پرش به محتوای اصلی

12_درس 34 تا 36

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

درسنامهٔ جامع کتاب ۵۰۴ واژه — درس ۳۴ تا ۳۶ (پیش‌نمایش)

این پیش‌نمایش، نقشهٔ راه سه درسِ ۳۴، ۳۵ و ۳۶ از کتاب «۵۰۴ واژهٔ کاملاً ضروری» را نشان می‌دهد — از واژهٔ ۳۹۷ تا ۴۳۲، در مجموع ۳۶ واژهٔ کلیدی برای کنکور و مکالمهٔ روزمرهٔ انگلیسی. جدول زیر همهٔ ۳۶ واژه را با تلفظ و معنی کوتاه در یک نگاه در اختیارتان می‌گذارد؛ سپس در هر درس، چهار نمونهٔ عمیق‌تر از پرکاربردترین واژه‌ها همراه با ریشه‌شناسی، مثال واقعی و نکتهٔ کاربردی یا تله‌ای می‌بینید، به‌علاوهٔ جدول تغییرات واژگان، مترادف و متضاد، ترکیب‌های رایج، و واژه‌های تله‌ای برای هر ۱۲ واژهٔ هر درس. نسخهٔ کامل این درسنامه — با واژه‌نامهٔ تحلیلیِ هر ۳۶ واژه، متن درک مطلب اصلی هر درس همراه با ترجمهٔ جمله‌به‌جمله، تمرین جای خالی، تست‌های سبک کنکور و فلش‌کارت مرور سریع — در پنل کوئیزسنتر در دسترس است.


نمای کلی ۳۶ واژه

# درس واژه تلفظ معنی کوتاه
397 34 candidate ˈkændɪdeɪt / ˈkændɪdət کاندیدا، نامزد (برای یک مقام یا افتخار)
398 34 precede prɪˈsiːd مقدم بودن بر، جلوتر آمدن/بودن از، قبل از چیزی اتفاق افتادن
399 34 adolescent ˌædəˈlesənt (صفت) نوجوان، مربوط به دوران بلوغ
400 34 coeducational ˌkoʊedʒuˈkeɪʃənəl مختلط (مربوط به آموزش دختران و پسران در یک مدرسه)
401 34 radical ˈrædɪkəl (صفت) ریشه‌ای، بنیادی، افراطی، تندرو
402 34 spontaneous spɑːnˈteɪniəs خودجوش، داوطلبانه، آنی، بدون برنامه‌ریزی قبلی
403 34 skim skɪm سرسری خواندن، روزنامه‌وار خواندن
404 34 vaccinate ˈvæksɪneɪt واکسن زدن، مایه‌کوبی کردن
405 34 untidy ʌnˈtaɪdi نامرتب، شلخته، درهم‌وبرهم
406 34 utensil juːˈtensəl ابزار، وسیله، افزار (مخصوصاً ظروف و لوازم آشپزخانه)
407 34 sensitive ˈsensɪtɪv حساس، زودرنج
408 34 temperate ˈtempərət معتدل (آب و هوا)
409 35 vague veɪɡ مبهم، گنگ، نامشخص، غیردقیق
410 35 elevate ˈelɪveɪt بالا بردن، بلند کردن، ارتقا دادن
411 35 lottery ˈlɑːtəri بخت‌آزمایی، لاتاری، قرعه‌کشی
412 35 finance fɪˈnæns / ˈfaɪnæns (اسم) امور مالی، علم اقتصاد، مالیه
413 35 obtain əbˈteɪn به دست آوردن، کسب کردن، حاصل کردن
414 35 cinema ˈsɪnəmə سینما، فیلم سینمایی
415 35 event ɪˈvent رویداد، واقعه، حادثه
416 35 discard dɪsˈkɑːrd دور انداختن، کنار گذاشتن، بیرون ریختن
417 35 soar sɔːr اوج گرفتن، بلند پرواز کردن
418 35 subsequent ˈsʌbsɪkwənt بعدی، متعاقب، در پی آمده، پس از آن
419 35 relate rɪˈleɪt نقل کردن، تعریف کردن
420 35 stationary ˈsteɪʃəneri ثابت، ایستا، بی‌حرکت، غیرقابل تغییر
421 36 prompt prɑːmpt (صفت) سریع، فوری، بی‌درنگ
422 36 hasty ˈheɪsti عجولانه، شتابزده، با عجله (و معمولاً بدون فکر کافی)
423 36 scorch skɔːrtʃ (فعل) سوزاندن سطحی، برشته کردن
424 36 tempest ˈtempɪst طوفان شدید (با باد و باران)
425 36 soothe suːð آرام کردن، تسکین دادن، التیام بخشیدن
426 36 sympathetic ˌsɪmpəˈθetɪk دلسوز، همدرد، همدل، موافق و حامی
427 36 redeem rɪˈdiːm بازخرید کردن (گرو، وام)
428 36 resume rɪˈzuːm از سر گرفتن، دوباره شروع کردن، ادامه دادن
429 36 harmony ˈhɑːrməni هماهنگی، توافق، سازگاری
430 36 refrain rɪˈfreɪn (فعل) خودداری کردن، پرهیز کردن
431 36 illegal ɪˈliːɡəl غیرقانونی، نامشروع
432 36 narcotic nɑːrˈkɑːtɪk (اسم) ماده مخدر، داروی خواب‌آور و ضد درد

بخش ۱ — درس ۳۴ (واژه‌های ۳۹۷ تا ۴۰۸)

درس ۳۴ دوازده واژه را حول محور تصمیم‌گیری، تندروی و مراقبت جمع کرده — از یک نامزد انتخاباتی (candidate) تا واکسن زدن کودکان (vaccinate). این چهار نمونه، جالب‌ترین و کنکوری‌ترین واژه‌های این درس‌اند:

۱-۱. نمونه‌های عمیق‌تر

397. candidate (ˈkændɪdeɪt / ˈkændɪdət)

  • نوع کلمه: اسم (Noun)
  • ریشه‌شناسی: از لاتین candidatus (کسی که ردای سفید می‌پوشید)، از candidus (سفید). در روم باستان نامزدهای انتخاباتی ردای سفید می‌پوشیدند تا نشان دهند دستشان به فساد آلوده نیست — پس candidate یعنی «سفیدپوش»!
  • مثال: We can have a maximum of four candidates for the office of president. — می‌توانیم حداکثر چهار نامزد برای مقام ریاست‌جمهوری داشته باشیم.
  • نکتهٔ کاربردی: در جملات رسمی معمولاً با outline policies (تشریح سیاست‌ها) می‌آید؛ در محاورهٔ روزمره با «best candidate for the job» برای هر موقعیتی، نه فقط سیاسی، هم به کار می‌رود.

398. precede (prɪˈsiːd)

  • نوع کلمه: فعل (Verb)
  • ریشه‌شناسی: از لاتین praecedere، ترکیب prae- (پیش) + cedere (رفتن) — یعنی «جلوتر رفتن».
  • مثال: A period of economic instability preceded the war. — یک دورهٔ بی‌ثباتی اقتصادی، مقدم بر جنگ بود.
  • نکتهٔ تله‌ای: با proceed (ادامه دادن، پیش رفتن) اشتباه نگیرید؛ فقط یک حرف فرق دارند اما معنایشان کاملاً متفاوت است — precede یعنی «قبل از چیزی می‌آید»، proceed یعنی «ادامه می‌دهد».

401. radical (ˈrædɪkəl)

  • نوع کلمه: صفت (Adjective) و اسم (Noun)
  • ریشه‌شناسی: از لاتین radicalis (مربوط به ریشه)، از radix (ریشه) — همان ریشه‌ای که radish (تربچه) هم از آن می‌آید.
  • مثال: The company is undergoing a radical restructuring to improve efficiency. — شرکت در حال یک بازسازی بنیادی برای بهبود کارایی است.
  • نکتهٔ کاربردی: متضاد آن conservative (محافظه‌کار) است؛ در متن سیاسی به معنی «تندرو»، در متن علمی و فنی به معنی «ریشه‌ای و اساسی» به کار می‌رود.

404. vaccinate (ˈvæksɪneɪt)

  • نوع کلمه: فعل (Verb)
  • ریشه‌شناسی: از لاتین vaccinus (مربوط به گاو)، از vacca (گاو) — چون اولین واکسن از ویروس آبلهٔ گاوی ساخته شد!
  • مثال: All healthcare workers are required to be vaccinated against the flu. — تمام کارکنان بخش سلامت ملزم به تزریق واکسن آنفولانزا هستند.
  • نکتهٔ کاربردی: اسم آن vaccine (واکسن) و vaccination (واکسیناسیون) از پرکاربردترین مشتقات این درس در متون پزشکی و خبری هستند.

۱-۲. جدول تغییرات واژگان (Word Forms)

کلمه اصلی اسم (Noun) فعل (Verb) صفت (Adjective) قید (Adverb)
candidate candidate (کاندیدا) / candidacy (نامزدی) - - -
precede precedence (تقدّم، اولویت) / precedent (سابقه) precede (مقدم بودن بر) preceding (قبلی، ماقبل) -
adolescent adolescence (نوجوانی) / adolescent (نوجوان) - adolescent (نوجوان، نوجوانانه) -
coeducational coeducation (آموزش مختلط) - coeducational (مختلط) -
radical radical (تندرو) / radicalism (تندروی) radicalize (تندرو کردن) radical (بنیادی، ریشه‌ای، افراطی) radically
spontaneous spontaneity (خودجوشی) - spontaneous (خودجوش) spontaneously
skim skim (سرسری خوانی، کف‌گیری) / skimmer (کف‌گیر) skim (کف‌گیری کردن، سرسری خواندن) skimmed (سرسری‌شده) -
vaccinate vaccination (واکسیناسیون) / vaccine (واکسن) vaccinate (واکسن زدن) vaccinated (واکسینه‌شده) -
untidy untidiness (نامرتبی، شلختگی) - untidy (نامرتب) untidily
utensil utensil (ابزار، وسیله) - - -
sensitive sensitivity (حساسیت) / sense (حس) sensitize (حساس کردن) sensitive (حساس) / sensory (حسی) sensitively
temperate temperance (میانه‌روی، اعتدال) / temperature (دما) temper (تعدیل کردن، آرام کردن) temperate (معتدل، میانه‌رو) temperately

۱-۳. مترادف و متضاد (Synonyms & Antonyms)

کلمه معادل‌ها (Synonyms) متضادها (Antonyms)
candidate applicant, nominee, contender, aspirant, runner -
precede go before, lead, introduce, antecede, head follow, succeed, come after, trail
adolescent teenage, juvenile, youthful, young, immature adult, grown-up, mature, old
coeducational mixed, coed, integrated single-sex, segregated, separate
radical extreme, fundamental, drastic, revolutionary, fanatic moderate, conservative, mild, superficial, slight
spontaneous impulsive, natural, unplanned, voluntary, automatic planned, rehearsed, forced, deliberate, studied
skim scan, glance through, skip, remove, glide read thoroughly, pore over, study, plunge, sink
vaccinate inoculate, immunize, inject, protect infect, expose
untidy messy, disorderly, sloppy, cluttered, chaotic tidy, neat, orderly, organized, clean
utensil tool, instrument, implement, device, appliance -
sensitive touchy, delicate, responsive, susceptible, perceptive insensitive, tough, thick-skinned, numb, unfeeling
temperate moderate, mild, restrained, balanced, sober extreme, intense, severe, immoderate, excessive

۱-۴. ترکیب‌های رایج (Collocations)

  • candidate: presidential candidate, a suitable candidate, candidate for a job
  • precede: precede in time, a preceding chapter, precede with an introduction
  • adolescent: adolescent behavior, adolescent years, an adolescent boy/girl
  • coeducational: coeducational school, a coeducational college, go coed
  • radical: a radical change, a radical idea, radical surgery, a radical extremist
  • spontaneous: spontaneous applause, a spontaneous decision, spontaneous combustion
  • skim: skim through a book, skim the surface, skim off the fat
  • vaccinate: vaccinate against, get vaccinated, a vaccination campaign
  • untidy: an untidy room, untidy appearance, look untidy
  • utensil: kitchen utensils, cooking utensils, writing utensils
  • sensitive: sensitive skin, sensitive to criticism, a sensitive topic, highly sensitive
  • temperate: temperate climate, temperate zone, a temperate response, temperate habits

۱-۵. واژه‌های تله‌ای

  1. precede vs. proceedprecede (مقدم بودن، جلوتر بودن) در برابر proceed (ادامه دادن، پیش رفتن). از نظر املایی و تلفظی بسیار نزدیک و یک دام بزرگ کنکوری هستند.
  2. adolescent vs. adulthoodadolescent (نوجوان، مربوط به نوجوانی) در برابر adulthood (بزرگسالی).
  3. radical vs. conservative — این دو در سیاست و اجتماع نقطهٔ مقابل هم‌اند: radical یعنی تندرو و خواهان تغییرات بنیادی، conservative یعنی محافظه‌کار و حافظ وضع موجود.
  4. skim vs. scanskim سریع خواندن برای گرفتن مفهوم کلی است؛ scan سریع خواندن برای پیدا کردن یک اطلاعات خاص (مثل یک شماره تلفن).
  5. sensitive vs. sensiblesensitive یعنی حساس و زودرنج؛ sensible یعنی عاقل و منطقی. یک فرد sensible معمولاً sensitive نیست.

۱-۶. نکات طلایی کنکوری

  1. candidate ریشه در «سفیدپوشی» دارد: در روم باستان، نامزدها توگای سفید می‌پوشیدند. candidus یعنی سفید و درخشان.
  2. precede و proceed دام ابدی: فقط یک حرف e و o فرق دارد، اما معنایشان کاملاً متفاوت است.
  3. vaccinate از «گاو» می‌آید! vacca لاتین یعنی گاو؛ اولین واکسن از بیماری آبلهٔ گاوی تهیه شد.
  4. radical یعنی «از ریشه»: radix لاتین یعنی ریشه. radical change یعنی تغییری که از ریشه و اساس است.
  5. skim معانی ظاهراً نامرتبط دارد: کف‌گیری شیر، روزنامه‌وار خواندن، سر خوردن روی سطح آب — همه یک ایده مشترک دارند: «حرکت روی سطح بدون فرو رفتن در عمق».
  6. temperate هم برای هوا هم برای اخلاق: temperate climate (آب‌وهوای معتدل)؛ temperate person (آدم میانه‌رو). صفت متضاد آن excessive است.

بخش ۲ — درس ۳۵ (واژه‌های ۴۰۹ تا ۴۲۰)

درس ۳۵ حول محور سفر، بودجه و رویدادهای اجتماعی می‌چرخد — از یک ایدهٔ مبهم (vague) تا یک شیء کاملاً ثابت (stationary). این چهار نمونه، دقیق‌ترین دام‌های این درس‌اند:

۲-۱. نمونه‌های عمیق‌تر

409. vague (veɪɡ)

  • نوع کلمه: صفت (Adjective)
  • ریشه‌شناسی: از لاتین vagus (سرگردان، نامعین، پرسه‌زن) — یعنی چیزی که مرز مشخصی ندارد.
  • مثال: The proposal was rejected because its objectives were too vague. — این پیشنهاد رد شد چون اهدافش زیادی مبهم بود.
  • نکتهٔ تله‌ای: با ambiguous اشتباه نگیرید: vague یعنی مبهم به‌خاطر کمبود جزئیات؛ ambiguous یعنی مبهم چون بیش از یک معنی دارد.

420. stationary (ˈsteɪʃəneri)

  • نوع کلمه: صفت (Adjective)
  • ریشه‌شناسی: از لاتین stationarius (ساکن، متعلق به یک ایستگاه)، از statio (ایستگاه).
  • مثال: The vehicle remained stationary for several minutes before proceeding through the intersection. — وسیلهٔ نقلیه قبل از حرکت در تقاطع، برای چند دقیقه بی‌حرکت ماند.
  • نکتهٔ تله‌ای: یکی از کلاسیک‌ترین تله‌های کنکوری انگلیسی: stationary (با a) یعنی ثابت، اما stationery (با e) یعنی نوشت‌افزار! حرف e را به envelope (پاکت‌نامه) ربط دهید تا هیچ‌وقت فراموش نکنید.

417. soar (sɔːr)

  • نوع کلمه: فعل (Verb)
  • ریشه‌شناسی: از فرانسوی قدیم essorer (بالا بردن، اوج گرفتن در هوا).
  • مثال: The cost of living has soared in recent months due to inflation. — هزینهٔ زندگی در ماه‌های اخیر به دلیل تورم به شدت افزایش یافته است.
  • نکتهٔ کاربردی: فقط برای پرواز پرندگان به کار نمی‌رود؛ در اخبار اقتصادی برای افزایش شدید قیمت‌ها (prices soar) یا امید و روحیه (hopes soared) هم بسیار پرکاربرد است.

412. finance (fɪˈnæns / ˈfaɪnæns)

  • نوع کلمه: اسم (Noun) و فعل (Verb)
  • ریشه‌شناسی: از فرانسوی قدیم finance (پایان دادن به بدهی، پرداخت)، از لاتین finis (پایان).
  • مثال: The Ministry of Finance announced new tax cuts for small businesses. — وزارت امور مالی کاهش‌های مالیاتی جدیدی برای کسب‌وکارهای کوچک اعلام کرد.
  • نکتهٔ کاربردی: به‌صورت جمع (finances) در محاوره برای وضع مالی شخصی هم به کار می‌رود: «My finances are a bit tight this month.»

۲-۲. جدول تغییرات واژگان (Word Forms)

کلمه اصلی اسم (Noun) فعل (Verb) صفت (Adjective) قید (Adverb)
vague vagueness (ابهام) - vague (مبهم) vaguely
elevate elevation (ارتفاع، بلندی) / elevator (آسانسور) elevate (بالا بردن، ارتقا دادن) elevated (مرتفع، بالا) -
lottery lottery (بخت‌آزمایی) - - -
finance finance (امور مالی) / financing (تأمین مالی) finance (تأمین مالی کردن) financial (مالی) financially
obtain obtainment (کسب، به‌دست‌آوری) obtain (به دست آوردن) obtainable (قابل دستیابی) -
cinema cinema (سینما) / cinematography (فیلم‌برداری) - cinematic (سینمایی) cinematically
event event (رویداد) eventuate (منجر شدن) eventful (پرحادثه) / eventual (نهایی) eventually (سرانجام)
discard discard (دورانداختنی) discard (دور انداختن) discarded (دورانداخته‌شده) -
soar soar (اوج) soar (اوج گرفتن، افزایش یافتن) soaring (سر به فلک کشیده) -
subsequent subsequence (توالی، تبعیت) - subsequent (بعدی، متعاقب) subsequently (متعاقباً)
relate relation (رابطه) / relationship (ارتباط) / relative (نسبت‌دار) relate (نقل کردن، ربط دادن) related (مربوط) / relative (نسبی) relatively
stationary station (ایستگاه) / stationary (نوشت‌افزار) - stationary (ثابت) -

۲-۳. مترادف و متضاد (Synonyms & Antonyms)

کلمه معادل‌ها (Synonyms) متضادها (Antonyms)
vague unclear, indistinct, fuzzy, ambiguous, hazy clear, definite, specific, precise, sharp
elevate raise, lift, boost, promote, uplift lower, drop, depress, demote, sink
lottery raffle, drawing, sweepstakes, game of chance -
finance fund, back, bankroll, sponsor, money, economics defund, bankrupt
obtain get, acquire, gain, secure, procure lose, forfeit, give up, relinquish
cinema movies, film, theater, big screen, motion pictures -
event happening, occurrence, incident, affair, episode non-event, none
discard throw away, dump, dispose of, jettison, reject keep, retain, save, hold onto, hoard
soar fly, glide, rise, rocket, surge, climb, escalate plummet, fall, sink, drop, plunge
subsequent later, following, succeeding, ensuing, next previous, prior, earlier, preceding, former
relate tell, recount, narrate, report, connect, link dissociate, disconnect, separate, hide
stationary still, motionless, fixed, immobile, static, stable moving, mobile, active, dynamic, changing

۲-۴. ترکیب‌های رایج (Collocations)

  • vague: a vague idea, vague notion, vague memory, deliberately vague
  • elevate: elevate standards, elevate one's status, elevate the heart rate, elevated highway
  • lottery: win the lottery, lottery ticket, state lottery, a lottery winner
  • finance: Minister of Finance, finance a project, personal finances, financial crisis
  • obtain: obtain permission, obtain a degree, obtain information, difficult to obtain
  • cinema: cinema verite, go to the cinema, a cinema classic, silent cinema
  • event: in any event (در هر حال), a social event, event planning, the main event
  • discard: discard a theory, discard evidence, a discard pile, discard old habits
  • soar: soar high, soar through the air, prices soar, spirits soar
  • subsequent: subsequent to, subsequent events, subsequent generations, a subsequent investigation
  • relate: relate to (ارتباط برقرار کردن/درک کردن), relate a story, relate directly
  • stationary: remain stationary, a stationary object, stationary state, stationary traffic

۲-۵. واژه‌های تله‌ای

  1. stationary vs. stationerystationary (با a): ثابت، بی‌حرکت؛ stationery (با e): نوشت‌افزار. این دو هم‌آوا یک تلهٔ کلاسیک و بسیار رایج در انگلیسی هستند!
  2. vague vs. ambiguousvague مبهم به دلیل کمبود جزئیات است؛ ambiguous مبهم به دلیل داشتن بیش از یک معنی.
  3. soar vs. soresoar (فعل) اوج گرفتن؛ sore (صفت) دردناک، زخم. تلفظ یکسان و املای نزدیک.
  4. subsequent vs. consequentsubsequent بعدی بر اساس زمان است («subsequent events»)؛ consequent ناشی از، نتیجهٔ علت و معلول است.
  5. relate vs. narraterelate (رسمی‌تر) نقل کردن یک داستان یا واقعه؛ narrate روایت کردن، اغلب برای فیلم یا کتاب.

۲-۶. نکات طلایی کنکوری

  1. stationary و stationery یک فاجعهٔ املایی: stationary ثابت است، stationery نوشت‌افزار. e را به envelope ربط دهید تا به یاد بیاورید!
  2. obtain فقط «گرفتن» نیست: در انگلیسی رسمی، obtain به معنی «وجود داشتن و رایج بودن» هم هست: «These customs still obtain in remote villages.»
  3. lottery فقط بازی شانس نیست: «Finding a parking spot in this city is a lottery» یعنی کاملاً شانسی و تصادفی است.
  4. relate با to معنی «درک کردن» می‌دهد: «I can relate to your problem» یعنی مشکلت را درک می‌کنم.
  5. discard از بازی ورق می‌آید: ریشه در dis- (دور) + card (کارت)؛ یعنی کارت‌های اضافه را دور انداختن.
  6. cinema یک کلمهٔ فرانسوی‌تبار است: انگلیسی‌ها از cinema استفاده می‌کنند، آمریکایی‌ها بیشتر movie theater.

بخش ۳ — درس ۳۶ (واژه‌های ۴۲۱ تا ۴۳۲)

درس ۳۶ دربارهٔ واکنش‌های سریع، آرام‌سازی احساسات و قانون‌مندی است — از یک تصمیم عجولانه (hasty) تا خودداری آگاهانه (refrain). این چهار نمونه، دقیق‌ترین دام‌های این درس‌اند:

۳-۱. نمونه‌های عمیق‌تر

430. refrain (rɪˈfreɪn)

  • نوع کلمه: فعل (Verb) و اسم (Noun)
  • ریشه‌شناسی: از لاتین refrenare (با افسار مهار کردن)، ترکیب re- + frenum (افسار).
  • مثال: Passengers are asked to refrain from smoking in the terminal. — از مسافران خواسته می‌شود از سیگار کشیدن در سالن خودداری کنند.
  • نکتهٔ تله‌ای: به‌عنوان فعل یعنی «خودداری کردن» (همیشه با from)، اما به‌عنوان اسم یعنی «ترجیع‌بند» یک شعر یا آهنگ — دو معنی کاملاً بی‌ربط در یک کلمه، یکی از بهترین دام‌های کنکور.

428. resume (rɪˈzuːm)

  • نوع کلمه: فعل (Verb)
  • ریشه‌شناسی: از لاتین resumere (دوباره گرفتن)، ترکیب re- (دوباره) + sumere (گرفتن).
  • مثال: Negotiations will resume next week after a brief recess. — مذاکرات هفتهٔ آینده پس از یک تنفس کوتاه از سر گرفته خواهد شد.
  • نکتهٔ تله‌ای: با résumé (رزومه، خلاصهٔ سوابق کاری) اشتباه نگیرید؛ تلفظ و کاربرد این دو کاملاً متفاوت است.

426. sympathetic (ˌsɪmpəˈθetɪk)

  • نوع کلمه: صفت (Adjective)
  • ریشه‌شناسی: از یونانی sympathes، ترکیب sym- (با هم) + pathos (احساس، رنج).
  • مثال: I'm really sympathetic to your situation; I've been through something similar myself. — واقعاً شرایطت را درک می‌کنم؛ خودم همچین چیزی را تجربه کرده‌ام.
  • نکتهٔ کاربردی: با empathetic فرق دارد: sympathetic یعنی «احساس دلسوزی دارم»، empathetic یعنی «دقیقاً می‌فهمم چه حسی داری» — عمیق‌تر از همدلی ساده.

424. tempest (ˈtempɪst)

  • نوع کلمه: اسم (Noun)
  • ریشه‌شناسی: از لاتین tempestas (طوفان، آب‌وهوا)، از tempus (زمان، فصل).
  • مثال: When I told my parents I crashed the car, a real tempest erupted in our house! — وقتی به پدر و مادرم گفتم ماشین را تصادف کردم، یک غوغای واقعی در خانه‌مان به‌پا شد!
  • نکتهٔ کاربردی: اصطلاح tempest in a teapot یعنی «از کاه کوه ساختن» یا «غوغای بی‌خود» — معادل فارسی: طوفان در فنجان چای.

۳-۲. جدول تغییرات واژگان (Word Forms)

کلمه اصلی اسم (Noun) فعل (Verb) صفت (Adjective) قید (Adverb)
prompt promptness (سرعت، فوریت) / prompter (یادآور) prompt (وادار کردن، یادآوری کردن) prompt (سریع، فوری) promptly
hasty haste (عجله) / hastiness (شتاب‌زدگی) hasten (عجله کردن) hasty (عجولانه) hastily
scorch scorch (جای سوختگی) / scorcher (روز بسیار گرم) scorch (سوزاندن سطحی، انتقاد تند کردن) scorching (سوزان، تند) scorchingly
tempest tempest (طوفان شدید) - tempestuous (طوفانی، پرغوغا) tempestuously
soothe soother (تسکین‌دهنده) / soothing soothe (آرام کردن، تسکین دادن) soothing (تسکین‌دهنده، آرامش‌بخش) soothingly
sympathetic sympathy (همدردی، همدلی) sympathize (همدردی کردن) sympathetic (همدل، دلسوز) sympathetically
redeem redemption (بازخرید، رستگاری، جبران) / redeemer (نجات‌دهنده) redeem (بازخرید کردن، جبران کردن) redeemable (قابل بازخرید/جبران) -
resume resumption (از سرگیری) resume (از سر گرفتن) - -
harmony harmony (هماهنگی) harmonize (هماهنگ شدن/کردن) harmonious (هماهنگ، سازگار) harmoniously
refrain refrain (ترجیع‌بند) / refrainment (خودداری) refrain (خودداری کردن) - -
illegal illegality (غیرقانونی بودن) illegalize (غیرقانونی کردن) illegal (غیرقانونی) illegally
narcotic narcotic (ماده مخدر) / narcosis (بیهوشی) narcotize (بیهوش کردن با دارو) narcotic (مخدر، خواب‌آور) narcotically

۳-۳. مترادف و متضاد (Synonyms & Antonyms)

کلمه معادل‌ها (Synonyms) متضادها (Antonyms)
prompt quick, swift, immediate, punctual, cause, trigger slow, late, delayed, tardy, prevent
hasty rushed, hurried, quick, impulsive, rash slow, careful, deliberate, thoughtful, considered
scorch burn, singe, char, sear, roast, criticize harshly freeze, cool, soothe, praise
tempest storm, hurricane, gale, cyclone, turmoil calm, peace, tranquility, stillness
soothe calm, comfort, relieve, ease, quiet agitate, upset, disturb, excite, irritate
sympathetic compassionate, kind, understanding, supportive, caring unsympathetic, indifferent, cruel, cold, hostile
redeem buy back, repay, recover, compensate, save keep, hold, forfeit, abandon, condemn
resume restart, continue, pick up, renew, begin again stop, cease, halt, finish, end
harmony accord, agreement, peace, unity, concord, melody discord, conflict, disharmony, disagreement, chaos
refrain abstain, hold back, stop, avoid, desist indulge, continue, partake, engage in
illegal unlawful, criminal, illicit, banned, prohibited legal, lawful, permitted, allowed, authorized
narcotic drug, opiate, sedative, tranquilizer, painkiller stimulant, tonic, energizer

۳-۴. ترکیب‌های رایج (Collocations)

  • prompt: prompt payment, prompt action, a prompt reply, prompt someone to do
  • hasty: hasty decision, hasty retreat, hasty generalization, a hasty exit
  • scorch: scorch a shirt, scorching heat, scorching sun, a scorching remark
  • tempest: a raging tempest, tempest in a teapot (غوغای بی‌خود), the tempest subsides
  • soothe: soothe the pain, soothe nerves, a soothing voice, soothe a crying baby
  • sympathetic: sympathetic ear (گوش شنوا), sympathetic towards, a sympathetic character
  • redeem: redeem a coupon/voucher, redeem oneself, redeem a promise, redeem a mortgage
  • resume: resume work, resume your seat, resume operations, a resumed session
  • harmony: in harmony with, social harmony, vocal harmony, racial harmony
  • refrain: refrain from, a familiar refrain, the chorus's refrain
  • illegal: illegal activity, illegal immigrant, illegal drugs, declare something illegal
  • narcotic: narcotic addiction, narcotics squad, a narcotic effect, prescription narcotics

۳-۵. واژه‌های تله‌ای

  1. prompt vs. punctual vs. quickprompt سریع و بی‌درنگ است؛ punctual به‌موقع و سر وقت (فقط برای زمان)؛ quick تند و چابک در حرکت یا عمل.
  2. resume vs. assume vs. presumeresume از سر گرفتن؛ assume فرض کردن یا بر عهده گرفتن؛ presume حدس زدن با احتمال قوی. تلفظ و املای این سه‌قلو نزدیک است.
  3. refrain (فعل) vs. refrain (اسم) — فعل: خودداری کردن؛ اسم: ترجیع‌بند شعر یا آهنگ. دو معنی کاملاً نامرتبط در یک کلمه!
  4. sympathetic vs. empatheticsympathetic احساس دلسوزی و درک برای کسی؛ empathetic توانایی واقعی برای احساس کردن آنچه دیگری احساس می‌کند، عمیق‌تر است.
  5. narcotic vs. drowsynarcotic (اسم) ماده مخدر خواب‌آور؛ drowsy (صفت) احساس خواب‌آلودگی. narcotic باعث drowsy شدن می‌شود.

۳-۶. نکات طلایی کنکوری

  1. refrain هم فعل است هم اسم! فعل: «Please refrain from smoking» (خودداری کن). اسم: «The song has a catchy refrain» (ترجیع‌بند). یک دام عالی برای تست‌هاست.
  2. sympathetic فرقش با empathetic: اولی دلسوزی است، دومی همدلی عمیق.
  3. scorch برای انتقاد هم هست: «a scorching review» یعنی یک نقد آتشین و ویرانگر — این معنی استعاری را فراموش نکنید.
  4. resume با résumé اشتباه نشود: resume (فعل) از سر گرفتن؛ résumé (اسم) رزومه. تلفظ هم متفاوت است.
  5. tempest in a teapot یک اصطلاح طلایی: یعنی «غوغای بی‌خود»؛ معادل فارسی: «طوفان در فنجان چای».
  6. narcotic ریشه در «بی‌حسی» دارد: narke یونانی یعنی بی‌حسی؛ narcissus (نرگس) هم از همین ریشه است چون بوی آن بی‌حس‌کننده است!

جمع‌بندی

همین ۳۶ واژه، ستون فقرات سه درس ۳۴ تا ۳۶ کتاب ۵۰۴ واژه‌اند و هرکدام در متن‌های واقعی کنکور و مکالمهٔ روزمره بارها تکرار می‌شوند. نسخهٔ کامل این درسنامه در پنل کوئیزسنتر شامل واژه‌نامهٔ تحلیلی کامل هر ۳۶ واژه (با دو مثال جمله و کاربرد رسمی/غیررسمی برای هرکدام)، سه متن درک مطلب اصلی کتاب همراه با ترجمهٔ جمله‌به‌جمله و توضیح، تمرین جای خالی برای هر درس، ۴۵ تست سبک کنکور در چهار بخش (جای خالی، مترادف، متضاد، درک مطلب)، و فلش‌کارت مرور سریع هر ۳۶ واژه است — مجموعه‌ای کامل برای کسی که می‌خواهد این بخش از کتاب ۵۰۴ واژه را یک‌بار برای همیشه مسلط شود.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. The party spent nearly a year looking for a ______ who could appeal to young voters without alienating its older supporters.

  • spectator
  • custodian
  • merchant
  • candidate

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«candidate» یعنی نامزد یا کاندیدا برای یک مقام؛ حزبی که ماه‌ها دنبال کسی می‌گردد تا در انتخابات نظر رأی‌دهندگان جوان و هواداران قدیمی را هم‌زمان جلب کند، دقیقاً به دنبال یک نامزد است. «merchant» یعنی بازرگان و تاجر؛ کسی که کالا می‌خرد و می‌فروشد و کارش هیچ ربطی به جلب آرای انتخاباتی ندارد. «spectator» یعنی تماشاگر؛ تماشاگر فقط نظاره‌گر است و یک حزب سیاسی ماه‌ها برای یافتن نظاره‌گر جست‌وجو نمی‌کند. «custodian» یعنی سرایدار یا متولیِ نگهداری از یک ساختمان؛ این نقش خدماتی هیچ نسبتی با رقابت انتخاباتی ندارد. **تلهٔ تستی:** صفت candid به معنای رک و بی‌پرده، شبیه candidate به نظر می‌رسد ولی معنایش کاملاً متفاوت است؛ candidate از candidus لاتین به معنای سفید می‌آید و به ردای سفیدِ نامزدهای رومی اشاره دارد.

2. Only two of the eight ______ for the scholarship managed to pass the final interview in front of the university board.

  • adolescents
  • narcotics
  • candidates
  • lotteries

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«candidates» یعنی نامزدها و متقاضیانی که برای یک بورسیه یا مقام معرفی شده‌اند؛ تنها انسان است که می‌تواند در مصاحبهٔ نهایی شرکت کند و قبول شود. «adolescents» یعنی نوجوانان؛ این واژه فقط گروه سنی را می‌رساند و به فردی که برای بورسیه معرفی شده اشاره نمی‌کند. «lotteries» یعنی بخت‌آزمایی‌ها و قرعه‌کشی‌ها؛ قرعه‌کشی یک رویداد شانسی است، نه فردی که مقابل هیئت دانشگاه بنشیند. «narcotics» یعنی مواد مخدر؛ این واژه به دارو و مادهٔ خواب‌آور اشاره دارد و در این بافت کاملاً بی‌معناست. **تلهٔ تستی:** اسمِ فرایندِ نامزدی candidacy است، نه candidate؛ candidate همیشه به خودِ شخص اشاره دارد و وقتی جمله دربارهٔ افرادی است که مصاحبه می‌دهند، شکل جمعِ همین واژه لازم است.

3. Because she had published three novels before the age of thirty, she was regarded as a strong ______ for the national literature prize.

  • inspector
  • assistant
  • candidate
  • spectator

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«candidate» علاوه بر نامزدِ یک مقام سیاسی، به نامزدِ دریافت یک جایزه یا افتخار هم گفته می‌شود؛ نویسنده‌ای که سه رمان منتشر کرده، نامزدی جدی برای جایزهٔ ادبی است. «spectator» یعنی تماشاگر؛ تماشاگر جایزه نمی‌گیرد و انتشار سه رمان کسی را تماشاگر نمی‌کند. «assistant» یعنی دستیار؛ دستیار بودن یک سِمت شغلی است و ارتباطی با شایستگی دریافت جایزهٔ ادبی ندارد. «inspector» یعنی بازرس؛ بازرس کارش وارسی و نظارت است و سابقهٔ نویسندگی کسی را بازرس نمی‌کند. **تلهٔ تستی:** بسیاری گمان می‌کنند candidate فقط در سیاست به کار می‌رود؛ در حالی که در انگلیسی برای نامزدِ جایزه، نامزدِ شغل و حتی گزینهٔ مناسبِ یک درمان پزشکی هم از همین واژه استفاده می‌شود.

4. The board interviewed every ______ twice before deciding which of them deserved the position of chief engineer at the plant.

  • utensil
  • adolescent
  • candidate
  • tempest

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«candidate» یعنی نامزد و متقاضیِ یک سِمت؛ تنها چنین شخصی است که می‌توان دو بار با او مصاحبه کرد تا شایستگی‌اش برای مقام مهندس ارشد سنجیده شود. «utensil» یعنی وسیلهٔ آشپزخانه یا ابزار دستی؛ با یک ابزار نمی‌توان مصاحبه کرد. «tempest» یعنی طوفان شدید؛ یک پدیدهٔ جوی نه مصاحبه می‌شود و نه سِمت مهندسی می‌گیرد. «adolescent» یعنی نوجوان؛ نوجوان برای سِمت مهندس ارشد کارخانه مصاحبه نمی‌شود و جمله هم از شایستگی حرفه‌ای سخن می‌گوید. **تلهٔ تستی:** فعلِ interview مفعولِ انسانی می‌خواهد؛ در تست‌های واژگان، اولین فیلترِ رایگان همین است که ببینید فعلِ جمله چه نوع مفعولی می‌پذیرد و بعد سراغ معنای دقیق واژه بروید.

5. His sudden withdrawal left the party with only one ______ and effectively decided the election before it had even begun.

  • candidate
  • messenger
  • historian
  • spectator

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«candidate» یعنی نامزد انتخاباتی؛ وقتی یکی از نامزدها کناره‌گیری می‌کند و فقط یک نامزد باقی می‌ماند، نتیجهٔ انتخابات از پیش روشن است. «spectator» یعنی تماشاگر؛ باقی‌ماندن یک تماشاگر هیچ تأثیری بر نتیجهٔ انتخابات ندارد. «messenger» یعنی پیام‌رسان؛ پیام‌رسان در انتخابات رقابت نمی‌کند و کناره‌گیری دیگران او را برنده نمی‌کند. «historian» یعنی تاریخ‌نگار؛ تاریخ‌نگار رویداد را ثبت می‌کند و خودش بخشی از رقابت نیست. **تلهٔ تستی:** واژهٔ withdrawal در این جمله کلیدِ معنایی است؛ کناره‌گیری فقط دربارهٔ کسی معنا دارد که پیش‌تر وارد رقابت شده بود، و همین یک قرینه سه گزینهٔ دیگر را از دور خارج می‌کند.

6. Every ______ for the astronaut programme must pass a series of medical tests that eliminate more than ninety percent of them.

  • candidate
  • librarian
  • passenger
  • inspector

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«candidate» یعنی داوطلب و نامزدی که برای پذیرش در یک برنامه معرفی شده است؛ کسی که باید آزمون‌های پزشکیِ حذفی را پشت سر بگذارد تا پذیرفته شود، دقیقاً همین نقش را دارد. «passenger» یعنی مسافر؛ مسافر پس از پذیرش سفر می‌کند و آزمون حذفیِ ورودی برایش تعریف نشده است. «librarian» یعنی کتابدار؛ شغل کتابداری هیچ ارتباطی با برنامهٔ فضانوردی و آزمون‌های پزشکی آن ندارد. «inspector» یعنی بازرس؛ بازرس آزمون را برگزار یا نظارت می‌کند، نه اینکه خودش از آن حذف شود. **تلهٔ تستی:** عبارت eliminate more than ninety percent نشان می‌دهد جای خالی به فردی اشاره دارد که هنوز پذیرفته نشده است؛ خلطِ candidate با کسی که از قبل عضو مجموعه است، رایج‌ترین خطای این نوع تست است.

7. A long period of economic instability ______ the revolution, and historians still disagree about how closely the two were connected.

  • preceded
  • obtained
  • vaccinated
  • discarded

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«preceded» یعنی مقدم بود بر و پیش از چیزی رخ داد؛ جمله می‌گوید دورهٔ بی‌ثباتی اقتصادی قبل از انقلاب آمده است و بحث بر سر تقدم و تأخر علّی همین دو است. «obtained» یعنی به دست آورد و کسب کرد؛ یک دورهٔ زمانی انقلاب را به دست نمی‌آورد. «discarded» یعنی دور انداخت و کنار گذاشت؛ بی‌ثباتی اقتصادی انقلاب را دور نمی‌اندازد. «vaccinated» یعنی واکسن زد؛ این فعل فقط دربارهٔ ایمن‌سازی جاندار در برابر بیماری به کار می‌رود. **تلهٔ تستی:** فعلِ precede با proceed تنها در یک حرف تفاوت دارد ولی معنایشان یکی نیست؛ precede یعنی «پیش از چیزی آمدن» و proceed یعنی «ادامه دادن و پیش رفتن».

8. In this dictionary a short note on pronunciation ______ each entry, so the reader sees it before reaching the definition itself.

  • resumes
  • scorches
  • precedes
  • soothes

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«precedes» یعنی مقدم است بر و جلوتر از چیزی می‌آید؛ خودِ جمله توضیح می‌دهد که خواننده این یادداشت را پیش از رسیدن به تعریف می‌بیند. «resumes» یعنی از سر می‌گیرد؛ از سر گرفتن دربارهٔ کاری است که قطع شده بود، نه دربارهٔ جایگاه یک یادداشت در صفحه. «soothes» یعنی آرام و تسکین می‌دهد؛ یادداشت تلفظ، مدخلِ فرهنگ لغت را تسکین نمی‌دهد. «scorches» یعنی سطحِ چیزی را می‌سوزاند؛ این فعل برای گرما و آتش به کار می‌رود. **تلهٔ تستی:** precede فعلی گذراست و مفعول را مستقیم می‌گیرد؛ نوشتن precede to یا precede before غلط است، در حالی که برای هم‌خانوادهٔ آن یعنی prior باید from یا to بیاید.

9. Lyndon Johnson ______ Richard Nixon in office, so the two men never held the presidency at the same moment in history.

  • preceded
  • redeemed
  • related
  • elevated

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«preceded» یعنی پیش از او بود و بر او تقدم داشت؛ جمله تأکید می‌کند که این دو هرگز هم‌زمان رئیس‌جمهور نبودند، پس یکی باید پیش از دیگری بوده باشد. «related» یعنی نقل کرد یا ربط داد؛ ربط دادن دو شخص به هم چیزی دربارهٔ ترتیب زمانی ریاست آنها نمی‌گوید. «elevated» یعنی ارتقا داد و بالا برد؛ جانسون نیکسون را به مقام نرساند و جمله هم چنین ادعایی ندارد. «redeemed» یعنی بازخرید کرد یا جبران کرد؛ این فعل برای وام، گرو و جبرانِ اشتباه به کار می‌رود. **تلهٔ تستی:** اسمِ هم‌خانوادهٔ precede دو شکل دارد که معنایشان یکی نیست: precedence یعنی تقدم و اولویت، ولی precedent یعنی سابقه و رویّهٔ پیشین.

10. A formal dinner has a fixed order in which the soup ______ the main course and the dessert always comes at the end.

  • obtains
  • refrains
  • discards
  • precedes

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«precedes» یعنی مقدم است بر؛ در ترتیب ثابتِ یک شام رسمی، سوپ پیش از غذای اصلی سرو می‌شود و دسر در پایان می‌آید. «obtains» یعنی به دست می‌آورد؛ سوپ غذای اصلی را به دست نمی‌آورد. «discards» یعنی دور می‌اندازد؛ سرو شدن سوپ به‌معنای دور انداختن غذای اصلی نیست. «refrains» یعنی خودداری می‌کند و همیشه با from می‌آید؛ در این جمله نه معنای خودداری مطرح است و نه حرف اضافهٔ لازمش آمده است. **تلهٔ تستی:** قرینهٔ زمانی این جمله عبارت comes at the end است؛ وقتی یک عنصر «در پایان» می‌آید، عنصر دیگر باید «مقدم» باشد و همین تقابل، فعلِ درست را تعیین می‌کند.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان