درسنامهٔ جامع کتاب ۵۰۴ واژه — درس ۷ تا ۹
این خلاصه، نمایی از سه درسِ ۷، ۸ و ۹ کتابِ کلاسیک «۵۰۴ واژهٔ کاملاً ضروری» است: واژههای ۷۳ تا ۱۰۸ (۳۶ واژه) که برای هر دانشآموزِ متوسطهٔ دوم و هر داوطلبِ کنکور، یک سرمایهٔ واژگانیِ بسیار پرکاربرد بهحساب میآیند — از داستانِ فلسفیِ انجمادِ بدنِ انسان در درسِ هفتم، تا دو داستانِ بههمپیوسته دربارهٔ تاریخِ گیتار در درسهای هشتم و نهم. در ادامه ابتدا جدولِ کاملِ ۳۶ واژه را میبینید و سپس برای نیمی از واژههای هر درس — یعنی جالبترین، کاربردیترین و کنکوریترینهایشان — یک نمونهٔ تحلیلیِ کامل شاملِ ریشهشناسی، دو مثالِ جمله با ترجمه، و یک نکتهٔ کاربردی یا تلهای آورده شده تا با عمقِ کارِ درسنامهٔ کامل آشنا شوید.
نمای کلی ۳۶ واژه
| # | درس | واژه | تلفظ | معنی کوتاه |
|---|---|---|---|---|
| 73 | 7 | postpone | poʊstˈpoʊn | به تعویق انداختن، عقب انداختن |
| 74 | 7 | consent | kənˈsent | رضایت دادن، موافقت کردن |
| 75 | 7 | massive | ˈmæsɪv | عظیم، حجیم، سنگین و بزرگ |
| 76 | 7 | capsule | ˈkæpsəl | کپسول، محفظه کوچک و بسته |
| 77 | 7 | preserve | prɪˈzɜːrv | حفظ کردن، نگهداری کردن، محافظت کردن از آسیب و تغییر |
| 78 | 7 | denounce | dɪˈnaʊns | محکوم کردن ، تقبیح کردن، به شدت ابراز مخالفت کردن |
| 79 | 7 | unique | juːˈniːk | منحصربهفرد، یکتا، بینظیر |
| 80 | 7 | torrent | ˈtɔːrənt / ˈtɑːrənt | سیل، سیلاب، جریان خروشان و تند |
| 81 | 7 | resent | rɪˈzent | رنجیدن، دلخور شدن، احساس خشم و ناراحتی کردن |
| 82 | 7 | molest | məˈlest | مزاحم شدن، آزار و اذیت کردن، تعرض کردن |
| 83 | 7 | gloomy | ˈɡluːmi | دلگیر، افسرده، تیره و تاریک، غمانگیز |
| 84 | 7 | unforeseen | ˌʌnfɔːrˈsiːn | پیشبینینشده، غیرمنتظره |
| 85 | 8 | exaggerate | ɪɡˈzædʒəreɪt | اغراق کردن، بزرگنمایی کردن، بیش از حد واقع جلوهدادن |
| 86 | 8 | amateur | ˈæmətər / ˈæmətʃər | آماتور، غیرحرفهای |
| 87 | 8 | mediocre | ˌmiːdiˈoʊkər | متوسط، معمولی، نه خوب نه بد، میانهرو |
| 88 | 8 | variety | vəˈraɪəti | تنوع، گوناگونی، انواع مختلف |
| 89 | 8 | valid | ˈvælɪd | معتبر، صحیح، مبتنی بر حقیقت یا منطق، قابل قبول |
| 90 | 8 | survive | sərˈvaɪv | زنده ماندن، دوام آوردن، باقی ماندن |
| 91 | 8 | weird | wɪrd | عجیب و غریب، غیرعادی، وهمآلود، مرموز و ترسناک |
| 92 | 8 | prominent | ˈprɑːmɪnənt | برجسته، سرشناس، مهم |
| 93 | 8 | security | sɪˈkjʊrəti | امنیت، ایمنی، آسودگی خاطر، حفاظت |
| 94 | 8 | bulky | ˈbʌlki | حجیم، جاگیر، بزرگ و سنگین |
| 95 | 8 | reluctant | rɪˈlʌktənt | بیمیل، ناراضی، اکراهدار |
| 96 | 8 | obvious | ˈɑːbviəs | واضح، آشکار، بدیهی |
| 97 | 9 | vicinity | vəˈsɪnəti | مجاورت، همسایگی، حوالی، منطقه نزدیک به یک مکان |
| 98 | 9 | century | ˈsentʃəri | قرن، سده (صد سال) |
| 99 | 9 | rage | reɪdʒ | خشم شدید، غضب، عصبانیت |
| 100 | 9 | document | ˈdɑːkjəmənt | سند، مدرک، نوشته رسمی |
| 101 | 9 | conclude | kənˈkluːd | نتیجه گرفتن، به پایان رساندن، خاتمه دادن |
| 102 | 9 | undeniable | ˌʌndɪˈnaɪəbəl | غیرقابل انکار، مسلّم، قطعی |
| 103 | 9 | resist | rɪˈzɪst | مقاومت کردن، ایستادگی کردن، جلوگیری کردن از خود |
| 104 | 9 | lack | læk | کمبود، فقدان، نداشتن |
| 105 | 9 | ignore | ɪɡˈnɔːr | نادیده گرفتن (عمدی)، بیتوجهی کردن، به حساب نیاوردن |
| 106 | 9 | challenge | ˈtʃælɪndʒ | چالش، مبارزهطلبی، دعوت به نبرد/مسابقه |
| 107 | 9 | miniature | ˈmɪniətʃər / ˈmɪnɪtʃər | مینیاتوری، در مقیاس کوچک، ریزه |
| 108 | 9 | source | sɔːrs | منبع، منشأ، سرچشمه |
بخش ۱ — درس ۷: وقتی مرگ هم به تعویق میافتد (واژههای ۷۳ تا ۸۴)
درسِ هفتم حولِ یک ایدهٔ علمی-تخیلی اما کاملاً واقعی میچرخد: انجمادِ بدنِ انسان به امیدِ یافتنِ درمانی برای بیماریهای امروز. در دلِ همین داستان، واژههایی مثلِ postpone (به تعویق انداختن)، consent (رضایت دادن)، denounce (محکوم کردن) و preserve (حفظ کردن) در کنارِ هم یک تصویرِ زبانیِ قدرتمند از بحثِ اخلاقیِ «آیا باید مرگ را عقب انداخت؟» میسازند — بحثی که با کلماتی مثلِ resent (رنجیدن) و gloomy (دلگیر) رنگوبویِ احساسی هم پیدا میکند. در ادامه، ده واژهٔ کلیدیِ این درس را عمیقتر میبینیم؛ نسخهٔ کاملِ درسنامه شاملِ واژهنامهٔ تحلیلیِ هر ۱۲ واژه با کاربردِ رسمی و غیررسمیِ جداگانه، جدولِ تغییراتِ واژگان، مترادف/متضاد، ترکیبهای رایج، فهرستِ کاملِ واژههای تلهای، متنِ کاملِ داستان با ترجمهٔ جملهبهجمله، تمرینِ جایِ خالی و تستِ کنکوری است.
نمونههای عمیقتر
73. postpone (poʊstˈpoʊn)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
postponere، ترکیبِpost-(بعد، پس از) +ponere(قرار دادن) — یعنی بهمعنایِ واقعیِ کلمه «بعداً قرار دادن». - مثال ۱: The board meeting has been postponed until further notice.
- جلسهٔ هیئتمدیره تا اطلاعِ ثانوی به تعویق افتاده است.
- مثال ۲: Let's postpone our movie night to next week; I'm exhausted today.
- بیا شب سینماییمون رو بندازیم هفته بعد؛ امروز خیلی خستهام.
- نکتهٔ کاربردی: یکی از پرتکرارترین تلههای گرامریِ کنکور همینجاست:
postponeهمیشه با اسم یا اسمِ مصدر (gerund) میآید، نه مصدر باto. جملهٔ «I postponed to do my homework» غلط است؛ صحیح: «I postponed doing my homework.»
74. consent (kənˈsent)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
consentire، ترکیبِcom-(با هم) +sentire(احساس کردن) — یعنی بهمعنایِ «با هم احساسِ مشترک داشتن». - مثال ۱: My teacher consented to let our class leave early.
- معلمم رضایت داد که کلاسمان را زودتر ترک کند.
- مثال ۲: The patient signed the consent form before the surgery.
- بیمار فرم رضایتنامه را قبل از عمل جراحی امضا کرد.
- نکتهٔ کاربردی:
consentرا باagreeاشتباه نگیرید.consentبیشتر برایِ دادنِ «اجازه و رضایتِ رسمی یا اخلاقی» برایِ انجامِ کاری توسطِ دیگران به کار میرود («The parents consented to the surgery»)، در حالی کهagreeموافقتِ کلی با یک ایده یا پیشنهاد است («I agree with you»).
77. preserve (prɪˈzɜːrv)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
praeservare، ترکیبِprae-(پیش) +servare(نگه داشتن، ایمن نگه داشتن). - مثال ۱: Farmers feel that their rural homes should be preserved.
- کشاورزان احساس میکنند که خانههای روستاییشان باید حفظ شود.
- مثال ۲: It is essential to preserve our natural resources for future generations.
- ضروری است که منابعِ طبیعیِ خود را برایِ نسلهایِ آینده حفظ کنیم.
- نکتهٔ کاربردی:
preserveباconserveفرق دارد.preserveیعنی حفظ کردن برایِ جلوگیری از تغییر یا نابودی (مثلِ مربا درست کردن یا حفظِ یک بنایِ تاریخی)؛conserveیعنی نگهداری و صرفهجویی در مصرفِ یک منبع برایِ آینده («conserve water», «conserve energy»).
78. denounce (dɪˈnaʊns)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
denuntiare(اعلام کردن، رسماً خبر دادن)، ترکیبِde-(پایین، علیه) +nuntiare(خبر دادن). - مثال ۱: The UN resolution denounced the use of chemical weapons.
- قطعنامهٔ سازمانِ ملل، استفاده از سلاحِ شیمیایی را محکوم کرد.
- مثال ۲: The father denounced his son for lying to the district attorney.
- پدر، پسرش را بهخاطرِ دروغ گفتن به دادستانِ منطقه محکوم کرد.
- نکتهٔ کاربردی:
denounceهمیشه رسمی و علنی است؛ این کلمه برایِ انتقادِ معمولی و خصوصی به کار نمیرود، بلکه همیشه بارِ معناییِ «اعلامِ رسمیِ مخالفت و محکومیت» را دارد — مثلِ محکومیتِ یک دولت، یک سیاست یا یک اقدام در سطحِ عمومی.
79. unique (juːˈniːk)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
unicus(یکتا، تنها)، ازunus(یک). - مثال ۱: This species of bird is unique to this island and is found nowhere else in the world.
- این گونه پرنده منحصر به این جزیره است و در هیچجای دیگر دنیا یافت نمیشود.
- مثال ۲: Your style of painting is really unique; I've never seen anything like it.
- سبکِ نقاشیت واقعاً یکتاست؛ تا حالا چیزی شبیهش رو ندیدم.
- نکتهٔ کاربردی:
uniqueاز نظرِ فنی یک صفتِ مطلق است — چیزی یا یکتاست یا نیست، درجه ندارد. به همین دلیل در انگلیسیِ رسمی و دقیق، آوردنِ قیدهایی مثلِvery،moreیاmostقبل از آن نادرست تلقی میشود. «It's a very unique painting» عامیانه است؛ حالتِ دقیقتر: «It's a truly unique painting.»
80. torrent (ˈtɔːrənt / ˈtɑːrənt)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
torrens(سوزان، جوشان، خروشان)، ازtorrere(سوزاندن) — اشاره به جریانِ تند و خروشانِ آب. - مثال ۱: The government faced a torrent of criticism after the scandal broke out.
- دولت پس از افشایِ رسوایی، با سیلی از انتقادات روبرو شد.
- مثال ۲: I received a torrent of messages on my birthday!
- توی تولدم یه عالمه پیام برام اومد!
- نکتهٔ کاربردی: معنیِ اصلیِ این واژه «سیل» است، اما در متونِ رسمی و کنکور، حدودِ نوددرصدِ مواقع بهصورتِ استعاری برایِ «حجمِ زیادِ و غیرقابلکنترلِ چیزی» به کار میرود:
a torrent of criticism/questions/words. این کاربردِ استعاری را جدی بگیرید.
81. resent (rɪˈzent)
- ریشهشناسی: از فرانسویِ قدیم
resentir(احساسِ قوی کردن)، ترکیبِre-(دوباره، شدیداً) +sentir(احساس کردن). - مثال ۱: Bertha resented the way her boyfriend treated her.
- برتا از طرزِ رفتارِ دوستپسرش با خودش دلخور/رنجیده بود.
- مثال ۲: I really resent you saying that about me; it's not true!
- واقعاً از این حرفت درموردِ خودم رنجیدم؛ این حرف درست نیست!
- نکتهٔ کاربردی: فعلِ
resentو صفتِresentfulزوجِ جداییناپذیرند و در گزینههای تست معمولاً با هم ظاهر میشوند: «He resented the decision» ⟶ «He felt resentful about the decision.» یادگیریِ همزمانِ این دو، سرعتِ پاسخدهی در تستِ مترادف را بالا میبرد.
82. molest (məˈlest)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
molestare(مزاحم شدن، آزار دادن)، ازmolestus(دردسرساز، مزاحم). - مثال ۱: Lifeguards warned the man not to molest any of the swimmers.
- غریقنجاتها به مرد اخطار دادند که برای شناگران مزاحمت ایجاد نکند.
- مثال ۲: Stop molesting your little brother! Leave him alone.
- دست از اذیت کردن داداش کوچیکت بردار! بذار تنها باشه.
- نکتهٔ کاربردی: تلفظ و املایِ این واژه با
modest(متواضع) بسیار شبیه است، اما معنایشان کاملاً متفاوت است — این یکی از رایجترین تلههای شنیداریِ همین درس است. توجه کنید که امروزهmolestبارِ حقوقی و جدیای پیدا کرده و بیشتر با «آزار و اذیتِ جنسی» (child molestation) گره خورده، پس در متنها با احتیاط به کار میرود.
83. gloomy (ˈɡluːmi)
- ریشهشناسی: احتمالاً از ریشهٔ آلمانیِ
glom(تاریکی، گرگومیش) یا فعلِ قدیمیِgloom(اخم کردن، تاریک شدن). - مثال ۱: The economic forecast for the coming year is gloomy.
- پیشبینیِ اقتصادی برایِ سالِ آینده ناامیدکننده و غمانگیز است.
- مثال ۲: Why the gloomy face? Did something bad happen?
- چرا قیافهات اینقدر درهمه؟ اتفاقِ بدی افتاده؟
- نکتهٔ کاربردی:
gloomyهم برایِ آبوهوا و فضایِ فیزیکی به کار میرود («a gloomy day») و هم برایِ حالِ روحیِ افراد («a gloomy mood»)؛ در هر دو کاربرد، همیشه ترکیبی از «تاریکی + ناامیدی» را منتقل میکند، نه فقط یکی از این دو.
84. unforeseen (ˌʌnfɔːrˈsiːn)
- ریشهشناسی: پیشوندِ
un-(نه، منفیساز) +foresee(پیشبینی کردن) +-n(پسوندِ اسمِ مفعول). - مثال ۱: We had some unforeseen problems with the new engine.
- ما با موتورِ جدید، مشکلاتِ پیشبینینشدهای داشتیم.
- مثال ۲: The project was delayed due to unforeseen circumstances.
- پروژه به دلیلِ شرایطِ پیشبینینشده به تأخیر افتاد.
- نکتهٔ کاربردی:
unforeseen(صفت) یعنی چیزی که اتفاق افتاده و از قبل پیشبینی نشده بود؛ در برابرشforeseeable(صفت) یعنی چیزی که میتوان آن را پیشبینی کرد، مثلِ عبارتِ رایجِin the foreseeable future. متضادِ عملیِunforeseenدر متن، معمولاًexpectedیاpredictedاست.
بخش ۲ — درس ۸: چرا هیچکس نمیتواند دربارهٔ گیتار اغراق کند (واژههای ۸۵ تا ۹۶)
درسِ هشتم دربارهٔ یکی از محبوبترین سازهایِ جهان است: گیتار. داستان با این جمله شروع میشود که «غیرممکن است دربارهٔ محبوبیتِ گیتار exaggerate (اغراق) کرد» و سپس توضیح میدهد چرا حتی یک نوازندهٔ amateur (آماتور) یا mediocre (معمولی) هم میتواند با آن varietyِ (تنوعِ) زیادی از موسیقی بسازد، و چرا این ساز توانسته قرنها survive (دوام بیاورد)، حتی وقتی نوازندهاش نه حرفهای است نه استثنایی. در ادامه نه واژهٔ برگزیدهٔ این درس را عمیقتر میبینیم.
نمونههای عمیقتر
85. exaggerate (ɪɡˈzædʒəreɪt)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
exaggeratus، اسمِ مفعولیِexaggerare، ترکیبِex-(بیرون، فراتر) +aggerare(توده کردن). - مثال ۱: The report exaggerated the benefits of the new policy while ignoring its costs.
- گزارش، مزایایِ سیاستِ جدید را بزرگنمایی کرد در حالی که هزینههایش را نادیده گرفت.
- مثال ۲: Don't exaggerate! It wasn't that bad; it was just a small mistake.
- اغراق نکن! اونقدرها هم بد نبود؛ فقط یه اشتباهِ کوچیک بود.
- نکتهٔ کاربردی: دقت کنید
exaggerateبهمعنایِ «دروغ گفتن» نیست، بلکه «بزرگتر از واقعیت نشان دادن» است؛ بنابراینdeceive(فریب دادن) مترادفِ آن نیست، بلکه صرفاً نتیجهٔ احتمالیِ اغراقِ زیاد میتواند باشد.
86. amateur (ˈæmətər / ˈæmətʃər)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
amator(عاشق، دوستدار)، ازamare(دوست داشتن). بر خلافِ تصورِ رایج، ریشهٔ این کلمه «عشق» است، نه «عدمِ مهارت». - مثال ۱: He's a real amateur at photography, but his pictures are stunning.
- اون تو عکاسی یه آماتور واقعیه، اما عکسهاش خیرهکنندهست.
- مثال ۲: The competition is open to both professional and amateur athletes.
- رقابت برایِ ورزشکارانِ حرفهای و آماتور آزاد است.
- نکتهٔ کاربردی:
amateurرا باnoviceاشتباه نگیرید:amateurیعنی کسی که کاری را برایِ عشق و لذت انجام میدهد نه پول — و میتواند بسیار ماهر هم باشد؛ اماnoviceیعنی کسی که تازهکار و مبتدی است. یکamateurمیتواند حرفهایتر از خیلی از افرادِ رسمی عمل کند.
87. mediocre (ˌmiːdiˈoʊkər)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
mediocris(در وضعیتِ متوسط، میانه)، ترکیبِmedius(میانه) +ocris(کوهِ سنگی). - مثال ۱: Howard was a mediocre scientist who never made any unique discoveries.
- هوارد یک دانشمندِ متوسط بود که هیچوقت اکتشافاتِ منحصربهفردی انجام نداد.
- مثال ۲: The movie was mediocre; it wasn't terrible, but I wouldn't recommend it.
- فیلم معمولی بود؛ افتضاح نبود، اما پیشنهادش هم نمیکنم.
- نکتهٔ کاربردی: اگرچه
mediocreبهمعنایِ «متوسط» است، اما برخلافِ ظاهرش یک صفتِ خنثی نیست و معمولاً بارِ منفی و کمی تحقیرآمیز دارد. جملهٔ «His work is mediocre» یعنی کارش فقط قابلِ قبول است، نه اینکه واقعاً خوب باشد.
89. valid (ˈvælɪd)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
validus(قوی، محکم)، ازvalere(قوی بودن). - مثال ۱: Your passport must be valid for at least six months to travel internationally.
- پاسپورتِ شما برای سفرهایِ بینالمللی باید حداقل شش ماه اعتبار داشته باشد.
- مثال ۲: The witness neglected to give valid answers to the judge's questions.
- شاهد از دادنِ پاسخهای معتبر و منطقی به سوالاتِ قاضی کوتاهی کرد.
- نکتهٔ کاربردی:
validرا باtrueاشتباه نگیرید.trueبه انطباق با واقعیتِ بیرونی اشاره دارد («The earth is round» یک گزارهٔ true است)، اماvalidبه درستیِ ساختارِ منطقیِ یک استدلال اشاره دارد. یک استدلال میتواند از نظرِ منطقیvalidباشد بیآنکه نتیجهاشtrueباشد: «Your logic is valid, but your facts are wrong.»
90. survive (sərˈvaɪv)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
supervivere، ترکیبِsuper-(فراتر، روی) +vivere(زندگی کردن). - مثال ۱: The space capsule was built to survive a long journey in space.
- کپسولِ فضایی برایِ دوام آوردن در یک سفرِ طولانی در فضا ساخته شده بود.
- مثال ۲: Only a few manuscripts from that era have survived.
- تنها چند دستنوشته از آن دوران باقی مانده/دوام آورده است.
- نکتهٔ کاربردی:
surviveباliveفرق دارد:surviveیعنی صرفاً زنده ماندن در شرایطِ سخت و با حداقلِ امکانات («survive on bread and water»)، اماliveزندگیکردن بهمعنایِ عام و کامل است («live a happy life»). همچنینsurviveمعنایِ استعاریِ مهمی هم دارد و برایِ اشیاء و سنتها هم به کار میرود: «The tradition survives» یعنی سنت همچنان باقی مانده است.
91. weird (wɪrd)
- ریشهشناسی: از انگلیسیِ قدیم
wyrd(سرنوشت، تقدیر). در اصل بهمعنایِ «قدرتِ کنترلِ سرنوشت» بود و بهمرور معنیِ «غیرطبیعی و ترسناک» گرفت. - مثال ۱: Allen felt that weird things were starting to happen when he entered the haunted house.
- آلن وقتی وارد خانهٔ جنزده شد، احساس کرد چیزهای عجیب و وهمآلودی در حالِ رخ دادن است.
- مثال ۲: That's weird! I'm sure I left my keys right here.
- عجیبه! مطمئنم کلیدام رو درست همینجا گذاشته بودم.
- نکتهٔ کاربردی:
weirdازstrangeقویتر است.weirdنوعی حسِ «وهمآلود، غیرطبیعی و مرموز» دارد کهstrangeلزوماً آن را ندارد؛ «a weird noise from the attic» ترسناکتر از «a strange noise» شنیده میشود.
93. security (sɪˈkjʊrəti)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
securitas، ازsecurus(آسوده، ایمن)، ترکیبِse-(بدون) +cura(نگرانی، مراقبت) — یعنی بهمعنایِ لفظیِ «بدونِ نگرانی». - مثال ۱: National security is a top priority for any government.
- امنیتِ ملی اولویتِ اصلیِ هر دولتی است.
- مثال ۲: I love the security of having a steady job.
- من عاشقِ آسودگیِ خاطرِ ناشی از داشتنِ یه شغلِ ثابت هستم.
- نکتهٔ کاربردی: توجه کنید
securityدو لایهٔ معنایی دارد که هر دو در تستها میآیند: یکی معنایِ عینی و فیزیکی («security measures», «security guard») و دیگری معنایِ روانی و احساسی («a sense of security»، آسودگیِ خاطر). عبارتِjob securityدقیقاً همین لایهٔ دوم را میرساند.
94. bulky (ˈbʌlki)
- ریشهشناسی: از اسمِ
bulk(حجم، توده) + پسوندِ-y. - مثال ۱: The new laptops are lightweight and much less bulky than older models.
- لپتاپهایِ جدید سبکوزن و خیلی کمتر از مدلهایِ قدیمی حجیم هستند.
- مثال ۲: That jacket is too bulky to fit in your backpack.
- اون کاپشن زیادی حجیمه که بخواد توی کولهات جا بشه.
- نکتهٔ کاربردی:
bulkyرا باmassiveاشتباه نگیرید:bulkyبر «جای زیاد اشغال کردن» و «دستوپاگیر بودن» تأکید دارد، حتی اگر وزنِ زیادی نداشته باشد (یک بستهٔ پفکردهbulkyاست)؛ اماmassiveبر «وزن و جرمِ زیاد» و «عظمت» تأکید دارد (یک مجسمهٔ سنگیmassiveاست).
95. reluctant (rɪˈlʌktənt)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
reluctans، اسمِ فاعلیِreluctari(مقاومت کردن)، ترکیبِre-(علیه) +luctari(کشتی گرفتن، تقلا کردن). - مثال ۱: I was reluctant to give up the security of family life.
- من بیمیل/ناراضی بودم که از امنیتِ زندگیِ خانوادگی دست بکشم.
- مثال ۲: The witness was reluctant to testify in court.
- شاهد از شهادت دادن در دادگاه اکراه داشت.
- نکتهٔ کاربردی: صفتِ
reluctantتقریباً همیشه با مصدر باtoمیآید:reluctant to go,reluctant to speak. اسمِ آن یعنیreluctanceنیز همین ساختار را حفظ میکند:reluctance to leave. این یک الگویِ گرامریِ ثابت و پرتکرار در تستهاست.
96. obvious (ˈɑːbviəs)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
obvius، ترکیبِob-(در مقابل، روی) +via(راه) — یعنی چیزی که سرِ راهت قرار دارد و بهوضوح دیده میشود. - مثال ۱: The fact that Darcy was a popular boy was obvious to all.
- این واقعیت که دارسی پسرِ محبوبی بود، برایِ همه واضح بود.
- مثال ۲: It's obvious you haven't slept well; you look exhausted!
- واضحه که خوب نخوابیدی؛ قیافهات خیلی خستهست!
- نکتهٔ کاربردی: همین تصویرِ ریشهشناسی («چیزی جلویِ راهت») بهترین ابزار برایِ بهخاطرسپاریِ معنیِ این واژه است. عبارتِ رایجِ
for obvious reasons(به دلایلِ واضح/بدیهی) در متونِ رسمی و مکالمهای هر دو بسیار پرکاربرد است.
بخش ۳ — درس ۹: گیتار، ارکسترِ مینیاتوری (واژههای ۹۷ تا ۱۰۸)
درسِ نهم ادامهای بر تاریخچهٔ گیتار است: از منشأش در vicinityِ (حوالیِ) چین، تا نوشتهشدنِ تاریخِ مکتوبش در اسپانیایِ centuryِ (قرنِ) سیزدهم، و سرانجام داستانِ خوشمزهٔ بتهوون که ابتدا از ساختنِ موسیقی برایِ گیتار rageای (خشمگین) شد و آن را ignore (نادیده) گرفت، اما نهایتاً این challengeِ (چالش) را پذیرفت و گیتار را یک ارکسترِ miniatureِ (مینیاتوری) نامید — نامی که نشان میدهد یک ساز به همان اندازهٔ یک ارکستر کامل میتواند sourceِ (منبعِ) موسیقی باشد. در ادامه نه واژهٔ برگزیدهٔ این درس را عمیقتر میبینیم.
نمونههای عمیقتر
97. vicinity (vəˈsɪnəti)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
vicinitas، ازvicinus(همسایه)، که خود ازvicus(دهکده، محله) آمده است. - مثال ۱: The suspect was last seen in the vicinity of the train station.
- مظنون آخرین بار در حوالیِ ایستگاهِ قطار دیده شد.
- مثال ۲: Are there any good restaurants in this vicinity?
- آیا رستورانِ خوبی در این حوالی/دوروبر هست؟
- نکتهٔ کاربردی:
vicinityتقریباً همیشه در قالبِ عبارتِ ثابتِin the vicinity ofمیآید — یک نسخهٔ رسمیتر و دقیقتر برایِ گفتنِ «نزدیکِ» یا «حوالیِ» یک مکان، که در متونِ رسمی و خبری خیلی بیشتر از مکالمهٔ روزمره دیده میشود.
98. century (ˈsentʃəri)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
centuria(گروهی صدتایی)، ازcentum(صد). - مثال ۱: George Washington lived in the eighteenth century.
- جورج واشنگتن در قرنِ هجدهم زندگی میکرد.
- مثال ۲: The castle dates back to the 12th century.
- قدمتِ این قلعه به قرنِ دوازدهم بازمیگردد.
- نکتهٔ کاربردی: در زبانِ عامیانه،
a centuryمیتواند بهمعنایِ «مدتزمانِ خیلی طولانی» هم باشد، نه لزوماً صد سالِ دقیق: «I haven't seen you in a century!» (خیلی وقته ندیدمت!) — این کاربردِ اغراقآمیز در فیلمها و مکالمههایِ غیررسمی بسیار رایج است.
101. conclude (kənˈkluːd)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
concludere، ترکیبِcom-(با هم) +claudere(بستن). - مثال ۱: The commission concluded that the accident was due to human error.
- کمیسیون نتیجه گرفت که تصادف به دلیلِ خطایِ انسانی بوده است.
- مثال ۲: So, what did you conclude from his weird behavior?
- خب، از رفتارِ عجیبش به چه نتیجهای رسیدی؟
- نکتهٔ کاربردی: این فعل دو معنیِ کاملاً متفاوت دارد و بایدْ از رویِ جمله تشخیص داد کدامیک مدِنظر است: (۱) «به پایان رساندن» یک رویداد یا فرایند، مثلِ «The meeting concluded at 5 PM»؛ (۲) «نتیجهگیری کردن» از رویِ شواهد و تفکر، مثلِ «I concluded from his words that he was lying.»
102. undeniable (ˌʌndɪˈnaɪəbəl)
- ریشهشناسی: پیشوندِ
un-(غیر-) +deny(انکار کردن) + پسوندِ-able(قابلِ ...) — یعنی «قابلِ انکار نیست». - مثال ۱: The evidence presented was undeniable and led to a swift conviction.
- مدارکِ ارائهشده غیرقابلِ انکار بود و منجر به محکومیتِ سریع شد.
- مثال ۲: It's undeniable that pizza is the best food ever invented!
- غیرقابلِ انکاره که پیتزا بهترین غذاییه که تا حالا اختراع شده!
- نکتهٔ کاربردی: مراقب باشید شکلِ غلطِ «undeniableable» نسازید.
deny+ableمیشودdeniable(قابلِ انکار)، و با افزودنِun-میشودundeniable(غیرقابلِ انکار) — فقط یک پسوند و یک پیشوند، نه تکرارِ-able.
103. resist (rɪˈzɪst)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
resistere، ترکیبِre-(در برابر) +sistere(ایستادن). - مثال ۱: The rebels vowed to resist the invading forces until the end.
- شورشیان قول دادند تا پایان در برابرِ نیروهایِ مهاجم مقاومت کنند.
- مثال ۲: I can never resist a warm chocolate chip cookie.
- هیچوقت نمیتونم در برابرِ یه کوکیِ شکلاتیِ گرم مقاومت کنم.
- نکتهٔ کاربردی: درست مثلِ
postpone، وقتی فعلِ دیگری بعدِresistمیآید، آن فعل باید بهشکلِ-ing(gerund) باشد، نه مصدر باto. جملهٔ «I couldn't resist to eat it» غلط است؛ صحیح: «I couldn't resist eating it.» این یکی از دو نمونهٔ اصلیِ همین قاعده در سه درسِ این مجموعه است.
104. lack (læk)
- ریشهشناسی: از انگلیسیِ میانه
lak، احتمالاً از هلندیِ میانهlac(کمبود، نقص). - مثال ۱: The project failed due to a lack of funding.
- پروژه به دلیلِ کمبودِ بودجه شکست خورد.
- مثال ۲: What this party lacks is good music!
- چیزی که این مهمونی کم داره، موزیک خوبه!
- نکتهٔ کاربردی: توجه به نقشِ دستوریِ
lackیک تلهٔ رایج است: بهعنوانِ اسم همیشه باofمیآید («a lack of water»)، اما بهعنوانِ فعل مستقیماً مفعول میگیرد و هرگزofنمیخواهد («He lacks experience» — نه «He lacks of experience»).
105. ignore (ɪɡˈnɔːr)
- ریشهشناسی: از لاتینِ
ignorare(ندانستن، بیاطلاع بودن)، ازignarus(ناآگاه). - مثال ۱: The committee chose to ignore the expert's advice.
- کمیته تصمیم گرفت توصیهٔ کارشناس را نادیده بگیرد.
- مثال ۲: Older brothers and sisters often feel ignored when their parents only spend time with a new baby.
- خواهر و برادرِ بزرگتر اغلب احساس میکنند نادیده گرفته شدهاند وقتی والدین فقط با نوزادِ جدید وقت میگذرانند.
- نکتهٔ کاربردی:
ignoreباneglectفرق دارد.ignoreیک عملِ عمدی است — شما تصمیم میگیرید به چیزی توجه نکنید («He ignored my advice»).neglectیک غفلت و کوتاهیِ اغلب غیرعمدی است («He neglected to lock the door» یعنی یادش رفت، نه اینکه عمداً نادیده گرفته باشد).
106. challenge (ˈtʃælɪndʒ)
- ریشهشناسی: از فرانسویِ قدیم
chalenge(تهمت، ادعا، دعوا)، از لاتینِcalumnia(تهمت، نیرنگ). - مثال ۱: The research findings challenge the traditional view of the universe.
- یافتههایِ این تحقیق، دیدگاهِ سنتی از کیهان را به چالش میکشد.
- مثال ۲: I challenge you to a game of chess!
- تو رو به یه بازیِ شطرنج میطلبم!
- نکتهٔ کاربردی:
challengeرا باdefyاشتباه نگیرید:challengeیعنی دعوت به رقابت یا آزمایشِ تواناییها، بارِ مثبت و سازندهتری دارد؛defyیعنی نافرمانی کردن و یاغیگری، بارِ منفیتر و سرکشانهتری دارد («He defied his parents' orders»).
108. source (sɔːrs)
- ریشهشناسی: از فرانسویِ قدیم
sourse، از فعلِsourdre(برخاستن، سرچشمه گرفتن)، از لاتینِsurgere(بلند شدن). - مثال ۱: The journalist refused to reveal her source of information.
- خبرنگار از فاشکردنِ منبعِ اطلاعاتش خودداری کرد.
- مثال ۲: The source of Buddy's trouble was boredom.
- منشأِ مشکلِ بادی، بیحوصلگی بود.
- نکتهٔ کاربردی:
sourceباresourceفرق دارد:sourceنقطهٔ شروع و منشأِ چیزی است («the source of the river»)، اماresourceمنبعی است که میتوان برای کمک یا دستیابی به هدف از آن استفاده کرد و اغلب بهصورتِ جمع میآید («natural resources», «financial resources»).sourceکلیتر و بنیادیتر است.
جمعبندی
سه درسِ ۷ تا ۹ از کتابِ ۵۰۴ واژه، از داستانِ فلسفیِ انجمادِ بدن تا تاریخچهٔ گیتار، مجموعاً ۳۶ واژهٔ پرکاربرد و بسیار کنکوری را در اختیارتان میگذارند — از نکاتِ گرامریِ ثابت مثلِ ساختارِ postpone و resist با gerund یا reluctant با to، تا تلههای معناییِ ظریف مثلِ valid در برابرِ true، amateur در برابرِ novice، یا ignore در برابرِ neglect. اینگونه مقایسههای دقیق است که یک واژه را از حدِ «حفظیِ صرف» به ابزاری قابلِ اعتماد برایِ نوشتن و تستِ کنکور تبدیل میکند.
نسخهٔ کاملِ این درسنامه، برایِ هر ۳۶ واژه، واژهنامهٔ تحلیلیِ کامل با کاربردِ رسمی و غیررسمی، جدولِ تغییراتِ واژگان (Word Forms)، مترادف و متضاد، ترکیبهای رایج (Collocations)، فهرستِ کاملِ واژههای تلهای، متنِ کاملِ هر دو داستانِ درسنامه با ترجمهٔ جملهبهجمله و توضیح، تمرینِ جایِ خالی، پانزده تستِ سبکِ کنکور بهازایِ هر درس (شاملِ بخشِ جای خالی، مترادف، متضاد و درکِ مطلب)، فلشکارتِ مرورِ سریع، و نکاتِ طلاییِ کنکوری را دربر میگیرد؛ ابزاری کامل برایِ کسی که میخواهد این واژهها را نه فقط بشناسد، بلکه در نوشتن، مکالمه و تستِ کنکور هم با اطمینانِ کامل به کار ببرد.
اگر تازه با روشِ کارِ درسنامههای ۵۰۴ واژه آشنا شدهاید، بهترین شیوهٔ استفاده این است: ابتدا جدولِ نمایِ کلی را چند بار مرور کنید تا چهرهٔ کلیِ واژهها آشنا شود، سپس سراغِ نمونههای عمیقتر بروید و به تلهها و نکاتِ گرامری دقت ویژه کنید — همان نکاتی که معمولاً در طراحیِ سوالهای کنکور محلِ اختلاف بینِ گزینههای نزدیکبههم میشوند. با تکرارِ منظم و دیدنِ هر واژه در چند جملهٔ متفاوت (رسمی و غیررسمی)، این واژهها بهجایِ حفظیاتِ موقت، به بخشی پایدار از دایرهٔ واژگانِ شما تبدیل خواهند شد.