زمینههای شکلگیری نهضت اسلامی
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با سرکوب مخالفان و نادیدهگرفتن قانون اساسی، زمینهساز نفوذ روزافزون آمریکا در ایران شد. ایران به پیمان بغداد (سنتو) پیوست و با کمک آمریکا سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) تأسیس شد. این شرایط بستر شکلگیری نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی را فراهم کرد.
اصلاحات آمریکایی و واکنش امام
اصلاحات ارضی از ۱۳۴۰ در دوران نخستوزیری علی امینی آغاز شد. دولت با تصویبنامهای دو قید «مسلمانبودن» و «مردبودن» را از شرایط رأیدهندگان و نامزدهای انجمنهای ایالتی و ولایتی حذف کرد و سوگند به قرآن را به سوگند به «کتاب آسمانی» تبدیل کرد. امام خمینی پس از رایزنی با علمای قم با این تصویبنامه مخالفت کرد و دولت را به لغو آن وادار ساخت؛ این نخستین مرحلهٔ مبارزهٔ علنی امام بود، نه انقلاب سفید.
شاه در بهمن ۱۳۴۱ اصول ششگانه را با عنوان «انقلاب سفید» به همهپرسی گذاشت. امام و اکثر مراجع این همهپرسی را تحریم کردند و تظاهرات گستردهای در تهران و قم شکل گرفت که با نیروی نظامی سرکوب شد.
فیضیه، ۱۵ خرداد و تبعید امام
در فروردین ۱۳۴۲ مأموران حکومتی به مدرسهٔ فیضیهٔ قم و مدرسهٔ طالبیهٔ تبریز یورش بردند و طلابی شهید و مجروح شدند. امام در سخنرانی عاشورای همان سال، شاه را مستقیماً خطاب قرار داد و از پیوندهای پنهانیِ رژیم با اسرائیل پرده برداشت. با دستگیری امام، قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در قم، تهران و ورامین درگرفت و بهشدت سرکوب شد؛ اما هدف مبارزه از این پس از اصلاح به سرنگونی رژیم تغییر کرد و پایگاه اجتماعی نهضت گسترش یافت.
در آبان ۱۳۴۳ مجلسین لایحهٔ کاپیتولاسیون (مصونیت قضایی مستشاران آمریکایی) را تصویب کردند. امام در ۴ آبان این لایحه را مغایر استقلال کشور اعلام کرد و در ۱۳ آبان دستگیر و به ترکیه تبعید شد؛ سپس به نجف اشرف و سرانجام به نوفللوشاتوی فرانسه منتقل شد.
تداوم مبارزه در تبعید
امام در نجف مبانی ولایت فقیه را تدریس کرد و شاگردانش مساجد و دانشگاهها را به کانون مبارزه تبدیل کردند. در کنار مبارزهٔ سیاسی و فرهنگی (با چهرههایی چون علامه طباطبایی، آیتالله مطهری، آیتالله بهشتی و دکتر شریعتی)، گروههای مسلحی چون هیئتهای مؤتلفهٔ اسلامی و سازمان مجاهدین خلق نیز فعال بودند — از جمله ترور نخستوزیر وقت، حسنعلی منصور، به دست محمد بخارایی — اما امام مبارزهٔ مسلحانه را محور نهضت قرار نداد؛ چرا که آن را فاقد پایگاه مردمی و بهانهای برای سرکوب رژیم میدانست و بر آگاهیبخشی به مردم تأکید داشت.
وضعیت ایران در آستانهٔ انقلاب
در سال ۱۳۵۶، با وجود رشد درآمد نفتی، فاصلهٔ طبقاتی عمیقتر شده بود؛ روستاهای بسیاری هنوز از راه، آب آشامیدنی و برق محروم بودند، در حالی که ثروت نفت عمدتاً به سرمایهداران وابسته به غرب میرسید. صدها روحانی و مبارز در زندان بودند و رژیم حتی تقویم هجری شمسی را به تقویم شاهنشاهی تغییر داد. مرگهای مشکوک دکتر شریعتی در لندن و حاجآقا مصطفی خمینی در همین سال، موج تازهای از اعتراض برانگیخت. با فشار افکار عمومی جهانی برای رعایت حقوق بشر، شاه فضایی سیاسی نسبتاً بازتر پدید آورد، اما این گشایش بهجای آرامکردن اوضاع، فرصتی برای بروز خواستههای سرکوبشدهٔ مردم شد.
انتشار مقالهای توهینآمیز علیه امام در دی ۱۳۵۶ به قیام مردم قم و سپس، در چهلم آن، قیام تبریز انجامید؛ زنجیرهٔ چهلمها اعتراضات را به سراسر کشور گسترش داد. در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ («جمعهٔ سیاه») نیروهای نظامی در میدان ژاله بر مردم آتش گشودند. امام در مهر ۱۳۵۷ به فرانسه رفت و از آنجا با رسانههای جهانی ارتباط گرفت. در آذر همان سال، راهپیماییهای میلیونی تاسوعا و عاشورا نشان داد که رژیم دیگر پایگاه مردمی ندارد.
پیروزی انقلاب
شاه در ۲۶ دی ۱۳۵۷ ایران را ترک کرد و شاپور بختیار نخستوزیر شد. امام در ۱۲ بهمن به ایران بازگشت و مهندس بازرگان را به نخستوزیری دولت موقت منصوب کرد. پس از درگیریهای ۲۰ تا ۲۲ بهمن میان مردم و نیروهای وفادار به رژیم، در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ رادیو و تلویزیون به دست مردم افتاد و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.