پرش به محتوای اصلی

08_درس 22 تا 24

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

درسنامهٔ جامع کتاب ۵۰۴ واژه — درس ۲۲ تا ۲۴

این بخش، نمایِ کلیِ سه درسِ ۲۲، ۲۳ و ۲۴ از کتاب «۵۰۴ واژهٔ کاملاً ضروری» است: واژه‌های ۲۵۳ تا ۲۸۸ (۳۶ واژه)، هرکدام با تلفظِ استاندارد و معنیِ کوتاه در جدولِ زیر. برای بخشی از این واژه‌ها — همان‌هایی که بیشترین کاربرد را در متن‌های کنکوری دارند یا بیشترین اشتباه را در امتحان می‌سازند — نگاهی عمیق‌تر به ریشه‌شناسی، جملهٔ کاربردی و تله‌های رایج آورده‌ایم. این سه درس دامنه‌ای از عدالت و قانون تا احساسات و اقتدار را پوشش می‌دهند.


نمای کلی ۳۶ واژه

# درس واژه تلفظ معنی کوتاه
253 22 warden ˈwɔːrdən رئیس زندان، نگهبان، سرپرست (یک موسسه)
254 22 acknowledge əkˈnɑːlɪdʒ اعتراف کردن، پذیرفتن (یک حقیقت یا اشتباه)، تصدیق کردن
255 22 justice ˈdʒʌstɪs عدالت، دادگری، انصاف
256 22 delinquent dɪˈlɪŋkwənt بزهکار (معمولاً جوان)، خاطی، متخلف
257 22 reject rɪˈdʒekt رد کردن، نپذیرفتن، قبول نکردن
258 22 deprive dɪˈpraɪv محروم کردن، از چیزی گرفتن (به زور یا به ناحق)
259 22 spouse spaʊs / spaʊz همسر (زن یا شوهر)
260 22 vocation voʊˈkeɪʃən شغل، حرفه، پیشه (اغلب با حس تعهد و علاقه درونی)
261 22 unstable ʌnˈsteɪbəl ناپایدار، بی‌ثبات، متزلزل، دمدمی‌مزاج
262 22 homicide ˈhɑːmɪsaɪd قتل، آدم‌کشی (کشتن یک انسان به دست انسان دیگر)
263 22 penalize ˈpiːnəlaɪz / ˈpenəlaɪz جریمه کردن، مجازات کردن، تنبیه کردن
264 22 beneficiary ˌbenɪˈfɪʃieri / ˌbenɪˈfɪʃəri ذی‌نفع، بهره‌مند، دریافت‌کننده سود (مثلاً از بیمه یا ارث)
265 23 reptile ˈreptaɪl / ˈreptəl خزنده (مار، سوسمار، لاک‌پشت، تمساح)
266 23 rarely ˈrerli به ندرت، به ندرت اتفاق افتادن
267 23 forbid fərˈbɪd قدغن کردن، منع کردن، ممنوع کردن
268 23 logical ˈlɑːdʒɪkəl منطقی، معقول، عقلانی
269 23 exhibit ɪɡˈzɪbɪt به نمایش گذاشتن، نشان دادن، عرضه کردن
270 23 proceed prəˈsiːd / proʊˈsiːd ادامه دادن، پیش رفتن، حرکت کردن به جلو
271 23 precaution prɪˈkɔːʃən احتیاط، اقدام پیشگیرانه، تدبیر احتیاطی
272 23 extract ɪkˈstrækt بیرون کشیدن (با تلاش)، استخراج کردن، عصاره گرفتن
273 23 prior ˈpraɪər قبلی، پیشین، مقدم
274 23 embrace ɪmˈbreɪs در آغوش گرفتن، بغل کردن
275 23 valiant ˈvæliənt دلیر، شجاع، قهرمان
276 23 partial ˈpɑːrʃəl جزئی، ناقص، نیمه‌کاره
277 24 fierce fɪrs وحشی، درنده، خشمگین و خطرناک
278 24 detest dɪˈtest به شدت متنفر بودن، بی‌نهایت دوست نداشتن
279 24 sneer snɪr پوزخند تحقیرآمیز زدن، تمسخر کردن با نگاه یا حرف
280 24 scowl skaʊl اخم کردن، چهره درهم کشیدن
281 24 encourage ɪnˈkɜːrɪdʒ تشویق کردن، دلگرمی دادن، ترغیب کردن
282 24 consider kənˈsɪdər در نظر گرفتن، فکر کردن در مورد چیزی برای تصمیم‌گیری
283 24 vermin ˈvɜːrmɪn حیوانات موذی و آفت (مثل موش، سوسک، شپش، کنه)
284 24 wail weɪl ناله و زاری کردن، شیون کردن، گریه بلند و طولانی
285 24 symbol ˈsɪmbəl نماد، سمبل، نشانه
286 24 authority əˈθɔːrəti / əˈθɑːrəti قدرت، اختیار، صلاحیت
287 24 neutral ˈnuːtrəl / ˈnjuːtrəl بی‌طرف، خنثی، بی‌اثر
288 24 trifle ˈtraɪfəl چیز کم‌اهمیت و بی‌ارزش، مقدار ناچیز

بخش ۱ — درس ۲۲ (واژه‌های ۲۵۳ تا ۲۶۴)

درس ۲۲ حولِ محورِ نظامِ عدالت و زندگیِ اجتماعی می‌چرخد — از warden و justice تا spouse و vocation.

نگاهی عمیق‌تر به چند واژه

delinquent (dɪˈlɪŋkwənt) از لاتینِ delinquere (کوتاهی کردن، ترکِ وظیفه کردن) می‌آید. مثال رسمی: «The report focuses on the causes of juvenile delinquency» (این گزارش بر علتِ بزهکاریِ نوجوانان تمرکز دارد). مثال محاوره‌ای: «He's a bit of a delinquent; he never follows the rules» (اون یه خرده متخلفه؛ هیچ‌وقت از قوانین پیروی نمی‌کنه). نکتهٔ کاربردی: delinquent هم اسم است هم صفت — به‌عنوانِ صفت در بافتِ مالی هم به کار می‌رود، مثلِ «delinquent account» یعنی «حسابِ معوق و پرداخت‌نشده».

warden (ˈwɔːrdən) از فرانسویِ قدیمِ wardein (نگهبان، محافظ) می‌آید، از ریشهٔ ژرمنیِ wardon (نگهبانی کردن). مثال رسمی: «The prison warden implemented new rehabilitation programs for inmates» (رئیسِ زندان برنامه‌هایِ بازپروریِ جدیدی را برایِ زندانیان اجرا کرد). مثال محاوره‌ای: «He's like the warden of the apartment building, always watching everyone» (اون مثلِ سرپرستِ ساختمونه، همیشه همه رو زیرِ نظر داره). نکتهٔ کاربردی: warden فقط «رئیسِ زندان» نیست — game warden یعنی «محیط‌بان» و traffic warden یعنی «مأمورِ راهنمایی‌ورانندگی»؛ همیشه بافتِ جمله معنایِ دقیق را مشخص می‌کند.

acknowledge (əkˈnɑːlɪdʒ) ترکیبی از ac- (به) و knowledge (دانش) است — یعنی «به دانشِ خود درآوردن و پذیرفتن». مثال رسمی: «The company acknowledged its mistake and issued a public apology» (شرکت اشتباهِ خود را پذیرفت و یک عذرخواهیِ عمومی صادر کرد). مثال محاوره‌ای: «Okay, I acknowledge that I was wrong about the movie; it was actually pretty good» (باشه، قبول دارم که در موردِ فیلم اشتباه می‌کردم؛ واقعاً خوب بود). نکتهٔ کاربردی: acknowledge از admit ملایم‌تر و رسمی‌تر است — اغلب برایِ پذیرفتنِ یک واقعیت (نه لزوماً یک اشتباه) به کار می‌رود، مثلِ «acknowledge receipt of something» یعنی «اعلامِ وصول‌کردنِ چیزی».

justice (ˈdʒʌstɪs) از لاتینِ justitia (عدالت) می‌آید، از justus (درست، عادل). مثال رسمی: «The Ministry of Justice is committed to upholding the rule of law» (وزارتِ دادگستری متعهد به حفظِ حاکمیتِ قانون است). مثال محاوره‌ای: «Getting that parking ticket was such an injustice!» (گرفتنِ اون برگهٔ جریمهٔ پارکینگ واقعاً بی‌عدالتی بود!). نکتهٔ تله‌ای: justice با judge اشتباه گرفته نشود — judge قاضیِ دادگاهِ عمومی است، اما قضاتِ دیوانِ‌عالیِ آمریکا را Justices می‌نامند؛ هردو از یک ریشهٔ لاتین می‌آیند.

deprive (dɪˈpraɪv) از لاتینِ deprivare می‌آید، ترکیبِ de- (کاملاً) + privare (محروم کردن). مثال رسمی: «No child should be deprived of the right to education» (هیچ کودکی نباید از حقِ تحصیل محروم شود). مثال محاوره‌ای: «I feel so deprived; I haven't had chocolate in a week!» (واقعاً حسِ محرومیت دارم؛ یک هفته‌ست شکلات نخوردم!). نکتهٔ گرامریِ ثابت: deprive همیشه با ساختارِ deprive + someone + of + something می‌آید — «They deprived him of his freedom» — این الگو در تست‌هایِ گرامری بسیار پرتکرار است.

vocation (voʊˈkeɪʃən) از لاتینِ vocatio (فراخواندن، دعوت) می‌آید، از vocare (صدا زدن) — در اصل یعنی «فراخوانده‌شدن از طرفِ خدا برایِ یک زندگیِ مذهبی». مثال رسمی: «She felt a strong vocation to become a doctor and help the sick» (او یک ندایِ درونیِ قوی برایِ دکترشدن و کمک به بیماران احساس می‌کرد). مثال محاوره‌ای: «Teaching isn't just a job for her; it's a vocation» (معلمی براش فقط یه شغل نیست؛ یه رسالته). نکتهٔ تله‌ای مهم: vocation را با vacation (تعطیلات) و avocation (تفنن، سرگرمی) اشتباه نگیرید — این سه‌قلوها در املا و تلفظ خیلی نزدیک‌اند اما معنایِ کاملاً متفاوتی دارند.

homicide (ˈhɑːmɪsaɪd) ترکیبی از لاتینِ homo (انسان) و -cida (کشنده) است. مثال رسمی: «The suspect was arrested on charges of first-degree homicide» (مظنون به اتهامِ قتلِ درجه‌یک دستگیر شد). مثال محاوره‌ای: «The TV show is all about detectives solving homicides» (اون سریالِ تلویزیونی همش دربارهٔ کارآگاه‌هایی‌ست که قتل‌ها رو حل می‌کنن). نکتهٔ کاربردی: پسوندِ -cide (از لاتینِ caedere یعنی «کشتن») در واژه‌هایِ هم‌خانواده‌ای مثلِ suicide (خودکشی)، patricide (پدرکشی) و genocide (نسل‌کشی) هم دیده می‌شود — این خانواده را باهم به‌خاطر بسپارید.

penalize (ˈpiːnəlaɪz) از لاتینِ poenalis (مربوط به مجازات) می‌آید، از poena (جریمه). مثال رسمی: «The new law penalizes companies that pollute the environment» (قانونِ جدید، شرکت‌هایی که محیطِ‌زیست را آلوده می‌کنند جریمه می‌کند). مثال محاوره‌ای: «If you don't return your library books on time, they'll penalize you» (اگه کتاب‌هایِ کتابخونه رو سرِ وقت پس ندی، جریمه‌ات می‌کنن). نکتهٔ کاربردی: اسمِ مرتبط penalty است و صفتِ مرتبط penal — penal colony یعنی «مستعمره‌ای که برایِ تبعید و مجازاتِ زندانیان استفاده می‌شد».

unstable (ʌnˈsteɪbəl) از پیشوندِ un- (نه) به‌علاوهٔ stable (پایدار) ساخته شده. مثال رسمی: «The country is experiencing an unstable political climate» (کشور در حالِ تجربهٔ یک فضایِ سیاسیِ ناپایدار و بی‌ثبات است). مثال محاوره‌ای: «Be careful; that ladder looks pretty unstable» (مواظب باش؛ اون نردبون به‌نظر خیلی متزلزل میاد). نکتهٔ کاربردی: unstable هم برایِ اوضاعِ سیاسی/اقتصادی و هم برایِ حالتِ روانیِ یک شخص («emotionally unstable») به کار می‌رود؛ اسمِ مشتق از آن instability (بی‌ثباتی) است.

beneficiary (ˌbenɪˈfɪʃieri) از لاتینِ beneficium (لطف، سود) می‌آید، ترکیبِ bene (خوب) + facere (انجام‌دادن). مثال رسمی: «The main beneficiaries of the new tax cuts will be low-income families» (ذی‌نفعانِ اصلیِ کاهش‌هایِ مالیاتیِ جدید، خانواده‌هایِ کم‌درآمد خواهند بود). مثال محاوره‌ای: «I was the lucky beneficiary of her old laptop when she bought a new one» (وقتی اون یه لپ‌تاپِ جدید خرید، من ذی‌نفعِ خوش‌شانسِ لپ‌تاپِ قدیمیش شدم). نکتهٔ کاربردی: پیشوندِ bene- یعنی «خوب» و متضادِ آن malefactor (با پیشوندِ male- یعنی «بد») است.

مترادف و متضاد این ۱۲ واژه

کلمه معادل‌ها متضادها
warden guard, keeper, jailer prisoner, inmate
acknowledge admit, confess, recognize deny, reject, ignore
justice fairness, equity injustice, unfairness, bias
delinquent offender, criminal, culprit law-abiding citizen
reject refuse, decline, deny accept, approve, allow
deprive strip, dispossess, rob give, provide, supply
spouse husband, wife, partner single, bachelor
vocation occupation, career, calling hobby, avocation
unstable unsteady, wobbly, volatile stable, steady, firm
homicide murder, killing, slaying birth, life
penalize punish, discipline, fine reward, pardon, forgive
beneficiary recipient, heir, inheritor donor, giver, benefactor

ترکیب‌های رایج این درس

prison warden، game warden (محیط‌بان)، acknowledge a mistake، bring to justice (به چنگالِ عدالت سپردن)، juvenile delinquent، reject an offer، deprive someone of something، sleep-deprived، surviving spouse، sense of vocation، emotionally unstable، homicide detective، penalize heavily، sole beneficiary.

تله‌های رایجِ این درس

سه‌قلوهایِ vocation/vacation/avocation را با دقت از هم جدا کنید — فقط یک یا دو حرف فرق دارند اما معنایِ کاملاً متفاوتی می‌سازند. reject با refuse و decline هم مترادف نیست: reject قاطع‌ترین است، refuse عمومی‌تر، و decline مؤدبانه‌ترین شکلِ ردکردن است. delinquent هم بیشتر برایِ بزهکارانِ نوجوان یا تخلفاتِ کوچک (مثلِ حسابِ معوق) به‌کار می‌رود، در حالی که criminal بارِ حقوقیِ سنگین‌تری برایِ هر سنی دارد.

نکاتِ طلایی این درس

یک، اسمِ acknowledge یعنی acknowledgement یکی از طولانی‌ترین کلماتِ رایج با سه حرفِ e متوالی در انگلیسیِ بریتانیایی است. دو، deprive همیشه با حرفِ اضافهٔ of می‌آید. سه، homicide با -cide از خانوادهٔ کلماتِ «کشتن» است — این پسوند را در suicide و genocide هم به یاد داشته باشید. چهار، delinquent در بافتِ مالی معنیِ «معوق» می‌گیرد؛ همیشه به بافتِ جمله دقت کنید تا معنیِ درست را انتخاب کنید.


بخش ۲ — درس ۲۳ (واژه‌های ۲۶۵ تا ۲۷۶)

درس ۲۳ دربارهٔ احتیاط، منطق و شجاعت است — از reptile و logical تا precaution، embrace و valiant.

نگاهی عمیق‌تر به چند واژه

exhibit (ɪɡˈzɪbɪt) از لاتینِ exhibere (بیرون نگه‌داشتن، ارائه دادن) می‌آید، ترکیبِ ex- (بیرون) + habere (داشتن). مثال رسمی: «The patient exhibited all the classic symptoms of the disease» (بیمار تمامِ علائمِ کلاسیکِ بیماری را بروز داد). مثال محاوره‌ای: «She's exhibiting her paintings at the local art fair this weekend» (اون آخرِ هفته نقاشی‌هاش رو در نمایشگاهِ هنرِ محلی به نمایش می‌ذاره). نکتهٔ کاربردی: exhibit هم فعل است («نشان‌دادن، بروزدادن») هم اسم («نمایشگاه، اثرِ به‌نمایش‌گذاشته‌شده») — در متونِ پزشکی معمولاً به معنیِ «بروزدادنِ علائم» به کار می‌رود.

reptile (ˈreptaɪl) از لاتینِ reptilis (خزنده) می‌آید، از repere (خزیدن). مثال رسمی: «Dinosaurs were the dominant reptiles on Earth for millions of years» (دایناسورها برایِ میلیون‌ها سال خزندگانِ غالب بر رویِ زمین بودند). مثال محاوره‌ای: «I'm terrified of reptiles, especially snakes!» (من از خزنده‌ها می‌ترسم، مخصوصاً مارها!). نکتهٔ کاربردی: reptile هم اسم است هم صفت و شاملِ مار، سوسمار، لاک‌پشت و تمساح می‌شود — دستهٔ جانوریِ خون‌سرد که با mammal (پستاندار) و amphibian (دوزیست) اشتباه گرفته نشود.

logical (ˈlɑːdʒɪkəl) از یونانیِ logikos (مربوط به دلیل و استدلال) می‌آید، از logos (عقل، منطق). مثال رسمی: «The report presents a clear and logical analysis of the problem» (گزارش، تحلیلی واضح و منطقی از مشکل ارائه می‌دهد). مثال محاوره‌ای: «It's the only logical explanation; there's no other way it could have happened» (این تنها توضیحِ منطقیه؛ راهِ دیگه‌ای برایِ اتفاق‌افتادنش وجود نداره). نکتهٔ کاربردی: متضادِ logical یعنی illogical یا absurd است — logical fallacy («مغالطهٔ منطقی») یک ترکیبِ رایج در متن‌هایِ استدلالی و آزمون‌هایِ درکِ مطلب است.

precaution (prɪˈkɔːʃən) از لاتینِ praecautio (احتیاطِ از پیش) می‌آید، ترکیبِ prae- (پیش) + cavere (مواظب بودن). مثال رسمی: «Safety precautions must be strictly followed at all times in the laboratory» (اقداماتِ احتیاطیِ ایمنی باید همیشه در آزمایشگاه به شدت رعایت شود). مثال محاوره‌ای: «I locked all the doors as a precaution before going to bed» (به‌عنوانِ یه اقدامِ احتیاطی، همه درها رو قبل از خواب قفل کردم). نکتهٔ کاربردی: precaution همیشه به یک اقدامِ پیشگیرانه اشاره دارد که قبل از وقوعِ خطر انجام می‌شود، نه واکنشی بعد از آن — «take precautions» یک ترکیبِ بسیار پرکاربرد است.

forbid (fərˈbɪd) از انگلیسیِ قدیمِ forbeodan می‌آید، ترکیبِ for- (علیه) + beodan (فرمان دادن). مثال رسمی: «International law forbids the use of chemical weapons» (قوانینِ بین‌المللی استفاده از سلاح‌هایِ شیمیایی را ممنوع می‌کند). مثال محاوره‌ای: «My parents forbade me from going to the party last night» (پدر و مادرم دیشب منو از رفتن به مهمونی منع کردن). نکتهٔ گرامری: گذشتهٔ forbid نامنظم است — forbade، و اسمِ مفعولِ آن forbidden؛ عبارتِ forbidden fruit (میوهٔ ممنوعه) یک اصطلاحِ رایج و فرهنگی است.

proceed (prəˈsiːd) از لاتینِ procedere (جلو رفتن) می‌آید. مثال رسمی: «Please proceed to the next checkpoint for inspection» (لطفاً برایِ بازرسی به ایست‌بازرسیِ بعدی بروید). مثال محاوره‌ای: «After a short coffee break, we proceeded with our road trip» (بعد از یه استراحتِ کوتاهِ قهوه، به سفرِ جاده‌ای‌مون ادامه دادیم). نکتهٔ تله‌ای مهم: proceed را با precede اشتباه نگیرید — proceed یعنی «ادامه‌دادن، پیش‌رفتن»، اما precede یعنی «قبل از چیزی آمدن، مقدم بودن بر» («The speech was preceded by a short video») — املایِ بسیار نزدیک، معنایِ کاملاً متفاوت.

extract (ɪkˈstrækt) از لاتینِ extrahere (بیرون کشیدن) می‌آید، ترکیبِ ex- (بیرون) + trahere (کشیدن). مثال رسمی: «The company extracts oil from shale in a costly process» (شرکت نفت را از سنگ‌هایِ نفتی در فرآیندی پرهزینه استخراج می‌کند). مثال محاوره‌ای: «Can you help me extract this splinter from my finger?» (می‌تونی کمکم کنی این تراشه رو از انگشتم بکشم بیرون؟). نکتهٔ تله‌ای: extract را با exact (دقیق) اشتباه نگیرید — تلفظ و املایِ نزدیکی دارند اما extract فعل است («بیرون کشیدن») و exact صفت است («دقیق و کامل»).

prior (ˈpraɪər) از لاتینِ prior (جلوتر، پیشین) می‌آید. مثال رسمی: «No prior experience is required for this entry-level position» (برایِ این موقعیتِ شغلی در سطحِ پایه، تجربهٔ قبلی لازم نیست). مثال محاوره‌ای: «I had a prior engagement, so I couldn't go to the movies with them» (قرارِ قبلی داشتم، بنابراین نتونستم باهاشون برم سینما). نکتهٔ گرامریِ ظریف: prior با previous مترادف است اما prior رسمی‌تر است و همیشه با to می‌آید («prior to the meeting»)، در حالی که previous بدونِ to به کار می‌رود («previous experience») — «previous to that» یک خطایِ رایج است.

embrace (ɪmˈbreɪs) از فرانسویِ قدیمِ embracier می‌آید، ترکیبِ em- (درون) + brace (دو بازو). مثال رسمی: «The new administration must embrace the challenge of climate change» (دولتِ جدید باید چالشِ تغییراتِ اقلیمی را بپذیرد). مثال محاوره‌ای: «Come here and give your grandma a big embrace!» (بیا اینجا و مادربزرگتو یه بغلِ حسابی کن!). نکتهٔ کاربردی: علاوه‌بر معنیِ فیزیکیِ «در آغوش گرفتن»، embrace معنیِ مجازیِ پرکاربردِ «پذیرفتنِ یک ایده یا تغییر» هم دارد — «embrace change/diversity» — این کاربرد در متونِ سازمانی و مدیریتی بسیار رایج است.

partial (ˈpɑːrʃəl) از لاتینِ partialis (بخشی) می‌آید، از pars (بخش). مثال رسمی: «The project was only a partial success; many goals were not met» (پروژه تنها یک موفقیتِ جزئی بود؛ بسیاری از اهداف محقق نشدند). مثال محاوره‌ای: «I'm rather partial to chocolate ice cream myself» (من خودم نسبتاً به بستنیِ شکلاتی علاقه دارم). نکتهٔ تله‌ای: partial دو معنیِ کاملاً متفاوت دارد — «جزئی/ناقص» و (با to) «جانب‌دار و علاقه‌مند» — و در معنیِ دوم دقیقاً نقطهٔ مقابلِ impartial (بی‌طرف) است.

مترادف و متضاد این ۱۲ واژه

کلمه معادل‌ها متضادها
reptile snake, lizard, turtle mammal, bird, amphibian
rarely seldom, hardly ever often, frequently, always
forbid prohibit, ban, outlaw allow, permit, authorize
logical rational, reasonable, sound illogical, irrational, absurd
exhibit display, show, present hide, conceal, suppress
proceed continue, advance, progress stop, halt, retreat
precaution safeguard, safety measure risk, recklessness
extract pull out, draw out, remove insert, implant, embed
prior previous, earlier, former subsequent, later, following
embrace hug, cuddle; accept, adopt reject, refuse, decline
valiant brave, courageous, heroic cowardly, timid, faint-hearted
partial incomplete, limited complete, total, impartial

ترکیب‌های رایج این درس

a reptile house، rarely seen، strictly forbid، forbidden fruit، a logical conclusion، on exhibit، proceed with caution، take precautions، extract a tooth/information، prior to، prior engagement، warm embrace، embrace change، a valiant effort، partial to something (علاقه‌مند به).

تله‌های رایجِ این درس

مراقبِ سه تله باشید: proceed در برابرِ precede (ادامه‌دادن در برابرِ مقدم‌بودن)، extract در برابرِ exact (فعل در برابرِ صفت)، و partial که خودش دو معنیِ متضاد دارد — یک‌بار «ناقص» و یک‌بار (با to) «جانب‌دار»، دقیقاً مخالفِ impartial. valiant را هم با violent اشتباه نگیرید — یکی مثبت است (شجاع) و دیگری منفی (خشن)، فقط تلفظ‌شان کمی شبیه است.

نکاتِ طلایی این درس

یک، forbid گذشته‌اش forbade و اسمِ مفعولش forbidden است — هردو را جداگانه حفظ کنید. دو، prior همیشه با to می‌آید، اما previous بدونِ to. سه، embrace هم فیزیکی است هم مجازی — بسته به بافت، «بغل‌کردن» یا «پذیرفتن» معنی می‌دهد. چهار، exhibit در متنِ پزشکی («exhibit symptoms») با exhibit در متنِ هنری («art exhibit») دو کاربردِ کاملاً متفاوت از یک ریشه است.


بخش ۳ — درس ۲۴ (واژه‌های ۲۷۷ تا ۲۸۸)

درس ۲۴ دربارهٔ احساساتِ قوی و اقتدار است — از fierce و detest تا authority، neutral و trifle.

نگاهی عمیق‌تر به چند واژه

detest (dɪˈtest) از لاتینِ detestari (نفرین کردن) می‌آید، ترکیبِ de- (دور) + testari (شاهد بودن). مثال رسمی: «The dictator was detested by the vast majority of the population» (دیکتاتور موردِ تنفرِ اکثریتِ عظیمِ مردم بود). مثال محاوره‌ای: «I absolutely detest getting up early on weekends!» (من کاملاً از صبح‌زود بیدارشدنِ آخرِ هفته‌ها متنفرم!). نکتهٔ کاربردی: detest از hate قوی‌تر و رسمی‌تر است و بیزاریِ عمیق و اصولی را نشان می‌دهد — «I detest racism» یعنی یک موضعِ اخلاقیِ محکم، نه فقط یک ناخوشایندیِ ساده.

consider (kənˈsɪdər) از لاتینِ considerare (با دقت نگاه کردن) می‌آید، ریشه در sidus (ستاره) دارد. مثال رسمی: «The committee will consider your application at its next meeting» (کمیته درخواستِ شما را در جلسهٔ بعدیِ خود بررسی خواهد کرد). مثال محاوره‌ای: «I'm considering buying a new phone; my old one is so slow» (دارم فکر می‌کنم یه گوشیِ جدید بخرم؛ قدیمیش خیلی کنده). نکتهٔ کاربردی: صفتِ مشتقِ آن considerate («با ملاحظه، دیگران را در نظر گیرنده») با considerable («قابلِ توجه، زیاد») اشتباه گرفته نشود — این دو کاملاً معنایِ متفاوتی دارند.

fierce (fɪrs) از لاتینِ ferus (وحشی، رام‌نشده) می‌آید. مثال رسمی: «The region has been the site of fierce fighting between rebel groups» (این منطقه صحنهٔ نبردهایِ شدید و وحشیانه بینِ گروه‌هایِ شورشی بوده است). مثال محاوره‌ای: «The competition for the scholarship is fierce; so many students applied» (رقابت برایِ بورسیه خیلی شدیده؛ کلی دانشجو درخواست دادن). نکتهٔ تله‌ای: fierce با furious اشتباه نشود — fierce شدت و قدرتِ ذاتیِ یک چیز یا شخص را نشان می‌دهد («a fierce lion»)، اما furious یعنی «عصبانیتِ شدید و ناگهانی» («He was furious at the delay»).

wail (weɪl) از اسکاندیناویِ قدیمِ væla (زاری کردن) می‌آید. مثال رسمی: «The mourners filled the church with their wails of grief» (عزاداران کلیسا را از ناله‌ها و زاری‌هایِ غمِ خود پر کردند). مثال محاوره‌ای: «The baby started to wail when his toy was taken away» (بچه وقتی اسباب‌بازیشو گرفتن، شروع کرد به گریه‌وزاری کردن). نکتهٔ کاربردی: wail شدیدتر و بلندتر از cry (گریه‌کردنِ ساده) است — معمولاً برایِ ناله‌هایِ طولانی و بلندِ ناشی از غمِ عمیق یا درد به کار می‌رود.

sneer (snɪr) از انگلیسیِ میانهٔ sneren می‌آید، تقلیدی از حالتِ چهره هنگامِ تمسخر. مثال رسمی: «The critic's sneering review damaged the artist's reputation» (نقدِ تمسخرآمیزِ منتقد به شهرتِ هنرمند آسیب زد). مثال محاوره‌ای: «Don't sneer at my cooking! At least I tried» (آشپزیمو مسخره نکن! حداقلش اینه که سعی کردم). نکتهٔ کاربردی: sneer با scowl فرق دارد — sneer با لب و دهان است (پوزخندِ تحقیرآمیز)، اما scowl با ابروهاست (اخم‌کردن، چهره‌درهم‌کشیدن)؛ یکی مسخره‌بازی است، دیگری خشم یا نارضایتی.

authority (əˈθɔːrəti) از لاتینِ auctoritas (قدرتِ تصمیم‌گیری) می‌آید، از auctor (بنیان‌گذار). مثال رسمی: «The local authorities are investigating the cause of the fire» (مقاماتِ محلی در حالِ بررسیِ علتِ آتش‌سوزی هستند). مثال محاوره‌ای: «Don't question my authority! I'm the boss here» (قدرتمو زیرِ سوال نبر! من اینجا رئیسم). نکتهٔ تله‌ای: authority با author اشتباه نشود — هردو از ریشهٔ لاتینِ auctor می‌آیند، اما author یعنی «نویسنده» و authority یعنی «قدرت و اختیار»؛ authority در واقع «نویسندگیِ» یک تصمیم و حکم است.

neutral (ˈnuːtrəl) از لاتینِ neutralis (بی‌طرف) می‌آید، از neuter (هیچ‌کدام). مثال رسمی: «The mediator must maintain a neutral stance throughout the negotiations» (میانجی باید در طولِ مذاکرات موضعی بی‌طرفانه حفظ کند). مثال محاوره‌ای: «I'm neutral on the topic; I don't really care either way» (من در این موضوع خنثی‌ام؛ واقعاً برام مهم نیست). نکتهٔ تله‌ای: neutral را با impartial و indifferent اشتباه نگیرید — neutral یعنی «عدمِ جانبداری در یک درگیری» («neutral country»)، impartial یعنی «منصف و بدونِ پیش‌داوری» (بیشتر برایِ قاضی)، و indifferent یعنی «بی‌تفاوت به‌خاطرِ نداشتنِ علاقه».

symbol (ˈsɪmbəl) از یونانیِ symbolon (نشانه، نیمه‌ای از یک شیءِ شکسته که برایِ شناسایی استفاده می‌شد) می‌آید. مثال رسمی: «The ring is a symbol of the couple's eternal love and commitment» (حلقه، نمادی از عشق و تعهدِ ابدیِ زوج است). مثال محاوره‌ای: «That old car is a symbol of his refusal to grow up» (اون ماشینِ قدیمی نشونهٔ مقاومتش در برابرِ بزرگ‌شدن هست). نکتهٔ کاربردی: symbol در ترکیبِ status symbol («نمادِ وضعیتِ اجتماعی») و symbolic (صفتِ مرتبط، «نمادین») در متن‌هایِ تحلیلی و ادبی بسیار پرکاربرد است.

trifle (ˈtraɪfəl) از فرانسویِ قدیمِ trufle (شوخی، چیزِ بی‌ارزش) می‌آید. مثال رسمی: «This is not a matter to be trifled with; it requires serious attention» (این موضوعی نیست که با آن شوخی/سرسری برخورد شود؛ نیاز به توجهِ جدی دارد). مثال محاوره‌ای: «It's just a trifle; don't worry about it» (این فقط یه چیزِ بی‌ارزشه؛ نگرانش نباش). نکتهٔ کاربردی: trifle هم اسم است («چیزِ کم‌اهمیت») هم فعل («سرسری‌گرفتن»، معمولاً با with) — «trifle with someone's feelings» یعنی «با احساساتِ کسی بازی کردن».

مترادف و متضاد این ۱۲ واژه

کلمه معادل‌ها متضادها
fierce savage, ferocious, intense gentle, mild, tame, calm
detest hate, loathe, despise love, adore, cherish
sneer mock, ridicule, jeer praise, compliment, admire
scowl frown, glare, glower smile, grin, beam
encourage inspire, motivate, urge discourage, dishearten
consider think about, ponder, regard ignore, disregard, dismiss
vermin pests, rodents, parasites
wail cry, howl, moan, lament laugh, rejoice, celebrate
symbol sign, emblem, token
authority power, control, command powerlessness, weakness
neutral impartial, unbiased biased, partial, allied
trifle bit, triviality, small amount lot, mass, significance

ترکیب‌های رایج این درس

fierce competition/loyalty، absolutely detest، sneer at someone، a permanent scowl، encourage investment، consider the possibility، vermin infestation، a loud wail، a symbol of peace/hope، status symbol، abuse of authority، remain neutral، a mere trifle.

تله‌های رایجِ این درس

سه تلهٔ رایج: fierce در برابرِ furious (ذاتی در برابرِ لحظه‌ای)، sneer در برابرِ scowl (دهان در برابرِ ابرو)، و authority در برابرِ author (قدرت در برابرِ نویسنده، هرچند هم‌ریشه‌اند). detest از hate قوی‌تر و رسمی‌تر است و بیزاریِ عمیق و اصولی را نشان می‌دهد، نه فقط دوست‌نداشتنِ ساده. encourage را هم با discourage جدا نگه دارید — این جفتِ متضاد با پیشوندهایِ en-/dis- در تست‌هایِ واژگان بسیار رایج است.

نکاتِ طلایی این درس

یک، trifle هم اسم است هم فعل — trifle with یعنی «با چیزی/کسی سرسری رفتار کردن». دو، neutral را با سه‌قلوهایِ impartial و indifferent مقایسه کنید تا فرقشان یادتان بماند. سه، encourage از en- (دادن) + courage (شجاعت) ساخته شده — یعنی به‌معنیِ واقعی «به کسی شجاعت دادن».


جمع‌بندی سه درس

این سه درس، از نظامِ عدالت و زندگیِ اجتماعی (درسِ ۲۲) تا احتیاط و شجاعت (درسِ ۲۳) و احساساتِ قوی و اقتدار (درسِ ۲۴) پیش می‌روند. الگویِ مشترکِ آموزنده در هر سه درس این است که واژه‌هایِ رسمی و حقوقی (justice، homicide، authority) معمولاً یک معادلِ ساده‌ترِ محاوره‌ای هم دارند، و تشخیصِ دقیقِ ثبتِ زبانی (رسمی/غیررسمی) دقیقاً همان مهارتی است که در بخشِ لغتِ کنکور بیشترین امتیاز را می‌سازد. برایِ مرورِ کامل و تمرینِ هر ۳۶ واژه با متنِ درکِ مطلب، تمرینِ جایِ خالی و تستِ سبکِ کنکور، به نسخهٔ کاملِ این درسنامه در کوییزسنتر مراجعه کنید.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. Faced with two hundred angry prisoners in the exercise yard, the .................... agreed to discuss the new rules.

  • warden
  • chaplain
  • treasurer
  • janitor

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«warden» یعنی رئیس زندان یا سرپرست یک موسسه، و تنها کسی است که اختیار مذاکره دربارهٔ قوانین زندان را دارد. «chaplain» یعنی روحانی زندان که کارش تسلی‌دادن است نه وضع قانون، «treasurer» یعنی خزانه‌دار که با پول سروکار دارد، و «janitor» یعنی سرایدار؛ هیچ‌کدام قدرت تصمیم‌گیری دربارهٔ مقررات زندان را ندارند. تلهٔ تستی: صرفِ کارکردن در زندان کافی نیست؛ سؤال دنبال کسی است که در رأس آن نهاد باشد و این معنا فقط در warden هست.

2. A game .................... patrols the woods and fines anyone who hunts or fishes without a valid licence.

  • courier
  • warden
  • tenant
  • chemist

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«warden» در ترکیب ثابت game warden یعنی محیط‌بان یا جنگل‌بان که اجازهٔ جریمه‌کردن شکارچی بدون پروانه را دارد. «courier» یعنی پیک که بسته می‌رساند، «tenant» یعنی مستأجر، و «chemist» یعنی شیمی‌دان یا داروساز؛ هیچ‌کدام اختیار قانونی برای گشت‌زنی و جریمه در جنگل ندارند. تلهٔ تستی: warden فقط به رئیس زندان محدود نیست؛ در ترکیب با game و fire و traffic هم می‌آید و همیشه معنای نگهبانِ دارای اختیار می‌دهد.

3. Every night the .................... of the student hostel locks the main gate and keeps the key until morning.

  • tenant
  • guest
  • warden
  • cook

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«warden» یعنی سرپرست یک خوابگاه یا موسسه، یعنی همان کسی که کلید و مسئولیت را در اختیار دارد. «tenant» یعنی مستأجر و «guest» یعنی مهمان که هر دو ساکن‌اند نه مسئول، و «cook» یعنی آشپز که کارش با آشپزخانه است؛ هیچ‌کدام قفل‌کردن ساختمان و نگه‌داشتن کلید جزو وظیفه‌شان نیست. تلهٔ تستی: قرینهٔ اصلی جمله نگه‌داشتن کلید است؛ کسی که کلید دستش می‌ماند ساکن ساختمان نیست، سرپرست آن است.

4. Prisoners here may take college courses, but every application has to be signed by the .................... in person.

  • librarian
  • gardener
  • dentist
  • warden

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«warden» یعنی رئیس زندان، و تنها امضای اوست که به درخواست زندانی اعتبار می‌دهد. «librarian» یعنی کتابدار، «gardener» یعنی باغبان و «dentist» یعنی دندان‌پزشک؛ هیچ‌کدام مقام تصمیم‌گیرندهٔ زندان نیستند حتی اگر در همان مجموعه کار کنند. تلهٔ تستی: عبارت in person تأکید می‌کند که امضا باید از بالاترین مقام همان نهاد باشد، پس شغل‌های خدماتی داخل زندان جواب نیستند.

5. When smoke filled the corridor, the fire .................... counted every resident at the assembly point outside.

  • warden
  • clerk
  • driver
  • cashier

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«warden» در ترکیب fire warden یعنی مسئول ایمنی و آتش‌نشانی یک ساختمان که در مواقع اضطراری ساکنان را می‌شمارد. «clerk» یعنی کارمند دفتری، «driver» یعنی راننده و «cashier» یعنی صندوق‌دار؛ هیچ‌کدام وظیفهٔ تخلیهٔ اضطراری ساختمان را برعهده ندارند. تلهٔ تستی: warden همیشه بار معنایی نگهبانی و مسئولیتِ افراد را دارد، پس در هر ترکیبی که پای ایمنی و سرشماری در میان باشد همان جواب است.

6. The .................... refused to let journalists enter the jail while the investigation was still going on.

  • delinquent
  • warden
  • beneficiary
  • spouse

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«warden» یعنی رئیس زندان، و اجازه‌دادن یا ندادن به ورود خبرنگاران فقط در اختیار اوست. «delinquent» یعنی بزهکار که خودش زندانی است، «beneficiary» یعنی ذی‌نفع یک ارث یا بیمه، و «spouse» یعنی همسر؛ هیچ‌کدام در جایگاه کنترل ورود به زندان نیستند. تلهٔ تستی: در جمله‌هایی که پای زندان در میان است، خواندن نقش فرد مهم‌تر از حدس‌زدن است؛ delinquent فرد تحت کنترل است و warden کنترل‌کننده.

7. After weeks of denial, the minister was finally forced to .................... that the figures in the report were wrong.

  • remember
  • anticipate
  • acknowledge
  • overlook

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«acknowledge» یعنی اعتراف‌کردن و پذیرفتن یک حقیقت، و عبارت after weeks of denial نشان می‌دهد که سرانجام انکار جای خود را به پذیرش داده است. «remember» یعنی به‌یاد آوردن، «anticipate» یعنی پیش‌بینی کردن و «overlook» یعنی نادیده گرفتن؛ هیچ‌کدام پایان‌دادن به یک انکار طولانی را نمی‌رساند. تلهٔ تستی: قید finally به‌همراه denial یک تضاد زمانی می‌سازد؛ فعل جای خالی باید نقطهٔ پایان انکار باشد نه ادامهٔ آن.

8. Please .................... receipt of this letter by signing the enclosed card and posting it back to us.

  • postpone
  • forbid
  • extract
  • acknowledge

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«acknowledge» در ترکیب اداری acknowledge receipt یعنی اعلام وصول‌کردن، و امضا و پس‌فرستادن کارت دقیقاً همین کار است. «postpone» یعنی به تعویق انداختن، «forbid» یعنی قدغن‌کردن و «extract» یعنی بیرون کشیدن؛ هیچ‌کدام با دریافت یک نامه و تأیید آن معنا پیدا نمی‌کنند. تلهٔ تستی: acknowledge فقط اعتراف به خطا نیست؛ در زبان اداری به‌معنای تأیید دریافت هم هست و همین معنای دوم است که در کنکور بیشتر آزموده می‌شود.

9. It takes real courage to .................... a mistake in front of the whole class instead of blaming someone else.

  • acknowledge
  • overlook
  • conceal
  • exaggerate

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«acknowledge» یعنی پذیرفتن اشتباه، و تقابل آن با blaming someone else در همان جمله معنای پذیرش مسئولیت را قطعی می‌کند. «overlook» یعنی نادیده گرفتن، «conceal» یعنی پنهان کردن و «exaggerate» یعنی بزرگ‌نمایی کردن؛ هیچ‌کدام شجاعت لازم ندارد بلکه دقیقاً راه فرار از مسئولیت است. تلهٔ تستی: کلیدواژهٔ سنجش در این جمله courage است؛ هر گزینه‌ای که کار آسان‌تر را توصیف کند خودبه‌خود کنار می‌رود.

10. Most historians now .................... that the treaty was signed under pressure, a fact that was denied for decades.

  • dispute
  • acknowledge
  • overlook
  • question

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«acknowledge» یعنی تصدیق‌کردن، و عبارت a fact that was denied for decades نشان می‌دهد که اکنون همان انکار پیشین جای خود را به تأیید داده است. «dispute» یعنی به چالش کشیدن، «overlook» یعنی نادیده گرفتن و «question» یعنی زیر سؤال بردن؛ هیچ‌کدام با کلمهٔ fact که خبر از اثبات‌شدن موضوع می‌دهد سازگار نیست. تلهٔ تستی: وقتی خودِ جمله چیزی را fact می‌نامد، فعل اصلی نمی‌تواند شک یا انکار باشد؛ این قرینه گزینه‌های نزدیک را حذف می‌کند.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان