پرش به محتوای اصلی

تابع (فصل 5 ریاضی 1) (علوم تجربی)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

تابع — از تعریف رسمی تا وارون‌پذیری

فصل پنجم ریاضی ۱ زبان تابع را از صفر می‌سازد: چه چیزی تابع است، دامنه و بردش چیست، چه انواعی دارد، و چطور نمودارش را جابه‌جا کنیم.

تعریف رسمی و بازنمایی‌ها

تابع از AA به BB رابطه‌ای است که به هر عضو AA دقیقاً یک عضو از BB نسبت می‌دهد:

f:AB    aA, !bB:f(a)=b\boxed{f:A\to B \iff \forall a\in A,\ \exists! b\in B: f(a)=b}

AA دامنه و BB همدامنه نام دارند. چهار روش نمایش هست: جدول، نمودار پیکانی، زوج مرتب، و نمودار مختصاتی. در نمایش زوج‌مرتبی، معیار تابع‌بودن این است که هیچ دو زوج متمایز، مؤلفهٔ اول یکسان نداشته باشند: (a,b)f(a,b)\in f و (a,c)f    b=c(a,c)\in f \implies b=c. در نمودار، معیار خط عمودی همین شرط را بازمی‌گوید: اگر هر خط موازی محور yy نمودار را در حداکثر یک نقطه قطع کند، آن نمودار تابع است. نکتهٔ مهمی که در کنکور بارها امتحان می‌شود: این‌که دو عضو مختلف AA به یک عضو مشترک در BB نظیر شوند، هیچ مشکلی ندارد — فقط تکرارِ ورودی با خروجی متفاوت، تابع‌بودن را نقض می‌کند.

دامنه و برد

از نمایش زوج‌مرتبی: دامنه مجموعهٔ مؤلفه‌های اول و برد مجموعهٔ مؤلفه‌های دوم است؛ همیشه بردهمدامنه\text{برد}\subseteq\text{همدامنه}، اما لزوماً برابر نیستند. برای توابع جبری، دامنهٔ طبیعی از سه محدودیت اصلی به دست می‌آید:

نوع عبارت شرط
1g(x)\frac{1}{g(x)} g(x)0g(x)\ne0
g(x)\sqrt{g(x)} (ریشهٔ زوج) g(x)0g(x)\ge0
g(x)n\sqrt[n]{g(x)} (nn فرد) بدون شرط

مثال ترکیبی: f(x)=x+1x3f(x)=\dfrac{\sqrt{x+1}}{x-3} نیاز دارد x1x\ge-1 و x3x\ne3، پس دامنه [1,3)(3,+)[-1,3)\cup(3,+\infty) است. برای یافتن برد، رایج‌ترین روش تحلیل جبری است: y=f(x)y=f(x) را بر حسب xx حل می‌کنیم و می‌بینیم چه مقادیر yy جواب حقیقی می‌دهند؛ برای f(x)=x2+1f(x)=x^2+1، از x2=y1x^2=y-1 نتیجه می‌شود y1y\ge1، یعنی برد [1,+)[1,+\infty).

توابع پایه

تابع خطی f(x)=ax+bf(x)=ax+b (a0a\ne0) دامنه و بردش R\mathbb{R} است و یک‌به‌یک است. معادلهٔ آن از دو نقطه با a=y2y1x2x1a=\frac{y_2-y_1}{x_2-x_1} و b=y1ax1b=y_1-ax_1 به دست می‌آید. تابع همانی f(x)=xf(x)=x دامنه‌اش با بردش برابر است. تابع ثابت f(x)=kf(x)=k بردی تک‌عضوی ({k}\{k\}) دارد. تابع قدرمطلق f(x)=xf(x)=|x| دامنه‌اش R\mathbb{R} و بردش [0,+)[0,+\infty) است، با نمودار VV-شکل و محور تقارن x=0x=0. و تابع درجهٔ دوم f(x)=ax2+bx+cf(x)=ax^2+bx+c با فرم رأسی f(x)=a(xh)2+kf(x)=a(x-h)^2+k نوشته می‌شود (h=b2ah=-\frac{b}{2a})، و بردش:

برد={[k,+)a>0(,k]a<0\text{برد}=\begin{cases}[k,+\infty) & a>0\\(-\infty,k] & a<0\end{cases}

توابع قطعه‌ای

تابعی که در بخش‌های مختلف دامنه با فرمول‌های متفاوت تعریف می‌شود؛ مثلاً تعرفهٔ تلفن f(t)=2000f(t)=2000 برای 0<t30<t\le3 و f(t)=2000+1000(t3)f(t)=2000+1000(t-3) برای t>3t>3. برای یافتن برد چنین تابعی، برد هر قطعه را جدا حساب و اتحادشان را می‌گیریم — برای f(x)=x+2f(x)=x+2 در x1x\ge1 و f(x)=xf(x)=-x در x<1x<1، برد کل (1,+)(-1,+\infty) می‌شود.

انتقال توابع

با تغییر فرمول، نمودار جابه‌جا می‌شود:

g(x)=f(x)+k: k واحد عمودیg(x)=f(xk): k واحد افقیg(x)=f(x)+k:\ k\text{ واحد عمودی}\qquad g(x)=f(x-k):\ k\text{ واحد افقی}

دام رایج کنکور: f(x+k)f(x+k) یعنی انتقال به چپ، نه راست؛ و f(xk)f(x-k) یعنی انتقال به راست. ترکیب هر دو، g(x)=f(xh)+kg(x)=f(x-h)+k، رأس تابع پایه را از (0,0)(0,0) به (h,k)(h,k) می‌برد. بازتاب هم دو نوع دارد: f(x)-f(x) نسبت به محور xx و f(x)f(-x) نسبت به محور yy.

یک‌به‌یکی، پوشایی و تابع وارون

تابع یک‌به‌یک است اگر f(a)=f(b)    a=bf(a)=f(b)\implies a=b؛ با معیار خط افقی تشخیص داده می‌شود (هر خط افقی حداکثر یک نقطه از نمودار را قطع کند). f(x)=x2f(x)=x^2 یک‌به‌یک نیست چون f(2)=f(2)=4f(2)=f(-2)=4. تابع پوشا از AA به BB یعنی برد(f)=B\text{برد}(f)=B. وارون فقط برای تابع یک‌به‌یک تعریف می‌شود:

f1(y)=x    f(x)=yf^{-1}(y)=x \iff f(x)=y

روش یافتنش: y=f(x)y=f(x) را بر حسب xx حل کن، سپس جای xx و yy را عوض کن. مثال: از f(x)=2x3f(x)=2x-3 به f1(x)=x+32f^{-1}(x)=\frac{x+3}{2} می‌رسیم. نمودار f1f^{-1} بازتاب نمودار ff نسبت به خط y=xy=x است.

زوج و فرد بودن، و ترکیب توابع (فراتر از کتاب)

تابع زوج یعنی f(x)=f(x)f(-x)=f(x) برای همهٔ xx (نمودار نسبت به محور yy متقارن، مثل x2x^2 یا x|x|)؛ تابع فرد یعنی f(x)=f(x)f(-x)=-f(x) (نمودار نسبت به مبدأ متقارن، مثل x3xx^3-x). ترکیب دو تابع:

(gf)(x)=g(f(x))\boxed{(g\circ f)(x)=g(f(x))}

که به‌طور کلی با (fg)(x)(f\circ g)(x) برابر نیست؛ مثلاً برای f(x)=x2f(x)=x^2 و g(x)=x+3g(x)=x+3: (gf)(x)=x2+3(g\circ f)(x)=x^2+3 اما (fg)(x)=(x+3)2(f\circ g)(x)=(x+3)^2.

نکات کنکوری تکمیلی: برای تشخیص سریع تابع‌بودن در نمایش زوج‌مرتبی، دنبال مؤلفهٔ اول تکراری با مقادیر متفاوت بگرد — مثلاً {(1,5),(2,9),(2,5)}\{(1,5),(2,9),(2,5)\} تابع نیست چون 22 دو خروجی متفاوت دارد. برای برد تابع درجهٔ دوم روی یک بازهٔ محدود [m,n][m,n]، اول باید بررسی کرد که آیا رأس در آن بازه است یا نه: اگر باشد و a>0a>0، حداقل مقدار همان kk رأس است و حداکثر برابر max{f(m),f(n)}\max\{f(m),f(n)\}؛ اگر رأس بیرون بازه باشد، فقط کافی است دو سر بازه را بررسی کرد.

دامنه در مسائل کاربردی و توابع چندجمله‌ای

در مسائل کاربردی، دامنه را باید بر اساس معنای فیزیکی مسئله تعیین کرد، نه فقط شرط جبری خام. مثال شمع: شمعی با ارتفاع اولیهٔ ۲۰ سانتی‌متر که هر ساعت ۴ سانتی‌متر می‌سوزد، با تابع f(t)=204tf(t)=20-4t مدل می‌شود؛ از نظر جبری دامنه‌اش R\mathbb{R} است، اما از نظر فیزیکی فقط 0t50\le t\le5 معنا دارد (چون شمع در t=5t=5 تمام می‌شود) — پس دامنهٔ کاربردی [0,5][0,5] و برد [0,20][0,20] است. توابع چندجمله‌ای عمومی به فرم f(x)=anxn++a1x+a0f(x)=a_nx^n+\cdots+a_1x+a_0 نوشته می‌شوند و درجه‌شان بالاترین توان xx است؛ همهٔ آن‌ها روی R\mathbb{R} تعریف‌شده‌اند، از تابع خطی (درجه ۱) تا درجهٔ دوم و بالاتر.

محاسبهٔ مقدار تابع در نقاط ترکیبی

برای محاسبهٔ f(a)f(a)، عدد aa جای همهٔ xx‌های فرمول قرار می‌گیرد. نمونهٔ پیچیده‌تر، جایگذاری عبارت به‌جای xx: برای g(x)=2x23x+1g(x)=2x^2-3x+1:

g(t+1)=2(t+1)23(t+1)+1=2t2+tg(t+1)=2(t+1)^2-3(t+1)+1=2t^2+t

در توابع قطعه‌ای، اول باید تعیین کرد کدام شرط برای ورودی برقرار است، سپس فرمول متناظر جایگذاری شود؛ مثلاً برای f(x)=x2f(x)=x^2 در x0x\ge0 و f(x)=3xf(x)=-3x در x<0x<0: f(2)=3(2)=6f(-2)=-3(-2)=6.

دامنهٔ ترکیبی رادیکال و کسر

وقتی رادیکال و کسر با هم ترکیب می‌شوند، هر دو شرط باید همزمان برقرار باشند. برای f(x)=4x2x1f(x)=\dfrac{\sqrt{4-x^2}}{x-1}: از رادیکال 4x202x24-x^2\ge0 \Rightarrow -2\le x\le2، و از مخرج x1x\ne1؛ در نتیجه دامنه [2,1)(1,2][-2,1)\cup(1,2] است — نمونه‌ای که نشان می‌دهد شرط‌های مختلف باید جداگانه استخراج و بعد مشترک گرفته شوند.

توابع یکنوا و تابع گام (فراتر از کتاب)

تابع صعودی یعنی x1<x2    f(x1)<f(x2)x_1<x_2\implies f(x_1)<f(x_2)؛ نزولی برعکس آن است. f(x)=x2f(x)=x^2 خودش هم صعودی هم نزولی نیست، بلکه روی (,0](-\infty,0] نزولی و روی [0,+)[0,+\infty) صعودی است — و هر تابع یکنوای اکید (کاملاً صعودی یا کاملاً نزولی)، لزوماً یک‌به‌یک هم هست. تابع گام یا جزء صحیح، f(x)=xf(x)=\lfloor x\rfloor، بزرگ‌ترین عدد صحیح کوچک‌تر یا مساوی xx را برمی‌گرداند: 3.7=3\lfloor3.7\rfloor=3 و 1.2=2\lfloor-1.2\rfloor=-2؛ کاربرد آن در تعرفه‌های پله‌ای و هزینهٔ ارسال بسته دیده می‌شود.

دامنهٔ ترکیب دو تابع

برای (gf)(x)(g\circ f)(x)، دامنه فقط مقادیری از xx در دامنهٔ ff است که f(x)f(x) هم در دامنهٔ gg باشد:

دامنه(gf)={xدامنه(f)f(x)دامنه(g)}\text{دامنه}(g\circ f)=\{x\in\text{دامنه}(f)\mid f(x)\in\text{دامنه}(g)\}

این شرط اغلب در ترکیب یک تابع رادیکالی با تابع کسری، دامنهٔ نهایی را از دامنهٔ هرکدام به‌تنهایی محدودتر می‌کند.

نکات کنکوری تکمیلی: برای معیار خط عمودی و افقی با هم، جدول ساده‌ای کمک می‌کند: خط عمودی تابع‌بودن را می‌سنجد و خط افقی یک‌به‌یک‌بودن را. تابع همانی رابطهٔ f(f(x))=xf(f(x))=x را برقرار می‌کند و وارونش خودش است (f1(x)=xf^{-1}(x)=x)؛ تابع ثابت اگر kxk\ne x باشد وارون ندارد چون یک‌به‌یک نیست. و برای معادلهٔ تابع خطی از دو مقدار معلوم، مثلاً f(0)=7f(0)=7 و f(2)=11f(2)=11: شیب a=1172=2a=\frac{11-7}{2}=2 و عرض از مبدأ b=7b=7، پس f(x)=2x+7f(x)=2x+7.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. اگر معادلهٔ درجه دوم x25x+c=0x^2-5x+c=0 دو ریشهٔ حقیقی برابر داشته باشد، cc کدام است؟

  • 254\dfrac{25}{4}
  • 55
  • 52\dfrac{5}{2}
  • 44

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«254\dfrac{25}{4}» درست است زیرا برایِ ریشه‌هایِ حقیقیِ برابر باید Δ=0\Delta=0 باشد: (5)24(1)(c)=0(-5)^2-4(1)(c)=0، پس 254c=025-4c=0 و c=254c=\dfrac{25}{4}. «44» نادرست است چون از حلِ نادرستِ معادلهٔ دترمینان (مثلاً فراموش‌کردنِ ضریبِ 44 در 4c4c) به دست آمده. «55» نادرست است چون به‌جایِ تقسیمِ 2525 بر 44، عددِ نزدیکِ گردشده به‌عنوانِ پاسخ گزارش شده است. «52\dfrac{5}{2}» نادرست است چون این عدد جذرِ 25/425/4 است نه خودِ cc؛ گویی به‌اشتباه ریشه‌گیری هم انجام شده. تلهٔ تستی: شرطِ ریشهٔ حقیقیِ برابر همیشه Δ=b24ac=0\Delta=b^2-4ac=0 است؛ فراموش‌کردنِ ضریبِ 44 یا aa در این فرمول رایج‌ترین خطاست.

2. اگر ریشه‌های معادلهٔ x27x+10=0x^2-7x+10=0 را r1r_1 و r2r_2 بگیریم، مقدار r12+r22r_1^2+r_2^2 کدام است؟

  • 2929
  • 4949
  • 3737
  • 4141

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«2929» درست است زیرا طبقِ روابطِ ویتا r1+r2=7r_1+r_2=7 و r1r2=10r_1r_2=10؛ پس r12+r22=(r1+r2)22r1r2=4920=29r_1^2+r_2^2=(r_1+r_2)^2-2r_1r_2=49-20=29. «3737» نادرست است چون در محاسبهٔ 2r1r22r_1r_2، عددِ 1010 به‌جایِ دوبرابرشدن (2020)، فقط یک‌بار از 4949 کم شده است. «4141» نادرست است چون به‌جایِ کم‌کردنِ 2r1r22r_1r_2، مقدارِ r1r2r_1r_2 به‌تنهایی از (r1+r2)2(r_1+r_2)^2 کم شده است. «4949» نادرست است چون این فقط (r1+r2)2(r_1+r_2)^2 است و جمله‌ی 2r1r2-2r_1r_2 به‌کل فراموش شده. تلهٔ تستی: فرمولِ r12+r22=(r1+r2)22r1r2r_1^2+r_2^2=(r_1+r_2)^2-2r_1r_2 باید کامل به‌کار رود؛ فراموش‌کردنِ ضریبِ 22 در جمله‌ی دوم رایج‌ترین خطاست.

3. کدام معادله دقیقاً یک ریشهٔ مضاعف دارد؟

  • x2+4x+5=0x^2+4x+5=0
  • x24x+3=0x^2-4x+3=0
  • x2x2=0x^2-x-2=0
  • x2+4x+4=0x^2+4x+4=0

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«x2+4x+4=0x^2+4x+4=0» درست است زیرا این معادله به‌صورتِ (x+2)2=0(x+2)^2=0 تجزیه می‌شود که دقیقاً یک ریشهٔ مضاعف (x=2x=-2) دارد. «x2+4x+5=0x^2+4x+5=0» نادرست است چون Δ=1620=4<0\Delta=16-20=-4<0 است، پس این معادله اصلاً ریشهٔ حقیقی ندارد. «x24x+3=0x^2-4x+3=0» نادرست است چون Δ=1612=4>0\Delta=16-12=4>0 است و به (x1)(x3)=0(x-1)(x-3)=0 تجزیه می‌شود، یعنی دو ریشهٔ متمایز دارد. «x2x2=0x^2-x-2=0» نادرست است چون Δ=1+8=9>0\Delta=1+8=9>0 است و به (x2)(x+1)=0(x-2)(x+1)=0 تجزیه می‌شود، یعنی این هم دو ریشهٔ متمایز دارد، نه ریشهٔ مضاعف. تلهٔ تستی: ریشهٔ مضاعف همیشه و فقط با Δ=b24ac=0\Delta=b^2-4ac=0 مشخص می‌شود؛ کافی است این مقدار را برایِ هر گزینه محاسبه و صفر‌بودنش را چک کرد.

4. اگر x24x+1=0x^2-4x+1=0 باشد، مقدار x+1xx+\dfrac1x برای هر ریشه برابر چیست؟

  • 22
  • 44
  • ±23\pm 2\sqrt{3}
  • ±4\pm 4

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«44» درست است زیرا با تقسیمِ معادلهٔ x24x+1=0x^2-4x+1=0 بر xx (که چون x=0x=0 در معادله صدق نمی‌کند مجاز است)، به x4+1x=0x-4+\dfrac{1}{x}=0 می‌رسیم؛ پس x+1x=4x+\dfrac{1}{x}=4. «22» نادرست است چون عددِ ثابتِ معادله (11) به‌جایِ انتقالِ درست، نصف شده است. «±23\pm2\sqrt{3}» نادرست است چون این مقدار از حلِ مستقیمِ ریشه‌های xx (نه ترکیبِ x+1/xx+1/x) به دست آمده و برایِ این سؤال نامربوط است. «±4\pm4» نادرست است چون علامتِ منفیِ اضافه‌ای به پاسخ اعمال شده، در حالی‌که تقسیمِ معادله بر xx نتیجه‌ای بدونِ ابهامِ علامت می‌دهد. تلهٔ تستی: برایِ یافتنِ x+1xx+\frac1x از رویِ معادلهٔ x2+bx+c=0x^2+bx+c=0، کافی است کلِ معادله بر xx تقسیم و عبارت جابه‌جا شود؛ نیازی به حلِ مستقیمِ ریشه‌ها نیست.

5. اگر f(x)=x22x3f(x)=x^2-2x-3، محور تقارن سهمی کدام است؟

  • x=1x=-1
  • x=2x=2
  • x=2x=-2
  • x=1x=1

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«x=1x=1» درست است زیرا برایِ f(x)=ax2+bx+cf(x)=ax^2+bx+c محورِ تقارن x=b2ax=-\dfrac{b}{2a} است؛ اینجا a=1a=1 و b=2b=-2، پس x=22=1x=-\dfrac{-2}{2}=1. «x=1x=-1» نادرست است چون علامتِ bb در فرمول برعکس اعمال شده، گویی b=2b=2 بوده نه 2-2. «x=2x=2» نادرست است چون به‌جایِ تقسیم بر 2a=22a=2، فقط عملیاتِ ناقصی رویِ bb انجام شده است. «x=2x=-2» نادرست است چون هم علامت و هم مقدارِ تقسیم به‌اشتباه اعمال شده‌اند. تلهٔ تستی: در فرمولِ محورِ تقارن b2a-\frac{b}{2a}، علامتِ منفیِ ابتدایِ فرمول باید با علامتِ خودِ bb ترکیب شود؛ برایِ bbی منفی، این دو منفی یکدیگر را خنثی می‌کنند و نتیجه مثبت می‌شود.

6. اگر f(x)=x32f(x)=|x-3|-2 باشد، کمترین مقدار تابع چیست؟

  • 2-2
  • 00
  • 22
  • 3-3

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«2-2» درست است زیرا x3|x-3| همیشه نامنفی است و کمینه‌اش (یعنی صفر) در x=3x=3 رخ می‌دهد؛ در آن نقطه f(3)=02=2f(3)=0-2=-2. «3-3» نادرست است چون عددِ ثابتِ 2-2 به‌اشتباه دوبار در محاسبه دخالت داده شده است. «00» نادرست است چون این مقدارِ x3|x-3| در رأس است، نه مقدارِ کاملِ تابع پس از کم‌کردنِ 22. «22» نادرست است چون علامتِ عددِ ثابت برعکس اعمال شده، گویی تابع x3+2|x-3|+2 بوده است. تلهٔ تستی: برایِ تابعِ xh+k|x-h|+k، کمینه همیشه دقیقاً برابرِ kk است (چون xh0|x-h|\geq0)؛ کافی است این جمله‌ی ثابت را با علامتِ درست خواند.

7. اگر f(x)=x24x+4f(x)=x^2-4x+4 و g(x)=x2g(x)=x-2 باشد، کدام گزاره درست است؟

  • f(x)=g(x)f(x)=g(x) روی R\mathbb{R}
  • f(x)=g(x)2f(x)=g(x)^2
  • f(x)=2g(x)f(x)=2g(x)
  • f(x)=g(x)+2f(x)=g(x)+2

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«f(x)=g(x)2f(x)=g(x)^2» درست است زیرا f(x)=x24x+4=(x2)2f(x)=x^2-4x+4=(x-2)^2 و g(x)=x2g(x)=x-2؛ پس f(x)f(x) دقیقاً برابرِ مربعِ g(x)g(x) است. «f(x)=g(x)f(x)=g(x) روی R\mathbb{R}» نادرست است چون ff درجهٔ دو و gg درجهٔ یک است؛ این دو هرگز برایِ همهٔ xx برابر نیستند (مثلاً در x=0x=0: f(0)=4f(0)=4 اما g(0)=2g(0)=-2). «f(x)=2g(x)f(x)=2g(x)» نادرست است چون 2g(x)=2x42g(x)=2x-4 یک تابعِ خطی است، در حالی‌که f(x)f(x) درجهٔ دو است. «f(x)=g(x)+2f(x)=g(x)+2» نادرست است چون g(x)+2=xg(x)+2=x می‌شود که نه با f(x)f(x) برابر است. تلهٔ تستی: وقتی f(x)f(x) پس از تجزیه به فرمِ (g(x))2(g(x))^2 برسد، رابطهٔ درست همیشه توانِ دوم است، نه ضرب یا جمعِ سادهٔ g(x)g(x) با یک عدد.

8. اگر f(x)=x21f(x)=x^2-1 و f(a)=0f(a)=0، آنگاه aa کدام است؟

  • 22
  • ±2\pm2
  • 00
  • ±1\pm1

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«±1\pm1» درست است زیرا f(a)=0f(a)=0 یعنی a21=0a^2-1=0، که با تجزیه به (a1)(a+1)=0(a-1)(a+1)=0 می‌رسد و a=±1a=\pm1 می‌دهد. «00» نادرست است چون f(0)=021=10f(0)=0^2-1=-1\neq0؛ این مقدار در معادله صدق نمی‌کند. «22» نادرست است چون فقط یکی از دو علامتِ ممکن (و آن هم نادرست) گزارش شده؛ f(2)=41=30f(2)=4-1=3\neq0 است. «±2\pm2» نادرست است چون f(2)=30f(2)=3\neq0 و f(2)=30f(-2)=3\neq0؛ این اعداد اصلاً در معادله صدق نمی‌کنند. تلهٔ تستی: از a2=1a^2=1 باید هر دو ریشهٔ ±1\pm1 استخراج شود؛ فراموش‌کردنِ یکی از دو علامت یا محاسبهٔ اشتباهِ خودِ عدد رایج‌ترین خطاست.

9. اگر f(x)=x+1f(x)=|x+1| و g(x)=x1g(x)=|x-1|، مقدار f(0)+g(0)f(0)+g(0) چقدر است؟

  • 11
  • 22
  • 33
  • 44

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«22» درست است زیرا f(0)=0+1=1f(0)=|0+1|=1 و g(0)=01=1g(0)=|0-1|=1؛ پس f(0)+g(0)=1+1=2f(0)+g(0)=1+1=2. «11» نادرست است چون فقط یکی از دو مقدار (نه هر دو) در جمع لحاظ شده است. «33» نادرست است چون یکی از دو قدرمطلق به‌اشتباه با مقدارِ بزرگ‌تری (مثلاً 22 به‌جایِ 11) محاسبه شده است. «44» نادرست است چون هر دو قدرمطلق با خطایِ مشابه بزرگ‌تر از مقدارِ واقعی گرفته شده‌اند. تلهٔ تستی: در جمعِ دو تابعِ قدرمطلقی در یک نقطه، باید هر قدرمطلق را کاملاً و جداگانه محاسبه کرد؛ فراموش‌کردنِ یکی از دو جمله رایج‌ترین خطاست.

10. اگر f(x)=x2+2x+1f(x)=x^2+2x+1 باشد، مقدار f(1)f(-1) چیست؟

  • 22
  • 1-1
  • 00
  • 11

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«00» درست است زیرا f(x)=x2+2x+1=(x+1)2f(x)=x^2+2x+1=(x+1)^2؛ پس f(1)=(1+1)2=02=0f(-1)=(-1+1)^2=0^2=0. «11» نادرست است چون به‌جایِ محاسبهٔ کاملِ (x+1)2(x+1)^2 در x=1x=-1، فقط یکی از جمله‌های داخلِ پرانتز (1+1-1+1 اشتباه محاسبه‌شده) لحاظ شده است. «22» نادرست است چون در جایگذاریِ مستقیم، 2x2x با علامتِ نادرست جمع شده است. «1-1» نادرست است چون علامتِ نهاییِ محاسبه برعکس گزارش شده، در حالی‌که یک عددِ به‌توان‌رسیده هرگز منفی نمی‌شود. تلهٔ تستی: وقتی تابع به‌فرمِ (x+h)2(x+h)^2 باشد، جایگذاریِ x=hx=-h همیشه مقدارِ صفر می‌دهد؛ این را می‌توان بدونِ باز کردنِ کاملِ عبارت، مستقیم از رویِ فرمِ فاکتورگیری‌شده خواند.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان