پرش به محتوای اصلی

04_آشنایی با فیزیک اتمی و هسته ای (علوم تجربی)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

وقتی فیزیک کلاسیک جواب نداد

تا پایان قرن نوزدهم، فیزیک روی سه پایه استوار بود: مکانیک نیوتونی، ترمودینامیک و الکترومغناطیس ماکسول. اما از آغاز قرن بیستم، پدیده‌هایی مثل اثر فوتوالکتریک، طیف خطی اتم‌ها و پایداری اتم کشف شدند که فیزیک کلاسیک قادر به توضیح‌شان نبود. همین ناتوانی‌ها زمینه‌ساز دو شاخهٔ فیزیک جدید شد: نسبیت (اینشتین) و مکانیک کوانتومی (بور، هایزنبرگ، شرودینگر).

اثر فوتوالکتریک: نوری که الکترون بیرون می‌کشد

وقتی نور فرابنفش به سطح فلزی بتابد، الکترون‌هایی از آن جدا می‌شوند. آزمایش نشان داد: با افزایش شدت نور، فقط تعداد الکترون‌های خارج‌شده زیاد می‌شود، نه انرژی‌شان — و اگر بسامد نور از یک آستانه کمتر باشد، هیچ الکترونی جدا نمی‌شود، حتی با شدت خیلی زیاد. فیزیک کلاسیک این رفتار را پیش‌بینی نمی‌کرد.

اینشتین (۱۹۰۵، جایزهٔ نوبل ۱۹۲۱) توضیح داد که نور از بسته‌های گسستهٔ انرژی به نام فوتون ساخته شده:

E=hf=hcλ,h=6.626×1034J⋅s\boxed{E=hf=\frac{hc}{\lambda}}, \qquad h=6.626\times10^{-34}\,\text{J·s}

قانون پایستگی انرژی در این پدیده:

Kmax=hfW0\boxed{K_{max}=hf-W_0}

که W0W_0 تابع کار فلز (کمینه انرژی لازم برای رهاکردن الکترون) است. بسامد آستانه: f0=W0/hf_0=W_0/h. اگر f<f0f<f_0، اثر فوتوالکتریک اصلاً رخ نمی‌دهد.

مثال: نور سدیم با λ=589nm\lambda=589\,\text{nm} انرژی E2.11eVE\approx2.11\,\text{eV} دارد؛ چون این کمتر از تابع کار طلا (W0=5.1eVW_0=5.1\,\text{eV}) است، نمی‌تواند از طلا الکترون آزاد کند — برای فلزهای سنگین باید از فرابنفش استفاده کرد.

در آزمایش واقعی، ولتاژ متوقف‌کننده VsV_s اندازه‌گیری می‌شود تا KmaxK_{max} به دست آید: eVs=Kmax=hfW0eV_s=K_{max}=hf-W_0؛ نمودار VsV_s برحسب ff خطی است با شیب h/eh/e. یکای رایج انرژی در این مباحث الکترون‌ولت است: 1eV=1.60×1019J1\,\text{eV}=1.60\times10^{-19}\,\text{J}.

طیف خطی اتم‌ها

جامد داغ طیف پیوسته می‌دهد، اما گاز رقیق داغ طیف خطی (گسسته) دارد که مثل اثر انگشت هر عنصر یکتاست. طیف گسیلی خطوط روشن روی زمینهٔ تاریک است؛ طیف جذبی همان طول‌موج‌ها را به‌صورت خطوط تاریک روی زمینهٔ رنگین‌کمانی نشان می‌دهد — با آنالیز این خطوط می‌توان ترکیب شیمیایی ستاره‌ها را فهمید.

برای هیدروژن، رابطهٔ ریدبرگ طول موج خطوط طیفی را پیش‌بینی می‌کند:

1λ=RH(1nL21nU2),RH=1.097×107m1\boxed{\frac{1}{\lambda}=R_H\left(\frac{1}{n_L^2}-\frac{1}{n_U^2}\right)}, \qquad R_H=1.097\times10^7\,\text{m}^{-1}

ردیف‌های طیفی: لیمان (nL=1n_L=1، فرابنفش)، بالمر (nL=2n_L=2، مرئی)، پاشن و بالاتر (فروسرخ). بلندترین طول موج هر ردیف از گذار nL+1nLn_L+1\to n_L به دست می‌آید؛ کوتاه‌ترین طول موج (حد سری) از nUn_U\to\infty. برای مثال، حد سری لیمان: 1/λ=RH(10)λ=91.2nm1/\lambda=R_H(1-0)\Rightarrow\lambda=91.2\,\text{nm}.

پدیدهٔ فلوئورسانی هم از همین گذارها می‌آید: ماده زیر تابش فرابنفش پرانرژی، الکترونش را چند مرحله پایین می‌آورد و در مجموع فوتون‌هایی با انرژی کمتر (نور مرئی) گسیل می‌کند — پایهٔ کار لامپ فلوئورسنت و رنگ‌های نورتاب.

مدل‌های اتمی: از کیک کشمشی تا بور

مدل تامسون (بار مثبت پخش‌شده با الکترون‌های فرورفته در آن) نتوانست پدیده‌های اتمی را توجیه کند. رادرفورد (۱۹۰۹) با تابش ذرات آلفا به ورقهٔ طلا نشان داد که بیشتر ذرات بدون انحراف عبور می‌کنند اما تعداد کمی با زاویهٔ بزرگ برمی‌گردند — نتیجه: اتم از یک هستهٔ کوچک و متراکم مثبت (1015m\sim10^{-15}\,\text{m}) و الکترون‌هایی در فضای پیرامون (1010m\sim10^{-10}\,\text{m}) ساخته شده؛ نسبت شعاع اتم به هسته حدود 10510^5 است.

اما طبق الکترومغناطیس کلاسیک، الکترونِ شتاب‌دار در مدار باید تابش کند، انرژی از دست بدهد و در کسری از ثانیه به هسته سقوط کند — در حالی که اتم‌ها پایدارند. بور (۱۹۱۳) این تناقض را با سه فرض حل کرد: (۱) تکانهٔ زاویه‌ای فقط مقادیر گسسته می‌گیرد (L=nL=n\hbar)، (۲) الکترون در مدار مجاز تابش نمی‌کند، (۳) گذار بین ترازها با گسیل یا جذب فوتون همراه است: EUEL=hfE_U-E_L=hf.

نتایج مدل بور برای هیدروژن:

rn=a0n2 (a0=0.529A˚),En=13.6eVn2\boxed{r_n=a_0n^2}\ (a_0=0.529\,\text{Å}), \qquad \boxed{E_n=-\frac{13.6\,\text{eV}}{n^2}}

انرژی یونش هیدروژن از حالت پایه 13.6eV13.6\,\text{eV} است. مدل بور فقط برای اتم‌های تک‌الکترونی کار می‌کند و بعدها با مکانیک کوانتومی کامل شد.

مثال: طول موج فوتون گذار n=4n=2n=4\to n=2 (بالمر): ΔE=2.55eVλ486.6nm\Delta E=2.55\,\text{eV} \Rightarrow \lambda\approx486.6\,\text{nm} (آبی).

برای اتم‌های شبه‌هیدروژنی با عدد اتمی ZZ (مثل He+\text{He}^+)، روابط تعمیم می‌یابند: En=13.6Z2/n2eVE_n=-13.6Z^2/n^2\,\text{eV} و rn=a0n2/Zr_n=a_0n^2/Z. بور با این مدل توانست ثابت ریدبرگ را مستقیماً از ثابت‌های بنیادی طبیعت محاسبه کند — یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های فیزیک اوایل قرن بیستم؛ او جایزهٔ نوبل ۱۹۲۲ را برای همین کار برد.

لیزر: نور همدوس از گسیل القایی

سه نوع برهم‌کنش فوتون-اتم وجود دارد: جذب، گسیل خودبه‌خودی (فوتون تصادفی) و گسیل القایی — فوتونی به اتم برانگیخته می‌خورد و دو فوتون هم‌فاز و هم‌جهت تولید می‌شود. لیزر بر همین اساس کار می‌کند و نیازمند وارونی جمعیت (Nبرانگیخته>NپایهN_{\text{برانگیخته}}>N_{\text{پایه}}) است که با پمپاژ نوری یا الکتریکی ایجاد می‌شود. نور لیزر برخلاف نور معمولی، تک‌فام، همدوس و کم‌واگراست.

در لیزر هلیم-نئون، تخلیهٔ الکتریکی هلیم را برمی‌انگیزد، برخورد هلیم-نئون وارونی جمعیت در نئون می‌سازد و گسیل القایی بین دو آینه «بهمن فوتونی» ۶۳۲.۸ نانومتری (قرمز) تولید می‌کند. تئودور مایمن (۱۹۶۰) اولین لیزر (یاقوتی) و علی جوان (۱۹۶۱) اولین لیزر گازی را ساختند. کاربردهای لیزر از برش و جوشکاری صنعتی تا فیبر نوری، جراحی چشم (LASIK) و طیف‌سنجی علمی را دربر می‌گیرد.


ساختار هسته

اتم از هسته (پروتون + نوترون) و ابر الکترونی تشکیل شده:

A=Z+N\boxed{A=Z+N}

که ZZ عدد اتمی (تعداد پروتون)، NN عدد نوترونی و AA عدد جرمی است. نماد هسته: ZAX{}^{A}_{Z}X. ایزوتوپ‌ها هسته‌هایی با ZZ یکسان و NN متفاوت‌اند؛ خواص شیمیایی یکسان دارند اما خواص هسته‌ای متفاوت.

چگالی همهٔ هسته‌ها تقریباً یکسان و بسیار بزرگ است (ρهسته1014g/cm3\rho_{\text{هسته}}\approx10^{14}\,\text{g/cm}^3، در برابر ρآب=1g/cm3\rho_{\text{آب}}=1\,\text{g/cm}^3)، چون شعاع هسته با r=r0A1/3r=r_0A^{1/3} رابطه دارد و حجمش با تعداد نوکلئون‌ها (AA) متناسب است.

سه نیرو در هسته اثر می‌کنند: دافعهٔ الکتروستاتیک بین پروتون‌ها (بلندبرد)، نیروی هسته‌ای جاذبه بین همهٔ نوکلئون‌ها (کوتاه‌برد، 1015m\sim10^{-15}\,\text{m}، مستقل از بار) و گرانش (ناچیز). چون دافعهٔ الکتروستاتیک بلندبرد است ولی نیروی هسته‌ای فقط بین همسایه‌ها اثر دارد، هسته‌های سنگین برای پایداری به نوترون بیشتری نیاز دارند (N>ZN>Z)؛ هیچ هستهٔ پایداری با Z>83Z>83 وجود ندارد.

انرژی بستگی هسته از کاهش جرم به دست می‌آید:

Eb=Δmc2\boxed{E_b=\Delta m\cdot c^2}

پرتوزایی طبیعی و نیمه‌عمر

هانری بکرل (۱۸۹۶) پرتوزایی را کشف کرد. در هر واپاشی، عدد جرمی و عدد اتمی پایسته‌اند. چهار نوع واپاشی:

واپاشی معادله تغییر ZZ تغییر AA
آلفا ZAXZ2A4Y+24He{}^{A}_{Z}X \rightarrow {}^{A-4}_{Z-2}Y + {}^{4}_{2}\text{He} 2-2 4-4
بتای منفی ZAXZ+1AY+10e{}^{A}_{Z}X \rightarrow {}^{A}_{Z+1}Y + {}^{0}_{-1}e +1+1 00
بتای مثبت ZAXZ1AY++10e{}^{A}_{Z}X \rightarrow {}^{A}_{Z-1}Y + {}^{0}_{+1}e 1-1 00
گاما ZAXZAX+γ{}^{A}_{Z}X^* \rightarrow {}^{A}_{Z}X + \gamma 00 00

ذرهٔ آلفا سنگین و کم‌نفوذ است (کاغذ متوقفش می‌کند) اما اگر وارد بدن شود خطرناک است؛ پرتوی گاما بیشترین نفوذ را دارد. پوزیترون (پادذرهٔ الکترون، محصول واپاشی β+\beta^+) هنگام برخورد با یک الکترون نابود می‌شود و دو فوتون گاما با انرژی 0.511MeV0.511\,\text{MeV} تولید می‌کند — همین پدیده پایهٔ دستگاه تصویربرداری PET در پزشکی هسته‌ای است. در «چاقوی گاما» هم پرتوهای کبالت-۶۰ روی بافت هدف در مغز متمرکز می‌شوند بدون آسیب جدی به بافت سالم اطراف.

نیمه‌عمر مدت‌زمانی است که تعداد هسته‌های مادر به نصف برسد:

N=N0(12)n,n=tT1/2\boxed{N=N_0\left(\frac{1}{2}\right)^n}, \quad n=\frac{t}{T_{1/2}}

مثال: نمونهٔ کربن-۱۴ فقط 1.56%1.56\% از مقدار اولیه را دارد؛ چون 1/64=(1/2)61/64=(1/2)^6، پس n=6n=6 و سن نمونه 6×5730=343806\times5730=34380 سال است. همین روش پایهٔ تاریخ‌گذاری با کربن-۱۴ (نیمه‌عمر ۵۷۳۰ سال) در باستان‌شناسی و تاریخ‌گذاری اورانیم-۲۳۸ (نیمه‌عمر 4.5×1094.5\times10^9 سال) در زمین‌شناسی است.

شکافت و گداخت هسته‌ای

شکافت تقسیم‌شدن هستهٔ سنگین (پس از جذب نوترون کُند) به دو هستهٔ سبک‌تر است:

92235U+n92236Uمحصولات+3n+200MeV{}^{235}_{92}\text{U}+n\to{}^{236}_{92}\text{U}^*\to\text{محصولات}+\sim3n+200\,\text{MeV}

این انرژی حدود ۷۰ میلیون برابر یک واکنش شیمیایی معمولی است. چون هر شکافت به‌طور میانگین ۲.۷ نوترون آزاد می‌کند، واکنش زنجیری ممکن می‌شود؛ در راکتور، حالت بحرانی (میانگین شکافتِ بعدی = ۱) یعنی توان ثابت، نه خطرناک. اورانیم طبیعی فقط 0.72%0.72\% ایزوتوپ ۲۳۵ دارد و باید غنی‌سازی شود.

گداخت ترکیب دو هستهٔ سبک است:

12H+13H24He+n+17.6MeV{}^{2}_1\text{H}+{}^{3}_1\text{H}\to{}^{4}_2\text{He}+n+17.6\,\text{MeV}

به ازای هر نوکلئون، گداخت حدود ۴ برابر شکافت انرژی آزاد می‌کند، اما نیازمند دمای بالای 108°C10^8\,°\text{C} است تا دافعهٔ الکتروستاتیک هسته‌ها بر نیروی هسته‌ای غلبه نکند — دقیقاً همان واکنشی که در هستهٔ خورشید انرژی تولید می‌کند. راکتور PWR (آب تحت فشار) از سوخت اورانیمی، کندساز (برای کُندکردن نوترون‌های تند، مثل آب معمولی)، میله‌های کنترل (جذب نوترون اضافی، مثل کادمیم) و شارهٔ خنک‌کننده تشکیل شده؛ در پروژهٔ آزمایشی گداخت ITER هم پلاسمای 108°C10^8\,°\text{C} با میدان مغناطیسی توکامک نگه‌داشته می‌شود چون هیچ مادهٔ فیزیکی توان تماس با این دما را ندارد.

در مقیاسی کوچک‌تر از هسته، پروتون و نوترون خودشان از کوارک ساخته شده‌اند (پروتون: uuduud، نوترون: uddudd) — مدلی که گل‌من و تسوایگ در ۱۹۶۴ پیشنهاد کردند و گل‌من برای آن نوبل ۱۹۶۹ را گرفت. مقیاس اندازه‌ها از کوارک تا مولکول: 1018m10^{-18}\,\text{m} (کوارک) 1015m\to 10^{-15}\,\text{m} (هسته) 1010m\to 10^{-10}\,\text{m} (اتم) 109m\to 10^{-9}\,\text{m} (مولکول).

مثال (تعداد فوتون لیزر): لیزر هلیم-نئون با توان 5mW5\,\text{mW} و λ=632.8nm\lambda=632.8\,\text{nm}:

Eفوتون=hcλ3.14×1019JN=PEفوتون1.6×1016 فوتون در ثانیهE_{\text{فوتون}}=\frac{hc}{\lambda}\approx3.14\times10^{-19}\,\text{J} \Rightarrow N=\frac{P}{E_{\text{فوتون}}}\approx1.6\times10^{16}\ \text{فوتون در ثانیه}

مثال دیگر (نیمه‌عمر ناشناخته): اگر تعداد هسته‌های پرتوزا در ۹ روز به 1/81/8 برسد: (1/2)n=1/8n=3T1/2=9/3=3(1/2)^n=1/8\Rightarrow n=3 \Rightarrow T_{1/2}=9/3=3 روز.

انرژی بستگی به ازای هر نوکلئون (Eb/AE_b/A) برای هسته‌های نزدیک آهن و نیکل (A56A\approx566262) بیشینه است؛ هسته‌های سبک‌تر یا سنگین‌تر از آهن Eb/AE_b/A کمتری دارند — همین نکته کلید فهم این است که چرا شکافت هسته‌های سنگین و گداخت هسته‌های سبک، هر دو انرژی آزاد می‌کنند: هر دو فرایند به سمت آهن، یعنی به سمت پایدارترین ناحیه، حرکت می‌کنند.

نکات کنکوری کلیدی

شدت نور فقط تعداد فوتوالکترون‌ها را زیاد می‌کند، نه انرژی‌شان؛ فقط بسامد KmaxK_{max} را تعیین می‌کند و اگر f<f0f<f_0 باشد، هیچ فوتوالکترونی آزاد نمی‌شود، حتی با شدت نامحدود. در مدل بور، شعاع با n2n^2 زیاد و اندازهٔ انرژی با 1/n21/n^2 کم می‌شود؛ گذار به تراز پایین‌تر یعنی گسیل فوتون، گذار به تراز بالاتر یعنی جذب فوتون.

در واپاشی β\beta^- نوترون به پروتون تبدیل می‌شود (ZZ یکی زیاد)؛ در β+\beta^+ برعکس (ZZ یکی کم). واپاشی گاما تنها نوعی است که ZZ، NN و AA هیچ‌کدام تغییر نمی‌کنند. پس از nn نیمه‌عمر، کسر باقی‌مانده همیشه (1/2)n(1/2)^n است — و در این کتاب nn باید عدد صحیح باشد. نوترون‌های کُند احتمال شکافت اورانیم-۲۳۵ را بسیار بیشتر می‌کنند، برای همین راکتورهای شکافت به کندساز نیاز دارند؛ در مقابل، دوتریم سوخت گداخت در آب دریا فراوان است اما اورانیم-۲۳۵ کمیاب.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. در یک آزمایش اثر فوتوالکتریک، طول موج نور تابشی به یک فلز ناشناخته نصف می‌شود. اگر در حالت اول بیشینه انرژی جنبشی فوتوالکترون‌ها ۲.۰ الکترون‌ولت باشد و تابع کار فلز ۱.۰ الکترون‌ولت باشد، بیشینه انرژی جنبشی فوتوالکترون‌ها در حالت دوم چند الکترون‌ولت است؟ (سرعت نور و ثابت پلانک را معلوم فرض کنید.)

  • ۳.۰
  • ۴.۰
  • ۵.۰
  • ۶.۰

پاسخنامه‌ی تحلیلی

با نصف‌شدن طول موج، بسامد نور دو برابر می‌شود (f1/λf\propto1/\lambda). در حالت اول: 2.0=hf11.0hf1=3.0eV2.0=hf_1-1.0\Rightarrow hf_1=3.0\,\text{eV}. در حالت دوم: hf2=2×hf1=6.0eVhf_2=2\times hf_1=6.0\,\text{eV}، پس K2=hf2W0=6.01.0=5.0eVK_2=hf_2-W_0=6.0-1.0=5.0\,\text{eV}. بنابراین پاسخ «۵.۰» است. **چرا گزینه‌های دیگر رد می‌شوند:** «۳.۰» با فراموش‌کردنِ دوبرابرشدنِ hfhf (استفادهٔ مستقیم از hf1hf_1 به‌جای 2hf12hf_1) به‌دست می‌آید. «۴.۰» از یک خطای جمعِ ساده (نه ضربِ صحیحِ بسامد) ناشی می‌شود. «۶.۰» فراموش کرده تابع کار را از انرژی فوتونِ جدید کسر کند. **تلهٔ تستی:** نصف‌شدنِ طول موج باعثِ **دوبرابرشدنِ بسامد** می‌شود، نه دوبرابرشدنِ KmaxK_{max} به‌طورِ مستقیم؛ باید ابتدا hfhf جدید محاسبه شود و سپس W0W_0 از آن کسر شود.

2. یک نمونه رادیواکتیو شامل ۲۴×۱۰^۸ هسته است. پس از ۷۲ روز، تعداد هسته‌های باقی‌مانده ۳×۱۰^۸ عدد است. نیمه‌عمر این ماده چند روز است؟

  • ۲۴
  • ۱۲
  • ۱۸
  • ۳۶

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«۲۴» درست است. از رابطهٔ N=N0(12)nN=N_0(\tfrac12)^n: 3×10824×108=18=(12)3\dfrac{3\times10^8}{24\times10^8}=\dfrac18=(\tfrac12)^3، پس n=3n=3 و T1/2=723=24T_{1/2}=\dfrac{72}{3}=24 روز. **وارسی مستقل:** با نیمه‌عمرِ ۲۴ روز، در ۷۲ روز سه نیمه‌عمر می‌گذرد و تعدادِ هسته‌ها چنین کاهش می‌یابد: 24126324\to12\to6\to3 (برحسبِ 10810^8)؛ دقیقاً همان مقدارِ دادهٔ سؤال. ✓ **چرا گزینه‌های دیگر رد می‌شوند:** «۱۲» یعنی n=72/12=6n=72/12=6 و باقی‌مانده 24×108/64=0.375×10824\times10^8/64=0.375\times10^8 می‌شد، نه 3×1083\times10^8. «۱۸» یعنی n=4n=4 و باقی‌مانده 1.5×1081.5\times10^8. «۳۶» یعنی n=2n=2، یعنی فقط تا یک‌چهارم یعنی 6×1086\times10^8 کاهش می‌یافت، نه تا 3×1083\times10^8. **تلهٔ تستی:** باید توانی از 12\tfrac12 پیدا شود که دقیقاً کسرِ 18\tfrac18 را بدهد؛ تقسیمِ مستقیمِ ۷۲ بر ۸ (که ۹ می‌دهد) خطای رایجِ این نوع سؤال است.

3. در لیزر He-Ne، طول موج خروجی ۶۳۲.۸ نانومتر است. اگر توان خروجی لیزر ۲ میلی‌وات باشد، تعداد فوتون‌های گسیل شده در هر ثانیه تقریباً چند تا است؟ (h=6.63×10^{-34} J.s و c=3×10^8 m/s)

  • 3.2×10153.2\times10^{15}
  • 6.4×10156.4\times10^{15}
  • 1.3×10161.3\times10^{16}
  • 2.6×10162.6\times10^{16}

پاسخنامه‌ی تحلیلی

انرژی هر فوتون: E=hcλ=6.63×1034×3×108632.8×1093.14×1019JE=\dfrac{hc}{\lambda}=\dfrac{6.63\times10^{-34}\times3\times10^8}{632.8\times10^{-9}}\approx3.14\times10^{-19}\,\text{J} توان 2mW=0.002J/s2\,\text{mW}=0.002\,\text{J/s} است، پس تعداد فوتون در ثانیه: N=PE=0.0023.14×10196.4×1015N=\dfrac{P}{E}=\dfrac{0.002}{3.14\times10^{-19}}\approx6.4\times10^{15}. بنابراین پاسخ «۶.۴×۱۰^۱۵» است. **چرا گزینه‌های دیگر رد می‌شوند:** «۳.۲×۱۰^۱۵» نصف پاسخ درست است و از یک خطای ضریب ۲ (مثلاً محاسبهٔ نادرست انرژی فوتون) ناشی می‌شود. «۱.۳×۱۰^۱۶» و «۲.۶×۱۰^۱۶» به‌ترتیب حدود ۲ و ۴ برابر پاسخ درست‌اند و از خطای معکوس (تقسیم به‌جای ضرب در توان) یا گرد کردن نادرست حاصل می‌شوند. **تلهٔ تستی:** فراموش‌کردن تبدیل توان از میلی‌وات به وات پیش از تقسیم بر انرژی فوتون (که بر حسب ژول است) رایج‌ترین اشتباه این نوع سؤال است.

4. یک هسته 612C{}^{12}_{6}C را در نظر بگیرید. جرم واقعی این هسته 12.0000 u12.0000 \text{ u} و جرم یک پروتون 1.0073 u1.0073 \text{ u} و جرم یک نوترون 1.0087 u1.0087 \text{ u} است. کدام گزینه در مورد انرژی بستگی این هسته صحیح است؟

  • مجموع جرم پروتون‌ها و نوترون‌های جدا از هم کمتر از جرم هسته است، بنابراین انرژی بستگی منفی است و هسته ناپایدار است.
  • انرژی بستگی هسته برابر صفر است، زیرا جرم هسته با مجموع جرم نوکلئون‌های سازنده آن برابر است.
  • نقصان جرم این هسته برابر 0.0160u0.0160\,\text{u} است و بنابراین انرژی بستگی آن حدود 15MeV15\,\text{MeV} می‌شود.
  • انرژی بستگی این هسته زیاد است زیرا هسته 612C{}^{12}_{6}C پایدار است و برای جداسازی نوکلئون‌های آن باید حدود 89MeV89\,\text{MeV} انرژی مصرف شود.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

جرمِ مجموعِ نوکلئون‌های آزاد: 6×(1.0073+1.0087)=6×2.0160=12.0960u6\times(1.0073+1.0087)=6\times2.0160=12.0960\,\text{u}. نقصانِ جرم: Δm=12.096012.0000=0.0960u\Delta m=12.0960-12.0000=0.0960\,\text{u}. انرژیِ بستگی: Eb=0.0960×931.589.4MeVE_b=0.0960\times931.5\approx89.4\,\text{MeV}، یعنی حدود 89MeV89\,\text{MeV}. **وارسی مستقل:** انرژیِ بستگی به‌ازای هر نوکلئون 89.4/127.45MeV89.4/12\approx7.45\,\text{MeV} می‌شود که با مرتبهٔ شناخته‌شدهٔ 77 تا 8.8MeV8.8\,\text{MeV} برای هسته‌های سبک و میانی سازگار است. ✓ **چرا گزینه‌های دیگر رد می‌شوند:** «انرژی بستگی برابر صفر است...» نادرست است؛ جرمِ هسته (12.0000u12.0000\,\text{u}) از مجموعِ جرمِ نوکلئون‌های آزاد (12.0960u12.0960\,\text{u}) کمتر است، نه برابرِ آن. «نقصان جرم 0.0160u0.0160\,\text{u} و انرژی بستگی حدود 15MeV15\,\text{MeV}» عددِ نادرستی است: Δm\Delta m برابرِ 0.0960u0.0960\,\text{u} است نه 0.0160u0.0160\,\text{u} (خطای یک‌رقمی در تفریق)، و انرژیِ متناظرش شش برابرِ عددِ گفته‌شده است. «مجموع جرم پروتون‌ها و نوترون‌های جدا از هم کمتر از جرم هسته است...» دقیقاً برعکسِ واقعیت است؛ مجموعِ جرمِ نوکلئون‌های جدا همیشه **بیشتر** از جرمِ هسته است و انرژیِ بستگی همواره مثبت. **تلهٔ تستی:** معکوس‌کردنِ رابطهٔ بزرگیِ «جرمِ هسته» و «مجموعِ جرمِ نوکلئون‌های آزاد» رایج‌ترین خطاست؛ ضمناً عددِ 92MeV92\,\text{MeV} که در کتاب‌ها برای کربن-۱۲ می‌آید از جرمِ **اتمی** به‌دست می‌آید، در حالی‌که این سؤال جرمِ **هسته** را داده است.

5. یک نمونه از ایزوتوپ پرتوزای 53131I{}^{131}_{53}I با نیمه عمر 8 روز داریم. اگر پس از 24 روز، تعداد هسته‌های پرتوزای باقی‌مانده NN باشد، تعداد هسته‌های واپاشی شده در این مدت چند برابر NN است؟

  • 2
  • 4
  • 7
  • 8

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«۷» درست است. تعداد نیمه‌عمرهای سپری‌شده n=24/8=3n=24/8=3 است، پس NN0=(12)3=18\frac{N}{N_0}=(\frac{1}{2})^3=\frac{1}{8} یعنی N0=8NN_0=8N. تعداد هسته‌های واپاشی‌شده N0N=8NN=7NN_0-N=8N-N=7N است. گزینهٔ «۲» و «۴» از محاسبهٔ نادرستِ nn (۱ یا ۲ نیمه‌عمر) ناشی می‌شوند. گزینهٔ «۸» با نسبتِ N0/NN_0/N (نه N0NN_0-N به NN) اشتباه گرفته شده است. تلهٔ تستی: نسبتِ تعدادِ واپاشی‌شده به باقی‌مانده (7N/N7N/N) با نسبتِ اولیه به باقی‌مانده (8N/N8N/N) اشتباه گرفته می‌شود.

6. در آزمایش اثر فوتوالکتریک، اگر تعداد فوتون‌های فرودی بر واحد سطح فلز در واحد زمان را دو برابر کنیم و هم‌زمان طول موج نور را به نصف کاهش دهیم، آنگاه بیشینه انرژی جنبشی فوتوالکترون‌ها (KmaxK_{max}) و جریان فوتوالکتریک (II) به‌ترتیب چه تغییری می‌کنند؟ (فرض کنید بسامد اولیه نور بالاتر از بسامد آستانه است و فلز تغییر نمی‌کند.)

  • KmaxK_{max} دو برابر می‌شود و II چهار برابر می‌شود.
  • KmaxK_{max} دو برابر می‌شود و II دو برابر می‌شود.
  • KmaxK_{max} بیش از دو برابر می‌شود و II دو برابر می‌شود.
  • KmaxK_{max} دو برابر می‌شود و II تغییر نمی‌کند.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

با نصف‌شدنِ طولِ موج، بسامد دو برابر می‌شود. پس KmaxK_{max} از hfW0hf-W_0 به 2hfW02hf-W_0 می‌رسد. چون 2(hfW0)=2hf2W02(hf-W_0)=2hf-2W_0 از 2hfW02hf-W_0 کوچک‌تر است، مقدارِ جدید **بیش از دو برابرِ** مقدارِ اولیه است. جریانِ فوتوالکتریکِ اشباع با آهنگِ رسیدنِ فوتون‌ها متناسب است؛ چون در این سؤال صریحاً **تعدادِ فوتون** دو برابر شده، II دقیقاً دو برابر می‌شود. **وارسی عددی:** اگر hf=3eVhf=3\,\text{eV} و W0=1eVW_0=1\,\text{eV} باشد: K1=2eVK_1=2\,\text{eV} و K2=61=5eVK_2=6-1=5\,\text{eV}، یعنی 2.52.5 برابر که واقعاً بیش از ۲ است. ✓ **چرا گزینه‌های دیگر رد می‌شوند:** «KmaxK_{max} دو برابر و II چهار برابر» رابطهٔ II با آهنگِ فوتون را غیرخطی گرفته است. «KmaxK_{max} دو برابر و II دو برابر» فقط در جزءِ اولش خطا دارد: نقشِ W0-W_0 را نادیده گرفته و رابطه را متناسبِ مستقیم فرض کرده است. «KmaxK_{max} دو برابر و II تغییر نمی‌کند» جریان را از آهنگِ فوتون مستقل دانسته که نادرست است. **تلهٔ تستی:** اگر به‌جایِ «تعدادِ فوتون»، **شدتِ** نور (توان بر واحدِ سطح) دو برابر می‌شد، چون انرژیِ هر فوتون هم دو برابر شده، آهنگِ فوتون‌ها و در نتیجه II اصلاً تغییر نمی‌کرد؛ تمایزِ «شدت» از «تعدادِ فوتون» در این نوع سؤال حیاتی است.

7. در مدل بور برای اتم هیدروژن، انرژی جنبشی الکترون در مدار nn برابر KnK_n و انرژی پتانسیل آن برابر UnU_n است. اگر شعاع مدار nnام rnr_n باشد، رابطهٔ KnK_n با rnr_n کدام است؟ (k=14πϵ0k = \frac{1}{4\pi\epsilon_0})

  • Kn=ke22rnK_n = \frac{k e^2}{2 r_n}
  • Kn=ke2rnK_n = \frac{k e^2}{r_n}
  • Kn=2ke2rnK_n = \frac{2 k e^2}{r_n}
  • Kn=ke2rnK_n = \frac{k e^2}{\sqrt{r_n}}

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«Kn=ke22rnK_n=\dfrac{ke^2}{2r_n}» درست است. نیرویِ کولنی نقشِ نیرویِ مرکزگرا را دارد: ke2rn2=mv2rn\dfrac{ke^2}{r_n^2}=\dfrac{mv^2}{r_n}، پس mv2=ke2rnmv^2=\dfrac{ke^2}{r_n} و Kn=12mv2=ke22rnK_n=\tfrac12mv^2=\dfrac{ke^2}{2r_n}. **وارسی مستقل:** انرژیِ پتانسیلِ کولنی Un=ke2rnU_n=-\dfrac{ke^2}{r_n} است، پس En=Kn+Un=ke22rnE_n=K_n+U_n=-\dfrac{ke^2}{2r_n} که منفی است — همان‌طور که برایِ حالتِ مقید انتظار داریم. ✓ **چرا گزینه‌های دیگر رد می‌شوند:** «ke2rn\dfrac{ke^2}{r_n}» همان mv2mv^2 است و ضریبِ 12\tfrac12 در تعریفِ انرژیِ جنبشی را جا انداخته. «2ke2rn\dfrac{2ke^2}{r_n}» به‌جایِ ضربِ mv2mv^2 در 12\tfrac12، آن را در ۲ ضرب کرده (چهار برابرِ پاسخِ درست). «ke2rn\dfrac{ke^2}{\sqrt{r_n}}» توانِ rnr_n را اشتباه گرفته و از نظرِ بُعد هم با انرژی سازگار نیست. **تلهٔ تستی:** فراموش‌کردنِ ضریبِ 12\tfrac12 در تبدیلِ mv2mv^2 به انرژیِ جنبشی رایج‌ترین خطای این سؤال است.

8. در یک آزمایش اثر فوتوالکتریک، نور تک‌فام با بسامد f1f_1 به یک فلز می‌تابد و بیشینه انرژی جنبشی فوتوالکترون‌ها K1K_1 است. اگر بسامد نور به f2=1.25f1f_2 = 1.25 f_1 افزایش یابد، بیشینه انرژی جنبشی K2K_2 برابر 2K12K_1 می‌شود. تابع کار فلز (W0W_0) بر حسب hf1hf_1 کدام است؟

  • 0.25hf10.25 hf_1
  • 0.50hf10.50 hf_1
  • 0.75hf10.75 hf_1
  • 1.00hf11.00 hf_1

پاسخنامه‌ی تحلیلی

از رابطهٔ Kmax=hfW0K_{max}=hf-W_0: K1=hf1W0K_1=hf_1-W_0 و K2=1.25hf1W0K_2=1.25hf_1-W_0. با شرطِ K2=2K1K_2=2K_1: 1.25hf1W0=2(hf1W0)=2hf12W01.25hf_1-W_0=2(hf_1-W_0)=2hf_1-2W_0. با جمع‌آوریِ جمله‌های W0W_0 در یک طرف: 2W0W0=2hf11.25hf1W0=0.75hf12W_0-W_0=2hf_1-1.25hf_1\Rightarrow W_0=0.75hf_1. بنابراین پاسخ «0.75hf10.75hf_1» است. **چرا گزینه‌های دیگر رد می‌شوند:** «0.25hf10.25hf_1» و «0.50hf10.50hf_1» از خطای علامت در جابه‌جاییِ جمله‌های W0W_0 بین دو طرفِ معادله به‌دست می‌آیند. «1.00hf11.00hf_1» فرضِ نادرستی است که معادل با K1=0K_1=0 باشد، در حالی‌که سؤال چنین فرضی نکرده است. **تلهٔ تستی:** حلِ دقیقِ معادلهٔ 1.25hf1W0=2(hf1W0)1.25hf_1-W_0=2(hf_1-W_0) نیازمندِ جمع‌آوریِ صحیحِ جمله‌های W0W_0 (که ضریبِ ۲ دارند) در یک طرف است؛ می‌توان درستیِ پاسخ را با جایگذاریِ معکوس تأیید کرد: با W0=0.75hf1W_0=0.75hf_1، داریم K1=0.25hf1K_1=0.25hf_1 و K2=0.50hf1=2K1K_2=0.50hf_1=2K_1. ✓

9. یک نمونه از ماده پرتوزا دارای نیمه عمر T1/2T_{1/2} است. پس از گذشت زمان tt، تعداد هسته‌های واپاشی‌نشده به 18\frac{1}{8} مقدار اولیه رسیده است. اگر نیمه عمر ماده نصف شود (T1/2=12T1/2T'_{1/2} = \frac{1}{2} T_{1/2})، پس از همان زمان tt، نسبت تعداد هسته‌های واپاشی‌نشده به مقدار اولیه در نمونه جدید چقدر خواهد بود؟

  • 164\frac{1}{64}
  • 132\frac{1}{32}
  • 116\frac{1}{16}
  • 14\frac{1}{4}

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«164\frac{1}{64}» درست است. در حالت اول NN0=(12)t/T1/2=18\frac{N}{N_0}=(\frac{1}{2})^{t/T_{1/2}}=\frac{1}{8} پس t/T1/2=3t/T_{1/2}=3. با نصف‌شدنِ نیمه‌عمر، t/T1/2=2×3=6t/T'_{1/2}=2\times3=6 می‌شود و NN0=(12)6=164\frac{N'}{N_0}=(\frac{1}{2})^6=\frac{1}{64}. گزینه‌های «132\frac{1}{32}» و «116\frac{1}{16}» از محاسبهٔ نادرستِ توانِ جدید (۵ یا ۴ به‌جای ۶) ناشی می‌شوند. گزینهٔ «14\frac{1}{4}» با نصف‌کردنِ سادهٔ کسرِ اولیه به‌جای دوبرابر‌کردنِ توان اشتباه گرفته شده است. تلهٔ تستی: نصف‌شدنِ نیمه‌عمر باعثِ دوبرابرشدنِ تعدادِ نیمه‌عمرهای سپری‌شده در زمانِ ثابت می‌شود، نه نصف‌شدنِ کسرِ باقی‌مانده.

10. در آزمایش رادرفورد، ورقه نازکی از طلا با ضخامت چند صد اتم، هدف ذرات آلفا قرار گرفت. اگر در این آزمایش، به جای طلا از ورقه آلومینیومی با همان تعداد لایه اتمی استفاده شود، کدام یک از پیش‌بینی‌های زیر درست است؟ (فرض کنید سرعت ذرات آلفا در هر دو آزمایش یکسان است.)

  • تعداد ذراتی که با زاویه کمتر از 9090^\circ منحرف می‌شوند، افزایش می‌یابد.
  • تعداد ذراتی که با انحراف بیش از 9090^\circ بازمی‌گردند، به دلیل جرم کمتر هسته آلومینیم، افزایش چشمگیری می‌یابد.
  • تعداد ذراتی که بدون انحراف عبور می‌کنند، به دلیل تفاوت در ساختار الکترونی طلا و آلومینیم، کاهش می‌یابد.
  • میانگین زاویه انحراف برای ذراتی که منحرف می‌شوند، به دلیل بار الکتریکی کمتر هسته آلومینیم، کاهش می‌یابد.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«میانگین زاویهٔ انحراف ... به‌دلیلِ بارِ الکتریکیِ کمترِ هستهٔ آلومینیم، کاهش می‌یابد» درست است. در پراکندگیِ رادرفورد، نیرویِ دافعهٔ کولنیِ میانِ ذرهٔ آلفا و هسته با بارِ هسته (ZeZe) متناسب است و ZAl=13Z_{\text{Al}}=13 در برابرِ ZAu=79Z_{\text{Au}}=79 بسیار کوچک‌تر است؛ پس نیروی دافعه و در نتیجه میانگینِ زاویهٔ انحراف کاهش می‌یابد. **وارسی مستقل:** در رابطهٔ پراکندگیِ رادرفورد، سهمِ ذراتی که بیش از زاویهٔ معینی منحرف می‌شوند با Z2Z^2 متناسب است؛ (13/79)20.027(13/79)^2\approx0.027 یعنی حدود ۳۷ برابر کمتر. پس هم شمارِ انحراف‌های بزرگ و هم میانگینِ زاویه به‌شدت کم می‌شود. ✓ **چرا گزینه‌های دیگر رد می‌شوند:** «تعداد ذراتی که با زاویه کمتر از 9090^\circ منحرف می‌شوند افزایش می‌یابد» نادرست است؛ با کاهشِ بارِ هسته شمارِ ذراتِ منحرف‌شده در **هر** بازهٔ زاویه‌ای کم می‌شود، نه زیاد. «افزایشِ چشمگیرِ بازگشت‌های بیش از 9090^\circ به‌دلیلِ جرمِ کمترِ هسته» نادرست است؛ عاملِ تعیین‌کننده بارِ هسته است نه جرمِ آن، و کاهشِ بار این بازگشت‌ها را کمتر می‌کند نه بیشتر. «کاهشِ عبورِ بدونِ انحراف به‌دلیلِ ساختارِ الکترونی» نادرست است؛ الکترون‌ها به‌سببِ جرمِ بسیار کمشان تقریباً هیچ انحرافی در ذرهٔ آلفا ایجاد نمی‌کنند. **تلهٔ تستی:** در آزمایشِ رادرفورد، **بارِ** هسته (نه جرم و نه ابرِ الکترونی) عاملِ اصلیِ تعیین‌کنندهٔ زاویهٔ پراکندگی است.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان