پرش به محتوای اصلی

جنگ جهانی اول و ایران

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

علل و زمینه‌های جنگ جهانی اول

انقلاب صنعتی به تولید سلاح‌های پیشرفته و گسترش استعمار در آسیا، آفریقا و آمریکا انجامید. انگلستان و فرانسه بزرگ‌ترین امپراتوری‌های استعماری بودند و بر سر مستعمرات رقابت می‌کردند؛ روسیه با وجود عقب‌ماندگی علمی، قدرت نظامی بالایی داشت و به سمت ایران، عثمانی، بالکان و دریاهای گرم توسعه‌طلبی می‌کرد و آمریکا نیز در قرن ۱۹ به قدرتی صنعتی با نفوذ در آمریکای لاتین بدل شده بود. در همین دوره، پس از وحدت ایتالیا، آلمان نیز با وحدت ۳۹ ایالت پراکنده در ۱۸۷۱ (به رهبری پروس، ویلهلم یکم و صدراعظم بیسمارک، ملقب به «مرد آهنین») امپراتوری واحدی (رایش دوم) با پایتخت برلین تشکیل داد. آلمان به‌سرعت به قدرتی صنعتی تبدیل شد و در ساخت زیردریایی و ناوگان جنگی با انگلستان به رقابت افتاد؛ کمبود خاک و منابع طبیعی‌اش، دشمنی با فرانسه بر سر ایالت‌های مرزی، کشمکش با روسیه بر سر بالکان و رقابت با انگلستان بر سر مستعمرات را برانگیخت.

کشورها در «دوران صلح مسلح» با انباشت تسلیحات و بستن پیمان به دو بلوک تقسیم شدند: اتحاد مثلث (آلمان، اتریش-مجارستان، ایتالیا) در برابر اتفاق مثلث (انگلستان، روسیه، فرانسه). بحران بالکان، به‌ویژه رقابت روسیه و اتریش بر سر بوسنی، این رویارویی را تشدید کرد. قتل ولیعهد اتریش در سارایوو (۲۸ ژوئن ۱۹۱۴) بهانهٔ آغاز جنگ شد، هرچند علت اصلی، تراکم تضادهای استعماری و ملی‌گرایانهٔ اروپا بود.

انقلاب روسیه و پایان جنگ

فشار جنگ بر کارگران و کشاورزان روسیه، زمینهٔ انقلاب ۱۹۱۷ را فراهم کرد. لنین با شعار «صلح، زمین، نان» قدرت را در دست گرفت، تزار برکنار شد و اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت. با ورود آمریکا به جنگ در کنار متفقین، توازن قوا به سود آنان تغییر کرد و جنگ در نوامبر ۱۹۱۸ پایان یافت. پیمان ورسای آلمان را به پرداخت غرامت سنگین و کاهش توان نظامی وادار کرد؛ تحقیری که بعدها زمینه‌ساز ظهور هیتلر شد. امپراتوری عثمانی نیز فروپاشید و سرزمین‌های آن میان انگلستان و فرانسه تقسیم شد؛ نقشهٔ کنونی خاورمیانه میراث همین تقسیم است. جامعهٔ ملل در ژنو تأسیس شد اما نتوانست از جنگ جهانی دوم جلوگیری کند. جنگ بیش از ۹ میلیون کشتهٔ نظامی و ده‌ها میلیون قربانی غیرنظامی برجای گذاشت.

ایران در جنگ جهانی اول

بی‌طرفی، در نظام بین‌الملل، یعنی امتناع رسمی یک کشور از ورود به جنگ و طرفداری از هیچ یک از طرفین؛ اما در عمل، این بی‌طرفی برای کشورهای ضعیف فقط زمانی محترم شمرده می‌شود که به نفع قدرت‌های بزرگ باشد. ایران به دلیل موقعیت راهبردی‌اش (مرز مشترک با روسیه و عثمانی، مسیر ارتباطی هند) نمونهٔ آشکار این واقعیت شد: با وجود اعلام بی‌طرفی رسمی اشغال شد — روسیه شمال، انگلستان جنوب و عثمانی غرب کشور را در اختیار گرفتند و در ۱۹۱۵ نیز روس و انگلیس شمال و جنوب را میان خود تقسیم کردند؛ همین الگو در جنگ جهانی دوم هم برای ایران تکرار شد. گروهی از نمایندگان مجلس با گرایش به آلمان و عثمانی، «کمیتهٔ دفاع ملی» را تشکیل دادند و در کرمانشاه دولت موقتی به ریاست نظام‌السلطنه مافی بنیان نهادند که با شکست عثمانی فروپاشید؛ این دولت موقت، در تمایل آشکارش به آلمان-عثمانی، در تضاد با دولت مرکزی تهران بود که زیر فشار روس-انگلیس اسماً بی‌طرف مانده بود. در برابر ناتوانی دولت مرکزی، مقاومت مردمی شکل گرفت: رئیسعلی دلواری در فارس و بوشهر، ناصر دیوان کازرونی در کازرون و عشایر عرب خوزستان با انگیزهٔ فتوای مراجع و دفاع از استقلال میهن با نیروهای انگلیسی جنگیدند؛ دلواری در همین نبردها کشته شد و به نمادی ملی بدل گشت.

روس و انگلیس با خرید و انبار غلهٔ ایران برای تأمین نیروهای خود، قحطی بزرگی پدید آوردند که به مرگ میلیون‌ها ایرانی انجامید و دولت مشروطه را بیش از پیش تضعیف کرد. پس از انقلاب بلشویکی، روسیه نیروهایش را از ایران خارج کرد، اما انگلستان با تکیه بر خلأ قدرت، در ۱۹۱۹ دولت وثوق‌الدوله را وادار به عقد قراردادی کرد که ادارهٔ دارایی و ارتش ایران را عملاً به انگلستان می‌سپرد. این قرارداد بدون تصویب مجلس (که تعطیل بود) اجرا شد و با وجود رشوهٔ کلانی که به وثوق‌الدوله، دو وزیر کابینه‌اش و حتی احمدشاه پرداخت شد تا مخالفتی نکنند، با مخالفت گستردهٔ چهره‌هایی چون سیدحسن مدرس روبه‌رو شد و سرانجام یکی از علل سقوط دولت وثوق‌الدوله شد. هیئت ایرانی اعزامی به کنفرانس صلح ورسای، به ریاست علیقلی مشاورالممالک انصاری، برای خواستار شدن لغو قراردادهای ناقض استقلال ایران، حتی اجازهٔ حضور در کنفرانس را نیافت — بی‌اعتنایی‌ای که در تضاد آشکار با شعار «حق تعیین سرنوشت ملت‌ها»ی وودرو ویلسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، بود.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. کدام موارد دربارهٔ زمینه‌های استعماری کشورهای درگیر در جنگ جهانی اول، درست است؟ - الف: انگلستان و فرانسه بزرگ‌ترین امپراتوری‌های استعماری بودند و رقابت مستقیمی بر سر مستعمرات داشتند. - ب: روسیه از نظر نظامی ضعیف‌تر از سایر قدرت‌های اروپایی بود و به همین دلیل سیاست توسعه‌طلبانه نداشت. - ج: آمریکا در قرن نوزدهم به قدرت صنعتی تبدیل شد و در آمریکای لاتین نفوذ گسترد. - د: آلمان به دلیل داشتن مستعمرات فراوان، نیازی به گسترش نفوذ در اروپا نداشت.

  • «ب» و «د»
  • «ج» و «د»
  • «الف» و «ب»
  • «الف» و «ج»

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«الف» و «ج» درست است: انگلستان و فرانسه بزرگ‌ترین امپراتوری‌های استعماری بودند و رقابت مستقیمی بر سر مستعمرات داشتند؛ آمریکا نیز در قرن نوزدهم به قدرت صنعتی تبدیل شد و در آمریکای لاتین نفوذ گسترد. رد «الف» و «ب»: گزارهٔ «ب» نادرست است؛ روسیه با وجود عقب‌ماندگی علمی، از نظر نظامی قدرت فوق‌العاده‌ای داشت و دقیقاً به همین دلیل سیاست توسعه‌طلبانه به سمت جنوب را دنبال می‌کرد. رد «ب» و «د»: هر دو گزاره نادرستند؛ روسیه سیاست توسعه‌طلبانه داشت و آلمان به دلیل خاک محدود، سخت نیازمند مستعمره بود، نه بی‌نیاز. رد «ج» و «د»: گزارهٔ «د» نادرست است؛ آلمان به دلیل خاک محدود و منابع کم، به‌شدت نیازمند مستعمرات و گسترش نفوذ در اروپا بود. تلهٔ تستی: تناقضِ ظاهریِ «روسیه از نظر علمی عقب‌مانده بود» را نباید با «روسیه از نظر نظامی ضعیف بود» اشتباه گرفت؛ این دو ویژگی هم‌زمان و مستقل از هم دربارهٔ روسیه صادق بودند.

2. علت اصلیِ رقابت روزافزون آلمان با انگلستان، فرانسه و روسیه در آستانهٔ جنگ جهانی اول، به‌ترتیب بر سر چه موضوعی بود؟

  • رقابت با انگلستان بر سر مستعمرات، با فرانسه بر سر ایالت‌های مرزی، با روسیه بر سر بالکان بود
  • رقابت با انگلستان بر سر بالکان، با فرانسه بر سر مستعمرات، با روسیه بر سر ایالت‌های مرزی بود
  • رقابت با انگلستان بر سر ایالت‌های مرزی، با فرانسه بر سر بالکان، با روسیه بر سر مستعمرات بود
  • رقابت با هر سه کشور صرفاً بر سر گسترش ناوگان دریایی و ادوات نظامی جدید بود

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«رقابت با انگلستان بر سر مستعمرات، با فرانسه بر سر ایالت‌های مرزی، با روسیه بر سر بالکان بود» درست است: رشد صنعتی آلمان آن را رقیب دریایی و استعماری انگلستان کرد؛ اختلاف بر سر ایالت‌های مرزی با فرانسه دشمنی ایجاد کرد؛ و رقابت بر سر نفوذ در بالکان با روسیه به کشمکش انجامید. رد «رقابت با انگلستان بر سر بالکان، با فرانسه بر سر مستعمرات، با روسیه بر سر ایالت‌های مرزی بود»: محورهای رقابت به‌طور نظام‌مند جابه‌جا و به کشورهای اشتباه نسبت داده شده‌اند. رد «رقابت با انگلستان بر سر ایالت‌های مرزی، با فرانسه بر سر بالکان، با روسیه بر سر مستعمرات بود»: در این گزینه هم محورهای رقابت به‌طور نظام‌مند جابه‌جا شده‌اند. رد «رقابت با هر سه کشور صرفاً بر سر گسترش ناوگان دریایی و ادوات نظامی جدید بود»: رقابت دریایی فقط یکی از ابعاد رقابت با انگلستان بود، نه علت مشترک با فرانسه و روسیه که ریشهٔ دیگری داشتند. تلهٔ تستی: باید سه محور رقابت را جداگانه و دقیق به کشور مربوطه‌اش نسبت داد، نه یک علت واحد را برای هر سه در نظر گرفت.

3. کدام موارد دربارهٔ روند وحدت ایتالیا و آلمان در قرن نوزدهم میلادی، درست است؟ - الف: ملی‌گرایان ایتالیایی از رقابت اتریش و فرانسه برای رسیدن به وحدت ایتالیا بهره بردند. - ب: پروس ضعیف‌ترین ایالت اتحادیهٔ آلمانی بود و نقش کم‌رنگی در وحدت آلمان داشت. - ج: بیسمارک با شکست دادن دانمارک، اتریش و فرانسه، امپراتوری آلمان را تأسیس کرد. - د: امپراتوری متحدشدهٔ آلمان، رایش دوم نام گرفت و برلین را پایتخت خود کرد.

  • «الف»، «ب» و «ج»
  • «الف»، «ج» و «د»
  • «ب»، «ج» و «د»
  • «الف»، «ب» و «د»

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«الف»، «ج» و «د» درست است: ملی‌گرایان ایتالیایی از رقابت اتریش و فرانسه بهره بردند؛ بیسمارک با شکست دانمارک، اتریش و فرانسه امپراتوری آلمان را تأسیس کرد؛ و این امپراتوری با نام رایش دوم و پایتختی برلین شکل گرفت. رد «الف»، «ب» و «ج»: گزارهٔ «ب» نادرست است؛ پروس قوی‌ترین (نه ضعیف‌ترین) ایالت اتحادیهٔ آلمانی بود و همین قدرت آن را پیشگام وحدت کرد. رد «ب»، «ج» و «د»: گزارهٔ «ب» نادرست است؛ پروس ضعیف نبود بلکه قوی‌ترین ایالت و محور اصلی وحدت آلمان بود. رد «الف»، «ب» و «د»: گزارهٔ «ب» نادرست است؛ نقش پروس در وحدت آلمان محوری بود، نه کم‌رنگ. تلهٔ تستی: نقش پروس در وحدت آلمان دقیقاً برعکسِ نقش یک ایالت ضعیف بود؛ این یکی از رایج‌ترین اشتباهات دربارهٔ اتحادیهٔ آلمانِ پیش از ۱۸۷۱ است.

4. لقب «مرد آهنین» به کدام شخصیت تاریخی تعلق داشت و او در چه جایگاهی این لقب را کسب کرد؟

  • نیکلای دوم بود که به‌عنوان تزار روسیه در آستانهٔ جنگ این لقب را کسب کرد
  • بیسمارک بود که به‌عنوان صدراعظم پروس و سپس آلمان متحد این لقب را کسب کرد
  • ویلهلم یکم بود که به‌عنوان فرمانروای امپراتوری آلمان این لقب را کسب کرد
  • لیاخوف بود که به‌عنوان فرماندهٔ نیروهای قزاق در ایران این لقب را کسب کرد

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«بیسمارک بود که به‌عنوان صدراعظم پروس و سپس آلمان متحد این لقب را کسب کرد» درست است: بیسمارک با لقب «مرد آهنین» به‌عنوان صدراعظم، معمار اصلی وحدت آلمان از طریق شکست دانمارک، اتریش و فرانسه بود. رد «ویلهلم یکم بود که به‌عنوان فرمانروای امپراتوری آلمان این لقب را کسب کرد»: ویلهلم یکم فرمانروای رسمی آلمان متحد بود، اما لقب «مرد آهنین» به صدراعظمش بیسمارک تعلق داشت، نه به خودِ او. رد «لیاخوف بود که به‌عنوان فرماندهٔ نیروهای قزاق در ایران این لقب را کسب کرد»: لیاخوف شخصیتی مربوط به رویدادهای داخلی ایران در دورهٔ مشروطه بود و ارتباطی به وحدت آلمان نداشت. رد «نیکلای دوم بود که به‌عنوان تزار روسیه در آستانهٔ جنگ این لقب را کسب کرد»: نیکلای دوم پادشاه روسیه بود، نه صدراعظم آلمان، و نقشی در وحدت آلمان نداشت. تلهٔ تستی: باید بین فرمانروای رسمی یک کشور (ویلهلم یکم) و صدراعظمی که واقعاً سیاست را هدایت می‌کرد (بیسمارک) تمایز قائل شد.

5. ترکیب اعضای اتحاد مثلث و اتفاق مثلث در آستانهٔ جنگ جهانی اول، به‌ترتیب کدام است؟

  • اتحاد مثلث شامل آلمان، اتریش-مجارستان و فرانسه بود؛ اتفاق مثلث شامل انگلستان، روسیه و ایتالیا بود
  • اتحاد مثلث شامل آلمان، اتریش-مجارستان و ایتالیا بود؛ اتفاق مثلث شامل انگلستان، روسیه و فرانسه بود
  • اتحاد مثلث شامل انگلستان، روسیه و فرانسه بود؛ اتفاق مثلث شامل آلمان، اتریش-مجارستان و ایتالیا بود
  • اتحاد مثلث شامل آلمان، روسیه و ایتالیا بود؛ اتفاق مثلث شامل انگلستان، اتریش-مجارستان و فرانسه بود

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«اتحاد مثلث شامل آلمان، اتریش-مجارستان و ایتالیا بود؛ اتفاق مثلث شامل انگلستان، روسیه و فرانسه بود» درست است: اتحاد مثلث از آلمان، اتریش-مجارستان و ایتالیا و اتفاق مثلث از انگلستان، روسیه و فرانسه تشکیل شده بود. رد «اتحاد مثلث شامل انگلستان، روسیه و فرانسه بود؛ اتفاق مثلث شامل آلمان، اتریش-مجارستان و ایتالیا بود»: در این گزینه دو اتحاد کاملاً با یکدیگر جابه‌جا شده‌اند. رد «اتحاد مثلث شامل آلمان، روسیه و ایتالیا بود؛ اتفاق مثلث شامل انگلستان، اتریش-مجارستان و فرانسه بود»: روسیه هرگز عضو اتحاد مثلث نبود؛ روسیه در اتفاق مثلث بود. رد «اتحاد مثلث شامل آلمان، اتریش-مجارستان و فرانسه بود؛ اتفاق مثلث شامل انگلستان، روسیه و ایتالیا بود»: فرانسه هرگز متحد آلمان نبود؛ فرانسه از اعضای اتفاق مثلث و دشمن آلمان بود. تلهٔ تستی: اتحاد مثلث ماهیتی تهاجمی‌تر و اتفاق مثلث ماهیتی دفاعی‌تر داشت؛ آلمان همیشه در اتحاد مثلث قرار می‌گیرد، نه در اتفاق.

6. کدام موارد دربارهٔ ویژگی‌های «دوران صلح مسلح» پیش از جنگ جهانی اول، درست است؟ - الف: کشورهای اروپایی در این دوران درگیر جنگ فعال با یکدیگر نبودند. - ب: انبار کردن سلاح‌های پیشرفته یکی از ویژگی‌های این دوران بود. - ج: در این دوران هیچ‌یک از قدرت‌های اروپایی پیمان نظامی نمی‌بستند. - د: کشورها در این دوران به‌طور پنهانی برای جنگ آماده می‌شدند.

  • «الف»، «ب» و «ج»
  • «ب»، «ج» و «د»
  • «الف»، «ج» و «د»
  • «الف»، «ب» و «د»

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«الف»، «ب» و «د» درست است: در دوران صلح مسلح، کشورها درگیر جنگ فعال نبودند اما هم‌زمان سلاح پیشرفته انبار می‌کردند و پنهانی برای جنگ آماده می‌شدند. رد «الف»، «ب» و «ج»: گزارهٔ «ج» نادرست است؛ بستن پیمان‌های نظامی مانند اتحاد مثلث و اتفاق مثلث دقیقاً یکی از ویژگی‌های اصلی همین دوران بود. رد «ب»، «ج» و «د»: گزارهٔ «ج» نادرست است؛ برخلاف آن، پیمان‌های نظامی متعددی در همین دوران بسته شد. رد «الف»، «ج» و «د»: گزارهٔ «ج» نادرست است؛ نبستن پیمان نظامی توصیف درستی از این دوران نیست. تلهٔ تستی: «صلح مسلح» به معنای نبود جنگ ظاهری بود، نه نبود آماده‌سازی نظامی و پیمان‌بندی؛ این دو مفهوم را نباید با هم اشتباه گرفت.

7. چرا بوسنی در آستانهٔ جنگ جهانی اول به کانون تنش میان صربستان و اتریش-مجارستان تبدیل شد؟

  • بوسنی تنها منبع غله‌ای بود که هر دو کشور برای تأمین ارتش خود به آن نیاز داشتند
  • بوسنی تنها راه دسترسی دریایی صربستان به آب‌های آزاد جنوب اروپا بود
  • صربستان می‌خواست بوسنی را برای تشکیل کشوری اسلاوی ضمیمه کند، اما بوسنی زیر نفوذ اتریش بود
  • اتریش می‌خواست بوسنی را به دولت صربستان واگذار کند، اما صربستان از پذیرش این پیشنهاد امتناع کرد

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«صربستان می‌خواست بوسنی را برای تشکیل کشوری اسلاوی ضمیمه کند، اما بوسنی زیر نفوذ اتریش بود» درست است: صربستان می‌خواست بوسنی را برای تشکیل کشوری اسلاوی به خود ضمیمه کند، اما بوسنی زیر نفوذ اتریش بود؛ همین تضاد کانون تنش شد. رد «بوسنی تنها منبع غله‌ای بود که هر دو کشور برای تأمین ارتش خود به آن نیاز داشتند»: این گزاره ساختگی است؛ موضوع اختلاف هویت ملی-قومی بود، نه منابع غذایی. رد «اتریش می‌خواست بوسنی را به دولت صربستان واگذار کند، اما صربستان از پذیرش این پیشنهاد امتناع کرد»: این گزاره برعکس واقعیت است؛ اتریش نمی‌خواست از نفوذش بر بوسنی دست بکشد. رد «بوسنی تنها راه دسترسی دریایی صربستان به آب‌های آزاد جنوب اروپا بود»: چنین نقشی برای بوسنی در منابع تاریخی این رویداد مطرح نیست. تلهٔ تستی: انگیزهٔ صربستان دربارهٔ بوسنی ملی‌گرایانه و قومی بود، نه اقتصادی یا جغرافیایی؛ نباید انگیزه‌های اقتصادی را جایگزین انگیزهٔ واقعی کرد.

8. قتل ولیعهد اتریش در سارایوو (۲۸ ژوئن ۱۹۱۴) از منظر تحلیل تاریخی، دقیقاً چه جایگاهی در آغاز جنگ جهانی اول داشت؟

  • بهانهٔ آغاز جنگ بود، نه علت اصلیِ آن که تراکم تضادهای استعماری و ملی‌گرایانهٔ اروپا بود
  • علت اصلی و در واقع تنها عامل واقعیِ بروز جنگ جهانی اول در سراسر اروپا به شمار می‌رفت
  • رویدادی کاملاً جانبی بود که هیچ ارتباطی به آغاز جنگ جهانی اول نداشت
  • نخستین درگیری مستقیم نظامی میان اتحاد مثلث و اتفاق مثلث محسوب می‌شد

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«بهانهٔ آغاز جنگ بود، نه علت اصلیِ آن که تراکم تضادهای استعماری و ملی‌گرایانهٔ اروپا بود» درست است: این ترور بهانهٔ آغاز جنگ بود، در حالی که علت اصلی جنگ تراکم چند دههٔ تضادهای استعماری، ملی‌گرایانه و نظامی اروپا بود. رد «علت اصلی و در واقع تنها عامل واقعیِ بروز جنگ جهانی اول در سراسر اروپا به شمار می‌رفت»: این ترور بدون تراکم چند دههٔ رقابت استعماری، ملی‌گرایی و اتحادهای نظامی، به‌تنهایی نمی‌توانست جنگی جهانی برانگیزد. رد «رویدادی کاملاً جانبی بود که هیچ ارتباطی به آغاز جنگ جهانی اول نداشت»: برعکس، همین ترور مستقیماً به اعلان جنگ اتریش به صربستان و زنجیرهٔ پیمان‌ها منجر شد. رد «نخستین درگیری مستقیم نظامی میان اتحاد مثلث و اتفاق مثلث محسوب می‌شد»: این رویداد یک اقدام تروریستی فردی بود، نه یک درگیری نظامی میان دو اتحاد. تلهٔ تستی: تفکیک «بهانه» از «علت اصلی» یکی از مهم‌ترین مهارت‌های تحلیلی این بخش است؛ بهانه رویدادی مقطعی و علت اصلی، فرایندی چند دهه‌ای است.

9. پس از قتل ولیعهد اتریش، توالیِ درست واکنش‌های سیاسی-نظامی کشورها که به آغاز جنگ جهانی اول انجامید، کدام است؟

  • اتریش به صربستان اعلان جنگ داد؛ آلمان از اتریش جانبداری کرد؛ روسیه از صربستان طرفداری کرد
  • روسیه به صربستان اعلان جنگ داد؛ اتریش از روسیه جانبداری کرد؛ آلمان از صربستان طرفداری کرد
  • آلمان به اتریش اعلان جنگ داد؛ صربستان از آلمان جانبداری کرد؛ روسیه از اتریش طرفداری کرد
  • اتریش به روسیه اعلان جنگ داد؛ صربستان از اتریش جانبداری کرد؛ آلمان از روسیه طرفداری کرد

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«اتریش به صربستان اعلان جنگ داد؛ آلمان از اتریش جانبداری کرد؛ روسیه از صربستان طرفداری کرد» درست است: توالی واقعی رویدادها این بود: اتریش به صربستان اعلان جنگ داد؛ آلمان از اتریش جانبداری کرد؛ روسیه از صربستان طرفداری کرد. رد «روسیه به صربستان اعلان جنگ داد؛ اتریش از روسیه جانبداری کرد؛ آلمان از صربستان طرفداری کرد»: طرف اعلان‌کنندهٔ جنگ و کشورهای جانبدار به‌طور نظام‌مند جابه‌جا شده‌اند؛ اعلان‌کنندهٔ جنگ اتریش بود نه روسیه. رد «آلمان به اتریش اعلان جنگ داد؛ صربستان از آلمان جانبداری کرد؛ روسیه از اتریش طرفداری کرد»: آلمان متحد اتریش بود نه اعلان‌کنندهٔ جنگ به آن؛ صربستان هدف اعلان جنگ بود نه جانبدار آلمان. رد «اتریش به روسیه اعلان جنگ داد؛ صربستان از اتریش جانبداری کرد؛ آلمان از روسیه طرفداری کرد»: هدف اصلی اعلان جنگ اتریش، صربستان بود نه روسیه؛ صربستان هرگز جانبدار اتریش نبود. تلهٔ تستی: نقطهٔ شروعِ زنجیره همیشه «اعلان جنگ اتریش به صربستان» است؛ آلمان در کنار اتریش و روسیه در کنار صربستان قرار گرفت.

10. کدام موارد دربارهٔ نظریهٔ «جنگ بر اساس جدول زمانی» در تحلیل آغاز جنگ جهانی اول، درست است؟ - الف: این نظریه به شبکهٔ درهم‌تنیدهٔ پیمان‌های نظامی و برنامه‌های بسیج ارتش‌ها اشاره دارد. - ب: طبق این نظریه، با آغاز بسیج نظامی یک کشور، توقف زنجیرهٔ اعلان جنگ‌ها عملاً دشوار می‌شد. - ج: این نظریه معتقد است ساختار اتحادها هیچ نقشی در گسترش جنگ نداشت. - د: طبق این نظریه، یک درگیری محلی می‌توانست به‌سرعت به جنگی جهانی بدل شود.

  • «الف»، «ج» و «د»
  • «ب»، «ج» و «د»
  • «الف»، «ب» و «ج»
  • «الف»، «ب» و «د»

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«الف»، «ب» و «د» درست است: این نظریه به شبکهٔ پیمان‌های نظامی و بسیج ارتش‌ها اشاره دارد که با آغاز بسیج یک کشور، توقف زنجیرهٔ اعلان جنگ‌ها را دشوار و درگیری محلی را به جنگی جهانی تبدیل می‌کرد. رد «الف»، «ج» و «د»: گزارهٔ «ج» نادرست است؛ هستهٔ اصلی این نظریه این است که ساختار اتحادها خودش عاملی تعیین‌کننده برای گسترش خودکار جنگ بود. رد «ب»، «ج» و «د»: گزارهٔ «ج» نادرست است؛ این نظریه دقیقاً برای توضیح نقش محوریِ ساختار اتحادها مطرح شده است. رد «الف»، «ب» و «ج»: گزارهٔ «ج» نادرست است و گزارهٔ «د» که بخش مهمی از این نظریه است در این ترکیب نیامده. تلهٔ تستی: نباید نقش محوریِ خودِ ساختار اتحادها را در این نظریه نادیده گرفت؛ این نظریه دقیقاً برای توضیح دادن همین نقش مطرح شده است.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان