پرش به محتوای اصلی

ایران در عصر باستان؛ سرآغاز هویت ایرانی

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

مطالعه و کاوش در گذشته‌های دور

تا دویست سال پیش، مورخان ایرانی درک محدودی از تاریخ باستان داشتند و منابعشان بیشتر خداینامه‌های ساسانی و شاهنامهٔ فردوسی بود؛ به همین دلیل تاریخ ایران باستان به چهار دورهٔ پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان تقسیم می‌شد که ترکیبی از واقعیت و افسانه بود. مثلاً تخت جمشید را به «جمشید» افسانه‌ای نسبت می‌دادند و پاسارگاد را به حضرت سلیمان. بیشتر پژوهشگران بر این باورند که افسانه‌ها اساساً بر پایهٔ واقعیت‌های تاریخی ساخته شده‌اند، اما با گذشت زمان تغییر شکل داده و رنگ‌وبوی افسانه‌ای گرفته‌اند.

در دورهٔ صفویه، اروپاییان از طریق نوشته‌های هرودت و مورخان یونانی و رومی با تاریخ ایران باستان آشنا بودند و جهانگردانشان آثار هخامنشی را جست‌وجو می‌کردند؛ جهانگرد آلمانی کمپفر نام «خط میخی» را برای سنگ‌نوشته‌های تخت جمشید ابداع کرد. در دورهٔ قاجار، افسر انگلیسی سِر هنری راولینسون موفق به رمزگشایی خط میخی شد و سنگ‌نوشتهٔ داریوش در بیستون را ترجمه کرد؛ این رمزگشایی علاقهٔ شدید اروپاییان به ایران را برانگیخت و کاوش‌های باستان‌شناسی را کلید زد. پس از آن، دولت فرانسه امتیاز انحصاری کاوش در سراسر ایران را گرفت و در شوش حفاری کرد؛ پس از پایان این انحصار، باستان‌شناسانی از کشورهای دیگر، مانند ارنست هرتسفلد آلمانی (کاوشگر تخت‌جمشید) و آرتور پوپ آمریکایی (پژوهشگر هنر و معماری ایران)، به کاوش‌ها پیوستند و به‌تدریج نسلی از باستان‌شناسان ایرانی نیز پرورش یافت.

کاوش‌های دویست سالهٔ اخیر دستاوردهای بزرگی داشت: شناخت بهتر سلسله‌های فراموش‌شده از ماد تا ساسانیان، امکان تمایز واقعیت تاریخی از افسانه، و مهم‌تر از همه، کشف تمدنی پیش از مهاجرت آریایی‌ها در فلات ایران که ساکنانش هزاران سال پیش از ورود آریاییان به کشاورزی و یکجانشینی روی آورده و تمدنی نسبتاً پیشرفته بنا کرده بودند. بر پایهٔ این دستاوردها، تاریخ ایران به سه دورهٔ کلی «پیش از تاریخ»، «حکومت‌های پیش‌آریایی» (۳۰۰۰ تا ۷۰۰ پیش از میلاد) و «حکومت‌های آریایی» (۷۰۰ پیش از میلاد تا ۶۵۱ میلادی) تقسیم‌بندی شد.

منابع تحقیق تاریخ ایران باستان به دو دستهٔ دست اول و دست دوم تقسیم می‌شوند. منابع دست اول شامل آثار غیرنوشتاری (ابزار، ظروف، بقایای کاخ‌ها و آتشکده‌ها و آب‌بندها) و آثار نوشتاری‌اند: سنگ‌نوشته‌های بیستون (داریوش) و نقش رستم (شاپور یکم دربارهٔ جنگ‌های ساسانیان با روم)، بیش از سی هزار لوح گلی ایلامی کشف‌شده در تخت جمشید که چهار تا پنج هزار تای آن‌ها ترجمه شده، و خداینامه‌های ساسانی که متن اصلی و ترجمهٔ عربی‌شان از میان رفته اما مورخان مسلمانی مانند طبری و دینوری با استفاده از همان ترجمه‌های عربی، تاریخ ایران باستان را نوشتند. ایرانیان برخلاف یونانیان کتاب تاریخی ننوشتند؛ به گفتهٔ هرودت آنان از آگاهی تاریخی بالایی برخوردار بودند، اما سنت شفاهی بر سنت کتابت غلبه داشت. از منابع نوشتاری غیرایرانی می‌توان به تاریخ هرودت، تورات، کورش‌نامهٔ گزنفون (که خود در جنگ کورش کوچک با اردشیر دوم به‌عنوان مزدور حضور داشت) و آثار پروکوپیوس (مورخ رومی و شاهد عینی جنگ‌های ایران و روم) اشاره کرد؛ اما چون این نویسندگان اغلب از دیدگاه رقیب یا دشمن می‌نوشتند، باید انتقادی خوانده شوند. منابع دست دوم شامل کتاب‌ها، مقاله‌ها و پایان‌نامه‌های مورخان و باستان‌شناسان ایرانی و غیرایرانی دویست سال اخیرند.

سپیدهٔ دم تمدن ایرانی

فلات ایران از شمال به دریای مازندران و دریاچهٔ آرال، از غرب به جلگهٔ بین‌النهرین، از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان، و از شرق به جلگهٔ سند محدود است؛ رشته‌کوه‌ها، دشت‌ها و جلگه‌های آن با آب‌وهوای متنوع، محیط مناسبی برای زندگی و بنیان‌گذاری تمدن فراهم کرده‌اند. این موقعیت دو تأثیر متضاد داشته است: از یک سو پل ارتباطی شرق و غرب و کانون مبادلات فرهنگی، هنری و اقتصادی جهان باستان بوده، و از سوی دیگر همواره در معرض مهاجرت و هجوم پیاپی اقوام گوناگون قرار داشته که بر جنبه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی زندگی ایرانیان اثر گذاشته است.

زمان دقیق حضور انسان در فلات ایران روشن نیست؛ احتمالاً گروه‌هایی از آفریقا، آسیای مرکزی، قفقاز و شبه‌قارهٔ هند در دورهٔ پارینه‌سنگی به این سرزمین مهاجرت کردند. قدیمی‌ترین آثار کشف‌شده در بستر رود کشف‌رود (نزدیک مشهد) با قدمتی حدود یک میلیون سال یافت شده‌اند. حدود دوازده هزار سال پیش، ساکنان محوطهٔ باستانی چغاگلان (شهرستان مهران، استان ایلام) در کوهپایه‌های زاگرس، نخستین کسانی بودند که کشت گندم و جو و اهلی‌کردن بز و گوسفند را آغاز کردند و انسان را از دورهٔ شکار و گردآوری خوراک به دورهٔ یکجانشینی و تولید خوراک رساندند؛ در پی آن، سکونتگاه‌ها و روستاها ابتدا در غرب و سپس در دیگر نقاط فلات ایران پدید آمدند.

از حدود هشت هزار سال پیش، سفالگری (با اختراع چرخ سفالگری) و فلزکاری رونق گرفت: مردم با چکش‌کاری بر رگه‌های طبیعی مس، ابزار و زیورآلات می‌ساختند؛ بقایای کوره‌های ذوب مس در شهداد (کرمان)، تپه سیلک (کاشان)، تپه حیصار (دامغان) و تپهٔ زاغه (قزوین) کشف شده و معدن بزرگی از آن نیز در بافتِ کرمان یافته‌اند. از آمیختن مس با قلع، مفرغ ساخته می‌شد که مفرغ‌های لرستان بهترین نمونهٔ آن به شمار می‌روند. خانه‌سازی نیز از سرپناه‌های موقت و کلبه‌های چوبی، به بناهای گلی، سنگی و سرانجام خشتی تکامل یافت.

حدود پنج هزار سال پیش، نخستین شهرها در نقاطی چون چغاگلان و شوش (خوزستان)، شهر سوخته (سیستان)، جیرفت و شهداد (کرمان) و سیلک (کاشان) شکل گرفتند. شهر سوخته، در دهانهٔ رود هیرمند و با وسعتی بیش از هشتاد هکتار، نمونهٔ برجستهٔ شهرسازی پیشرفته بود: پنج بخش مسکونی، کارگاهی، دینی، یادمانی و گورستانی، با نقشهٔ از پیش طراحی‌شده و حتی لوله‌کشی و فاضلاب. دوران تاریخی با اختراع خط آغاز می‌شود؛ نواحی غربی و جنوب‌غربی فلات ایران، به دلیل ارتباط نزدیک با بین‌النهرینِ دارای خط، زودتر وارد دوران تاریخی شدند. در همین نواحی، اقوامی چون ایلامی‌ها (خوزستان و زاگرس جنوبی)، کاسی‌ها و لولوبی‌ها (لرستان) و گوتی‌ها (زاگرس، که اواخر هزارهٔ سوم پیش از میلاد بابل را تصرف کردند) ساکن بودند.

تمدن ایلام در جلگهٔ خوزستان و کوهستان‌های جنوبی زاگرس شکل گرفت. اقتصاد بین‌النهرین به منابع طبیعی و معدنی فلات ایران نیاز داشت و همین امر فرمانروایان سومری، اکدی، بابلی و آشوری را به لشکرکشی پیاپی به سرزمین ایلامیان وامی‌داشت؛ همین تاخت‌وتازها سبب شد حاکمان کوچک ایلامی حدود ۲۶۰۰ پیش از میلاد متحد شوند و پادشاهی ایلام را بنیان بگذارند. ایلامیان بارها استقلال خود را از دست دادند و دوباره به‌دست آوردند و هرگاه فرصتی می‌یافتند، خود نیز به بین‌النهرین لشکر می‌کشیدند. شوش، مرکز خوزستان و یکی از تخت‌های پایتخت ایلام، در دورهٔ حکومت ایلامیان به اوج رونق اقتصادی رسید، توسط آشوربانی‌پال با خاک یکسان شد، و در دورهٔ هخامنشی دوباره عظمت پیشین را بازیافت؛ پایتخت دیگر آن، انشان، نزدیک خرم‌آباد کنونی بود. معبد چغازنبیل، شاهکار معماری ایلامی نزدیک شوش که با خشت خام و در چند طبقه ساخته شده، پایگاه خدای محبوب ایلامی، اینشوشیناک، بود و امروز در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد. ویژگی برجستهٔ تمدن ایلام، منزلت والای زنان بود: زنان در امور اجتماعی، اقتصادی و دینی حضور چشمگیر داشتند و الهه‌ها به‌عنوان مادر خدایان پرستیده می‌شدند؛ نمونهٔ برجستهٔ این جایگاه، ملکه ناپیرآسو، همسر پادشاه ایلام بود. سرانجام ایلام در قرن هفتم پیش از میلاد با یورش ویرانگر آشوریان فروپاشید.

از ورود آریایی‌ها تا پایان هخامنشیان

آریایی‌ها گروهی از اقوام هند و اروپایی بودند که از سکونتگاه اولیه‌شان در علفزارهای شمال شرق فلات ایران و جنوب روسیه (حوالی دریاچهٔ آرال) حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد پراکنده شدند؛ گروهی در مرکز و غرب ایران (مادی‌ها، پارسی‌ها، پارتی‌ها) و گروهی دیگر در هند مستقر شدند. یورش‌های پیاپی آشوریان برای به‌دست‌آوردن فلزات گران‌قیمت و غنیمت، زمینهٔ اتحاد قبایل پراکندهٔ ماد را فراهم کرد. رؤسای قبایل ماد، دیاکو را به پادشاهی برگزیدند و او هگمتانه (همدان امروزی) را پایتخت کرد. سومین پادشاه ماد، هووخشتره، سپاهی منظم از قبایل مختلف تشکیل داد، با بابل متحد شد و در ۶۱۲ پیش از میلاد نینوا، پایتخت آشور، را تصرف و به حاکمیت چندصدسالهٔ آشوریان پایان داد. اما جانشین او، آستیاگ، لیاقت پدر را نداشت و دوران سلطنتش را صرف خوشگذرانی کرد؛ بزرگان ماد از او ناراضی شدند و با کورش هخامنشی همدست شدند، تا آنکه در ۵۵۰ پیش از میلاد با فتح هگمتانه به دست کورش، حکومت ماد برافتاد.

خاندان هخامنشی، از قبیلهٔ پارسی پاسارگادی، در انشان نزدیک شیراز حکومتی محلی داشت. کورش بزرگ (کورش دوم) پس از اتحاد قبایل پارسی و جلب حمایت بزرگان مادی، آستیاگ را شکست داد و سلسلهٔ هخامنشی را بنیان نهاد؛ در ۵۴۷ پیش از میلاد لیدی و پایتخت ثروتمندش سارد را فتح کرد و در ۵۳۹ پیش از میلاد بدون جنگ و خونریزی وارد بابل شد. فرمانی که ماجرای این فتح مسالمت‌آمیز را بر استوانه‌ای گلی به زبان بابلی روایت می‌کند، به «منشور کورش» معروف است؛ این لوح در ۱۸۷۹ میلادی در بابل کشف شد، اکنون در موزهٔ بریتانیا نگهداری می‌شود، و بسیاری از محققان آن را نخستین منشور حقوق بشر می‌دانند. برخلاف روش خشونت‌آمیز فرمانروایانی چون آشوربانی‌پال (که شهرها را ویران و معابد را تخریب می‌کرد)، کورش با آزادی در پرستش و احترام به معابد ملل مغلوب رفتار می‌کرد.

کمبوجیه، پسر کورش، در ۵۲۵ پیش از میلاد مصر را فتح کرد و قلمرو هخامنشی را تا قارهٔ آفریقا و به اوج وسعت خود رساند؛ مرگ او مشکوک بود. داریوش بزرگ، پس از سرکوب شورش‌ها و مغ دروغین گئومات، از ۵۲۲ پیش از میلاد بر تخت نشست و دوران اوج شکوه هخامنشیان را رقم زد: تأسیس سپاه جاویدان، احداث جادهٔ شاهی (از شوش تا سارد، حدود ۲۷۰۰ کیلومتر)، و ساخت کاخ‌های شوش و تخت‌جمشید از مهم‌ترین اقدامات اویند. جنگ‌های ایران و یونان با شورش شهرهای یونانی آسیای صغیر (زیر سلطهٔ هخامنشیان) و آتش‌زدن سارد توسط آتنی‌ها آغاز شد؛ در نبرد ماراتون (۴۹۰ پیش از میلاد) سپاه داریوش شکست خورد، در ترموپیل (۴۸۰) خشایارشا پیروز شد و آتن را نیز تصرف کرد، اما در نبرد دریایی سالامیس (۴۸۰) ناوگانش شکست خورد. یونانیان در توصیف پیروزی‌هایشان اغراق فراوان کردند؛ در واقع هخامنشیان هرگز قدرت جهانی خود را از دست ندادند و حتی بعدها با سیاست «اسلحهٔ طلایی» (کمک مالی داریوش دوم به اسپارت در جنگ‌های پلوپونزی، برای حفظ موازنهٔ قدرت میان آتن و اسپارت)، فرصت یافتند شهرهای یونانی آسیای صغیر را دوباره به انقیاد درآورند.

پس از داریوش، جانشینانش به‌تدریج ضعیف شدند: اردشیر دوم با شورش برادرش کورش کوچک روبه‌رو شد (که در ۴۰۱ پیش از میلاد شکست خورد و کشته شد)، اردشیر سوم توسط خدمتکار کاخ کشته شد، و داریوش سوم، آخرین هخامنشی، دلیر بود اما تدبیر شاهان نخست را نداشت. اسکندر مقدونی پس از سه نبرد بزرگ (گرانیکوس، ایسوس، گوگمل) سپاه هخامنشی را شکست داد؛ سردار شجاع ایرانی آریوبرزن دلاورانه اما بی‌نتیجه مقاومت کرد، تخت‌جمشید به آتش کشیده شد، و داریوش سوم در ۳۳۰ پیش از میلاد نزدیک دامغان کشته شد و سلسلهٔ هخامنشی، که ایران را به نخستین حکومت بزرگ جهانی تبدیل کرده بود، پایان یافت. میراث هخامنشیان شامل آیین کشورداری مداراجویانه، فنون اداری و نظامی، و مدارای فرهنگی و دینی بود.

اشکانیان و ساسانیان

پس از مرگ اسکندر در بابل (۳۲۳ پیش از میلاد)، مقاومت‌های پراکندهٔ ایرانیان به دلیل نبود هماهنگی به نتیجه نرسید و قلمرو او میان سردارانش تقسیم شد. سردارش سلوکوس بر بین‌النهرین، آسیای صغیر، سوریه و فلات ایران مسلط شد، خود را «نیکاتور» (فاتح) نامید و انطاکیه را پایتخت کرد؛ او و جانشینانش سیاست یونانی‌سازی (هلنیسم) را با ساخت شهرهای یونانی و کوچاندن یونانیان دنبال کردند. اما چون توجه اصلی شاهان سلوکی به مناطق غربی بود و بر متصرفات شرقی نظارت کافی نداشتند، و اقوام ایرانی را تنها با زور اداره می‌کردند نه همزیستی فرهنگی، فرهنگ یونانی هرگز در ایران نفوذ عمیقی نیافت.

ارشک، بنیان‌گذار اشکانیان از قبیلهٔ پَرنی، حدود ۲۳۸ پیش از میلاد در شرق ایران بر سلوکیان شورید و پارت و گرگان را از آنان گرفت؛ پس از حدود صد سال جنگ و گریز، اشکانیان سلوکیان را کاملاً از ایران بیرون راندند. اشکانیان پایتخت را از نسا به هکاتُمپولیس (نزدیک دامغان) و سرانجام تیسفون منتقل کردند، همگام با گسترش قلمرو به سمت غرب. مهرداد یکم اشکانیان را از حکومتی محلی به قدرتی بزرگ تبدیل کرد و مهرداد دوم قلمرو را به اوج وسعت رساند؛ در دوران او سفیران چین به ایران آمدند و با گشایش جادهٔ ابریشم، روابط تجاری با چین توسعه یافت و اشکانیان تا رود فرات پیش رفتند و با روم همسایه شدند. در جنگ حرّان (۵۳ پیش از میلاد)، سردار ایرانی سورنا سپاه روم به فرماندهی کراسوس را شکستی سنگین داد و کراسوس کشته شد. حکومت اشکانی ترکیبی از قدرت مرکزی و حکومت‌های نیمه‌مستقل (ملوک‌الطوایفی) بود و در دین، سیاست مداراجویانه‌ای داشت که اقوام و فرقه‌های گوناگون را در کنار هم نگه می‌داشت. سرانجام در ۲۲۴ میلادی، خاندان ساسانی در فارس شورید و اردشیر بابکان آخرین پادشاه اشکانی، اردوان چهارم، را شکست داد و سلسلهٔ ساسانی را بنیان نهاد.

ساسانیان، که نامشان از ساسان، موبد نیایشگاه آناهیتا در استخر، گرفته شده، برخلاف اشکانیان حکومتی کاملاً متمرکز بنا کردند و آیین زرتشتی را دین رسمی اعلام کردند. جنگ‌های پیاپی با روم از دغدغه‌های همیشگی این سلسله بود: شاپور یکم دو امپراتور روم را شکست داد و والریانوس را به اسارت گرفت (صحنه‌ای که در نقش رستم به تصویر کشیده شده)، شاپور دوم قبایل عرب مهاجم را سرکوب کرد، و خسرو انوشیروان در ۵۶۱ میلادی با روم صلح کرد. در دوران قُباد یکم، جنبش برابری‌خواهانهٔ مزدک شکل گرفت که خواهان تقسیم زمین و دارایی طبقات بالا میان تهیدستان بود؛ قُباد برای تضعیف اشراف ابتدا از او حمایت کرد اما سرانجام مزدک و هوادارانش در ۵۲۸ میلادی به دستور خسرو (پسر قُباد) کشته شدند. خسرو انوشیروان (۵۳۱ تا ۵۷۹ میلادی) یکی از مشهورترین پادشاهان ساسانی بود که اصلاحات گسترده‌ای در امور اداری، نظامی و اقتصادی انجام داد و یمن را نیز به قلمرو ساسانی افزود؛ در دوران او آثار علمی یونانی و هندی به پهلوی ترجمه شد. اما پس از قتل خسرو پرویز در ۶۲۸ میلادی، در فاصلهٔ چهار سال بیش از ده تن بر تخت نشستند و بی‌ثباتی شدیدی حکومت را فراگرفت؛ در نبرد نهاوند (۶۴۲ میلادی، «فتح‌الفتوح») سپاه ساسانی به‌طور قطعی از اعراب مسلمان شکست خورد و یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، در ۶۵۱ میلادی نزدیک مرو کشته شد.

از نوآوری‌های معماری اشکانیان، ایوان بود که بعدها در معماری اسلامی نقش محوری یافت؛ ساسانیان نیز فن ساخت گنبد روی پایهٔ مربع را به اوج رساندند. در علم و فرهنگ، دانشگاه جندی‌شاپور در خوزستان مرکز علمی بین‌المللی با پزشکان و فیلسوفانی از ایران، یونان، هند و سوریه بود که پس از فتح اسلامی، دانشش به بغداد منتقل شد. در دوران انوشیروان، بازی شطرنج از هند به ایران و بازی نرد از ایران به هند رفت.

آیین کشورداری

نظام اداری ماد به دلیل کمبود اسناد مکتوب چندان شناخته نیست، اما احتمالاً از الگوی حکومت‌های پیشین آشور و اورارتو تقلید می‌کرد. داریوش یکم بنیان‌گذار و طراح اصلی نظام اداری هخامنشی بود: در مرکز، دیوان شاهی، انبار شاهی و خزانهٔ شاهی امور کشور را اداره می‌کردند و نامه‌های اداری به خط و زبان آرامی نوشته می‌شد؛ در استان‌ها، داریوش قلمرو را به بیست‌وسه شهربی (ساتراپی، در دورهٔ خشایارشا حدود سی شهربی) تقسیم کرد و در کنار هر شهربان، یک فرماندهٔ نظامی و یک مدیر مالی مستقیماً زیر نظر شاه قرار داد. مأموران بازرسی موسوم به «چشم و گوش شاه» به‌طور منظم به بخش‌های مختلف قلمرو سر می‌زدند و شبکهٔ پیک‌رسانی «برید»، با پیک‌های تیزپای پیاده و سواره، خبررسانی میان پایتخت و نقاط دوردست را ممکن می‌ساخت. اشکانیان برعکس، نظامی غیرمتمرکز (ملوک‌الطوایفی) داشتند؛ خاندان‌های بزرگی چون کارن (نهاوند)، سورن (سیستان) و مهران (ری) در قدرت سهیم بودند، حاکمان محلی سپاه و سکهٔ خود را داشتند، و دو مجلس (یکی متشکل از شاهزادگان و بزرگان درباری، دیگری از پیشوایان دینی مُغان) در تصمیم‌گیری‌های کشوری نقش داشتند.

ساسانیان به تمرکزگرایی بازگشتند: در رأس تشکیلات اداری، وزیر بزرگ (فرمادار) قرار داشت که در غیاب شاه کشور را اداره می‌کرد، و دبیران، با آموزش در دبیرستان‌ها، امور نگارش، مالیات و قضاوت را انجام می‌دادند؛ رئیس آنان «ایران‌دبیربد» نام داشت. خسرو انوشیروان قلمرو موسوم به «ایرانشهر» را (که به کوره، شهرستان و دیه تقسیم می‌شد) به چهار بخش بزرگ (خوراسان، خوروران، بخش شمالی و نیمروز) با یک سپهبد یا مرزبان در رأس هرکدام تقسیم کرد.

در قضاوت، ایزد مهر (میترا) نگاهبان عهد و پیمان و پشتیبان نظم اجتماعی دانسته می‌شد و قوانین از عرف، عادات قومی و متون دینی گرفته می‌شد؛ داوری غیررسمی بر عهدهٔ ریش‌سفیدان بود و داوری رسمی بر عهدهٔ روحانیان (برای اختلافات مدنی) و قضات منصوب شاه (برای جرایم سیاسی و نظامی)، با شاه به‌عنوان بالاترین مرجع قضایی. هرودت گواهی می‌دهد که قوانینی وجود داشت که قدرت پادشاه هخامنشی را محدود می‌کرد. در دورهٔ ساسانی، کتاب «مادیان هزار دادستان» به زبان پهلوی مهم‌ترین منبع حقوقی بود، گرفتن وکیل مرسوم بود، و در موارد مشکوک، آزمونی به نام «وَر» (گذشتن از آتش یا خوردن سوگند آمیخته با گوگرد) برای اثبات بی‌گناهی به کار می‌رفت.

از نظر نظامی، تا زمان داریوش، هخامنشیان بیشتر بر پیاده‌نظام تکیه داشتند؛ او سپاه جاویدان (نیرویی ده‌هزار نفری که هرگز از شمارش کم نمی‌شد) را از جوانان پارسی بنیان نهاد و نیروی دریایی نیرومندی با دریانوردانی از ملل مختلف در خلیج فارس، دریای سرخ و مدیترانه سامان داد. اشکانیان بر سواره‌نظام سبک با تاکتیک مشهور «تیراندازی پارتی» (تیراندازی حین عقب‌نشینی اسب) تکیه داشتند که سورنا با همین روش کراسوس را در حران شکست داد. ساسانیان سواره‌نظام سنگین‌زرهِ موسوم به اَسواران را از میان جوانان اشراف پرورش دادند، از فیل جنگی بهره گرفتند، مدرسهٔ نظامی «ارتشتارستان» را بنیان نهادند، و نیروی دریایی قدرتمندی در خلیج فارس و دریای عمان داشتند که در دوران انوشیروان یمن را از اشغال حبشیان رهاند.

جامعه و خانواده

جامعهٔ آریایی نخستین بر پایهٔ تقسیم کار به سه گروه روحانیان، جنگجویان، و شبانان و کشاورزان تقسیم می‌شد، بدون آنکه گروهی بر دیگری برتری رسمی داشته باشد؛ اوستا از این سه گروه یاد می‌کند، اما شاهنامه پیشه‌وران را نیز به‌عنوان گروه چهارمی مستقل می‌شمارد. با شکل‌گیری حکومت‌ها، از دورهٔ ماد به بعد، طبقات اجتماعی به معنای واقعی پدید آمدند و در دورهٔ هخامنشی، با تمرکز قدرت و ثروت در دست خاندان شاهی و صاحب‌منصبان عالی‌رتبه، این نابرابری گسترش یافت؛ به دلیل اهمیت جنگ، جنگجویان جایگاه بالاتری داشتند. در دورهٔ اشکانی، اسیران جنگی نیروی کار مهمی در کشاورزی و ساختمان‌سازی بودند.

در دورهٔ ساسانی، نظام طبقاتی بر پایهٔ اصالت نسب و خون بسیار سخت‌گیرانه شد: طبقهٔ حاکم (اشراف، دبیران، جنگاوران سواره، پزشکان، منجمان و دهقانان) از توده‌های مردم (کشاورزان، پیشه‌وران و صنعتگران) جدا بود و جابه‌جایی میان طبقات دشوار یا ممنوع بود؛ موبدان نیز این نابرابری را برای حفظ نظم و ثبات کشور توجیه می‌کردند. جنبش مزدک در دوران قُباد این نظام را لرزاند و اصلاحات انوشیروان قدرت اشراف درجهٔ اول را کاست و اشراف درجهٔ دوم را تقویت کرد، بی‌آنکه خود نظام طبقاتی را از میان بردارد.

خانوادهٔ آریایی گسترده بود، شامل پدر و مادر تا عموزادگان و خاله‌زادگان، و سلطهٔ پدر بر آن نامحدود بود: او هم قاضی خانواده بود هم مجری آداب دینی؛ دارایی خانواده قابل تقسیم نبود و پس از مرگ پدر به پسر ارشد می‌رسید. با گسترش شهرنشینی، به‌ویژه در دورهٔ ساسانی، و توسعهٔ تشکیلات حکومتی و قضایی، خانوادهٔ گسترده به‌تدریج کوچک‌تر شد و بخشی از اختیارات پدر (قضاوت، مراسم دینی) به نهادهای رسمی منتقل شد.

در بخش‌های اصیل اوستا، تفاوت چندانی میان زن و مرد نبود؛ اما در بخش‌های تدوین‌شدهٔ دورهٔ ساسانی توسط موبدان، موقعیت زن پایین‌تر از مرد آمده است. الواح گلی تخت جمشید نشان می‌دهند زن و مرد در کارگاه‌های شاهی هخامنشی با حقوق برابر کار می‌کردند، برخی زنان مدیریت کارگاه را برعهده داشتند، و مادران شاغل جیرهٔ ویژه دریافت می‌کردند. در دورهٔ ساسانی نیز زنان حق مالکیت، کسب درآمد، شراکت در اموال همسر و اقامهٔ دعوا در دادگاه داشتند؛ بوران و آزرمیدخت، دختران خسرو پرویز، از نخستین زنان پادشاه جهان باستان بودند.

از جشن‌های مهم ایران باستان می‌توان به نوروز (کهن‌ترین جشن ایرانی، منسوب به جمشید)، مهرگان (جشن پاییزی مهر)، سده (جشن آتش) و گاهنبارها (شش جشن سالانه به شکرانهٔ آفرینش شش عنصر اصلی) اشاره کرد که همگی با باورهای دینی و فعالیت‌های کشاورزی پیوند داشتند و هویت جمعی را تقویت می‌کردند. بازی‌های رایج شامل چترنگ (شطرنج، از هند)، نرد (تخته‌نرد، به هند)، چوگان و زورخانه (با ریشه در آیین‌های پهلوانی اشکانی و ساسانی) بودند.

اقتصاد و معیشت

بومیان ایران از حدود دوازده هزار سال پیش کشاورزی را آغاز کردند؛ آریاییان مهاجر که در ابتدا دامدار و شبانه‌رو بودند، در اثر همزیستی با بومیان و تشویق آموزه‌های زرتشت (که کشت‌وکار را ارج می‌نهاد) به‌تدریج به کشاورزی روی آوردند. قنات، برجسته‌ترین ابتکار ایرانیان باستان برای تأمین آب در نواحی خشک، از ایران به سایر نقاط جهان راه یافت؛ با این حال، زمین‌های کشاورزی عمدتاً به خاندان شاهی، اشراف و روحانیان تعلق داشت و اکثر کشاورزان زمین نداشتند و بر زمین بزرگان کار می‌کردند. هخامنشیان برای آبادکردن زمین‌های بایر معافیت مالیاتی تا پنج نسل می‌دادند و قنات‌ها و سدهایی در سراسر قلمرو احداث کردند؛ در دورهٔ ساسانی، منصب «ریوشانسالار» مسئول گردآوری مالیات کشاورزی بود و خرابی سدها در اواخر این دوره یکی از عوامل ضعف حکومت شد.

جادهٔ شاهی به فرمان داریوش بزرگ، از شوش تا سارد در آسیای صغیر، بیش از دو هزار و چهارصد کیلومتر طول داشت و هر بیست‌وپنج تا سی کیلومتر ایستگاهی برای مسافران داشت؛ سکیلاکس نیز به فرمان داریوش مسیر دریایی از رود سند تا مصر را کشف کرد. تا زمان داریوش، مبادلهٔ کالا پایاپای بود؛ او نخستین سکهٔ استاندارد ایران، «دَریک» طلا، را ضرب کرد که ضرب آن در انحصار شاه بود، هرچند شهربانان با اجازهٔ او می‌توانستند سکهٔ نقره ضرب کنند. هخامنشیان کارگاه‌های شاهی در تخت جمشید داشتند که استادکارانی از سراسر قلمرو در آن‌ها فلزکاری، سفالگری و بافندگی می‌کردند.

در دورهٔ اشکانی، تجارت خارجی از راه جادهٔ ابریشم رونق گرفت و ایران واسطهٔ تجاری چین و هند با اروپا شد و از حقوق گمرکی و عوارض راهداری درآمد هنگفتی به دست می‌آورد؛ اشکانیان و ساسانیان هوشمندانه مانع ارتباط مستقیم روم با شرق می‌شدند تا این درآمد واسطه‌گری را حفظ کنند. کرم ابریشم از چین به ایران، نیشکر از هند به ایران، و زعفران از ایران به چین رسید. در دورهٔ ساسانی، صنعت بافندگی به‌ویژه پارچه‌های ابریشمی رونق بیشتری یافت، به‌گونه‌ای که حتی چین نیز پارچهٔ ابریشمی ایرانی می‌خرید. سیراف در خلیج فارس، مهم‌ترین بندر تجاری ساسانیان بود. مهم‌ترین منبع درآمد حکومت‌ها همواره مالیات کشاورزی بود، در کنار مالیات دام و پیشه‌وران و عوارض گمرکی؛ صلح و امنیت و حکومت مرکزی قوی عامل رونق، و جنگ، خشکسالی و تخریب سدها عامل رکود اقتصادی به شمار می‌رفتند.

دین و اعتقادات

آریاییان مهاجر در آغاز خدایان متعددی چون میترا (خداوند پیمان، خورشید و عدالت)، بهرام (خدای جنگاوران)، آناهیتا (ایزدبانوی آب)، تیشتر (خدای باران) و زُروان (خدای زمان) می‌پرستیدند، اما برخلاف ایلامیان، بین‌النهرینیان و یونانیان، برای آن‌ها معبد باشکوه نمی‌ساختند و قدرت خدایان را جهانی، نه محدود به شهری خاص، می‌دانستند. زرتشت، که اکثر پژوهشگران زندگی‌اش را در قرن‌های هفتم و ششم پیش از میلاد می‌دانند، یکتاپرستی (پرستش اهورامزدا به‌عنوان آفریدگار آسمان و زمین) را بنیان تعالیمش قرار داد؛ او به وجود امشاسپندان (یاوران الهی اهورامزدا)، دوگانگی نیک و بد (پیروی از اهورامزدا یا اهریمن)، سه اصل پندار و گفتار و کردار نیک، داوری در روز واپسین، و مخالفت با قربانی‌کردن حیوانات باور داشت.

اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان که نسخهٔ اصلی‌اش بر پوست گاو نوشته شده بود و در آتش‌سوزی تخت جمشید به دست اسکندر از میان رفت، قرن‌ها شفاهی منتقل می‌شد تا آنکه بلاش یکم اشکانی دستور گردآوری متون پراکنده را داد و در زمان شاپور دوم ساسانی به نگارش رسمی درآمد؛ اوستای کنونی پنج بخش دارد (یسنا، ویسپرد، خرده‌اوستا، یشت‌ها، وندیداد) که مهم‌ترینش، گاهان، سرودهای خود زرتشت است.

دربارهٔ زرتشتی‌بودن هخامنشیان اختلاف نظر وجود دارد؛ سنگ‌نوشته‌های داریوش تنها از اهورامزدا یاد می‌کنند اما سنگ‌نوشتهٔ اردشیر دوم از آناهیتا و میترا هم نام می‌برد، و به گفتهٔ هرودت، ایرانیان تندیس نمی‌ساختند و برای خورشید و آب و آتش قربانی می‌کردند؛ در هر صورت سیاست دینی هخامنشیان بر آزادی کامل و احترام به ادیان اقوام تابعه استوار بود، چنانکه کورش بزرگ پس از فتح بابل به نیایش مردوک، خدای بابلیان، پرداخت. اشکانیان نیز میترا و آناهیتا را در کنار اهورامزدا می‌پرستیدند، برخی از آن‌ها برای آناهیتا معبد ساختند، و مهرپرستی در همین دوره به آسیای صغیر و سپس روم راه یافت.

تحول بزرگ در دورهٔ ساسانی رخ داد: دین زرتشتی رسمی اعلام شد، دین و سیاست درهم آمیخت و موبدان نفوذ فراوان یافتند؛ در رأس روحانیت، «موبدان موبد» قرار داشت. سه آتشکدهٔ بزرگ (آذرگشنسپ در آذربایجان برای شاهان، آذربرزین‌مهر در خراسان برای کشاورزان، آذرفرنبغ در فارس برای موبدان) نماد پیوند دین با طبقات اجتماعی بودند. در همین دوره، مانی (۲۱۶ تا ۲۷۴ میلادی) با ترکیب آموزه‌های زرتشتی، مسیحی و بودایی آیین مانوی را پایه گذاشت و کتاب «شاپورگان» را به شاپور یکم هدیه داد؛ او در زمان بهرام یکم زندانی و اعدام شد و پیروانش به مناطق دیگر گریختند.

زبان، علم و آموزش

زبان‌های ایرانی بخشی از خانوادهٔ بزرگ هند و اروپایی‌اند. پیش از ورود آریاییان، تنها از ایلامیان اطلاعات مکتوب زبانی در دست است؛ زبان ایلامی پس از ورود آریاییان نیز به‌عنوان زبان دوم نوشتاری در دورهٔ هخامنشی به کار می‌رفت. از میان زبان‌های ایرانی باستان، تنها فارسی باستان (زبان قوم پارس، نیای فارسی امروزی، با آثاری بر سنگ‌نوشته‌های هخامنشی) و اوستایی آثار مکتوب برجا گذاشته‌اند. در دورهٔ میانه، اشکانیان به زبان پارتی (پهلوی اشکانی) در شمال و شمال‌شرق و ساسانیان به فارسی میانه (پهلوی ساسانی) در جنوب و جنوب‌غرب سخن می‌گفتند.

ادبیات ایران باستان بیشتر شفاهی بود و نوشتن عمدتاً به اسناد سیاسی و اقتصادی محدود می‌شد. در دورهٔ هخامنشی، «هزار افسان» پایهٔ «هزار و یک شب» شد، هرچند هیچ اثر ادبی مکتوبی از این دوره برجا نمانده است. در دورهٔ اشکانی، گوسان‌ها، شاعران و موسیقی‌دانان دوره‌گرد، داستان‌های ملی و پهلوانی را سینه‌به‌سینه منتقل می‌کردند که بعدها پایهٔ خداینامه و شاهنامهٔ فردوسی شدند؛ منظومهٔ عاشقانهٔ «ویس و رامین» و داستان «بیژن و منیژه» نیز ریشهٔ اشکانی دارند. در دورهٔ ساسانی، آثار بیشتری به فارسی میانه برجا مانده، از جمله اندرزنامه‌ها (نصیحت‌های دینی و اخلاقی) و کتاب کلیله و دمنه که از سانسکریت ترجمه شد.

هدف تعلیم و تربیت، پرورش فرزندانی دانا، پرهیزگار، دلیر و فرمانبر بود؛ سه اصل آموزش هخامنشی، به گفتهٔ هرودوت، سواری، تیراندازی و راست‌گویی بود. آموزش کودکان تا هفت‌سالگی در خانه و با نقش مهم مادران انجام می‌شد و سپس بر پایهٔ طبقهٔ اجتماعی ادامه می‌یافت: شاهزادگان سیاست و فنون رزمی می‌آموختند، فرزندان موبدان تعلیمات دینی، فرزندان دبیران خط و حساب، و فرزندان کشاورزان معمولاً حرفهٔ پدر را دنبال می‌کردند؛ در دورهٔ ساسانی، آموزگاری شغل رسمی موبدان بود. مهم‌ترین مرکز علمی جهان باستان در دورهٔ ساسانی، دانشگاه جندی‌شاپور در خوزستان بود که در آن پزشکی، فلسفه، نجوم و الهیات تدریس می‌شد، پزشکی بیشترین رونق را داشت، و بیمارستانش نخستین نمونهٔ آموزش بالینی (عملی در کنار نظری) در تاریخ به شمار می‌رود؛ فعالیت آن تا قرون نخستین اسلامی ادامه یافت.

هنر و معماری

هنرمندان مادی در فلزکاری، جواهرسازی و سفالگری مهارت داشتند و در قلعه‌سازی، به‌ویژه برای مقابله با آشوریان، سرآمد بودند؛ پایتختشان هگمتانه هفت قلعهٔ تودرتو داشت که هرکدام رنگ نمادین خاص خود را داشت. هنر هخامنشی سه ویژگی اصلی دارد: تأثیرپذیری از هنرمندان و معماران اقوام تابعه (مادی، مصری، ایونی، بابلی) که با شیوه‌های بومی ترکیب شد و روح ایرانی بر آن حاکم بود؛ درباری‌بودن، یعنی خدمت به شکوه و تشریفات شاهانه؛ و طبیعت‌گرایی، با استفادهٔ گسترده از نقش حیوانات و گیاهان. تخت‌جمشید با مشارکت معماران و هنرمندان سراسر قلمرو ساخته شد و عظیم‌ترین مجموعهٔ ساختمانی آن دوره به شمار می‌رود؛ کاخ آپادانای شوش نیز با مصالحی از سراسر امپراتوری (الوار لبنان، لاجورد سغد، فیروزهٔ خراسان) و کارگرانی از ملل گوناگون ساخته شد. باغ‌های پاسارگاد و شوش سرمشق باغ‌آرایی یونانیان و رومیان شدند؛ واژهٔ «پردیس» (Paradise در انگلیسی) از همین باغ‌های ایرانی گرفته شده است. قالی پازیریک، قدیمی‌ترین قالی دست‌بافت جهان، و ریتون (ظرف نوشیدنی به شکل سر حیوان) از آثار برجستهٔ این دوره‌اند.

معماری اشکانی با کاربرد طاق، گنبد و به‌ویژه ایوان (فضای سرپوشیدهٔ بزرگ با یک سمت باز، که بعدها در معماری اسلامی نقش محوری یافت) شناخته می‌شود؛ هنرشان در آغاز آمیزه‌ای از سنت ایرانی و تأثیرات یونانی بود که به‌تدریج عناصر ایرانی در آن غالب شد، چنانکه در سبک «تمام‌رخ» پیکرتراشی اشکانی (برخلاف نیم‌رخ یونانی) دیده می‌شود. هنر ساسانی کاملاً ایرانی و باشکوه بود و با هنر روم برابری می‌کرد و گاه بر آن برتری داشت؛ معماران ساسانی فن ساخت گنبد را به اوج رساندند، از جمله در کاخ اردشیر در فیروزآباد (آغاز معماری ساسانی) و کاخ تیسفون (طاق کسری)، بزرگ‌ترین طاق آجری جهان باستان. نقش‌برجستهٔ طاق بستان در کرمانشاه، با موضوع شکارگاه خسرو پرویز، معروف‌ترین اثر این سبک است. پارچه‌های ابریشمی و فلزکاری نقره‌ای ساسانی (بشقاب و سینی با نقش شکار شاهانه)، از جمله قالی مشهور «بهارستان» که اعراب مسلمان آن را از کاخ تیسفون به غنیمت گرفتند، در سراسر جهان باستان شهرت داشتند و پس از سقوط ساسانیان، هنر اسلامی از این میراث بسیار بهره برد.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. پیش از رمزگشایی خط میخی، مورخان ایرانی چه برداشتی از تخت جمشید و آرامگاه کورش در پاسارگاد داشتند؟

  • تخت جمشید را به پادشاه افسانه‌ای جمشید و آرامگاه کورش را به حضرت سلیمان نسبت می‌دادند
  • هر دو بنا را از آثار برجای‌مانده از دورهٔ ساسانی می‌دانستند
  • تخت جمشید را معبد بزرگ آناهیتا و پاسارگاد را پایتخت تابستانی اشکانیان می‌پنداشتند
  • هر دو بنا را از ساخته‌های اسکندر مقدونی در ایران تصور می‌کردند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«تخت جمشید را به پادشاه افسانه‌ای جمشید و آرامگاه کورش را به حضرت سلیمان نسبت می‌دادند» درست است، زیرا پیش از دویست سال پیش، منابع مورخان ایرانی به خداینامه‌ها و شاهنامه محدود بود و آن‌ها کورش و داریوش را نمی‌شناختند. «هر دو بنا را از آثار برجای‌مانده از دورهٔ ساسانی می‌دانستند» نادرست است، زیرا این برداشت هرگز در منابع کهن ثبت نشده و اساساً هر دو بنا متعلق به دورهٔ هخامنشی‌اند. «تخت جمشید را معبد بزرگ آناهیتا و پاسارگاد را پایتخت تابستانی اشکانیان می‌پنداشتند» نادرست است، زیرا این نسبت‌دهی در منابع تاریخی کهن ایران وجود نداشته است. «هر دو بنا را از ساخته‌های اسکندر مقدونی در ایران تصور می‌کردند» نادرست است، زیرا اسکندر ویرانگر تخت جمشید بود، نه بانی آن؛ این برداشت خلاف روایت کهن ایرانیان است. تلهٔ تستی: تصور نکنید اشتباه مورخان قدیم فقط در نام‌گذاری بود؛ آن‌ها اساساً بانیِ واقعی این بناها (شاهان هخامنشی) را نمی‌شناختند و آن را به شخصیت‌های اساطیری/دینی نسبت می‌دادند.

2. کدام موارد دربارۀ آغاز پژوهش‌های علمی اروپاییان دربارۀ ایران باستان درست است؟ الف: کمپفر (جهانگرد آلمانی) در دورۀ صفویه نام «خط میخی» را برای سنگ‌نوشته‌های تخت جمشید ابداع کرد. ب: راولینسون (افسر انگلیسی) در دورۀ صفویه سنگ‌نوشتۀ بیستون را رمزگشایی کرد. ج: دولت فرانسه امتیاز انحصاری کاوش در سراسر ایران را به دست آورد. د: هرتسفلد، باستان‌شناس آمریکایی، در تخت جمشید کاوش کرد.

  • «الف» و «ب»
  • «الف» و «ج»
  • «ب» و «ج»
  • «ب» و «د»

پاسخنامه‌ی تحلیلی

««الف» و «ج»» درست است، زیرا «الف» درست است چون کمپفر در دورۀ صفویه واژهٔ «خط میخی» را ابداع کرد، و «ج» درست است چون فرانسه امتیاز انحصاری کاوش در ایران را گرفت. ««الف» و «ب»» نادرست است، زیرا «ب» نادرست است چون راولینسون بیستون را در دورۀ قاجار (نه صفویه) رمزگشایی و ترجمه کرد. ««ب» و «ج»» نادرست است، زیرا «ب» نادرست است به همان دلیل بالا (زمان اشتباه: قاجار نه صفویه). ««ب» و «د»» نادرست است، زیرا هر دو نادرستند: «ب» به دلیل خطای زمانی و «د» چون هرتسفلد آلمانی بود نه آمریکایی. تلهٔ تستی: ترتیب زمانی را با ملیت‌ها قاطی نکنید: کمپفر (آلمانی) در صفویه فقط نام‌گذاری کرد، اما رمزگشایی واقعی خط میخی به دست راولینسون (انگلیسی) و در دورۀ قاجار (نه صفویه) انجام شد؛ هرتسفلد هم آلمانی بود نه آمریکایی (پوپ آمریکایی بود).

3. «سنگ‌نوشتۀ بیستون» و «خداینامه‌ها» را از نظر نوع منبع تاریخی چگونه باید طبقه‌بندی کرد؟

  • بیستون منبع دست اول غیرمکتوب و خداینامه‌ها منبع دست اول مکتوب و روایی محسوب می‌شوند
  • هر دو منبع دست اول نوشتاری‌اند، اما بیستون معاصر رویداد و خداینامه‌ها روایتی متأخرتر از دوره‌های کهن‌اند
  • بیستون منبع دست اول و خداینامه‌ها منبع دست دوم‌اند، زیرا خداینامه‌ها بعد از دویست سال اخیر نوشته شده‌اند
  • هر دو منبع دست دوم‌اند چون امروز فقط ترجمه یا بازخوانی آن‌ها در دسترس ماست

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«هر دو منبع دست اول نوشتاری‌اند، اما بیستون معاصر رویداد و خداینامه‌ها روایتی متأخرتر از دوره‌های کهن‌اند» درست است، زیرا بیستون به دستور داریوش و در زمان وقوع رویدادها نوشته شد؛ خداینامه‌ها نیز مهم‌ترین منبع نوشتاری دورۀ ساسانی‌اند و دست اول محسوب می‌شوند، هرچند دربارۀ دوره‌های کهن‌تر جنبهٔ افسانه‌ای دارند. «بیستون منبع دست اول و خداینامه‌ها منبع دست دوم‌اند، زیرا خداینامه‌ها بعد از دویست سال اخیر نوشته شده‌اند» نادرست است، زیرا خداینامه‌ها در همان دورۀ ساسانی نوشته شدند، نه در دویست سال اخیر؛ بنابراین منبع دست اول‌اند. «هر دو منبع دست دوم‌اند چون امروز فقط ترجمه یا بازخوانی آن‌ها در دسترس ماست» نادرست است، زیرا از بین رفتن متن اصلی، نوع منبع را از دست اول به دست دوم تغییر نمی‌دهد. «بیستون منبع دست اول غیرمکتوب و خداینامه‌ها منبع دست اول مکتوب و روایی محسوب می‌شوند» نادرست است، زیرا بیستون خود یک سنگ‌نوشته، یعنی منبع دست اول نوشتاری است، نه غیرمکتوب. تلهٔ تستی: منبع دست اول/دوم را با «امروز در دسترس بودن متن اصلی یا ترجمه» اشتباه نگیرید؛ ملاک دست اول بودن، همزمانی نگارش با دوره‌ای است که دربارۀ آن گزارش می‌دهد، نه بقای فیزیکی متن.

4. کدام موارد دربارۀ منابع غیرایرانیِ تاریخ ایران باستان درست است؟ الف: گزنفون در جنگ کورش کوچک علیه اردشیر دوم به‌عنوان مزدور شرکت کرد و «کورش‌نامه» را نوشت. ب: پروکوپیوس، مورخ رومی، شاهد عینی جنگ‌های ایران و روم در سدهٔ ششم میلادی بود. ج: تورات هیچ اشاره‌ای به کورش بزرگ و هخامنشیان ندارد. د: باید نوشته‌های مورخان یونانی و رومی دربارۀ ایران را بی‌چون‌وچرا پذیرفت، زیرا همیشه بی‌طرف بوده‌اند.

  • «الف» و «ج»
  • «ب» و «د»
  • «ج» و «د»
  • «الف» و «ب»

پاسخنامه‌ی تحلیلی

««الف» و «ب»» درست است، زیرا «الف» درست است چون کورش‌نامهٔ گزنفون دربارهٔ زندگی کورش بزرگ است و او در جنگ کورش کوچک با اردشیر دوم شرکت داشت، و «ب» درست است چون پروکوپیوس شاهد عینی جنگ‌های ایران و روم بود. ««الف» و «ج»» نادرست است، زیرا «ج» نادرست است چون تورات مطالب فراوانی دربارهٔ هخامنشیان و کورش بزرگ دارد. ««ب» و «د»» نادرست است، زیرا «د» نادرست است چون این منابع باید نقادانه خوانده شوند، نه بی‌چون‌وچرا پذیرفته شوند. ««ج» و «د»» نادرست است، زیرا هر دو نادرستند: «ج» چون تورات دربارهٔ کورش مطلب دارد و «د» چون این منابع جانب‌دارانه‌اند. تلهٔ تستی: این تلهٔ رایج کنکوری است: منابع یونانی و رومی باید با احتیاط و نقادانه خوانده شوند، نه «بی‌چون‌وچرا پذیرفته» شوند، چون اغلب از دیدگاه دشمن یا رقیب ایران نوشته شده‌اند.

5. تفاوت اصلی گزارش «طبری و دینوری» دربارۀ ایران باستان با متن اصلی «خداینامه‌ها» در چیست؟

  • خداینامه‌ها اساساً پیش از دورانِ نگارش آثار طبری و دینوری هنوز نوشته و تدوین نشده بودند
  • طبری و دینوری از ترجمهٔ عربیِ خداینامه‌ها استفاده کردند، زیرا متن اصلی و ترجمهٔ عربی آن از بین رفته بود
  • طبری و دینوری از ترجمهٔ عربیِ خداینامه‌ها بهره بردند و اکنون متن اصلی و آن ترجمه هر دو از میان رفته‌اند
  • طبری و دینوری مستقیماً از روی متن پهلوی خداینامه‌ها ترجمه کردند و به منبع اصلی دسترسی کامل داشتند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«طبری و دینوری از ترجمهٔ عربیِ خداینامه‌ها بهره بردند و اکنون متن اصلی و آن ترجمه هر دو از میان رفته‌اند» درست است، زیرا مورخان مسلمان مانند طبری و دینوری با استفاده از ترجمهٔ عربی خداینامه‌ها تاریخ ایران باستان را نوشتند، و متن اصلی و ترجمهٔ عربی آن‌ها اکنون از بین رفته است. «طبری و دینوری از ترجمهٔ عربیِ خداینامه‌ها استفاده کردند، زیرا متن اصلی و ترجمهٔ عربی آن از بین رفته بود» نادرست است، زیرا این گزینه ناسازگار است: نمی‌توان از منبعی که «از بین رفته» استفاده کرد؛ ترتیب درست این است که ابتدا از ترجمهٔ عربی استفاده کردند و آن ترجمه بعداً از بین رفت. «طبری و دینوری مستقیماً از روی متن پهلوی خداینامه‌ها ترجمه کردند و به منبع اصلی دسترسی کامل داشتند» نادرست است، زیرا مورخان مسلمان مانند طبری و دینوری از ترجمهٔ عربی خداینامه‌ها استفاده کردند، نه مستقیماً از متن پهلوی اصلی. «خداینامه‌ها اساساً پیش از دورانِ نگارش آثار طبری و دینوری هنوز نوشته و تدوین نشده بودند» نادرست است، زیرا خداینامه‌ها مهم‌ترین منابع نوشتاری دورۀ ساسانی‌اند و پیش از دوران طبری و دینوری (مورخان دورۀ اسلامی) وجود داشتند. تلهٔ تستی: به ترتیب زمانی و بقای اسناد دقت کنید: خداینامه (پهلوی) ← ترجمهٔ عربی ← استفادهٔ طبری/دینوری از همان ترجمه؛ اکنون هم متن پهلوی اصلی و هم ترجمهٔ عربی آن از میان رفته‌اند و فقط گزارش طبری/دینوری باقی مانده است.

6. کدام مورد دربارۀ منابع دست اول غیرنوشتاریِ تاریخ ایران باستان درست است؟

  • اهمیت این منابع فقط به دورۀ هخامنشی محدود می‌شود که سنگ‌نوشته‌های فراوان دارد
  • مهم‌ترین نمونۀ این منابع، سنگ‌نوشتۀ بیستون و لوح‌های گلی تخت جمشید است
  • این منابع برای شناخت دورۀ پیش از تاریخ نقشی کلیدی دارند، زیرا از آن دوره هیچ منبع نوشتاری در دست نیست
  • این منابع فقط اطلاعات هنری و زیبایی‌شناختی می‌دهند و برای شناخت اقتصاد، جامعه و سیاست کاربردی ندارند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«این منابع برای شناخت دورۀ پیش از تاریخ نقشی کلیدی دارند، زیرا از آن دوره هیچ منبع نوشتاری در دست نیست» درست است، زیرا منابع غیرنوشتاری برای دورۀ پیش از تاریخ نقش کلیدی دارند، چون از آن دوره منبع نوشتاری وجود ندارد. «اهمیت این منابع فقط به دورۀ هخامنشی محدود می‌شود که سنگ‌نوشته‌های فراوان دارد» نادرست است، زیرا منابع غیرنوشتاری شامل تمام آثار مادی همهٔ دوره‌های ایران باستان‌اند، نه فقط دورهٔ هخامنشی، و اهمیت اصلی‌شان برای دورۀ پیش از تاریخ است. «این منابع فقط اطلاعات هنری و زیبایی‌شناختی می‌دهند و برای شناخت اقتصاد، جامعه و سیاست کاربردی ندارند» نادرست است، زیرا این منابع حاوی اطلاعات ارزشمند دربارۀ وضعیت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی هستند. «مهم‌ترین نمونۀ این منابع، سنگ‌نوشتۀ بیستون و لوح‌های گلی تخت جمشید است» نادرست است، زیرا بیستون و لوح‌های گلی هر دو منابع دست اول نوشتاری‌اند، نه غیرنوشتاری؛ نمونهٔ منابع غیرنوشتاری ابزار، ظروف و بقایای بناهاست. تلهٔ تستی: منابع دست اول «نوشتاری» (مثل سنگ‌نوشتهٔ بیستون) را با منابع دست اول «غیرنوشتاری» (ابزار، ظروف، بناها) قاطی نکنید؛ سنگ‌نوشته و لوح گلی هر دو نوشتاری‌اند، نه غیرنوشتاری.

7. کدام موارد دربارۀ تأثیر موقعیت جغرافیایی فلات ایران بر تاریخ آن درست است؟ الف: فلات ایران به دلیل قرارگیری میان شرق و غرب جهان باستان، پل ارتباطی مبادلات فرهنگی و اقتصادی بود. ب: قرارگیری در این موقعیت، ایران را همواره از هجوم و مهاجرت اقوام دیگر مصون نگاه داشت. ج: خلیج فارس و دریای عمان نقش کلیدی در ارتباط تجاری و فرهنگی ایران داشتند. د: تأثیر جغرافیای ایران بر تاریخ آن، صرفاً مثبت و بدون هیچ پیامد منفی بوده است.

  • «ب» و «د»
  • «الف» و «ب»
  • «الف» و «ج»
  • «ب» و «ج»

پاسخنامه‌ی تحلیلی

««الف» و «ج»» درست است، زیرا «الف» درست است چون فلات ایران پل ارتباطی شرق و غرب بود، و «ج» درست است چون خلیج فارس و دریای عمان نقش کلیدی در ارتباط تجاری و فرهنگی داشتند. ««الف» و «ب»» نادرست است، زیرا «ب» نادرست است، زیرا همین موقعیت جغرافیایی ایران را در معرض هجوم و مهاجرت پیاپی اقوام مختلف نیز قرار می‌داد. ««ب» و «ج»» نادرست است، زیرا «ب» نادرست است به همان دلیل بالا (فلات ایران از هجوم مصون نبود). ««ب» و «د»» نادرست است، زیرا هر دو نادرستند: «ب» چون ایران مصون از هجوم نبود، و «د» چون تأثیر جغرافیا دوسویه (مثبت و منفی) بود. تلهٔ تستی: موقعیت جغرافیایی فلات ایران دو تأثیر متضاد داشت: هم پل ارتباطی بودن (مثبت)، هم در معرض هجوم و مهاجرت بودن (منفی)؛ گزینه‌هایی که فقط یک‌سویه (کاملاً مثبت یا کاملاً مصون) توصیف می‌کنند، نادرستند.

8. کدام موارد دربارۀ آغاز کشاورزی و دامپروری در فلات ایران درست است؟ الف: محوطۀ چغاگلان در کوهپایه‌های زاگرس، نخستین جایگاه کشت جو و گندم و اهلی‌کردن بز و گوسفند بود. ب: این تحول از حدود دوازده هزار سال پیش آغاز شد و ابتدا در غرب فلات ایران رواج یافت. ج: کشاورزی و دامپروری از شرق فلات ایران آغاز و سپس به غرب گسترش یافت. د: این تحول، انسان را از دورۀ یکجانشینی به دورۀ شکار و گردآوری خوراک بازگرداند.

  • «ب» و «د»
  • «ج» و «د»
  • «الف» و «ب»
  • «الف» و «ج»

پاسخنامه‌ی تحلیلی

««الف» و «ب»» درست است، زیرا «الف» درست است چون چغاگلان نخستین محوطۀ کشت جو و گندم و اهلی‌کردن بز و گوسفند بود، و «ب» درست است چون این تحول دوازده هزار سال پیش و ابتدا در غرب فلات ایران رخ داد. ««الف» و «ج»» نادرست است، زیرا «ج» نادرست است چون مسیر گسترش برعکس بود: از غرب به سایر مناطق، نه از شرق. ««ب» و «د»» نادرست است، زیرا «د» نادرست است چون انقلاب نوسنگی انسان را از شکار و گردآوری خوراک به کشاورزی و یکجانشینی برد، نه برعکس. ««ج» و «د»» نادرست است، زیرا هر دو نادرستند: «ج» به دلیل جهت اشتباه گسترش و «د» به دلیل معکوس بودن مسیر تحول. تلهٔ تستی: جهت گسترش را برعکس نکنید: کشاورزی نخست در غرب (زاگرس) شکل گرفت و سپس به دیگر مناطق فلات ایران رفت، نه برعکس؛ همچنین این تحول انسان را از شکار به یکجانشینی برد، نه بالعکس.

9. کدام‌یک از دستاوردهای صنعتی زیر را می‌توان به «حدود هشت هزار سال پیش» در فلات ایران نسبت داد؟

  • سفالگری و فلزکاری (چکش‌کاری بر رگه‌های مس)
  • پیدایش نخستین شهرها مانند شهر سوخته و شوش
  • تأسیس پادشاهی ایلام با اتحاد حاکمان کوچک
  • ساخت معبد چغازنبیل با آجرهای لعاب‌دار

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«سفالگری و فلزکاری (چکش‌کاری بر رگه‌های مس)» درست است، زیرا سفالگری و فلزکاری (مس) از حدود هشت هزار سال پیش در فلات ایران آغاز شد. «پیدایش نخستین شهرها مانند شهر سوخته و شوش» نادرست است، زیرا پیدایش نخستین شهرها به حدود پنج هزار سال پیش، یعنی دوره‌ای متأخرتر از سفالگری و فلزکاری، مربوط می‌شود. «تأسیس پادشاهی ایلام با اتحاد حاکمان کوچک» نادرست است، زیرا تأسیس پادشاهی ایلام در حدود ۲۶۰۰ پیش از میلاد، یعنی پس از پیدایش شهرها رخ داد. «ساخت معبد چغازنبیل با آجرهای لعاب‌دار» نادرست است، زیرا معبد چغازنبیل در دوره‌های متأخرتر ایلامی و پس از تأسیس پادشاهی ایلام ساخته شد. تلهٔ تستی: ترتیب زمانی این چهار رویداد را به‌خاطر بسپارید: سفالگری/فلزکاری (~۸هزار سال پیش) ← شهرها (~۵هزار سال پیش) ← پادشاهی ایلام (~۲۶۰۰ ق.م.) ← معبد چغازنبیل (دوره‌های بعدی ایلامی)؛ جابه‌جایی این توالی تلهٔ رایج کنکوری است.

10. کدام موارد دربارۀ اقوام ساکن در نواحی غربی فلات ایران در آغاز دوران تاریخی درست است؟ الف: کاسی‌ها در هزارۀ دوم پیش از میلاد چند قرن بر شهر بابل مسلط بودند. ب: لولوبی‌ها با نقش‌برجستۀ انوبانینی در سرپل ذهاب شناخته می‌شوند. ج: گوتی‌ها هرگز تحت سلطۀ ایلام قرار نگرفتند و همواره مستقل بودند. د: ایلامی‌ها در لرستان ساکن بودند و کم‌اهمیت‌ترین قوم این ناحیه محسوب می‌شدند.

  • «ب» و «د»
  • «ج» و «د»
  • «الف» و «ب»
  • «الف» و «ج»

پاسخنامه‌ی تحلیلی

««الف» و «ب»» درست است، زیرا «الف» درست است چون کاسی‌ها در هزارۀ دوم ق.م. چند قرن بر بابل مسلط بودند، و «ب» درست است چون نقش‌برجستۀ انوبانینیِ لولوبی در سرپل ذهاب معروف است. ««الف» و «ج»» نادرست است، زیرا «ج» نادرست است چون گوتی‌ها مدتی نیز تحت سلطۀ ایلام قرار گرفتند. ««ب» و «د»» نادرست است، زیرا «د» نادرست است چون ایلامی‌ها در خوزستان و زاگرس جنوبی ساکن بودند و مهم‌ترین تمدن این ناحیه به شمار می‌رفتند، نه در لرستان و نه کم‌اهمیت. ««ج» و «د»» نادرست است، زیرا هر دو نادرستند: «ج» چون گوتی‌ها زیر سلطهٔ ایلام هم رفتند، و «د» چون ایلامی‌ها در خوزستان بودند نه لرستان و اهمیتی محوری داشتند. تلهٔ تستی: ایلامی‌ها را با لولوبی‌ها/کاسی‌ها/گوتی‌ها اشتباه نگیرید: ایلامی‌ها در خوزستان و زاگرس جنوبی و «مهم‌ترین» تمدن این ناحیه بودند، نه در لرستان و نه کم‌اهمیت؛ گوتی‌ها نیز مدتی زیر سلطهٔ ایلام قرار گرفتند.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان