درسنامهٔ جامع کتاب ۵۰۴ واژه — درس ۳۷ تا ۳۹
این بخش، نمایِ کلیِ سه درسِ ۳۷، ۳۸ و ۳۹ از کتاب «۵۰۴ واژهٔ کاملاً ضروری» است: واژههای ۴۳۳ تا ۴۶۸ (۳۶ واژه)، هرکدام با تلفظِ استاندارد و معنیِ کوتاه در جدولِ زیر. برای بخشی از این واژهها — همانهایی که بیشترین کاربرد را در متنهای کنکوری دارند یا بیشترین اشتباه را در امتحان میسازند — نگاهی عمیقتر به ریشهشناسی، جملهٔ کاربردی و تلههای رایج آوردهایم. این سه درس دامنهای از قدرت و میراث تا رفتارِ اجتماعی و قانون را پوشش میدهند.
نمای کلی ۳۶ واژه
| # | درس | واژه | تلفظ | معنی کوتاه |
|---|---|---|---|---|
| 433 | 37 | heir | er | وارث، میراثبر |
| 434 | 37 | majestic | məˈdʒestɪk | باشکوه، باابهت، پرشکوه، شاهانه |
| 435 | 37 | dwindle | ˈdwɪndəl | کاهش یافتن، کم شدن، تحلیل رفتن (به تدریج) |
| 436 | 37 | surplus | ˈsɜːrplʌs | مازاد، اضافه، زیادی |
| 437 | 37 | traitor | ˈtreɪtər | خائن، وطنفروش |
| 438 | 37 | deliberate | dɪˈlɪbərət / dɪˈlɪbəreɪt | (صفت) عمدی، آگاهانه، سنجیده، حسابشده، آهسته و با احتیاط |
| 439 | 37 | vandal | ˈvændəl | خرابکار، ویرانگر |
| 440 | 37 | drought | draʊt | خشکسالی، دوره طولانی کمبود باران |
| 441 | 37 | abide | əˈbaɪd | (با by) پیروی کردن، تبعیت کردن |
| 442 | 37 | unify | ˈjuːnɪfaɪ | متحد کردن، یکی کردن، یکپارچه ساختن |
| 443 | 37 | summit | ˈsʌmɪt | قله، نوک (کوه) |
| 444 | 37 | heed | hiːd | (فعل) توجه دقیق کردن به، گوش دادن به، اعتنا کردن |
| 445 | 38 | biography | baɪˈɑːɡrəfi | زندگینامه، شرح حال، بیوگرافی |
| 446 | 38 | drench | drentʃ | خیس کردن کامل، آبپاشی کردن، غرق در آب کردن |
| 447 | 38 | swarm | swɔːrm | (اسم) دسته (حشرات)، انبوه جمعیت |
| 448 | 38 | wobble | ˈwɑːbəl | تلو تلو خوردن، لرزیدن و لق زدن، مردد بودن |
| 449 | 38 | tumult | ˈtuːmʌlt / ˈtjuːmʌlt | غوغا، هیاهو، آشوب، ازدحام پر سر و صدا |
| 450 | 38 | kneel | niːl | زانو زدن |
| 451 | 38 | dejected | dɪˈdʒektɪd | افسرده، دلشکسته، غمگین، سرافکنده |
| 452 | 38 | obedient | oʊˈbiːdiənt / əˈbiːdiənt | مطیع، فرمانبردار، حرفگوشکن |
| 453 | 38 | recede | rɪˈsiːd | عقب رفتن، دور شدن، پسروی کردن |
| 454 | 38 | tyrant | ˈtaɪrənt | ظالم، ستمگر، مستبد، حاکم جبار |
| 455 | 38 | charity | ˈtʃærəti | خیریه، انفاق، بخشش |
| 456 | 38 | verdict | ˈvɜːrdɪkt | حکم (دادگاه)، رأی (هیئت منصفه)، نظر و قضاوت نهایی |
| 457 | 39 | unearth | ʌnˈɜːrθ | از زیر خاک بیرون آوردن، کشف کردن، رو کردن |
| 458 | 39 | depart | dɪˈpɑːrt | ترک کردن، رفتن، عزیمت کردن |
| 459 | 39 | coincide | ˌkoʊɪnˈsaɪd | همزمان بودن، هممکان بودن، مطابق بودن، همنظر بودن |
| 460 | 39 | cancel | ˈkænsəl | لغو کردن، کنسل کردن، باطل کردن، خط زدن |
| 461 | 39 | debtor | ˈdetər | بدهکار، مدیون |
| 462 | 39 | legible | ˈledʒəbəl | خوانا، خوشخوان، قابل خواندن |
| 463 | 39 | placard | ˈplækɑːrd / ˈplækərd | پلاکارد، پوستر، آگهی نصبشده در مکان عمومی |
| 464 | 39 | contagious | kənˈteɪdʒəs | مسری، واگیردار (بیماری یا احساس) |
| 465 | 39 | clergy | ˈklɜːrdʒi | روحانیون، کاهنان، جماعت روحانی |
| 466 | 39 | customary | ˈkʌstəmeri | معمول، مرسوم، رایج، طبق عادت |
| 467 | 39 | transparent | trænsˈperənt / trænsˈpærənt | شفاف، زلال، تراوا |
| 468 | 39 | scald | skɔːld | (فعل) با آب جوش سوزاندن، جوشزدن |
بخش ۱ — درس ۳۷ (واژههای ۴۳۳ تا ۴۴۴)
درس ۳۷ حولِ محورِ قدرت، میراث و مسئولیتِ اجتماعی میچرخد — از heir و summit تا traitor و vandal.
نگاهی عمیقتر به چند واژه
majestic (məˈdʒestɪk) از اسمِ majesty (شکوه، عظمت) بهعلاوهٔ پسوندِ -ic ساخته شده. مثال رسمی: «The coronation was a majestic ceremony, full of tradition and splendor» (مراسمِ تاجگذاری یک آیینِ باشکوه و پرشکوه، پر از سنت و جلال بود). مثال محاورهای: «The sunset over the ocean was absolutely majestic!» (غروبِ خورشید رویِ اقیانوس کاملاً باشکوه بود!). نکتهٔ کاربردی: majestic هم برایِ مناظرِ طبیعیِ عظیم (کوه، اقیانوس) و هم برایِ مراسمِ رسمی و شاهانه به کار میرود؛ متضادش humble و plain است.
heir (er) از لاتینِ heres (وارث) میآید. مثال رسمی: «The prince is the sole heir to the throne» (شاهزاده تنها وارثِ تاجوتخت است). مثال محاورهای: «As the eldest son, he's the heir to his father's small business» (بهعنوانِ پسرِ بزرگ، اون وارثِ کسبوکارِ کوچیکِ پدرشه). نکتهٔ تلهای مهم: حرفِ h در heir تلفظ نمیشود، پس با حرفِ معرفهٔ an میآید («an heir» نه «a heir») و از نظرِ تلفظ با air (هوا) و err (اشتباه کردن) همآوا است — این سهقلوها گولِ زیادی در تستهای شنیداری میزنند.
dwindle (ˈdwɪndəl) از انگلیسیِ قدیمِ dwinan (تحلیل رفتن) میآید. مثال رسمی: «The company's profits have dwindled significantly over the past quarter» (سودِ شرکت در سهماههٔ گذشته بهطورِ قابلِتوجهی کاهش یافته است). مثال محاورهای: «Our food supplies are dwindling fast; we need to go to the supermarket» (ذخیرهٔ غذامون داره بهسرعت کم میشه؛ باید بریم سوپرمارکت). نکتهٔ کاربردی: dwindle همیشه به کاهشِ تدریجی و پیوسته اشاره دارد، نه یک افتِ ناگهانی — برایِ آن decrease یا drop مناسبترند.
traitor (ˈtreɪtər) از لاتینِ traditor (تسلیمکننده) میآید، از tradere (تحویل دادن). مثال رسمی: «The general was declared a traitor for revealing military secrets to the enemy» (ژنرال بهخاطرِ فاشکردنِ اسرارِ نظامی برایِ دشمن، خائن اعلام شد). مثال محاورهای: «I can't believe you told her my secret; you're a traitor!» (باورم نمیشه رازمو بهش گفتی؛ تو یه خائنی!). نکتهٔ کاربردی: اسمِ مرتبطِ traitor، treason (خیانتِ بزرگ، معمولاً به کشور) است، نه صرفاً «treachery» که میتواند خیانتی کوچکتر هم باشد.
deliberate (dɪˈlɪbərət / dɪˈlɪbəreɪt) از لاتینِ deliberare (سنجیدن، مشورت کردن) میآید. مثال رسمی: «The jury deliberated for three days before reaching a verdict» (هیئتِ منصفه قبل از رسیدن به رأی، سه روز مشورت کرد). مثال محاورهای: «That wasn't an accident; it was a deliberate act of vandalism!» (اون یه تصادف نبود؛ یه عملِ عمدیِ خرابکاری بود!). نکتهٔ تلهای مهم: این کلمه دو تلفظِ متفاوت دارد که معنایش را عوض میکند — بهعنوانِ صفت (dɪˈlɪbərət) یعنی «عمدی»، و بهعنوانِ فعل (dɪˈlɪbəreɪt) یعنی «مشورت کردن»؛ در تستهای شنیداری حتماً به تکیهٔ کلمه دقت کنید.
vandal (ˈvændəl) از نامِ قبیلهٔ ژرمنیِ «واندالها» میآید که در سالِ ۴۵۵ میلادی رم را غارت کردند. مثال رسمی: «The statue was defaced by vandals in the middle of the night» (مجسمه در نیمهشب توسطِ خرابکاران تخریب شد). مثال محاورهای: «Some vandal broke the park bench again» (باز یه خرابکار نیمکتِ پارک رو شکست). نکتهٔ کاربردی: فعلِ مشتق از آن vandalize و اسمِ عملِ آن vandalism است — «an act of vandalism» یک ترکیبِ بسیار پرکاربرد در اخبار و متونِ حقوقی است.
abide (əˈbaɪd) از انگلیسیِ قدیمِ abidan (منتظر ماندن، تحمل کردن) میآید. مثال رسمی: «All parties must agree to abide by the terms of the contract» (تمامِ طرفین باید موافقت کنند که از شرایطِ قرارداد تبعیت کنند). مثال محاورهای: «I can't abide people who are always late; it's so disrespectful» (نمیتونم آدمایی رو که همیشه دیر میکنن تحمل کنم؛ خیلی بیاحترامیه). نکتهٔ کاربردی: abide سه معنیِ متفاوت دارد — abide by یعنی «تبعیت کردن»، can't abide یعنی «تحملنکردن»، و در کاربردِ قدیمی/ادبی بهتنهایی یعنی «سکونت داشتن».
summit (ˈsʌmɪt) از لاتینِ summum (بالاترین نقطه) میآید. مثال رسمی: «The two presidents will meet at a summit in Geneva next month» (دو رئیسجمهور ماهِ آینده در یک اجلاسِ سران در ژنو دیدار خواهند کرد). مثال محاورهای: «We finally reached the summit of the trail, and the view was breathtaking!» (بالاخره به قلهٔ مسیر رسیدیم و منظره نفسگیر بود!). نکتهٔ کاربردی: summit هم به معنیِ فیزیکیِ «قله» و هم به معنیِ سیاسیِ «اجلاسِ سران» به کار میرود — هر دو معنی به «بالاترین نقطه» اشاره دارند، یکی جغرافیایی و دیگری در سلسلهمراتبِ قدرت.
surplus (ˈsɜːrplʌs) از فرانسویِ قدیمِ surplus میآید، ترکیبِ sur- (فراتر) + plus (بیشتر). مثال رسمی: «The government reported a budget surplus for the first time in years» (دولت برایِ اولینبار طیِ سالها یک مازادِ بودجه گزارش کرد). مثال محاورهای: «I baked way too many cookies, so I have a huge surplus!» (کلی شیرینی پختم، یه عالمه اضافی دارم!). نکتهٔ کاربردی: surplus هم اسم است هم صفت و دقیقاً متضادِ deficit و shortage است — در متنهایِ اقتصادی همیشه در کنارِ trade یا budget میآید.
drought (draʊt) از انگلیسیِ قدیمِ drugath (خشکی) میآید. مثال رسمی: «The region is suffering from the worst drought in fifty years» (منطقه از بدترینِ خشکسالیِ پنجاهسالِ اخیر رنج میبرد). مثال محاورهای: «We need to save water because there's been a long drought» (باید آب رو صرفهجویی کنیم چون یه خشکسالیِ طولانی بوده). نکتهٔ تلهای: تلفظِ drought شبیهِ doubt نیست؛ حرفِ gh در آن بیصداست و با draft (پیشنویس) همخانواده نیست، هرچند املایِ نزدیکی دارند.
مترادف و متضاد این ۱۲ واژه
| کلمه | معادلها | متضادها |
|---|---|---|
| heir | inheritor, successor, descendant | ancestor, predecessor |
| majestic | grand, magnificent, splendid | humble, modest, plain |
| dwindle | diminish, decrease, shrink | grow, increase, flourish |
| surplus | excess, extra, oversupply | shortage, deficit, dearth |
| traitor | betrayer, turncoat, renegade | loyalist, patriot, hero |
| deliberate | intentional, planned, calculated | accidental, hasty, impulsive |
| vandal | destroyer, hooligan, wrecker | creator, builder, protector |
| drought | dryness, aridity, dry spell | flood, deluge, downpour |
| abide | obey, follow, tolerate, endure | disobey, defy, reject |
| unify | unite, join, merge, integrate | separate, divide, split |
| summit | peak, pinnacle, apex, zenith | base, bottom, nadir |
| heed | listen to, obey, mind | ignore, disregard, neglect |
ترکیبهای رایج این درس
heir to the throne، sole heir، heir apparent (ولیعهد)، majestic view، dwindle away، hopes dwindle، budget surplus، trade surplus، call someone a traitor، a deliberate act، an act of vandalism، severe drought، drought relief، abide by a decision، cannot abide، unify a country، reach the summit، summit meeting، pay heed to، take heed.
تلههای رایجِ این درس
سه تله را جدا نگه دارید: یکم، heir/air/err همگی همآوا هستند اما معنیشان کاملاً متفاوت است. دوم، deliberate بسته به تلفظش صفت یا فعل میشود — این تفاوت در شنیداری امتحانها بسیار رایج است. سوم، drought با draft اشتباه گرفته میشود چون املا و تلفظِ نزدیکی دارند، اما drought یعنی «خشکسالی» و draft یعنی «پیشنویس یا جریانِ هوا».
نکاتِ طلایی این درس
یک، unify رسمیتر از unite است و بیشتر برایِ یکپارچگیِ سیاسی یا ساختاری به کار میرود. دو، vandal از تاریخ میآید و امروز برایِ هر کسی که اموالِ عمومی را تخریب کند به کار میرود. سه، summit meeting یعنی «جلسهٔ سران»، و the summit of Everest یعنی «قلهٔ اورست» — هر دو به «بالاترین نقطه» اشاره دارند.
بخش ۲ — درس ۳۸ (واژههای ۴۴۵ تا ۴۵۶)
درس ۳۸ دربارهٔ سفرهای گالیور و مفاهیمِ اطاعت، قدرت و عدالت است — از biography و kneel تا tyrant و verdict.
نگاهی عمیقتر به چند واژه
wobble (ˈwɑːbəl) احتمالاً از آلمانیِ پایینِ wabbeln (تکانخوردن، لرزیدن) میآید. مثال رسمی: «The global economy continues to wobble amid fears of a new recession» (اقتصادِ جهانی در میانِ ترس از رکودِ جدید، همچنان متزلزل است). مثال محاورهای: «That old table wobbles a lot; we should put something under its leg» (اون میزِ قدیمی خیلی لق میزنه؛ باید یه چیزی بذاریم زیرِ پایهاش). نکتهٔ کاربردی: wobble هم برایِ اشیایِ فیزیکیِ ناپایدار و هم برایِ وضعیتهایِ اقتصادی و سیاسیِ لرزان بهکار میرود؛ در هر دو کاربرد معنیِ «بیثباتیِ لحظهای» دارد.
biography (baɪˈɑːɡrəfi) از یونانیِ bios (زندگی) + graphein (نوشتن) میآید. مثال رسمی: «The author spent ten years researching for his comprehensive biography of Abraham Lincoln» (نویسنده ده سال را صرفِ تحقیق برایِ زندگینامهٔ جامعِ خود از آبراهام لینکلن کرد). مثال محاورهای: «I just read a fascinating biography about a famous rock star» (همین الان یه زندگینامهٔ جذاب دربارهٔ یه ستارهٔ راک خوندم). نکتهٔ تلهای مهم: biography زندگینامهای است که دیگری دربارهٔ کسی مینویسد، اما autobiography زندگینامهای است که خودِ شخص مینویسد — پیشوندِ auto- یعنی «خود».
tumult (ˈtuːmʌlt) از لاتینِ tumultus (آشوب، هیاهو) میآید. مثال رسمی: «The decision to raise taxes caused a political tumult across the nation» (تصمیم برایِ افزایشِ مالیات باعثِ غوغایِ سیاسی در سراسرِ کشور شد). مثال محاورهای: «You could hear the tumult from the concert three blocks away!» (میتونستی غوغایِ کنسرت رو از سه تا خیابون اونطرفتر بشنوی!). نکتهٔ کاربردی: tumult لزوماً خشونتبار نیست و فقط به معنیِ «هیاهویِ عمومی» است، در حالی که riot (شورش) همیشه خشونتبار و تخریبگر است — riot یک نوعِ خاص از tumult محسوب میشود.
kneel (niːl) از انگلیسیِ قدیمِ cneowlian میآید، از cneo (زانو). مثال رسمی: «The knight knelt before the queen to receive his honor» (شوالیه برایِ دریافتِ افتخارش در برابرِ ملکه زانو زد). مثال محاورهای: «I knelt down to tie my shoelaces in the middle of the busy sidewalk» (وسطِ پیادهرویِ شلوغ زانو زدم تا بندِ کفشم رو ببندم). نکتهٔ کاربردی: زمانِ گذشتهٔ kneel میتواند knelt یا kneeled باشد؛ در انگلیسیِ بریتانیایی knelt رایجتر است، و برخلافِ knee، حرفِ k در kneel تلفظ میشود.
recede (rɪˈsiːd) از لاتینِ recedere (عقب رفتن) میآید. مثال رسمی: «The floodwaters slowly receded, revealing the extent of the damage» (آبهایِ سیل بهآرامی فروکش کردند و وسعتِ خرابی را آشکار کردند). مثال محاورهای: «His hairline is starting to recede; he's really worried about it» (خطِ موهاش داره شروع به عقبرفتن میکنه؛ واقعاً نگرانشه). نکتهٔ تلهای: recede با retreat فرق دارد — recede برایِ عقبرفتنِ آرام و طبیعی (آب، مو) به کار میرود، اما retreat به معنیِ عقبنشینیِ نظامی یا ازسرِترس است.
tyrant (ˈtaɪrənt) از یونانیِ tyrannos (فرمانروایِ مطلق) میآید. مثال رسمی: «The revolution overthrew the tyrant and established a democracy» (انقلاب، حاکمِ ظالم را سرنگون کرد و یک دموکراسی برقرار نمود). مثال محاورهای: «My old boss was a real tyrant; he made everyone's life miserable» (رئیسِ قبلیم یه ظالمِ واقعی بود؛ زندگیِ همه رو بدبخت کرده بود). نکتهٔ کاربردی: tyrant با dictator فرق دارد — dictator فرمانروایی است که معمولاً با کودتا به قدرت میرسد، اما tyrant بر ظلم و بیرحمیِ حاکم تأکید دارد؛ یک dictator همیشه tyrant نیست، اما معمولاً هست.
charity (ˈtʃærəti) از لاتینِ caritas (عشق، محبت، بخشش) میآید. مثال رسمی: «The organization relies on charity to fund its humanitarian missions» (این سازمان برایِ تأمینِ مالیِ مأموریتهایِ بشردوستانهٔ خود به کمکهایِ خیریه متکی است). مثال محاورهای: «He gave a lot of money to charity last Christmas» (کریسمسِ گذشته کلی پول به خیریه داد). نکتهٔ کاربردی: charity در بافتِ قضاوت و داوری معنیِ دیگری هم دارد: «گذشت و مهربانی» — مثلاً «judge with charity» یعنی «با گذشت قضاوت کردن»، نه فقط کمکِ مالی.
verdict (ˈvɜːrdɪkt) از لاتینِ veredictum (چیزی که حقیقتاً گفته شده) میآید، ترکیبِ verus (حقیقی) + dictum (گفته). مثال رسمی: «The judge accepted the jury's verdict and sentenced the defendant accordingly» (قاضی رأیِ هیئتِ منصفه را پذیرفت و بر اساسِ آن متهم را محکوم کرد). مثال محاورهای: «What's your verdict on the new restaurant? Is it any good?» (نظرت دربارهٔ رستورانِ جدید چیه؟ خوبه؟). نکتهٔ کاربردی: verdict در گفتارِ روزمره فراتر از دادگاه هم به کار میرود و یعنی «نظرِ نهایی و قاطع دربارهٔ چیزی» — این کاربردِ استعاری در متنهایِ نقد و بررسی بسیار رایج است.
obedient (oʊˈbiːdiənt) از لاتینِ obedire (اطاعت کردن) میآید. مثال رسمی: «All citizens must be obedient to the law» (تمامِ شهروندان باید مطیعِ قانون باشند). مثال محاورهای: «Be an obedient boy and clean your room like I asked» (یه پسرِ حرفگوشکن باش و همونطور که خواستم اتاقتو تمیز کن). نکتهٔ کاربردی: اسمِ مشتق از آن obedience است و متضادِ صفتیاش disobedient — این جفت را همیشه باهم مرور کنید چون در تستهایِ متضاد بسیار رایج است.
dejected (dɪˈdʒektɪd) از لاتینِ dejectus (بهپایینانداختهشده) میآید. مثال رسمی: «The team was visibly dejected after losing the championship game» (تیم بعد از باختنِ بازیِ قهرمانی، آشکارا افسرده بود). مثال محاورهای: «Don't look so dejected; you'll do better on the next test!» (اینقدر افسرده بهنظر نرس؛ تو امتحانِ بعدی بهتر عمل میکنی!). نکتهٔ کاربردی: dejected از احساسِ downcast (سرافکنده) قویتر است و معمولاً بعد از یک شکست یا ناامیدیِ مشخص به کار میرود، نه یک ناراحتیِ بیدلیل و مبهم.
مترادف و متضاد این ۱۲ واژه
| کلمه | معادلها | متضادها |
|---|---|---|
| biography | life story, memoir, profile | — |
| drench | soak, saturate, flood | dry, dehydrate, parch |
| swarm | crowd, horde, throng | few, handful, trickle |
| wobble | shake, tremble, teeter | steady, stabilize |
| tumult | uproar, commotion, chaos | quiet, peace, order |
| kneel | genuflect, bow, stoop | stand, rise |
| dejected | sad, depressed, downcast | happy, cheerful, elated |
| obedient | compliant, submissive, dutiful | disobedient, rebellious |
| recede | retreat, withdraw, ebb | advance, approach, grow |
| tyrant | dictator, despot, autocrat | democrat, liberator |
| charity | generosity, benevolence | selfishness, greed |
| verdict | decision, judgment, ruling | accusation, allegation |
ترکیبهای رایج این درس
a best-selling biography، a drenching rain، get drenched، a swarm of bees، a wobbly table، in tumult، a tumultuous crowd، kneel down، a dejected look، feel dejected، an obedient child، a receding hairline، a cruel tyrant، a tyrannical regime، charity work، give to charity، reach a verdict، a guilty verdict.
تلههای رایجِ این درس
دو تله را دقیق تشخیص دهید: biography در برابرِ autobiography (نویسندهاش کیست؟)، و recede در برابرِ retreat (طبیعی/آرام در برابرِ نظامی/اجباری). همچنین drench را با soak و saturate مقایسه کنید — drench معمولاً برایِ خیسشدنِ ناگهانی زیرِ باران است، soak برایِ خیساندنِ طولانیمدت در آب، و saturate رسمیتر و بهمعنیِ «کاملاً اشباعشدن» است.
نکاتِ طلایی این درس
یک، tyrant با typhoon (طوفانِ سهمگین) هیچ ربطی بههم ندارند — یکی ریشهٔ یونانی و دیگری ریشهٔ چینی دارد، هرچند شبیهِ هم به نظر میرسند. دو، verdict از ver (حقیقت) + dict (گفته) ساخته شده، دقیقاً مثلِ verify و dictate. سه، kneel گذشتهاش knelt است و حرفِ k آن برخلافِ knee تلفظ میشود.
بخش ۳ — درس ۳۹ (واژههای ۴۵۷ تا ۴۶۸)
درس ۳۹ دربارهٔ کشف، قانون و ارتباطاتِ اجتماعی است — از unearth و coincide تا clergy و transparent.
نگاهی عمیقتر به چند واژه
clergy (ˈklɜːrdʒi) از لاتینِ clericatus میآید، از clericus (روحانی، کاهن). مثال رسمی: «Members of the clergy from various denominations attended the peace conference» (اعضایِ روحانیت از فرقههایِ مختلف در کنفرانسِ صلح شرکت کردند). مثال محاورهای: «My uncle is a member of the clergy; he's a minister at the local church» (عموی من یکی از روحانیونهاست؛ او در کلیسایِ محلی کشیش است). نکتهٔ کاربردی: clergy یک اسمِ جمعِ همیشگی است (مثلِ police) و همراهِ فعلِ جمع میآید؛ متضادش laity یعنی «غیرروحانیون، عوام».
unearth (ʌnˈɜːrθ) ترکیبی از un- (برعکس) و earth (زمین، خاک) است — یعنی «از دلِ خاک بیرون آوردن». مثال رسمی: «Archaeologists unearthed a collection of ancient Roman coins at the site» (باستانشناسان مجموعهای از سکههایِ رومِ باستان را در آن مکان از زیرِ خاک بیرون آوردند). مثال محاورهای: «I unearthed my old photo album from the back of the closet yesterday» (دیروز آلبومِ عکسِ قدیمیم رو از تهِ کمد پیدا کردم). نکتهٔ کاربردی: unearth هم برایِ کشفِ فیزیکی (حفاری) و هم برایِ کشفِ استعاری (یک راز یا توطئه) به کار میرود — «unearth a plot».
depart (dɪˈpɑːrt) از لاتینِ departire میآید، ترکیبِ de- (دور) + partire (جدا شدن). مثال رسمی: «The flight departs from Gate 24 at 6:00 PM» (پرواز ساعتِ ۶ عصر از گیتِ ۲۴ عزیمت میکند). مثال محاورهای: «It's getting late; I think I should depart now» (داره دیر میشه؛ فکر کنم الان باید برم). نکتهٔ کاربردی: depart از part رسمیتر است — part یعنی «از هم جدا شدن» (مثلِ دو دوست)، اما depart همیشه به معنیِ «ترکِ یک مکان» است و در جدولهایِ زمانیِ سفر (قطار، هواپیما) به کار میرود.
coincide (ˌkoʊɪnˈsaɪd) از لاتینِ قرونِوسطاییِ coincidere میآید، ترکیبِ co- (باهم) + incidere (افتادن رویِ). مثال رسمی: «The rise in interest rates coincided with a sharp fall in the stock market» (افزایشِ نرخِ بهره با سقوطِ شدیدِ بازارِ سهام همزمان شد). مثال محاورهای: «Our vacations coincide this year, so we can travel together!» (تعطیلاتمون امسال باهم یکی شده، پس میتونیم باهم سفر کنیم!). نکتهٔ کاربردی: اسمِ مشتق از آن coincidence («تصادف، همزمانی») یکی از پرکاربردترین واژههای متونِ روایی و علمی برایِ اشاره به رویدادهایِ غیرمنتظره است.
cancel (ˈkænsəl) از لاتینِ cancellare (خطکشیدنِ ضربدری) میآید. مثال رسمی: «The company canceled the contract due to breach of agreement» (شرکت بهدلیلِ نقضِ توافق، قرارداد را لغو کرد). مثال محاورهای: «Let's cancel our dinner plans tonight; I'm too tired to go out» (بیا برنامهٔ شامِ امشب رو کنسل کنیم؛ من زیادی خستهام که برم بیرون). نکتهٔ کاربردی: ترکیبِ استعاریِ cancel out یعنی «خنثی کردنِ اثرِ یک چیز با چیزِ دیگر» — «The two effects cancel each other out» — این کاربرد در متونِ علمی و اقتصادی زیاد دیده میشود.
legible (ˈledʒəbəl) از لاتینِ legibilis (قابلِ خواندن) میآید، از legere (خواندن). مثال رسمی: «Please ensure that all sections of the application form are filled in legibly» (لطفاً مطمئن شوید که تمامِ بخشهایِ فرمِ درخواست بهصورتِ خوانا پر شده است). مثال محاورهای: «I can't read your notes; they're just not legible!» (نمیتونم یادداشتهات رو بخونم؛ اصلاً خوانا نیستن!). نکتهٔ کاربردی: متضادِ آن illegible (ناخوانا) است، نه unlegible — این نوع پیشوندهایِ نامنظم در انگلیسی باید جداگانه حفظ شوند.
contagious (kənˈteɪdʒəs) از لاتینِ contagiosus میآید، از contagio (تماس، سرایت). مثال رسمی: «The patient was placed in isolation due to the highly contagious nature of the disease» (بیمار بهدلیلِ ماهیتِ شدیداً مسریِ بیماری، در قرنطینه قرار داده شد). مثال محاورهای: «Her laugh is so contagious; you can't help but smile when you hear it!» (خندهاش اینقدر مسریه که وقتی میشنوی، نمیتونی لبخند نزنی!). نکتهٔ تلهای: contagious از طریقِ تماسِ مستقیم منتقل میشود، در حالی که infectious میتواند از طریقِ هوا یا آب هم منتقل شود — اما برایِ احساسات (مثلِ خنده یا اشتیاق)، contagious در گفتارِ روزمره رایجتر است.
customary (ˈkʌstəmeri) از اسمِ custom (رسم، عادت) بهعلاوهٔ پسوندِ -ary ساخته شده. مثال رسمی: «It is customary to shake hands when meeting someone for the first time in a business setting» (در محیطِ تجاری، دستدادن هنگامِ ملاقات با کسی برایِ اولینبار مرسوم است). مثال محاورهای: «We went for our customary Sunday walk in the park» (رفتیم برایِ پیادهرویِ معمولِ یکشنبهمون توی پارک). نکتهٔ کاربردی: customary همیشه به یک رفتارِ تکرارشونده و پذیرفتهشده در یک فرهنگ یا گروه اشاره دارد، نه یک عادتِ صرفاً شخصی — برایِ عادتِ شخصی usual مناسبتر است.
placard (ˈplækɑːrd) از فرانسویِ قدیمِ placquart میآید، از plaquier (چسباندن، وصل کردن). مثال رسمی: «The regulations are displayed on a placard near the entrance» (مقررات رویِ یک پلاکارد نزدیکِ ورودی نمایش داده شده است). مثال محاورهای: «We made a big placard to cheer for our team at the game» (ما یه پلاکاردِ بزرگ درست کردیم تا سرِ بازیِ تیممون رو تشویق کنیم). نکتهٔ کاربردی: placard با poster و banner هممعنی نزدیک است اما بارِ معناییِ «اعلانِ عمومی و رسمی» دارد — بیشتر در اعتراضها و اطلاعیههای نصبشده در اماکنِ عمومی به کار میرود.
transparent (trænsˈperənt) از لاتینِ قرونِوسطاییِ transparens میآید، ترکیبِ trans- (آنسویِ) + parere (ظاهر شدن). مثال رسمی: «The government has promised a more transparent budget process» (دولت وعدهٔ یک فرآیندِ بودجهٔ شفافتر را داده است). مثال محاورهای: «His excuse was so transparent; it was obvious he was lying» (بهانهاش خیلی آشکار بود؛ معلوم بود داره دروغ میگه). نکتهٔ کاربردی: transparent دو کاربردِ کاملاً متفاوت دارد — یکی فیزیکی («شیشهٔ شفاف») و دیگری مجازی («صداقتِ آشکار» یا برعکس، «بهانهای که بهوضوح دروغ است») — بافتِ جمله تعیین میکند کدام معنی مدنظر است.
مترادف و متضاد این ۱۲ واژه
| کلمه | معادلها | متضادها |
|---|---|---|
| unearth | dig up, discover, uncover | bury, hide, conceal |
| depart | leave, exit, withdraw | arrive, come, stay |
| coincide | agree, correspond, match | differ, disagree, clash |
| cancel | call off, revoke, annul | confirm, approve, arrange |
| debtor | borrower, mortgagor | creditor, lender |
| legible | readable, clear, decipherable | illegible, unreadable |
| placard | poster, notice, banner | — |
| contagious | infectious, communicable | non-communicable, harmless |
| clergy | priesthood, ministry | laity, congregation |
| customary | usual, habitual, traditional | unusual, rare, abnormal |
| transparent | clear, obvious, evident | opaque, unclear, hidden |
| scald | burn, blister, boil | freeze, cool, chill |
ترکیبهای رایج این درس
unearth a secret / treasure / plot، the departing train، depart this life، coincide with، a strange coincidence، cancel an order/flight، cancel out (خنثی کردن)، a debtor nation، a debt of gratitude، clearly legible، barely legible، carry a placard، highly contagious، contagious laughter، a member of the clergy، customary practice، as is customary، transparent glass، transparency in government، a scalding shower.
تلههای رایجِ این درس
دو تلهٔ رایج: یکم، depart رسمیتر از part است — depart برایِ ترکِ یک مکان («The train departs at 5»)، اما part یعنی «از هم جدا شدن» («We parted ways»). دوم، contagious و infectious را با دقت از هم جدا کنید — یکی تماسی و دیگری هوابرد است، اما هردو در متنهایِ پزشکی و استعاری زیاد ظاهر میشوند. همچنین legible را با eligible اشتباه نگیرید — legible یعنی «خوانا»، اما eligible یعنی «واجدِ شرایط»؛ فقط چند حرف باهم فرق دارند اما معنیشان کاملاً متفاوت است.
نکاتِ طلایی این درس
یک، legible متضادش illegible است، نه unlegible — پیشوندهایِ نامنظمِ انگلیسی را جداگانه حفظ کنید. دو، cancel out یک ترکیبِ استعاریِ رایج در متونِ علمی و اقتصادی است. سه، transparent هم فیزیکی است هم مجازی — همیشه بافتِ جمله تعیینکننده است. چهار، debtor (بدهکار) و creditor (طلبکار) یک جفتِ متضادِ کلاسیک در متونِ مالی و حقوقیاند که همیشه باهم امتحان میشوند.
جمعبندی سه درس
این سه درس، از میراث و مسئولیتِ اجتماعی (درسِ ۳۷) تا اطاعت و عدالت (درسِ ۳۸) و کشف و شفافیت (درسِ ۳۹) پیش میروند. نکتهٔ مشترکِ آموزنده این است که بسیاری از این واژهها جفتهایِ گمراهکنندهای دارند که فقط با توجه به بافتِ جمله یا تلفظِ دقیق از هم جدا میشوند — مثلِ deliberate (صفت/فعل)، heir/air/err، یا tyrant/typhoon — و دقیقاً همین جفتها بیشترین سؤالهای کنکوری را میسازند. برایِ مرورِ کامل و تمرینِ هر ۳۶ واژه با متنِ درکِ مطلب، تمرینِ جایِ خالی و تستِ سبکِ کنکور، به نسخهٔ کاملِ این درسنامه در کوییزسنتر مراجعه کنید.