درسنامهٔ جامع کتاب ۵۰۴ واژه — درس ۴۰ تا ۴۲
این خلاصه، نمایی از سه درسِ ۴۰، ۴۱ و ۴۲ کتاب «۵۰۴ واژهٔ کاملاً ضروری» انگلیسی است: واژههای ۴۶۹ تا ۵۰۴ (۳۶ واژه). ابتدا جدول کامل هر ۳۶ واژه را میبینید، سپس برای هر درس چند واژهٔ کلیدی با ریشهشناسی، مثال کاربردی و نکتهٔ تلهای باز میشود، و ترکیبهای رایج، واژههای تلهای و نکات طلایی کنکوری هر درس هم میآید. نسخهٔ کامل این درسنامه — با واژهنامهٔ تحلیلی تمام ۳۶ واژه، جدولهای کامل مترادف/متضاد و تغییرات واژگان، متن درک مطلب هر درس با ترجمهٔ کامل، تمرین جای خالی، تستهای سبک کنکور با پاسخنامه و فلشکارتهای مرور سریع — در پنل اختصاصی کوئیزسنتر در دسترس است.
نمای کلی ۳۶ واژه
| # | درس | واژه | تلفظ | معنی کوتاه |
|---|---|---|---|---|
| 469 | 40 | epidemic | ˌepɪˈdemɪk | (اسم) بیماری همهگیر، اپیدمی |
| 470 | 40 | obesity | oʊˈbiːsəti | چاقی مفرط، فربهی |
| 471 | 40 | magnify | ˈmæɡnɪfaɪ | بزرگنمایی کردن، درشت کردن |
| 472 | 40 | chiropractor | ˈkaɪrəˌpræktər | متخصص کایروپراکتیک (درمانگر با دستکاری ستون فقرات و مفاصل) |
| 473 | 40 | obstacle | ˈɑːbstɪkəl | مانع، سد، بازدارنده |
| 474 | 40 | ventilate | ˈventəleɪt | تهویه کردن، هوا دادن |
| 475 | 40 | jeopardize | ˈdʒepərdaɪz | به خطر انداختن، در معرض خطر قرار دادن |
| 476 | 40 | negative | ˈneɡətɪv | منفی |
| 477 | 40 | pension | ˈpenʃən | (اسم) حقوق بازنشستگی، مستمری |
| 478 | 40 | vital | ˈvaɪtəl | حیاتی، ضروری برای زندگی |
| 479 | 40 | municipal | mjuːˈnɪsɪpəl | شهری، مربوط به شهرداری، وابسته به امور شهر |
| 480 | 40 | oral | ˈɔːrəl | (صفت) شفاهی، دهانی |
| 481 | 41 | complacent | kəmˈpleɪsənt | از خودراضی، خودشیفته، سادهدل و بیخیال |
| 482 | 41 | wasp | wɑːsp | زنبور بیعسل (زنبور گاوی، زنبور سرخ) |
| 483 | 41 | rehabilitate | ˌriːhəˈbɪlɪteɪt | بازسازی کردن ، بازپروری کردن، به شرایط عادی برگرداندن |
| 484 | 41 | parole | pəˈroʊl | (اسم) آزادی مشروط، قول شرف |
| 485 | 41 | vertical | ˈvɜːrtɪkəl | عمودی، ایستاده، قائم |
| 486 | 41 | multitude | ˈmʌltɪtuːd / ˈmʌltɪtjuːd | انبوه، تعداد بسیار زیاد، خیل عظیم |
| 487 | 41 | nominate | ˈnɑːmɪneɪt | نامزد کردن، کاندیدا کردن، منصوب کردن |
| 488 | 41 | potential | pəˈtenʃəl | (صفت) بالقوه، ممکن، در آستانه |
| 489 | 41 | morgue | mɔːrɡ | سردخانه (محل نگهداری اجساد) |
| 490 | 41 | preoccupied | priːˈɑːkjupaɪd | غرق در فکر، تمام حواسش مشغول کاری، نگران |
| 491 | 41 | upholstery | ʌpˈhoʊlstəri | روکش مبلمان، تودوزی، اثاثیه روکشدار |
| 492 | 41 | indifference | ɪnˈdɪfərəns | بیتفاوتی، بیاعتنایی، سردی |
| 493 | 42 | maintain | meɪnˈteɪn | حفظ کردن، نگه داشتن، ادامه دادن، تأمین کردن ، ادعا کردن |
| 494 | 42 | snub | snʌb | (فعل) بیاعتنایی کردن، تحویل نگرفتن، توهین کردن |
| 495 | 42 | endure | ɪnˈdʊr / enˈdʊr | تحمل کردن، تاب آوردن، دوام آوردن، استقامت کردن |
| 496 | 42 | wrath | ræθ / rɑːθ | خشم و غضب شدید |
| 497 | 42 | expose | ɪkˈspoʊz | فاش کردن، آشکار کردن، رو کردن |
| 498 | 42 | legend | ˈledʒənd | افسانه، اسطوره |
| 499 | 42 | ponder | ˈpɑːndər | سنجیدن، سبک و سنگین کردن، با دقت فکر کردن |
| 500 | 42 | resign | rɪˈzaɪn | استعفا دادن، کنارهگیری کردن |
| 501 | 42 | drastic | ˈdræstɪk | شدید، جدی، قاطع، بیامان |
| 502 | 42 | wharf | hwɔːrf / wɔːrf | اسکله، بارانداز (سکوی بارگیری و تخلیه کشتی) |
| 503 | 42 | amend | əˈmend | اصلاح کردن، تغییر دادن برای بهتر شدن، بازنگری کردن (قانون) |
| 504 | 42 | ballot | ˈbælət | (اسم) برگه رأی، رأیگیری مخفی |
بخش ۱ — درس ۴۰ (واژههای ۴۶۹ تا ۴۸۰)
۱-۱. واژهنامهٔ تحلیلی — چهار واژهٔ کلیدی این درس
epidemic (ˌepɪˈdemɪk)
- نوع کلمه و معنی: اسم/صفت — بیماری همهگیر، اپیدمی؛ همهگیر، شایع
- ریشهشناسی: از یونانی
epidemios(شایع در میان مردم)، ترکیبepi-(در میان) +demos(مردم). - مثال: All of the schools in the city were closed during the epidemic. — تمام مدارس شهر در طول این بیماری همهگیر تعطیل شدند.
- نکتهٔ تلهای:
epidemicهمهگیری در یک منطقه یا کشور است؛pandemicهمهگیری در سطح جهانی است.pan-یعنی «همه». این دو در تستهای کنکور مدام با هم اشتباه گرفته میشوند.
jeopardize (ˈdʒepərdaɪz)
- نوع کلمه و معنی: فعل — به خطر انداختن، در معرض خطر قرار دادن
- ریشهشناسی: از فرانسوی قدیم
jeu parti(بازی برابر و خطرناک)، اصطلاحی که ریشه در شطرنج دارد؛ وقتی موقعیتت را به خطر میاندازی، آن راjeopardizeمیکنی. - مثال: Soldiers jeopardize their lives in war. — سربازان جان خود را در جنگ به خطر میاندازند. / Don't jeopardize your chances of passing by not studying. — شانس قبول شدنت را با درس نخواندن به خطر نینداز.
- نکته: اسم آن
jeopardy(خطر، مخاطره) است؛ عبارت رایجin jeopardyیعنی «در معرض خطر».
vital (ˈvaɪtəl)
- نوع کلمه و معنی: صفت — حیاتی، ضروری برای زندگی؛ پرانرژی و سرزنده
- ریشهشناسی: از لاتین
vitalis(مربوط به زندگی)، ازvita(زندگی) — دقیقاً همریشه باvitamin(«آمین حیات»). - مثال: We must preserve our vital resources. — باید منابع حیاتی خود را حفظ کنیم. / It's vital that you get to the airport on time. — حیاتی است که بهموقع به فرودگاه برسی.
- نکته:
vitalازessentialقویتر است؛vital organsیعنی اعضایی که اگر آسیب ببینند زندگی پایان مییابد.
oral (ˈɔːrəl)
- نوع کلمه و معنی: صفت/اسم — شفاهی، دهانی؛ امتحان شفاهی
- ریشهشناسی: از لاتین
oralis(دهانی)، ازos(دهان). - مثال: An oral agreement is not enough; we must have a written promise. — یک توافق شفاهی کافی نیست؛ باید قول کتبی داشته باشیم.
- نکتهٔ تلهای بزرگ:
oral(دهانی/شفاهی) وaural(شنیداری) همآوا هستند (هر دوˈɔːrəl) — یکی از رایجترین دامهای تست شنیداری کنکور؛ به بافت جمله دقت کنید.
سایر واژههای این درس — obesity، magnify، chiropractor، obstacle، ventilate، negative، pension، municipal — را با معنی کوتاهشان در جدول «نمای کلی» بالا ببینید؛ واژهنامهٔ تحلیلی کامل هر ۱۲ واژهٔ این درس، همراه با مثال و کاربرد رسمی/غیررسمی، در نسخهٔ کامل درسنامه آمده است.
۱-۲. جدول تغییرات واژگان (Word Forms)
| کلمه اصلی | اسم (Noun) | فعل (Verb) | صفت (Adjective) | قید (Adverb) |
|---|---|---|---|---|
| epidemic | epidemic (اپیدمی) / epidemiology (همهگیرشناسی) | - | epidemic (همهگیر) | - |
| obesity | obesity (چاقی مفرط) | - | obese (فربه، چاق مفرط) | - |
| magnify | magnification (بزرگنمایی) / magnitude (بزرگی، عظمت) | magnify (بزرگ کردن، بزرگنمایی کردن) | magnified (بزرگشده) / magnificent (باشکوه) | magnificently |
| chiropractor | chiropractic (کایروپراکتیک) / chiropractor | - | chiropractic (مربوط به کایروپراکتیک) | - |
| obstacle | obstacle (مانع، سد) | - | - | - |
| ventilate | ventilation (تهویه) / ventilator (دستگاه تهویه) | ventilate (تهویه کردن، مطرح کردن) | ventilated (تهویهشده) | - |
| jeopardize | jeopardy (خطر، مخاطره) | jeopardize (به خطر انداختن) | jeopardized (در معرض خطر) | - |
| negative | negativity (منفیگرایی) / negation (نفی، انکار) | negate (باطل کردن، انکار کردن) | negative (منفی) | negatively |
| pension | pension (حقوق بازنشستگی) / pensioner (بازنشسته) | pension (بازنشسته کردن) | pensionable (مشمول بازنشستگی) | - |
| vital | vitality (سرزندگی، نشاط) / vitals (اعضای حیاتی) | vitalize (جان بخشیدن، نیرو دادن) | vital (حیاتی، سرزنده) | vitally (به طور حیاتی) |
| municipal | municipality (شهرداری، شهر) | - | municipal (شهری) | municipally |
| oral | oral (امتحان شفاهی) / oration (سخنرانی) | - | oral (شفاهی، دهانی) | orally (به صورت شفاهی) |
۱-۳. مترادف و متضاد (Synonyms & Antonyms)
| کلمه | معادلها (Synonyms) | متضادها (Antonyms) |
|---|---|---|
| epidemic | plague, outbreak, pandemic, widespread, scourge | contained, isolated, limited, sporadic |
| obesity | fatness, corpulence, stoutness, overweight | thinness, leanness, underweight, emaciation |
| magnify | enlarge, amplify, exaggerate, increase, intensify | reduce, shrink, minimize, downplay, decrease |
| chiropractor | osteopath, physical therapist, healer | - |
| obstacle | barrier, obstruction, hindrance, hurdle, difficulty | aid, help, advantage, clearance, assistance |
| ventilate | air, freshen, aerate; discuss, debate, express | close up, stuff, stifle; suppress, hide, conceal |
| jeopardize | endanger, risk, threaten, imperil, hazard | protect, save, secure, guard, defend |
| negative | contradictory, pessimistic, unfavorable, adverse | positive, optimistic, favorable, constructive, affirmative |
| pension | annuity, allowance, retirement fund, benefit, stipend | - |
| vital | essential, critical, crucial, necessary, lively | unimportant, trivial, minor, optional, dead |
| municipal | civic, city, urban, town, metropolitan | national, rural, federal, state |
| oral | spoken, verbal, vocal, unwritten, by mouth | written, documented, recorded, non-verbal |
۱-۴. ترکیبهای رایج (Collocations)
- epidemic: a flu epidemic, an epidemic of violence, reach epidemic proportions
- jeopardize: jeopardize your safety, jeopardize a relationship, jeopardize the mission
- vital: vital organs, a vital role, vital importance, vital information
- oral: oral hygiene, oral exam, oral tradition, oral agreement
۱-۵. واژههای تلهای — کلماتی که با هم اشتباه گرفته میشوند
oral vs. aural
- oral: (صفت) دهانی، شفاهی. "an oral exam".
- aural: (صفت) شنیداری، مربوط به گوش. "an aural test". این دو همآوا (
ˈɔːrəl) و یک دام بزرگ در تستهای شنیداری هستند.
epidemic vs. pandemic
- epidemic: همهگیری که در یک منطقه یا کشور شیوع پیدا میکند.
- pandemic: همهگیری که در سطح جهانی شیوع پیدا میکند.
pan-یعنی "همه".
magnify vs. amplify
- magnify: بزرگ کردن بصری (با ذرهبین) یا اغراق کردن.
- amplify: تقویت کردن صدا (با آمپلیفایر) یا بزرگ کردن یک ایده. "amplify the signal".
jeopardize vs. hazard
- jeopardize: (فعل) به خطر انداختن. "jeopardize your career".
- hazard: (اسم) خطر. (فعل) حدس زدن، خطر کردن. "a health hazard", "I hazard a guess".
vital vs. essential
- این دو بسیار نزدیک هستند.
vitalقویتر و "حیاتیتر" است. "vital organs" (اعضای حیاتی) یعنی اگر آسیب ببینند، زندگی پایان مییابد.essential(ضروری) میتواند اهمیت کمتری داشته باشد.
- این دو بسیار نزدیک هستند.
۱-۶. نکات طلایی کنکوری
oralوauralقاتلین شنیداری:oral(دهانی/شفاهی) وaural(شنیداری) تلفظ یکسان دارند. در تستهای شنیداری به بافت جمله دقت کنید. "oral exam" در مقابل "aural skills".
vitalازvita(زندگی) میآید:vital organsیعنی اعضایی که برای ادامه زندگی ضروریاند.vitaminهم از همین ریشه است: "آمین حیات".
epidemicدر مقابلpandemic:epi-(در میان) +demos(مردم).pan-(همه). یکepidemicمنطقهای است، یکpandemicجهانی.
magnifyباmagnificentهمریشه است:- هر دو از
magnus(بزرگ) میآیند.magnificentیعنی "باشکوه و بزرگ".
- هر دو از
jeopardizeاز شطرنج میآید!jeu partiدر فرانسوی قدیم یعنی "بازی برابر و خطرناک". وقتی بازیت را به خطر میاندازی، آن راjeopardizeمیکنی.
chiropractorاز "دست" میآید:cheirیونانی یعنی دست.chiropractorکسی است که با دست درمان میکند.chiromancyیعنی فالبینی با دست.
بخش ۲ — درس ۴۱ (واژههای ۴۸۱ تا ۴۹۲)
۲-۱. واژهنامهٔ تحلیلی — چهار واژهٔ کلیدی این درس
complacent (kəmˈpleɪsənt)
- نوع کلمه و معنی: صفت — از خودراضی، خودشیفته، سادهدل و بیخیال
- ریشهشناسی: از لاتین
complacens(خشنودکننده)، ازcomplacere(بسیار خشنود کردن). - مثال: How can you be complacent about such a menace? — چطور میتوانی نسبت به چنین تهدیدی اینقدر از خودراضی/بیخیال باشی؟ / You got an A on one test; don't get complacent now. — یه امتحان رو A گرفتی؛ الان از خودراضی نشو.
- نکته: این واژه همیشه بار منفی دارد؛ با
complaisant(خوشبرخورد، eager to please) که تلفظ و املای بسیار نزدیکی دارد اشتباه نگیرید.
rehabilitate (ˌriːhəˈbɪlɪteɪt)
- نوع کلمه و معنی: فعل — بازسازی کردن (ساختمان)، بازپروری کردن، به شرایط عادی برگرداندن (مجرم، معتاد)
- ریشهشناسی: از لاتین قرون وسطایی
rehabilitare، ترکیبre-(دوباره) +habilitare(توانا ساختن). - مثال: The old house was rehabilitated at enormous expense. — خانهٔ قدیمی با هزینهٔ زیادی بازسازی شد. / After his knee surgery, he had to do physical therapy to rehabilitate his leg. — بعد از جراحی زانویش، باید فیزیوتراپی میکرد تا پایش را بازسازی کند.
- نکته: برای ساختمان یعنی «نوسازی کامل»، برای انسان یعنی «بازپروری و بازگشت به جامعه» — کاربرد را با بافت جمله تشخیص دهید.
parole (pəˈroʊl)
- نوع کلمه و معنی: اسم/فعل — آزادی مشروط، قول شرف؛ به قید ضمانت آزاد کردن
- ریشهشناسی: از فرانسوی
parole(«کلمه، گفتار، قول شرف»). - مثال: The prisoner was granted parole after serving ten years of his sentence. — زندانی پس از گذراندن ده سال از محکومیتش، مشمول آزادی مشروط شد.
- نکتهٔ تلهای: با
patrol(گشتزنی پلیس) اشتباه نگیرید — املای بسیار نزدیک، معنای کاملاً متفاوت.
indifference (ɪnˈdɪfərəns)
- نوع کلمه و معنی: اسم — بیتفاوتی، بیاعتنایی، سردی
- ریشهشناسی: از صفت
indifferent(بیتفاوت) + پسوند-ence. - مثال: The government's indifference to the plight of the poor is unacceptable. — بیتفاوتی دولت نسبت به وضعیت اسفناک فقرا غیرقابل قبول است.
- نکته: با
in-منفیساز نوشته میشود، نهun-— یکی از رایجترین غلطهای املایی داوطلبان کنکور.
سایر واژههای این درس — wasp، vertical، multitude، nominate، potential، morgue، preoccupied، upholstery — را با معنی کوتاهشان در جدول «نمای کلی» بالا ببینید؛ واژهنامهٔ تحلیلی کامل هر ۱۲ واژهٔ این درس در نسخهٔ کامل درسنامه آمده است.
۲-۲. جدول تغییرات واژگان (Word Forms)
| کلمه اصلی | اسم (Noun) | فعل (Verb) | صفت (Adjective) | قید (Adverb) |
|---|---|---|---|---|
| complacent | complacency (خودرضایتی، بیخیالی) | - | complacent (از خودراضی) | complacently |
| wasp | wasp (زنبور بیعسل) | - | waspish (بدخلق، نیشزن) | waspishly |
| rehabilitate | rehabilitation (بازپروری، بازسازی) | rehabilitate (بازسازی کردن، بازپروری کردن) | rehabilitated (بازسازیشده) / rehabilitative | - |
| parole | parole (آزادی مشروط) / parolee (آزادشده مشروط) | parole (آزاد کردن مشروط) | - | - |
| vertical | vertical (خط عمودی) | - | vertical (عمودی) | vertically |
| multitude | multitude (انبوه، خیل عظیم) | - | multitudinous (بسیار زیاد) | - |
| nominate | nomination (نامزدی، کاندیداتوری) / nominee (نامزد) | nominate (نامزد کردن) | nominated (نامزدشده) | - |
| potential | potential (پتانسیل، استعداد) / potentiality | - | potential (بالقوه، ممکن) | potentially |
| morgue | morgue (سردخانه، آرشیو) | - | - | - |
| preoccupied | preoccupation (دغدغه ذهنی، اشتغال خاطر) | preoccupy (ذهن را مشغول کردن) | preoccupied (غرق در فکر) | - |
| upholstery | upholstery (روکش مبل، تودوزی) / upholsterer | upholster (روکش کردن مبل) | upholstered (روکششده) | - |
| indifference | indifference (بیتفاوتی) | - | indifferent (بیتفاوت) | indifferently |
۲-۳. مترادف و متضاد (Synonyms & Antonyms)
| کلمه | معادلها (Synonyms) | متضادها (Antonyms) |
|---|---|---|
| complacent | smug, self-satisfied, content, unconcerned, easygoing | anxious, concerned, worried, humble, driven |
| wasp | hornet, yellowjacket, insect, stinger | - |
| rehabilitate | restore, reform, rebuild, renew, reinstate | ruin, destroy, damage, condemn, punish |
| parole | conditional release, probation, bail, pledge | imprisonment, detention, custody |
| vertical | upright, perpendicular, steep, standing, straight | horizontal, flat, level, prone, sloping |
| multitude | crowd, mass, host, horde, abundance | few, handful, minority, scarcity, lack |
| nominate | appoint, name, propose, designate, select | reject, dismiss, fire, withdraw |
| potential | possible, likely, latent, capability, promise | actual, real, confirmed, proven, impossible |
| morgue | mortuary, funeral home; archive, library | - |
| preoccupied | absorbed, engrossed, obsessed, distracted, worried | indifferent, unconcerned, bored, detached, alert |
| upholstery | covering, padding, fabric, furnishing, lining | - |
| indifference | apathy, unconcern, disregard, detachment, aloofness | interest, concern, care, sympathy, enthusiasm |
۲-۴. ترکیبهای رایج (Collocations)
- complacent: a complacent attitude, grow complacent, be complacent about
- rehabilitate: rehabilitate prisoners, rehabilitate a building, a rehabilitation center
- parole: on parole, grant parole, violate parole, parole board
- indifference: show indifference, an attitude of indifference, indifference to/toward
۲-۵. واژههای تلهای — کلماتی که با هم اشتباه گرفته میشوند
complacent vs. complaisant
- complacent: (صفت) از خودراضی، بیخیال (منفی). "He's too complacent about his grades."
- complaisant: (صفت) خوشبرخورد، eager to please. "a complaisant waiter". تلفظ و املای بسیار نزدیک.
parole vs. patrol
- parole: (اسم) آزادی مشروط.
- patrol: (اسم و فعل) گشت زنی. "police patrol". املای نزدیک و معانی کاملاً متفاوت.
vertical vs. horizontal
- این دو متضاد کلیدی در ریاضیات، فیزیک و زندگی روزمره هستند.
vertical(عمودی) وhorizontal(افقی).
- این دو متضاد کلیدی در ریاضیات، فیزیک و زندگی روزمره هستند.
multitude vs. multitude (of)
multitudeیک اسم رسمی و تا حدی قدیمی است. "a multitude of sins".multitudeبه تنهایی میتواند به معنای "توده مردم" باشد.
morgue vs. museum
- morgue: سردخانه یا آرشیو مرده!
- museum: موزه (اشیاء زنده و جالب). هر دو محل نگهداری هستند، اما یکی برای مردگان!
۲-۶. نکات طلایی کنکوری
complacentهمیشه منفی است:- هیچکس دوست ندارد
complacentخطاب شود. یعنی زیادی از خودت راضی هستی و این باعث رکود و عدم پیشرفتت میشود.
- هیچکس دوست ندارد
rehabilitateفراتر از "تعمیر" است:- برای ساختمان: بازسازی کامل. برای انسان: بازپروری و بازگشت به جامعه.
re-(دوباره) +habilitate(توانمند کردن).
- برای ساختمان: بازسازی کامل. برای انسان: بازپروری و بازگشت به جامعه.
paroleریشه در "حرف" و "قول" دارد:paroleفرانسوی یعنی "کلمه، گفتار". پس "to be on parole" یعنی به قول و تعهد خودت آزاد شدهای.
morgueفقط سردخانه نیست:- روزنامهنگاران به آرشیو و بایگانی خودشان هم
morgueمیگویند، جایی که "اجساد" خبرها و عکسهای قدیمی نگهداری میشود!
- روزنامهنگاران به آرشیو و بایگانی خودشان هم
multitudeیک اسم جمعی است:- "The multitude were cheering." (میتواند با فعل جمع بیاید). به معنای "توده مردم" هم هست.
indifferenceباinشروع میشود نهun:indifferent(صفت) وindifference(اسم). دقت کنید که باin-منفیساز ساخته شده، نهun-.
بخش ۳ — درس ۴۲ (واژههای ۴۹۳ تا ۵۰۴)
۳-۱. واژهنامهٔ تحلیلی — چهار واژهٔ کلیدی این درس
maintain (meɪnˈteɪn)
- نوع کلمه و معنی: فعل — حفظ کردن، نگه داشتن، ادامه دادن، تأمین کردن (مالی)، ادعا کردن
- ریشهشناسی: از لاتین
manu tenere(«با دست نگه داشتن»). - مثال: The company aims to maintain its position as the market leader. — شرکت قصد دارد جایگاهش را بهعنوان رهبر بازار حفظ کند. / Father maintains that all forms of gambling should be declared illegal. — پدر ادعا میکند که همهٔ اشکال قمار باید غیرقانونی اعلام شود.
- نکته: سه معنی کاملاً متفاوت (حفظکردن / تأمین مالی خانواده / ادعاکردن با اطمینان) در یک فعل جمع شده؛ در تستهای کنکور معمولاً معنای «ادعا کردن» غافلگیرکننده است.
expose (ɪkˈspoʊz)
- نوع کلمه و معنی: فعل — فاش کردن، آشکار کردن، رو کردن؛ در معرض چیزی قرار دادن
- ریشهشناسی: از لاتین
exponere(«بیرون گذاشتن، آشکار کردن»). - مثال: The investigation exposed widespread corruption within the organization. — تحقیقات فساد گسترده درون سازمان را فاش کرد.
- نکتهٔ تلهای: اسم رایج آن
exposureاست ("exposure to the sun")، اما واژهٔ فرانسویتبارexposé(با تکیه روی هجای آخر) یک اسم مستقل به معنای «گزارش افشاگرانه» است.
amend (əˈmend)
- نوع کلمه و معنی: فعل — اصلاح کردن، تغییر دادن برای بهتر شدن، بازنگری کردن (قانون)
- ریشهشناسی: از لاتین
emendare(«رفع عیب کردن»). - مثال: The constitution was amended to grant women the right to vote. — قانون اساسی اصلاح شد تا به زنان حق رأی بدهد.
- نکته: با
emend(اصلاح یک متن نوشتاری، بسیار تخصصیتر) اشتباه نگیرید. اسم آنamendmentدر سیاست بسیار پرکاربرد است؛ "the Fifth Amendment" یعنی متمم پنجم قانون اساسی.
ballot (ˈbælət)
- نوع کلمه و معنی: اسم/فعل — برگه رأی، رأیگیری مخفی؛ رأی گرفتن
- ریشهشناسی: از ایتالیایی
ballotta(«گلولهٔ کوچک») — یونانیان و ایتالیاییهای باستان با انداختن سنگ یا گلولهٔ سفید/سیاه به صندوق رأی میدادند. - مثال: The union will hold a secret ballot to decide on the strike action. — اتحادیه یک رأیگیری مخفی برای تصمیم دربارهٔ اقدام اعتصابی برگزار خواهد کرد.
- نکتهٔ تلهای: با
ballet(رقص باله) وballast(وزنهٔ تعادل کشتی) اشتباه گرفته میشود — تلفظهای نزدیک، دام رایج در تست شنیداری.
سایر واژههای این درس — snub، endure، wrath، legend، ponder، resign، drastic، wharf — را با معنی کوتاهشان در جدول «نمای کلی» بالا ببینید؛ واژهنامهٔ تحلیلی کامل هر ۱۲ واژهٔ این درس در نسخهٔ کامل درسنامه آمده است.
۳-۲. جدول تغییرات واژگان (Word Forms)
| کلمه اصلی | اسم (Noun) | فعل (Verb) | صفت (Adjective) | قید (Adverb) |
|---|---|---|---|---|
| maintain | maintenance (نگهداری، حفظ) | maintain (حفظ کردن، ادامه دادن) | maintained (حفظشده) | - |
| snub | snub (بیاعتنایی، توهین) | snub (تحویل نگرفتن، بیاعتنایی کردن) | snubbed (تحویلگرفتهنشده) | - |
| endure | endurance (استقامت، تحمل) | endure (تحمل کردن، دوام آوردن) | enduring (ماندگار، پایدار) / endurable (قابل تحمل) | enduringly |
| wrath | wrath (خشم، غضب) | - | wrathful (خشمگین، غضبناک) | wrathfully |
| expose | exposure (در معرضگذاری، افشاگری) / exposition (نمایشگاه) | expose (فاش کردن، در معرض گذاشتن) | exposed (در معرض، فاششده) | - |
| legend | legend (افسانه، اسطوره) | - | legendary (افسانهای، اسطورهای) | legendarily |
| ponder | ponderer (اندیشمند) / pondering (سبک و سنگین کردن) | ponder (سنجیدن، فکر کردن) | ponderous (سنگین، گران) | ponderously |
| resign | resignation (استعفا، تسلیم) | resign (استعفا دادن، تسلیم شدن) | resigned (تسلیمشده، راضی) | resignedly |
| drastic | drasticness (شدت) | - | drastic (شدید، قاطع) | drastically |
| wharf | wharf (اسکله) / wharfage (حق اسکله) | - | - | - |
| amend | amendment (اصلاحیه، متمم) | amend (اصلاح کردن، تغییر دادن) | amendable (قابل اصلاح) | - |
| ballot | ballot (برگه رأی، رأیگیری) | ballot (رأی گرفتن) | - | - |
۳-۳. مترادف و متضاد (Synonyms & Antonyms)
| کلمه | معادلها (Synonyms) | متضادها (Antonyms) |
|---|---|---|
| maintain | keep, preserve, support, sustain, assert, claim | neglect, abandon, destroy, deny, reject |
| snub | ignore, shun, rebuff, slight, cold-shoulder | greet, welcome, acknowledge, embrace, include |
| endure | bear, tolerate, withstand, last, persist | succumb, yield, quit, perish, give up |
| wrath | anger, rage, fury, ire, outrage | calm, peace, serenity, happiness, delight |
| expose | reveal, uncover, disclose, unmask, show | hide, conceal, cover, protect, shield |
| legend | myth, fable, saga, folklore, epic | fact, history, truth, reality, non-fiction |
| ponder | think, reflect, consider, contemplate, deliberate | ignore, disregard, dismiss, forget, neglect |
| resign | quit, step down, leave, surrender, yield | stay, remain, continue, fight, resist |
| drastic | extreme, severe, radical, harsh, forceful | mild, moderate, gentle, slight, conservative |
| wharf | dock, pier, quay, jetty, marina | - |
| amend | correct, change, improve, revise, modify, fix | worsen, damage, ruin, spoil, keep, leave |
| ballot | vote, poll, election, referendum, plebiscite | - |
۳-۴. ترکیبهای رایج (Collocations)
- maintain: maintain order, maintain a relationship, maintain your composure
- expose: expose a secret, expose fraud, be exposed to something
- amend: amend the constitution, amend a mistake, amend a bill
- ballot: cast a ballot, secret ballot, ballot box, absentee ballot
۳-۵. واژههای تلهای — کلماتی که با هم اشتباه گرفته میشوند
wrath vs. wroth vs. wraith
- wrath (ræθ): (اسم) خشم شدید. "the wrath of the king".
- wroth (roʊθ): (صفت قدیمی) خشمگین. "He was wroth."
- wraith (reɪθ): (اسم) شبح، روح سرگردان. "a wraith appeared". این سهقلو املای نزدیک و تلفظهای متفاوت دارند.
expose vs. expose (تلفظ) vs. exposé
- expose (ɪkˈspoʊz): فعل.
- exposé (ˌekspoʊˈzeɪ): اسم. یک گزارش افشاگرانه. "a shocking exposé of corruption".
amend vs. emend
- amend: اصلاح کردن و تغییر دادن برای بهتر شدن (قانون، رفتار). "amend the constitution".
- emend: اصلاح یک متن نوشتاری (حذف خطاها). "emend a text". بسیار تخصصیتر است.
ballot vs. ballet vs. ballast
- ballot: (اسم) رأیگیری.
- ballet: (اسم) رقص باله.
- ballast: (اسم) وزنه تعادل (در کشتی). تلفظهای نزدیک و دامهای شنیداری.
wharf vs. warp
- wharf (hwɔːrf): اسکله.
- warp (wɔːrp): تاب برداشتن، انحراف. "Time travel can warp your mind." تلفظ متفاوت (
hwدرwharf).
۳-۶. نکات طلایی کنکوری
maintainچند معنی مهم:- ۱) حفظ کردن (نگه داشتن). ۲) تأمین مالی (خرج زندگی را دادن). ۳) ادعا کردن (با اطمینان گفتن). "He maintains his innocence."
exposeیک فعل منظم است:- گذشته
exposed. اما اسم آنexposureاست. "exposure to the sun".
- گذشته
ballotاز "گلوله" میآید:- ایتالیایی
ballottaیعنی گلوله کوچک. یونانیان باستان با انداختن سنگ یا گلوله سفید و سیاه رأی میدادند.
- ایتالیایی
amendوamendmentسیاسی:- "The Fifth Amendment" یعنی متمم پنجم قانون اساسی.
amendدر سیاست خیلی رایج است.
- "The Fifth Amendment" یعنی متمم پنجم قانون اساسی.
drasticریشهاش به "عمل کردن" برمیگردد:dranیونانی یعنی انجام دادن.drasticیعنی کاری که واقعاً تأثیرگذار و عملی است.
wharfجمع بیقاعده:wharvesیاwharfs. هر دو درست است.
جمعبندی
هر سه درس ۴۰ تا ۴۲ روی هم ۳۶ واژهٔ کاربردی و پرتکرار کنکور را پوشش میدهند — از تلههای شنیداری مثل oral/aural و ballot/ballet تا ریشههای خاطرهانگیزی مثل jeopardize (از شطرنج) و vital (همریشه با vitamin). برای مرور کامل هر ۳۶ واژه به جدول «نمای کلی» در ابتدای همین صفحه برگردید. برای واژهنامهٔ تحلیلی کامل هر ۱۲ واژهٔ هر درس (با مثال و کاربرد رسمی/غیررسمی برای تکتک واژهها)، جدولهای کامل مترادف/متضاد و تغییرات واژگان، متن درک مطلب هر درس همراه با ترجمهٔ جملهبهجمله، تمرین جای خالی، تستهای سبک کنکور با پاسخنامه، و فلشکارتهای مرور سریع هر واژه، نسخهٔ کامل این درسنامه در پنل اختصاصی کوئیزسنتر منتظر شماست.