سالانه شرکت، سود قابل توجهی را نشان می‌داد.
    • We host an annual family reunion in July.
      • ما هر سال در جولای یک گردهمایی خانوادگی سالانه برگزار می‌کنیم.
  • کاربرد در متن رسمی و غیررسمی:
    • رسمی: The annual budget meeting is scheduled for next Monday.
      • جلسه بودجه سالانه برای دوشنبه آینده برنامه‌ریزی شده است.
    • غیررسمی: Are you going to the annual block party this weekend?
      • آخر هفته داری میری به جشن سالانه محله؟

واژه‌های تله‌ای این درس

  1. persuade vs. convince

    • این دو بسیار نزدیک هستند و اغلب به جای هم به کار می‌روند. اما یک تفاوت ظریف وجود دارد:
    • persuade: بر «عمل» تأکید دارد. شما کسی را به «انجام» یک کار persuade می‌کنید. «I persuaded him to go.»
    • convince: بر «باور و عقیده» تأکید دارد. شما کسی را نسبت به یک حقیقت convince می‌کنید. «I convinced him that it was true.»
    • نکته تستی: اگر بعد از جای خالی مصدر با to آمد (to do)، احتمال persuade بیشتر است.
  2. scarce vs. scare

    • تلفظ: scarce (skers)، scare (sker). اما در املاء یکی c اضافه دارد. scarce یعنی کمیاب. scare یعنی ترساندن.
  3. essential vs. necessary vs. vital

    • essential به چیزی اشاره دارد که «ذاتی و جزء جدانشدنی» ماهیت یک چیز است. از همه قوی‌تر است. «Water is essential for life.»
    • necessary برای چیزهایی که برای رسیدن به یک هدف لازم هستند. «A passport is necessary for international travel.»
    • vital برای تأکید بر حیاتی بودن و خطر مرگ در صورت نبود آن. «vital organs».
  4. devise vs. device

    • devise (دقت به s): فعل (Verb) به معنای طرح کردن، اندیشیدن.
    • device (دقت به c): اسم (Noun) به معنای دستگاه، ابزار.
    • این یک غلط املایی رایج است. همیشه حواستان باشد که فعل با s و اسم با c نوشته می‌شود.
  5. wholesale vs. retail

    • wholesale: فروش عمده (به مقدار زیاد).
    • retail: فروش خرده‌فروشی (به مقدار کم برای مصرف‌کننده نهایی). این دو متضاد هم هستند.

چند نکتهٔ طلایی کنکوری

  • persuade بر عمل تأکید دارد، convince بر باور: اگر بعد از جایِ خالی مصدر با to بیاید («to do»)، احتمالِ persuade بیشتر است.
  • annual خانوادهٔ لغاتِ خودش را دارد: annually (سالانه، قید)، annuity (مستمریِ سالانه) و biannual (دوسالانه یا دوبار در سال) در همین خانواده‌اند و در سوالاتِ هم‌خانواده‌سازی شکار می‌شوند.
  • scarce را با scare اشتباه نگیرید: تلفظشان نزدیک است اما scarce یعنی کمیاب و scare یعنی ترساندن — یک حرفِ اضافه (c)، دو دنیایِ متفاوت.

نسخهٔ کاملِ این درسنامه — که در کوییزسنتر در دسترس است — تحلیلِ تمامِ ۳۶ واژه (نه فقط ۱۹ واژهٔ نمونهٔ بالا)، جدولِ تغییراتِ واژگان (اسم/فعل/صفت/قید) برایِ هر واژه، جدولِ کاملِ مترادف و متضاد، فهرستِ ترکیب‌های رایج، فهرستِ کاملِ واژه‌هایِ تله‌ایِ هر سه درس، متنِ درکِ مطلبِ هر درس همراه با ترجمهٔ جمله‌به‌جمله و توضیح، تمرینِ جایِ خالی با توضیحِ دلیلِ هر پاسخ، تستِ سبکِ کنکور در چهار بخشِ جای‌خالی/مترادف/متضاد/درکِ مطلب، و فلش‌کارتِ مرورِ سریع را برایِ هر سه درس در بر می‌گیرد — دقیقاً همان چیزی که برایِ آماده‌شدنِ کاملِ واژگانِ این بخش از کتاب لازم دارید.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. After three days of fruitless searching in the freezing storm, the rescue team had to ______ the mission for good and accept that the climbers would never be found.

  • abandon
  • postpone
  • announce
  • persuade

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ «abandon» درست است؛ این فعل یعنی «ترک کردن و رها کردن به قصد بازنگشتن»، و قید for good («برای همیشه») دقیقاً همین قطعیت را می‌رساند بررسی سایر گزینه‌ها: «postpone» یعنی «به تعویق انداختن» و ذاتاً از‌سرگیری در آینده را در خود دارد، پس با for good در تضاد است؛ «announce» یعنی «اعلام کردن» و صرفاً خبر دادن است، نه متوقف کردن عملیات؛ «persuade» یعنی «متقاعد کردن» و مفعولش انسان است، نه یک عملیاتِ جست‌وجو. تلهٔ تستی: قید for good در انتهای جمله کلیدِ حل است؛ هر فعلی که توقفِ موقت را برساند با آن ناسازگار می‌شود و فقط فعلی می‌ماند که قصدِ بازنگشتن دارد.

2. Fans were shocked when the famous singer decided to ______ her successful career in music and devote the rest of her life to charity work.

  • continue
  • abandon
  • describe
  • recline

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ «abandon» درست است؛ یعنی «رها کردن و دست کشیدن از» چیزی؛ ادامهٔ جمله («بقیهٔ عمرش را وقف کارِ خیریه کند») نشان می‌دهد او موسیقی را برای همیشه کنار گذاشته است بررسی سایر گزینه‌ها: «continue» یعنی «ادامه دادن» و درست نقطهٔ مقابلِ وقفِ زندگی به کارِ دیگر است؛ «describe» یعنی «توصیف کردن» و با «شوکه شدن هواداران» و تغییرِ مسیرِ زندگی هم‌خوان نیست؛ «recline» یعنی «لم دادن» و دربارهٔ وضعیتِ بدن است، نه چیزی که بر سرِ یک حرفه بیاید. تلهٔ تستی: فعل مورد نظر بارِ معناییِ «کنار گذاشتنِ چیزی که تا امروز داشته‌ای» را دارد؛ فعلی که معنای دریافت یا ادامه بدهد، جهتِ جمله را وارونه می‌کند.

3. Because the engine had caught fire and the nearest runway was still an hour away, the pilot ordered the crew to ______ the plane at once.

  • refuel
  • devise
  • abandon
  • rebuild

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ «abandon» درست است؛ یعنی «ترک کردن در شرایط اضطراری»؛ فرمانِ ترکِ فوریِ هواپیمای در حالِ آتش‌سوزی دقیقاً همین است بررسی سایر گزینه‌ها: «refuel» یعنی «سوخت‌گیری کردن» و در هواپیمای آتش‌گرفته اقدامی نامعقول است؛ «devise» یعنی «طرح کردن» و هواپیمای در حالِ آتش‌سوزی طراحی نمی‌شود؛ «rebuild» یعنی «بازسازی کردن» و کاری است که پس از سانحه و روی زمین انجام می‌شود، نه در پرواز. تلهٔ تستی: فرمانِ at once («فوراً») نشان می‌دهد فعل باید اقدامی آنی و نجات‌بخش باشد؛ افعالِ مربوط به نگهداری یا تعمیر در این بافت بی‌معنا می‌شوند.

4. The rusting textile factory on the edge of town has been standing ______ since the last workers left it more than twenty years ago.

  • renovated
  • decorated
  • abandoned
  • qualified

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ «abandoned» درست است؛ صفتِ مفعولیِ این فعل یعنی «رهاشده و متروک»، و «رفتنِ آخرین کارگران در بیست سال پیش» همین وضعیت را توصیف می‌کند بررسی سایر گزینه‌ها: «renovated» یعنی «بازسازی‌شده» و با زنگ‌زدگیِ کارخانه و رفتنِ کارگران در تضاد است؛ «decorated» یعنی «تزیین‌شده» و برای کارخانهٔ رهاشدهٔ متروک توصیفی نامربوط است؛ «qualified» یعنی «واجدِ شرایط» و برای ساختمانِ متروکِ زنگ‌زده معنایی ندارد. تلهٔ تستی: واژهٔ rusting و عبارتِ «آخرین کارگران بیست سال پیش رفتند» بارِ معناییِ منفی را قطعی می‌کنند؛ هر صفتِ مثبتی در این جای خالی خودبه‌خود رد می‌شود.

5. The families waited beside the collapsed mine for eleven days and refused to ______ hope even after the official rescue effort had been called off.

  • measure
  • deserve
  • inhabit
  • abandon

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ «abandon» درست است؛ ترکیبِ تثبیت‌شدهٔ abandon hope یعنی «امید را از دست دادن و رها کردن»، و «حتی پس از پایانِ عملیاتِ رسمی» همین مقاومت را نشان می‌دهد بررسی سایر گزینه‌ها: «measure» یعنی «اندازه‌گیری کردن» و امید کمیتی سنجش‌پذیر نیست؛ «deserve» یعنی «سزاوار بودن» و با فعلِ refused و بافتِ انتظار جور در نمی‌آید؛ «inhabit» یعنی «سکونت داشتن در» و امید مکانی نیست که در آن سکونت شود. تلهٔ تستی: این جای خالی یک هم‌آییِ ثابت است؛ به‌جای ترجمهٔ تک‌تکِ گزینه‌ها، دنبالِ فعلی بگرد که در انگلیسی معمولاً کنارِ hope می‌نشیند.

6. The new government promised never to ______ the villagers who had lost everything in the flood, and it kept that promise for many years.

  • inhabit
  • examine
  • abandon
  • mention

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ «abandon» درست است؛ یعنی «تنها گذاشتن و به حال خود رها کردن»؛ قولِ دولت به سیل‌زدگان دقیقاً قولِ رها‌نکردنِ آن‌هاست بررسی سایر گزینه‌ها: «inhabit» یعنی «سکونت داشتن در» و مفعولش مکان است، نه گروهی از مردم؛ «examine» یعنی «معاینه یا بررسی کردن» و برای گروهی از مردمِ آسیب‌دیده تعهدی نامتناسب است؛ «mention» یعنی «نام بردن از» و قولِ «هرگز نام نبردن» از سیل‌زدگان هیچ فایده‌ای برایشان ندارد. تلهٔ تستی: ساختِ promised never to نشان می‌دهد فعلِ جای خالی باید کاری بد باشد که دولت از آن پرهیز می‌کند؛ فعلی که خودش خنثی یا مفید است، جمله را بی‌معنا می‌کند.

7. Even in complete darkness, the arctic fox relies on its ______ sense of hearing to locate the small animals moving under the deep snow.

  • dull
  • numb
  • calm
  • keen

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ «keen» درست است؛ این صفت یعنی «تیز و قوی» و ترکیبِ a keen sense of hearing برای حسِ بسیار دقیق به‌کار می‌رود بررسی سایر گزینه‌ها: «dull» یعنی «کند و ضعیف» و روباهی که به آن تکیه می‌کند نمی‌تواند حسی کند داشته باشد؛ «numb» یعنی «بی‌حس» و حسی که موجود بر آن تکیه می‌کند نمی‌تواند بی‌حس باشد؛ «calm» یعنی «آرام» و صفتی برای حالتِ روحی است، نه برای شدتِ حسِ شنوایی. تلهٔ تستی: فعلِ relies on تعیین‌کننده است: حسی که موجود بر آن تکیه می‌کند حتماً باید قوی باشد، پس هر صفتِ ضعف یا خنثی خود‌به‌خود کنار می‌رود.

8. My grandmother has always been ______ on classical music, and she has never missed the orchestra's opening concert of the season.

  • fond
  • keen
  • glad
  • numb

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ «keen» درست است؛ ترکیبِ be keen on یعنی «به چیزی علاقهٔ شدید داشتن» و حرف اضافهٔ درستِ آن on است بررسی سایر گزینه‌ها: «fond» با حرف اضافهٔ of می‌آید نه on، پس ساختِ be fond on از ریشه نادرست است؛ «glad» با حرف اضافهٔ about یا مصدرِ to می‌آید و be glad on ساختی وجود ندارد؛ «numb» یعنی «بی‌حس» و ساختِ be numb on برای بیانِ علاقه اصلاً وجود ندارد. تلهٔ تستی: اینجا معنا به‌تنهایی کافی نیست؛ حرف اضافهٔ on در جمله ثابت است و فقط صفتی جواب می‌دهد که هم‌آییِ ثابتش با on ساخته می‌شود.

9. The detective's ______ eye for tiny inconsistencies in the suspect's story finally solved a case that had puzzled the whole department for months.

  • numb
  • pale
  • idle
  • keen

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ «keen» درست است؛ ترکیبِ a keen eye for یعنی «چشمِ تیزبین برای»، و کشفِ ناهماهنگی‌های ریز دقیقاً نتیجهٔ همین تیزبینی است بررسی سایر گزینه‌ها: «numb» یعنی «بی‌حس» و برای چشمِ کارآگاهی که جزئیاتِ ریز را می‌بیند توصیفی متناقض است؛ «pale» یعنی «رنگ‌پریده» و ویژگیِ ظاهریِ چشم است، نه توانِ تشخیصِ آن؛ «idle» یعنی «بیکار و بی‌کاربرد» و با حل شدنِ پرونده در تضاد است. تلهٔ تستی: tiny inconsistencies بر ریزیِ نشانه‌ها تأکید دارد؛ فقط صفتی می‌تواند جواب باشد که توانِ دیدنِ جزئیاتِ بسیار کوچک را برساند.

10. Everyone in the small farming village was ______ aware that a single bad harvest would leave them without enough food for the entire winter.

  • keenly
  • barely
  • hardly
  • rarely

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ «keenly» درست است؛ این قید یعنی «به‌شدت و عمیقاً»، و ترکیبِ keenly aware برای آگاهیِ کاملاً محسوس از یک خطر به‌کار می‌رود بررسی سایر گزینه‌ها: «barely» یعنی «به‌زحمت و تقریباً هیچ» و با شدتِ نگرانی از گرسنگیِ زمستان در تضاد است؛ «hardly» یعنی «تقریباً هرگز» و آگاهی را نفی می‌کند، درحالی‌که جمله بر وجودِ آگاهی تأکید دارد؛ «rarely» یعنی «به‌ندرت» و قیدِ تکرار است، پس با صفتِ حالتِ aware هم‌نشین نمی‌شود. تلهٔ تستی: سه گزینهٔ دیگر همگی قیدهای نفی‌ساز یا کم‌شدت‌اند و آگاهی را کم‌رنگ می‌کنند؛ خطرِ گرسنگیِ زمستان اما آگاهیِ شدید می‌طلبد، نه ضعیف.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان