درسنامهٔ جامع کتاب ۵۰۴ واژه — درس ۱۰ تا ۱۲
این بخش، نمایِ کلیِ سه درسِ ۱۰، ۱۱ و ۱۲ از کتاب «۵۰۴ واژهٔ کاملاً ضروری» است: واژههای ۱۰۹ تا ۱۴۴ (۳۶ واژه)، هرکدام با تلفظِ استاندارد و معنیِ کوتاه در جدولِ زیر. برای بخشی از این واژهها — همانهایی که بیشترین کاربرد را در متنهای کنکوری دارند یا بیشترین اشتباه را در امتحان میسازند — نگاهی عمیقتر به ریشهشناسی، جملهٔ کاربردی و تلههای رایج آوردهایم. این سه درس دامنهای از رقابت و شواهد تا شهر، محیطزیست و صراحتِ بیان را پوشش میدهند و در متنهای درکِ مطلبِ کنکور بهکرات دیده میشوند.
نمای کلی ۳۶ واژه
| # | درس | واژه | تلفظ | معنی کوتاه |
|---|---|---|---|---|
| 109 | 10 | excel | ɪkˈsel | برتری داشتن، سرآمد بودن، ممتاز بودن (در انجام کاری) |
| 110 | 10 | feminine | ˈfemənɪn | زنانه، مربوط به زنان یا دختران |
| 111 | 10 | mount | maʊnt | بالا رفتن از، سوار شدن (بر اسب، دوچرخه)، بر روی سکو رفتن |
| 112 | 10 | compete | kəmˈpiːt | رقابت کردن، به رقابت پرداختن، مسابقه دادن |
| 113 | 10 | dread | dred | وحشت داشتن از، به شدت نگران بودن |
| 114 | 10 | masculine | ˈmæskjəlɪn | مردانه، مربوط به مردان |
| 115 | 10 | menace | ˈmenɪs | تهدید، خطر جدی، عامل تهدید |
| 116 | 10 | tendency | ˈtendənsi | تمایل، گرایش، رویه |
| 117 | 10 | underestimate | ˌʌndərˈestɪmeɪt | دستکم گرفتن، کمتر از واقع برآورد کردن |
| 118 | 10 | victorious | vɪkˈtɔːriəs | پیروز، فاتح، برنده |
| 119 | 10 | numerous | ˈnuːmərəs | بسیار، متعدد، بیشمار |
| 120 | 10 | flexible | ˈfleksəbəl | انعطافپذیر، قابل خم شدن، سازگار |
| 121 | 11 | evidence | ˈevɪdəns | مدرک، شواهد، گواه، آنچه حقیقت چیزی را روشن میکند |
| 122 | 11 | solitary | ˈsɑːləteri | تنها، انفرادی، منزوی |
| 123 | 11 | vision | ˈvɪʒən | بینایی، دید |
| 124 | 11 | frequent | ˈfriːkwənt / friːˈkwent | مکرر، متناوب، پیدرپی |
| 125 | 11 | glimpse | ɡlɪmps | نظر اجمالی، مشاهده گذرا و سریع |
| 126 | 11 | recent | ˈriːsənt | اخیر، تازه، جدید |
| 127 | 11 | decade | ˈdekeɪd / deˈkeɪd | دهه (دوره ده ساله) |
| 128 | 11 | hesitate | ˈhezɪteɪt | تردید کردن، دودل بودن، مکث کردن از روی نگرانی |
| 129 | 11 | absurd | əbˈsɜːrd / æbˈsɜːrd | پوچ، بیمعنی، مسخره، نامعقول |
| 130 | 11 | conflict | ˈkɑːnflɪkt / kənˈflɪkt | تضاد، تناقض، نزاع، کشمکش، درگیری |
| 131 | 11 | minority | maɪˈnɔːrəti / məˈnɔːrəti | اقلیت، بخش کوچکتر، کمتر از نصف |
| 132 | 11 | fiction | ˈfɪkʃən | داستان، افسانه (چیزی که ساخته ذهن است) |
| 133 | 12 | ignite | ɪɡˈnaɪt | آتش زدن، مشتعل کردن |
| 134 | 12 | abolish | əˈbɒlɪʃ | لغو کردن، ملغی کردن، برانداختن |
| 135 | 12 | urban | ˈɜːrbən | شهری، مربوط به شهر (در تقابل با روستایی) |
| 136 | 12 | population | ˌpɒpjʊˈleɪʃən | جمعیت (مردم یک شهر، کشور یا منطقه) |
| 137 | 12 | frank | fræŋk | صریح، رک، بیپرده (در بیان افکار و احساسات) |
| 138 | 12 | pollute | pəˈluːt | آلوده کردن (معمولاً هوا، آب یا خاک) |
| 139 | 12 | reveal | rɪˈviːl | آشکار کردن، فاش کردن، برملا کردن |
| 140 | 12 | prohibit | prəˈhɪbɪt | ممنوع کردن، منع کردن (با قانون یا مقررات) |
| 141 | 12 | urgent | ˈɜːrdʒənt | فوری، ضروری، اضطراری (نیازمند اقدام سریع) |
| 142 | 12 | adequate | ˈædɪkwət | کافی، مکفی، در حد نیاز (نه لزوماً عالی) |
| 143 | 12 | decrease | فعل: dɪˈkriːs / اسم: ˈdiːkriːs | کاهش دادن/یافتن |
| 144 | 12 | audible | ˈɔːdəbəl | قابل شنیدن، شنیدنی |
بخش ۱ — درس ۱۰ (واژههای ۱۰۹ تا ۱۲۰)
درس ۱۰ دربارهٔ برتری، رقابت و ارزیابیِ تواناییهاست — از excel و compete تا underestimate و flexible.
نگاهی عمیقتر به چند واژه
excel (ɪkˈsel) از لاتینِ excellere (بالا رفتن، برتری داشتن) میآید. مثال رسمی: «The company excels in providing innovative technological solutions» (شرکت در ارائهٔ راهحلهایِ فناورانهٔ نوآورانه سرآمد است). مثال محاورهای: «She really excels at math; it's like she was born for it» (اون واقعاً تو ریاضی یه سروگردن از بقیه بالاتره؛ انگار براش بهدنیا اومده). نکتهٔ گرامری: برایِ مهارتها و فعالیتهایِ عملی معمولاً از excel at استفاده میشود («excel at sports»)، اما برایِ زمینههایِ علمی و عمومی excel in رایجتر است («excel in mathematics»).
feminine (ˈfemənɪn) از لاتینِ femininus میآید، از femina (زن). مثال رسمی: «The study examines feminine perspectives in 19th-century literature» (این مطالعه به بررسیِ دیدگاههایِ زنانه در ادبیاتِ قرنِنوزدهم میپردازد). مثال محاورهای: «That dress is very feminine and flowery; it suits you!» (اون لباس خیلی زنانه و پرگلگلیه؛ بهت میاد!). نکتهٔ کاربردی: جفتِ متضادِ feminine/masculine در تستهایِ متضاد بسیار پرتکرار است — این دو صفت همیشه با اسمِ مربوط به جنسیت (زن/مرد) به کار میروند، نه اشیاء بیجان.
mount (maʊnt) از لاتینِ montare میآید، از mons (کوه) — یعنی «بالا رفتن مثلِ کوه». مثال رسمی: «The company is mounting an aggressive marketing campaign» (شرکت در حالِ راهاندازیِ یک کمپینِ بازاریابیِ تهاجمی است). مثال محاورهای: «Come on, mount your bike and let's go!» (زودباش، سوارِ دوچرخهات شو و بیا بریم!). نکتهٔ کاربردی: mount در متونِ رسمی معنیِ استعاریِ قدرتمندی دارد — «mount a campaign/attack/investigation» یعنی «راهاندازی و سازماندهیِ» یک عملیات؛ این کاربرد را با معنیِ فیزیکیِ «سوارشدن» اشتباه نگیرید.
dread (dred) از انگلیسیِ قدیمِ ondrædan (ترسیدن از) میآید. مثال رسمی: «The population lived in constant dread of another attack» (مردم در وحشتِ دائمی از حملهای دیگر زندگی میکردند). مثال محاورهای: «I'm dreading the exam tomorrow; I barely slept» (دارم از امتحانِ فردا وحشت دارم؛ بهزور خوابیدم). نکتهٔ تلهای: dread هم فعل است هم اسم، اما afraid فقط صفت است — نگویید «I am dread of...»، بلکه «I dread...» یا «I am in dread of...».
menace (ˈmenɪs) از لاتینِ minacia (تهدید) میآید. مثال رسمی: «The escaped convict is considered a menace to society» (زندانیِ فراری، یک تهدید برایِ جامعه محسوب میشود). مثال محاورهای: «That dog is a real menace; it barks and chases everyone!» (اون سگ یه معضلِ واقعیه؛ به همه پارس میکنه و دنبالشون میکنه!). نکتهٔ کاربردی: menace هم اسم است هم فعل، و صفتِ مشتقِ آن menacing («تهدیدآمیز») در توصیفِ نگاه یا لحن بسیار پرکاربرد است — «a menacing look».
tendency (ˈtendənsi) از لاتینِ tendere (کشیدن، تمایلداشتن) میآید. مثال رسمی: «There is a growing tendency towards online shopping» (تمایلِ روبهرشدی به سمتِ خریدِ آنلاین وجود دارد). مثال محاورهای: «I have a tendency to eat junk food when I'm stressed» (وقتی استرس دارم، تمایل دارم هلههوله بخورم). نکتهٔ کاربردی: tendency همیشه با to و فعلِ ساده میآید — «have a tendency to do something» — این ساختار در نوشتنِ جملاتِ تحلیلی و رسمی بسیار پرکاربرد است.
underestimate (ˌʌndərˈestɪmeɪt) از پیشوندِ under- (کمتر) بهعلاوهٔ estimate (تخمینزدن) ساخته شده. مثال رسمی: «The economic impact of the pandemic was initially underestimated» (تأثیرِ اقتصادیِ همهگیری در ابتدا دستکم گرفته شد). مثال محاورهای: «Never underestimate your opponent; they might surprise you» (هیچوقت حریفت رو دستکم نگیر؛ ممکنه غافلگیرت کنه). نکتهٔ کاربردی: متضادِ دقیقِ آن overestimate است — این جفت را همیشه باهم مرور کنید، چون در متنهایِ تحلیلی و اقتصادی مرتب در کنارِ هم ظاهر میشوند.
victorious (vɪkˈtɔːriəs) از لاتینِ victoria (پیروزی) میآید، از vincere (غلبهکردن). مثال رسمی: «The general returned victorious from the campaign» (ژنرال پیروزمندانه از کارزارِ نظامی بازگشت). مثال محاورهای: «We were victorious in the debate! I can't believe it!» (ما توی مناظره پیروز شدیم! باورم نمیشه!). نکتهٔ کاربردی: ترکیبِ رایجِ «emerge victorious» یعنی «پیروز بیرون آمدن» یکی از پرکاربردترین اصطلاحاتِ متونِ خبری و ورزشی است.
compete (kəmˈpiːt) از لاتینِ competere میآید، ترکیبِ com- (باهم) + petere (جستجو کردن، حملهکردن). مثال رسمی: «Several firms are competing for the government contract» (چندین شرکت برایِ قراردادِ دولتی باهم رقابت میکنند). مثال محاورهای: «I can't compete with her; she's way too good at drawing» (نمیتونم باهاش رقابت کنم؛ تو نقاشی خیلی از من بهتره). نکتهٔ کاربردی: اسمِ مشتقِ آن competition («رقابت») و competitor («رقیب») است — compete معمولاً با حرفِ اضافهٔ against یا with (برایِ رقیب) و for (برایِ هدف) میآید.
flexible (ˈfleksəbəl) از لاتینِ flexibilis (انعطافپذیر) میآید، از flectere (خمکردن). مثال رسمی: «We offer flexible working hours to all our employees» (ما ساعاتِ کاریِ انعطافپذیر را به همهٔ کارمندانِ خود ارائه میدهیم). مثال محاورهای: «Can we be flexible with the dinner time? I might be late» (میتونیم سرِ ساعتِ شام منعطف باشیم؟ ممکنه دیر برسم). نکتهٔ کاربردی: مهمترین کاربردِ امروزیِ flexible «انعطافپذیریِ ذهنی و برنامهریزی» است، نه فقط خمشدنِ فیزیکی — این معنیِ استعاری در بیشترِ تستها ظاهر میشود؛ همچنین flexible را با weak اشتباه نگیرید، چون یک فردِ منعطف در مذاکره، قوی و باهوش است، نه ضعیف.
مترادف و متضاد این ۱۲ واژه
| کلمه | معادلها | متضادها |
|---|---|---|
| excel | surpass, outdo, shine | fail, be inferior |
| feminine | womanly, ladylike, female | masculine, manly |
| mount | climb, ascend, increase | dismount, descend |
| compete | contend, vie, rival | cooperate, collaborate |
| dread | fear, be terrified of | look forward to, welcome |
| masculine | manly, male, virile | feminine, womanly |
| menace | threat, danger, hazard | safety, security, protection |
| tendency | inclination, leaning, trend | disinclination, aversion |
| underestimate | undervalue, misjudge | overestimate, exaggerate |
| victorious | winning, triumphant | defeated, unsuccessful |
| numerous | many, countless, multiple | few, scarce, rare |
| flexible | bendable, elastic, adaptable | rigid, stiff, inflexible |
ترکیبهای رایج این درس
excel at/in something، feminine wiles (حیلههای زنانه)، mount a horse/campaign، compete against/for، dread the thought of، masculine pride، a menace to society، have a tendency to، seriously underestimate، emerge victorious، on numerous occasions، flexible schedule.
تلههای رایجِ این درس
چهار تلهٔ رایج: excel با succeed مترادف نیست — excel یعنی «واقعاً ممتاز بودن»، succeed یعنی «به یک هدف رسیدن». mount با ascend فرق دارد — mount برایِ سوارشدن و راهاندازی، ascend رسمیتر و برایِ هر نوع بالارفتن. dread هم فعل است هم اسم، اما afraid فقط صفت. و numerous فقط با اسمهایِ قابلِشمارش میآید — نمیتوان گفت «numerous water».
نکاتِ طلایی این درس
یک، mount در بافتِ رسمی معنیِ «راهاندازیِ یک عملیات» میگیرد. دو، underestimate و overestimate را همیشه باهم مرور کنید. سه، flexible معنیِ ذهنیاش (انعطاف در برنامهریزی) از معنیِ فیزیکیاش پرکاربردتر است. چهار، compete همیشه با against/with (برایِ رقیب) یا for (برایِ هدف) میآید — این حروفِ اضافه را جداگانه حفظ کنید.
بخش ۲ — درس ۱۱ (واژههای ۱۲۱ تا ۱۳۲)
درس ۱۱ دربارهٔ مدرک، ادراک و زمان است — از evidence و vision تا absurd، conflict و fiction.
نگاهی عمیقتر به چند واژه
evidence (ˈevɪdəns) از لاتینِ evidentia (وضوح) میآید، ترکیبِ e- (بیرون) + videre (دیدن) — یعنی «چیزی که کاملاً دیده میشود». مثال رسمی: «The prosecution presented compelling evidence against the defendant» (دادستانی مدارکِ قانعکنندهای علیهِ متهم ارائه کرد). مثال محاورهای: «The messy room is evidence that he hasn't cleaned up in weeks» (اتاقِ بههمریخته مدرکِ اینه که هفتههاست تمیزکاری نکرده). نکتهٔ تلهای: evidence با proof فرق دارد — evidence شواهدی است که به اثبات یا ردِ یک ادعا کمک میکند و جمعآوری میشود، اما proof اثباتِ قطعی و نهایی است؛ «We have evidence, but we still need proof».
solitary (ˈsɑːləteri) از لاتینِ solitarius میآید، از solus (تنها). مثال رسمی: «The prisoner was held in solitary confinement for his own protection» (زندانی برایِ محافظت از خودش در سلولِ انفرادی نگهداری میشد). مثال محاورهای: «I enjoy a solitary walk on the beach to clear my head» (از یه پیادهرویِ تنهایی توی ساحل لذت میبرم تا ذهنم رو صاف کنم). نکتهٔ تلهای: solitary با sole اشتباه نشود — solitary بر جنبهٔ «تنهایی و انزوا» تأکید دارد (یک حس)، در حالی که sole یعنی «یگانه و انحصاری» (یک عدد)، مثلِ «the sole owner».
recent (ˈriːsənt) از لاتینِ recens (تازه، جدید) میآید. مثال رسمی: «The recent economic downturn has affected millions of families» (رکودِ اقتصادیِ اخیر میلیونها خانواده را تحتِتأثیر قرار داده است). مثال محاورهای: «Have you seen any of her recent photos? She looks so different!» (هیچکدوم از عکسهایِ جدیدش رو دیدی؟ خیلی فرق کرده!). نکتهٔ کاربردی: recent صفت است اما قیدِ recently با آن اشتباه گرفته نشود — recent کنارِ اسم میآید («recent news»)، recently کنارِ فعل («I recently visited»).
vision (ˈvɪʒən) از لاتینِ visio (دیدن) میآید. مثال رسمی: «The CEO outlined his strategic vision for the company's future» (مدیرعامل، چشماندازِ استراتژیکِ خود برایِ آیندهٔ شرکت را ترسیم کرد). مثال محاورهای: «I had a strange vision of you winning the lottery last night!» (دیشب یه رویایِ عجیب دیدم که تو برندهٔ لاتاری شدی!). نکتهٔ کاربردی: vision با view فرق دارد — vision توانایی دیدنِ فیزیکی یا تصویرِ ذهنی از آینده است، اما view چیزی است که از یک نقطهٔ خاص دیده میشود یا یک عقیده و نظر.
glimpse (ɡlɪmps) از انگلیسیِ میانهٔ glimsen میآید. مثال رسمی: «The report offers a rare glimpse into the workings of the intelligence agency» (این گزارش یک نگاهِ اجمالیِ نادر به عملکردِ آژانسِ اطلاعاتی ارائه میدهد). مثال محاورهای: «I only caught a glimpse of the thief before he ran away» (فقط یه لحظه دزد رو دیدم قبل از اینکه فرار کنه). نکتهٔ تلهای: glimpse با glance فرق دارد — glimpse اغلب غیرارادی و گذراست (چیزی را سریع میبینی)، اما glance عمدیتر است (یک نگاهِ سریع میاندازی).
hesitate (ˈhezɪteɪt) از لاتینِ haesitare (گیر کردن، تردید کردن) میآید. مثال رسمی: «Please do not hesitate to contact us if you require any further information» (لطفاً اگر به اطلاعاتِ بیشتری نیاز دارید، در تماس با ما تردید نکنید). مثال محاورهای: «If I were you, I wouldn't hesitate; just buy the tickets!» (اگه جایِ تو بودم، تردید نمیکردم؛ بلیطها رو بخر دیگه!). نکتهٔ کاربردی: ترکیبِ «don't hesitate to contact us» یکی از رایجترین عباراتِ نامههایِ اداری و ایمیلهایِ رسمی در انگلیسی است.
absurd (əbˈsɜːrd) از لاتینِ absurdus (ناهنجار) میآید، ترکیبِ ab- (دور از) + surdus (کر، نامفهوم). مثال رسمی: «The court dismissed the lawsuit, calling the claims legally absurd» (دادگاه، شکایت را رد کرد و ادعاها را از نظرِ قانونی پوچ و بیاساس خواند). مثال محاورهای: «Don't be absurd! There's no way a ghost did that» (مسخرهبازی درنیار! هیچجوری ممکن نیست یه روح این کار رو کرده باشه). نکتهٔ کاربردی: absurd از silly یا crazy قویتر و رسمیتر است و معمولاً برایِ ایدهها یا استدلالهایی به کار میرود که با منطق در تضاد کاملند.
conflict (ˈkɑːnflɪkt) از لاتینِ confligere (بههمزدن، جنگیدن) میآید. مثال رسمی: «The UN is working to resolve the armed conflict in the region» (سازمانِ ملل برایِ حلِ مناقشهٔ مسلحانه در منطقه تلاش میکند). مثال محاورهای: «I have a scheduling conflict; I can't be in two places at once!» (برنامهام تداخل داره؛ نمیتونم همزمان دو جا باشم!). نکتهٔ تلهای: تلفظِ اسم و فعلِ conflict فرق دارد — اسم ˈkɑːnflɪkt (تکیه رویِ هجایِ اول) و فعل kənˈflɪkt (تکیه رویِ هجایِ دوم)؛ همین الگو در جفتهایی مثلِ record و present هم دیده میشود.
minority (maɪˈnɔːrəti) از لاتینِ minoritas میآید، از minor (کوچکتر). مثال رسمی: «The government must protect the rights of ethnic minorities» (دولت باید از حقوقِ اقلیتهایِ قومی محافظت کند). مثال محاورهای: «I'm in the minority in my family; everyone else loves spicy food but me» (من توی خانوادهمون در اقلیتم؛ همه عاشقِ غذایِ تندن بهجز من). نکتهٔ کاربردی: minority دقیقاً متضادِ majority است — این جفت را همیشه باهم مرور کنید، چون در نظرسنجیها و متونِ اجتماعی مرتب در کنارِ هم میآیند.
fiction (ˈfɪkʃən) از لاتینِ fictio (شکلدادن، ساختن) میآید. مثال رسمی: «The novel is a brilliant work of historical fiction» (این رمان یک اثرِ درخشان از ادبیاتِ داستانیِ تاریخی است). مثال محاورهای: «I mostly read fiction to escape from reality for a while» (بیشتر داستان میخونم تا برایِ مدتی از واقعیت فرار کنم). نکتهٔ کاربردی: fiction دقیقاً متضادِ non-fiction (کتابهایِ مبتنی بر واقعیت مثلِ زندگینامه یا تاریخ) است — این تقسیمبندی در کتابخانه و متنهایِ بررسیِ کتاب همیشه به کار میرود.
مترادف و متضاد این ۱۲ واژه
| کلمه | معادلها | متضادها |
|---|---|---|
| evidence | proof, indication, sign | disproof, refutation |
| solitary | lone, alone, isolated | accompanied, sociable |
| vision | sight; foresight, dream | blindness, reality |
| frequent | recurring, repeated, common | infrequent, rare |
| glimpse | glance, peek, brief view | stare, long look |
| recent | new, latest, fresh | old, ancient, outdated |
| decade | ten years | — |
| hesitate | pause, waver, falter | decide, resolve, act |
| absurd | ridiculous, foolish, crazy | sensible, logical, rational |
| conflict | fight, struggle, clash | peace, harmony, accord |
| minority | lesser part, smaller number | majority, greater part |
| fiction | invention, fabrication, novel | fact, truth, reality |
ترکیبهای رایج این درس
hard evidence، solitary confinement، a person of vision، field of vision، frequent flyer، catch a glimpse of، in recent memory، a decade of...، don't hesitate to، absolutely absurd، conflict of interest، a small/vocal minority، science fiction، a work of fiction.
تلههای رایجِ این درس
سه تلهٔ کلیدی: evidence در برابرِ proof (شواهد در برابرِ اثباتِ نهایی)، glimpse در برابرِ glance (غیرارادی در برابرِ عمدی)، و conflict که تلفظِ اسم و فعلش فرق دارد. solitary را هم با sole قاطی نکنید — یکی حس است، دیگری عدد.
نکاتِ طلایی این درس
یک، fiction دقیقاً متضادِ non-fiction است. دو، hesitate to do something ساختارِ ثابتِ نامههایِ رسمی است. سه، conflict of interest («تضادِ منافع») یک اصطلاحِ حقوقی و اداریِ بسیار رایج است. چهار، minority و majority را همیشه بهعنوانِ یک جفتِ متضاد باهم مرور کنید.
بخش ۳ — درس ۱۲ (واژههای ۱۳۳ تا ۱۴۴)
درس ۱۲ دربارهٔ شهر، محیطزیست و صراحت است — از ignite و urban تا prohibit، adequate و audible.
نگاهی عمیقتر به چند واژه
ignite (ɪɡˈnaɪt) از لاتینِ ignire میآید، از ignis (آتش) — همان ریشهای که در igneous (آذرین) هم دیده میشود. مثال رسمی: «The court ruling ignited a nationwide debate on privacy rights» (رأیِ دادگاه، بحثی سراسری دربارهٔ حقوقِ حریمِ خصوصی را برانگیخت). مثال محاورهای: «Careful with that lighter, you'll ignite the curtains!» (مواظبِ اون فندک باش، پردهها رو آتیش میزنی!). نکتهٔ کاربردی: ignite علاوهبر معنیِ فیزیکیِ «آتشزدن»، معنیِ استعاریِ پرکاربردِ «برانگیختن» (بحث، خشم، اشتیاق) هم دارد — «ignite controversy/passion».
urban (ˈɜːrbən) از لاتینِ urbanus میآید، از urbs (شهر). مثال رسمی: «The report analyzes urban development trends over the past decade» (این گزارش روندهایِ توسعهٔ شهری طیِ دههٔ گذشته را تحلیل میکند). مثال محاورهای: «I'm more of an urban person; I get bored in the countryside» (من بیشتر آدمِ شهریام؛ توی روستا حوصلهام سر میره). نکتهٔ کاربردی: متضادِ دقیقِ urban، rural (روستایی) است — urban sprawl («گسترشِ بیرویهٔ شهر») یک اصطلاحِ رایج در متونِ برنامهریزیِ شهری است.
abolish (əˈbɒlɪʃ) از لاتینِ abolere (نابود کردن) میآید. مثال رسمی: «Parliament voted to abolish the outdated tax law» (پارلمان به لغوِ قانونِ مالیاتیِ منسوخ رأی داد). مثال محاورهای: «I wish they'd abolish Monday mornings» (کاش صبحهایِ دوشنبه رو لغو میکردن). نکتهٔ کاربردی: abolish همیشه به لغوِ کاملِ یک قانون، رسم یا نهاد اشاره دارد، نه یک قرارِ ساده — برایِ لغوِ یک قرار cancel مناسبتر است؛ اسمِ مشتقِ آن abolition است.
frank (fræŋk) از نامِ قومِ فرانکها میآید که در قرونِوسطی مردمی «آزاد» شناخته میشدند — این معنیِ «آزادی در بیان» بعدها به «صراحت» تبدیل شد. مثال رسمی: «The committee appreciated his frank and honest testimony» (کمیته از شهادتِ صریح و صادقانهٔ او قدردانی کرد). مثال محاورهای: «Can I be frank with you? That haircut isn't great» (میتونم رک باشم؟ اون مدلمو زیاد خوب نیست). نکتهٔ تلهای: frank با honest فرق دارد — frank تأکیدِ بیشتری بر «رکبودن حتی وقتی حرف ناخوشایند است» دارد، اما honest معنایِ کلیترِ «صادقبودن» را میرساند؛ کسی میتواند honest باشد بدونِ آنکه لزوماً frank باشد.
reveal (rɪˈviːl) از لاتینِ revelare میآید، ترکیبِ re- (بازگشت) + velare (پوشاندن) — یعنی «برداشتنِ پرده». مثال رسمی: «The investigation revealed several serious violations» (تحقیقات چندین تخلفِ جدی را آشکار کرد). مثال محاورهای: «Come on, reveal the secret already!» (بیخیال، راز رو دیگه فاش کن!). نکتهٔ کاربردی: اسمِ مشتقِ آن revelation («افشاگری، مکاشفه») و متضادش conceal («پنهانکردن») است — reveal معمولاً به آشکارشدنِ چیزی اشاره دارد که عمداً یا بدونِقصد پنهان بوده.
prohibit (prəˈhɪbɪt) از لاتینِ prohibere میآید، ترکیبِ pro- (پیشرو) + habere (نگهداشتن) — یعنی «جلویِ چیزی را گرفتن». مثال رسمی: «The regulation explicitly prohibits the use of unauthorized data» (این مقررات صریحاً استفاده از دادههایِ غیرمجاز را منع میکند). مثال محاورهای: «My mom totally prohibits junk food at home» (مامانم کاملاً غذایِ ناسالم رو تویِ خونه ممنوع کرده). نکتهٔ تلهای: prohibit از forbid رسمیتر است و بیشتر در متونِ قانونی به کار میرود؛ ساختارِ دستوریشان هم فرق دارد — forbid someone to do / from doing، در برابرِ prohibit something یا prohibit someone from doing.
urgent (ˈɜːrdʒənt) از لاتینِ urgere (فشار آوردن) میآید. مثال رسمی: «The board convened an urgent meeting to address the crisis» (هیئتِ مدیره جلسهای فوری برایِ رسیدگی به بحران برگزار کرد). مثال محاورهای: «Call me back, it's urgent!» (بهم زنگ بزن، فوریه!). نکتهٔ کاربردی: اسمِ مشتقِ آن urgency است — urgent برایِ چیزی به کار میرود که نیاز به اقدامِ سریع دارد، برخلافِ important که فقط بر «اهمیت» تأکید دارد بدونِ لزوماً فوریت.
adequate (ˈædɪkwət) از لاتینِ adaequare (برابر کردن با) میآید. مثال رسمی: «The report concludes that current funding is not adequate» (گزارش نتیجه میگیرد که بودجهٔ فعلی کافی نیست). مثال محاورهای: «The food was adequate, nothing special though» (غذا بد نبود، ولی چیزِ خاصی هم نبود). نکتهٔ تلهای مهم: اشتباهِ رایج این است که adequate را «عالی» ترجمه کنند — adequate یعنی «فقط کافی، نه بیشتر»؛ در نقدها وقتی چیزی adequate نامیده میشود، معمولاً بارِ معناییِ خنثی یا کمی منفی دارد، نه تحسینآمیز.
decrease (فعل: dɪˈkriːs / اسم: ˈdiːkriːs) از لاتینِ decrescere میآید، دقیقاً متضادِ increase. مثال رسمی: «The study reports a significant decrease in air pollution levels» (مطالعه، کاهشِ قابلتوجهی در سطحِ آلودگیِ هوا گزارش میکند). مثال محاورهای: «My motivation to study decreases every night» (انگیزهٔ درسخوندنم هر شب کمتر میشه). نکتهٔ تلهای مهم: تکیهٔ decrease بسته به نقشِ دستوریاش عوض میشود — بهعنوانِ فعل رویِ هجایِ دوم (deCREASE) و بهعنوانِ اسم رویِ هجایِ اول (DEcrease)؛ همین الگو در increase، record و present هم دیده میشود.
population (ˌpɒpjʊˈleɪʃən) از لاتینِ populus (مردم) میآید، همان ریشهٔ popular. مثال رسمی: «The census measures the population and its demographic distribution» (سرشماری، جمعیت و توزیعِ جمعیتیِ آن را اندازهگیری میکند). مثال محاورهای: «Half the population of this town seems to know each other» (انگار نصفِ جمعیتِ این شهر همدیگه رو میشناسن). نکتهٔ کاربردی: population معمولاً با فعلِ مفرد میآید (بهعنوانِ یک کلِ واحد)، اما وقتی به افرادِ داخلِ آن اشاره میشود، میتواند با فعلِ جمع هم بیاید — این نکته در متونِ آماری و اجتماعی مهم است.
audible (ˈɔːdəbəl) از لاتینِ audire (شنیدن) میآید — همان ریشهٔ audio و audience. مثال رسمی: «The witness's statement was barely audible on the recording» (اظهاراتِ شاهد در ضبط بهسختی قابلِشنیدن بود). مثال محاورهای: «Turn it up, it's not audible from the back!» (صداش رو زیاد کن، از عقب شنیده نمیشه!). نکتهٔ تلهای: audible با visible اشتباه نشود — هردو صفتِ «قابلادراک با حواس» هستند، اما audible برایِ شنیدن (ریشهٔ audire) و visible برایِ دیدن (ریشهٔ videre) است.
مترادف و متضاد این ۱۲ واژه
| کلمه | معادلها | متضادها |
|---|---|---|
| ignite | light, kindle, spark | extinguish, put out |
| abolish | eliminate, eradicate | establish, maintain |
| urban | metropolitan, city | rural, rustic |
| population | inhabitants, residents | — |
| frank | candid, honest, direct | evasive, secretive |
| pollute | contaminate, taint, foul | purify, cleanse |
| reveal | disclose, uncover, expose | conceal, hide |
| prohibit | forbid, ban, outlaw | allow, permit |
| urgent | pressing, critical | trivial, unimportant |
| adequate | sufficient, enough | inadequate, insufficient |
| decrease | reduce, diminish, decline | increase, grow, rise |
| audible | perceptible, hearable | inaudible, silent |
ترکیبهای رایج این درس
ignite controversy/passion، abolish slavery، urban sprawl (گسترشِ بیرویهٔ شهر)، population growth/density، to be frank، pollute the air/water، reveal a secret، strictly prohibited، urgent need/matter، barely adequate، a sharp decrease، barely/clearly audible.
تلههای رایجِ این درس
چهار تلهٔ مهم: decrease که تکیهاش بسته به فعلبودن یا اسمبودن عوض میشود، audible در برابرِ visible (شنیدن در برابرِ دیدن)، frank در برابرِ honest (رکبودن در برابرِ صادقبودنِ کلی)، و prohibit در برابرِ forbid (رسمی در برابرِ محاورهای، با ساختارِ دستوریِ متفاوت). و یادتان باشد: adequate بهمعنیِ «عالی» نیست، فقط یعنی «کافی».
نکاتِ طلایی این درس
یک، ignite هم فیزیکی است هم استعاری — «ignite a debate» یعنی برانگیختنِ یک بحث. دو، abolish برایِ لغوِ کاملِ یک قانون یا نهاد است، نه یک قرارِ ساده. سه، prohibit و forbid را با ساختارِ دستوریِ متفاوتشان بهخاطر بسپارید. چهار، urgent را با important اشتباه نگیرید — اولی به فوریتِ زمانی اشاره دارد، دومی فقط به میزانِ اهمیت.
جمعبندی سه درس
این سه درس، از رقابت و برتری (درسِ ۱۰) تا شواهد و ادراک (درسِ ۱۱) و شهر و محیطزیست (درسِ ۱۲) پیش میروند. الگویِ مشترکِ آموزنده این است که در هر سه درس، جفتهایِ نزدیکبههم — مثلِ underestimate/overestimate، evidence/proof، یا prohibit/forbid — دقیقاً همان نقاطی هستند که بیشترین سؤالهایِ کنکوری از آنها ساخته میشود. برایِ مرورِ کامل و تمرینِ هر ۳۶ واژه با متنِ درکِ مطلب، تمرینِ جایِ خالی و تستِ سبکِ کنکور، به نسخهٔ کاملِ این درسنامه در کوییزسنتر مراجعه کنید.