سیاست و حکومت در عصر قاجار
ایل قاجار از میان قزلباشها و یاران شاه اسماعیل صفوی برخاست و شاه عباس اول آنان را به استرآباد (گرگان) کوچاند. پس از سالها رقابت برای قدرت، آقامحمدخان قاجار — که در کودکی گروگان کریمخان زند بود — ایل را متحد کرد، تهران را پایتخت قرار داد و در ۱۱۷۴ش تاجگذاری کرد؛ تهران به دلیل نزدیکی به خاستگاه ایل، موقعیت راهبردی و منابع آب مناسب انتخاب شد. پس از او فتحعلیشاه، محمدشاه و ناصرالدینشاه به ترتیب بر تخت نشستند — دورانی که با جنگهای ایران و روس، صدارت امیرکبیر و در نهایت قتل ناصرالدینشاه به دست میرزارضا کرمانی رقم خورد.
صدراعظمهای مصلح و سرنوشت مشترکشان
صدراعظم دومین مقام کشور پس از شاه بود، حق مداخله در همه امور را داشت اما امنیت جانی نداشت. قائممقام فراهانی، وزیر مقتدر محمدشاه، مانع دخالت درباریان شد اما به دستور همان شاه کشته شد؛ جانشینش حاجی میرزاآقاسی ناکارآمد بود و نفوذ روس و انگلیس را افزایش داد. امیرکبیر، صدراعظم آغاز سلطنت ناصرالدینشاه و تربیتیافته مکتب قائممقام، دارالفنون را تأسیس کرد، روزنامه راه انداخت و برای اصلاح امور مالی و اداری کوشید، اما با توطئه مخالفان داخلی و خارجی برکنار و کشته شد — الگویی که در تاریخ قاجار بارها تکرار شد.
نظام سیاسی و ضعف ساختاری
شاه در ظاهر مالک جان و مال مردم بود، اما در عمل قدرتش را فقدان ارتش و نظام اداری کارآمد، نفوذ روحانیت، قدرت ایلات و دخالت قدرتهای استعماری محدود میکرد. حکومت ایالات به دست زمینداران و سران ایلات نیمهخودمختار بود؛ در اوایل قاجار فقط چهار وزارتخانه وجود داشت که در دوره ناصری گسترش یافت، اما تشکیلات اداری همچنان فاقد بایگانی منظم و حقوق ثابت بود و مناصب خرید و فروش میشد. رسیدگی به دعاوی هم میان محاکم عرفی (زیر نظر حکومت) و محاکم شرع (زیر نظر روحانیون) تقسیم میشد. تنها نیروی نظامی منسجم، بریگاد قزاق، زیر فرمان افسران روسی بود و بیشتر نگهبان شاه بود تا مدافع مرزها — همان نیرویی که بعدها رضاخان از دل آن کودتا کرد.
سایه سنگین روسیه و انگلستان
از زمان پتر کبیر، روسیه سیاست توسعهطلبانه به سمت جنوب داشت. دو جنگ ایران و روس، به فرماندهی عباسمیرزا، با شکست ایران و معاهدات گلستان و ترکمانچای پایان یافت؛ ترکمانچای علاوه بر واگذاری سرزمینهای قفقاز، ۵ میلیون تومان غرامت و کاپیتولاسیون (مصونیت قضایی اتباع روس) را هم بر ایران تحمیل کرد. انگلستان نیز برای حفظ هند، افغانستان را با معاهده پاریس و بخشی از سیستان و بلوچستان را با قرارداد گلداسمیت از ایران جدا کرد و امتیازهای اقتصادی بزرگی چون رویتر، بانک شاهنشاهی و انحصار تنباکو گرفت؛ امتیاز تنباکو تنها با فتوای میرزای شیرازی مبنی بر حرامبودن استعمال آن لغو شد — نخستین پیروزی بزرگ جنبش مردمی در دوره قاجار. فرانسه هم با معاهده فینکنشتاین کوتاهمدت به دنبال نفوذ بود، اما با صلح ناپلئون و روسیه، ایران را تنها گذاشت؛ روابط با عثمانی نیز عمدتاً حول اختلافات مرزی و زائران عتبات، با میانجیگری روس و انگلیس، آرامتر پیش رفت.
ناصرالدینشاه، نماد یک تضاد
ناصرالدینشاه هم علاقهمند به نوگرایی و دارالفنون بود و هم نگران کاهش قدرت مطلق خودش؛ سه سفر او به اروپا با واگذاری امتیازات زیانبار همراه بود و از گسترش اندیشه مشروطه هراس داشت. سرانجام در آستانه پنجاهمین سال سلطنتش، به دست میرزارضا کرمانی، از هواداران سیدجمالالدین اسدآبادی، کشته شد — پایانی که خود گواه بحران عمیق نظام سیاسی قاجار بود.