زمینههای پیدایش تاریخنگاری جدید
در دورهٔ افشاریه و زندیه، تاریخنگاری ایران هنوز سنتی بود: محور روایت، پادشاهان و فتوحاتشان بودند، نثر آن پر از تملق و تکلف، و توجهی به مردم و طبقات اجتماعی نبود. میرزا محمدکاظم استرآبادی (جهانگشای نادری و هدیةالنادر) و میرزا محمد صادق موسوی (گیتیگشا، دربارهٔ زندیه) نمونهٔ این سبکاند. شکستهای ایران از روسیه در دورهٔ فتحعلیشاه، توجه زمامداران و نخبگان را به دنیای غرب جلب کرد و آنان را به مقایسهٔ ایران و غرب و جستوجوی علل عقبماندگی واداشت؛ عباس میرزا، ولیعهد، ترجمهٔ آثار اروپایی را آغاز کرد و ناصرالدینشاه با تأسیس دارالفنون، دارالطباعه (چاپخانه) و دارالترجمه، که محمدحسنخان اعتمادالسلطنه ریاستش را برعهده داشت، راه را برای آشنایی با اندیشهٔ جدید هموار ساخت. ترجمهٔ آثار دکارت (با عنوان حکمت ناصریه)، ولتر و مونتسکیو بینش مورخان ایرانی را دگرگون کرد؛ بهویژه نظریهٔ تفکیک قوای مونتسکیو در روحالقوانین که بعدها بر مشروطهخواهان تأثیر گذاشت. همزمان، رمزگشایی کتیبهٔ بیستون به دست شرقشناسانی چون هنری راولینسون، افسر و دیپلمات انگلیسی، دریچهٔ تازهای به تاریخ باستان ایران گشود، هرچند فعالیت شرقشناسان زمینهٔ غارت آثار باستانی را هم فراهم کرد.
برخی مورخان عصر قاجار، در عین پایبندی به ساختار کلی تاریخنگاری سنتی، ویژگیهای منفی آن را نقد کردند: خاوری شیرازی، نویسندهٔ تاریخ ذوالقرنین، تملقگویی را نکوهش کرد؛ میرزا محمدجعفر خورموجی، در حقایقالاخبار ناصری، نخستینبار واقعیت قتل امیرکبیر را بازتاب داد؛ اعتمادالسلطنه در صدرالتواریخ کوشید امیرکبیر را از تملقهای رایج مورخان رسمی دور نگاه دارد؛ و میرزا فتحعلی آخوندزاده، بیآنکه خود مورخ باشد، در رسالهٔ ایراد، شیوهٔ ادبی و مصنوعِ تاریخنگاریِ رضاقلیخان هدایت را نقد علمی کرد.
ویژگیهای تاریخنگاری جدید
تاریخنگاری جدید بر چهار پایهٔ روش استوار است: ارزیابی رویدادها با روش تحقیق علمی، بهرهگیری از منابع و اسناد معتبر همراه با نقد و گزینش آنها، استفاده از زبان ساده بهجای نثر متکلف، و بهرهگیری از نتایج علوم دیگر مانند باستانشناسی، زبانشناسی و جامعهشناسی. گسترش مدارس جدید و دانشگاه، ایجاد مراکز تحقیقاتی و رشد نشریات تخصصی، همگی به این تحول دامن زدند. رویدادهایی چون انقلاب مشروطه، دو جنگ جهانی، ملیشدن نفت و انقلاب اسلامی، توجه مورخان را از صرفِ زندگی پادشاهان به مردم، طبقات اجتماعی و ابعاد اقتصادی و سیاسی گسترش داد؛ کتاب تاریخ بیداری ایرانیان اثر ناظمالاسلام کرمانی نمونهٔ برجستهٔ این نگرش تازه است. در نسلهای بعد، مورخانی چون حسن پیرنیا، احمد کسروی، عباس اقبال آشتیانی، عبدالحسین زرینکوب و فریدون آدمیت آثار مرجع تاریخ ایران را نوشتند.
گسترش و تنوع منابع دورهٔ معاصر
تاریخ معاصر ایران، در مقایسه با ادوار پیشین، از کثرت و تنوع چشمگیری در منابع برخوردار است: کتابهای تاریخی عصر قاجار (ناسخالتواریخ سپهر، روضةالصفای ناصری هدایت، صدرالتواریخ اعتمادالسلطنه)، خاطرات رجال که اطلاعاتی بهندرت یافتشدنی در جای دیگر ثبت کردهاند (از روزنامهٔ خاطرات ناصرالدینشاه و خاطرات محمدعلی فروغی تا خاطرات آیتالله هاشمی رفسنجانی و خاطرات دوران دفاع مقدس)، و سفرنامههای ایرانی و خارجی (سفرهای ناصرالدینشاه به فرنگ، و سفرنامههای اوژن اوبن و بنجامین، نخستین سفیر آمریکا در ایران) که اطلاعاتی ارزشمند دربارهٔ مالیات، آداب و رسوم و مسائل فرهنگی مردم بهجا گذاشتهاند. نخستین روزنامهٔ ایران، کاغذ اخبار، به همت میرزا صالح شیرازی در ۱۲۵۳ق منتشر شد؛ امیرکبیر روزنامهٔ وقایع اتفاقیه را بنیان گذاشت و پس از انقلاب مشروطه، نشریات بهسرعت رشد کردند. اسناد آرشیوی (با تأسیس آرشیو ملی در ۱۳۴۹ش، شامل آرشیو مکتوب، سمعی، فیلم و عکس)، بناها و اشیای بهجامانده از عصر قاجار و پهلوی، و آثار ادبی انتقادی مانند سفینهٔ طالبی و سیاحتنامهٔ ابراهیم بیگ نیز از منابع مهم شناخت این دورهاند؛ این رمان اخیر، نخستین رمان اجتماعی اصیل فارسی، در بیداری سیاسی و اجتماعی مردم پیش از مشروطه تأثیر بسزایی داشت.