پرش به محتوای اصلی

ایران از ورود اسلام تا صفویه (تاریخ ۲)

خلاصه‌ای از درسنامه‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ای از درسنامه‌ی کامل است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

ضعف ساسانیان و فتح ایران به دست مسلمانان

در اواخر دورهٔ ساسانی، جنگ‌های طولانی و فرساینده با روم شرقی (بیزانس) در غرب و نبردهای مداوم با اقوام بیابانگرد در شرق، اختلاف و نزاع اشراف بر سر قدرت، شکاف طبقاتی عمیق، تنگ‌نظری موبدان، شیوع طاعون، و طغیان دجله و فرات و خسارت به زمین‌های حاصلخیز آسورستان (بین‌النهرین)، حکومت را تضعیف کرده بود؛ پس از قتل خسروپرویز، در مدتی کوتاه بیش از ده پادشاه بر تخت نشستند و بی‌ثباتی حاد شد. پیش‌تر، در جنگ ذوقار (۶۰۱ تا ۶۰۴ میلادی)، پس از آنکه خسروپرویز دولت دست‌نشاندهٔ آل‌منذر را در مرز غربی برانداخته بود، قبایل عرب مجاور دسته‌هایی از سپاهیان ساسانی را شکست دادند؛ این رویداد پیش از ظهور اسلام رخ داد اما عظمت ساسانیان را در چشم اعراب خدشه‌دار کرد و انگیزهٔ آنان برای حمله به مرزهای ایران را افزایش داد.

پیامبر اسلام خسروپرویز را به اسلام دعوت کرد و خسرو نامه را پاره کرد و به باذان (حاکم ایرانی یمن) دستور داد پیامبر را دستگیر کند؛ اما باذان پس از خبر کشته‌شدن خسرو، به همراه ایرانیان یمن اسلام آورد و اینان نخستین گروه ایرانیانی بودند که مسلمان شدند. فتح ایران با حملات به سواد (جنوب عراق) در اواخر خلافت ابوبکر آغاز شد؛ در جنگ قادسیه (۱۴ هجری) سپاه ساسانی شکست سختی خورد، تیسفون سقوط کرد و جنگ جلولا رخ داد (۱۶ هجری)، و در جنگ نهاوند (۲۱ هجری، «فتح‌الفتوح») سرنوشت ساسانیان قطعی شد؛ فتح همدان، ری، فارس و استخر در دوران عثمان تکمیل شد. عوامل شکست ایران در قادسیه شامل اختلافات داخلی و بی‌ثباتی سیاسی، ناامیدی فرماندهٔ سپاه رستم فرخزاد، و همکاری برخی دهقانان و قبایل عرب ساکن سواد با مسلمانان بود. یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، پس از نهاوند به مرکز ایران و سپس خراسان گریخت و در سال ۳۱ هجری (۶۵۱ میلادی)، به تحریک دهقان مرو، به دست آسیابانی کشته شد.

صلح‌نامه‌های فتح، تعهدات دوطرفه داشتند: ایرانیان جزیه (مالیات سرانه از غیرمسلمانان) و خراج (مالیات زمین) می‌پرداختند، حاکمیت مسلمانان را می‌پذیرفتند و از سپاهیان مسلمان مهمان‌نوازی می‌کردند؛ در برابر، اعراب جان، مال و زمین مردم را حفظ می‌کردند، دینشان را به اجبار تغییر نمی‌دادند و به آتشکده‌ها و مراسم دینی احترام می‌گذاشتند. بسیاری از مناطق از راه مذاکره و توافق محلی، نه صرفاً جنگ، گشوده شدند؛ پس از نهاوند، مرزبانان و دهقانان هرکدام بر پایهٔ منافع خود عمل کردند: هرمزان (حاکم خوزستان) مقاومت کرد و سرانجام مسلمان شد، مرزبان فارس جنگید و کشته شد، و مرزبانان آذربایجان و سیستان با صلح، حکومت محلی خود را حفظ کردند.

در دو قرن نخست حکومت اعراب، از آنجا که خود اعراب تجربهٔ دیوانی نداشتند، ادارهٔ امور، محاسبه و دریافت مالیات همچنان در دست دبیران و دهقانان ایرانی ماند، دفترهای دیوانی به خط پهلوی نوشته می‌شد، و سکه‌های ساسانی همچنان در گردش بود. در دورهٔ امویان، حکومت در انحصار اشرافیت اموی بود، والیانی مانند زیادبن ابیه و حجاج بن یوسف ثقفی به ظلم بر ایرانیان (مسلمان و غیرمسلمان) شهرت داشتند، و مهاجرت قبایل عرب به خراسان در زمان معاویه شدت گرفت؛ موالی (مسلمانان غیرعرب، از جمله ایرانیان مسلمان‌شده) از حقوق برابر با اعراب محروم بودند و همین تبعیض، یکی از مهم‌ترین عوامل نارضایتی و قیام‌های ایرانیان بود. با انتقال مرکز خلافت از دمشق به بغداد در دورهٔ عباسیان، شرایط به نفع ایرانیان تغییر کرد و آنان به مناصب مهمی چون وزارت و فرماندهی سپاه دست یافتند؛ خاندان ایرانی برمکیان به اوج قدرت رسید، هرچند سرانجام به دستور هارون‌الرشید نابود شد؛ الگویی که بارها تکرار شد: استفاده از ایرانیان، قدرت‌گیری آنان، و سپس حذفشان.

نارضایتی از تبعیض، جنبش‌هایی را برانگیخت: در دورهٔ امویان، جنبش شعوبیه گروهی از اندیشمندان و شاعران ایرانی بود که با استناد به آیات قرآن بر برابری تمامی اقوام تأکید می‌کردند. در دورهٔ عباسیان، جنبش‌هایی چون سنباد (نیشابور و ری، به خونخواهی ابومسلم)، استادسیس (بادغیس و سیستان)، مقنع (ماوراءالنهر، با شعار سپیدجامگان) و بابک خرمدین (آذربایجان، با گرایش مزدکی و طولانی‌ترین دوام میان این جنبش‌ها) اغلب به خاطرهٔ ابومسلم خراسانی و ترکیبی از عقاید اسلامی و غیراسلامی گره خورده بودند؛ بابک سرانجام به دست سردار ایرانی افشین، به فرمان خلیفه، سرکوب شد. این جنبش‌ها گرچه شکست خوردند، سلطهٔ عباسیان بر مناطق شرقی را سست کردند و زمینه‌ساز شکل‌گیری سلسله‌های ایرانی شدند.

فتح نظامی ایران در کمتر از بیست سال به پایان رسید، اما اسلام‌پذیری مردم چند قرن به طول انجامید. در دورهٔ امویان، به دلیل تبعیض علیه موالی و گرفتن جزیه از نومسلمانان (که خلاف شرع بود)، این روند کند بود؛ در دورهٔ عباسیان، با بهبود موقعیت سیاسی-اجتماعی ایرانیان و روی‌کارآمدن سلسله‌های ایرانی، شتاب گرفت. عوامل مؤثر بر گرایش به اسلام شامل جذابیت پیام برادری و برابری آن، سادگی مناسکش، زمینهٔ یکتاپرستی پیشین ایرانیان (که با زمینه‌های زرتشتی، مسیحی و یهودی، پذیرش جهان‌بینی توحیدی برایشان دشوار نبود)، همزیستی تدریجی با مهاجران مسلمان، و نقش سادات علوی و شیعیان در ترویج تشیع در قم، مازندران و گیلان بود؛ با این حال، تا قرن چهارم هجری هنوز بخش‌هایی از ایران، به‌ویژه فارس، به‌طور کامل مسلمان نشده بودند.

ظهور و گسترش تمدن ایرانی ـ اسلامی

خراسان از همان آغاز فتوحات، کانون مقاومت و جنبش‌های ایرانی بود؛ نهضت ابومسلم خراسانی که عباسیان را به قدرت رساند نیز از همین منطقه برخاست و دهقانان خراسان و ماوراءالنهر پایگاه اجتماعی و اقتصادی محکمی داشتند. مأمون خلیفهٔ عباسی، طاهربن حسین (ذوالیمینین) را به حکومت خراسان منصوب کرد (۲۰۵ هجری) و پس از او این حکومت در خاندانش موروثی شد؛ طاهریان بدین‌سان نخستین سلسلهٔ مسلمان ایرانی شدند که با فرمان خلیفه، نه شورش، به قدرت رسیدند.

در همین سده‌ها، سلسله‌های ایرانی دیگری نیز شکل گرفتند: صفاریان به رهبری یعقوب لیث (رویگرزاده‌ای که با عیاران و جنگ با خوارج در سیستان فعالیتش را آغاز کرد و بی‌اجازهٔ خلیفه بر تخت نشست)، علویان طبرستان (سادات علوی شیعه که از ستم عباسیان به ایران پناه آورده بودند و در ترویج اسلام در طبرستان و گیلان مؤثر بودند)، سامانیان (از خاندان دهقانی خراسان و ماوراءالنهر، با اطاعت ظاهری از خلیفه)، زیاریان، و آل بویه (دیلمیانی که بغداد را فتح کردند اما خلافت را برنینداختند، چون خلیفه هم منبع مشروعیت دینی بود که آل بویهٔ شیعه به آن نیاز داشت، و هم حذفش می‌توانست اتحاد اهل سنت را برانگیزد). بیشتر مؤسسان این سلسله‌ها نسب خود را به شاهان ساسانی یا پهلوانان اساطیری می‌رساندند تا نزد مردمی که هنوز به سنت‌های ایران باستان احترام می‌گذاشتند، مشروعیت بیابند.

این دو تا سه قرن را «عصر طلایی» می‌نامند: از نظر سیاسی، استقلال تدریجی از خلافت و آرامش نسبی برقرار شد؛ از نظر اقتصادی، کشاورزی، تجارت و صنعت در دوران طاهریان، سامانیان و آل بویه رونق گرفت و شهرهایی چون بخارا، نیشابور، ری، اصفهان و شیراز گسترش یافتند؛ از نظر مذهبی، علویان طبرستان و آل بویهٔ شیعه به گسترش تشیع کمک کردند و در عصر آل بویه، مراسم عاشورا و عید غدیر با شکوه برگزار می‌شد. از نظر فرهنگی، با ورود اسلام عربی زبان حکومت و دین شد، اما فارسی دری در میان مردم زنده ماند؛ یعقوب لیث شاعران را به سرودن شعر فارسی، نه عربی، تشویق کرد و در دربار سامانیان، رودکی (پدر شعر فارسی) می‌زیست و فردوسی در اواخر همین دوره سرودن شاهنامه را آغاز کرد؛ آثاری چون تاریخ بلعمی (ترجمهٔ تاریخ طبری) و حدودالعالم (نخستین کتاب جغرافیایی فارسی) نیز تألیف شدند.

در علم، فارابی («معلم ثانی») فلسفه‌ای تلفیقی از جهان‌بینی اسلام و فلسفهٔ ارسطویی و نوافلاطونی پایه‌گذاشت؛ ابن سینا، برجسته‌ترین فیلسوف ایران و جهان اسلام، بیش از صد اثر علمی از جمله کتاب شفا (دائرةالمعارف فلسفه و علوم طبیعی) و قانون (که قرن‌ها مرجع پزشکی ایران، جهان اسلام و اروپا بود) نوشت و دانشنامهٔ علایی را به فارسی تألیف کرد؛ محمد زکریای رازی، پزشک و شیمیدان، کاشف الکل و اسید سولفوریک بود و رساله‌ای دربارهٔ آبله و سرخک نوشت که کهن‌ترین توصیف علمی این بیماری‌هاست؛ ابوریحان بیرونی در ریاضیات، نجوم، گاه‌شماری و جغرافیا تخصص داشت. مساجد در سده‌های نخستین مهم‌ترین مراکز آموزشی بودند و به‌تدریج مدارس شکل گرفتند؛ کتابخانهٔ صاحب بن عباد، وزیر آل بویه در ری، بیش از صد هزار کتاب داشت و در اختیار عموم بود.

ایرانیان در این دوره در دریانوردی نیز فعال بودند؛ بندر سیراف در سواحل بوشهر یکی از مهم‌ترین مراکز مبادلات اقتصادی جهانی آن روزگار بود، تجارت با هندوستان، چین و شرق آفریقا رونق داشت، و دریانوردان ایرانی راهنمای سفرهای دریایی موسوم به «رهنامه» تدوین می‌کردند؛ اسلام نیز از طریق همین بازرگانان و دریانوردان به سرزمین‌های دوردست رسید.

ایران در دوران غزنوی، سلجوقی و خوارزمشاهی

این سه سلسله پشت سر هم آمدند و هرکدام با شکست‌دادن پیشین به قدرت رسیدند. غزنویان از غلامی ترک در دربار سامانیان (الپتگین، که در غزنه پایگاه مستقل ساخت) و داماد او سبکتگین برخاستند؛ محمود غزنوی، پسر سبکتگین، از همان آغاز در پی تأیید خلیفهٔ عباسی بود و اقدامات سیاسی خود را در پوشش جهاد انجام می‌داد؛ او هفده بار به هند لشکر کشید تا از غارت معابدش ثروت بیندوزد و به ری (تحت حکومت آل بویهٔ شیعه) نیز حمله کرد و کتابخانه‌اش را سوزاند. اما پس از او، سرگرمی پسرش مسعود به لشکرکشی هند و بی‌توجهی‌اش به فشار مالیاتی بر خراسان، مردم را به گشودن دروازهٔ شهرها به روی سلجوقیان واداشت و غزنویان در نبرد دندانقان (۴۳۱ هجری) شکست قطعی خوردند و در افغانستان و شمال هند باقی ماندند.

سلجوقیان، طایفه‌ای ترک که پس از اسلام‌آوردن در خراسان مستقر شدند، با تصرف نیشابور (۴۲۹ هجری) به رهبری طغرل آغاز شدند؛ طغرل به بغداد رفت، خلیفهٔ عباسی را از سلطهٔ آل بویهٔ شیعه‌مذهب آزاد کرد (۴۴۷ هجری) و در برابر، برای نخستین‌بار لقب «سلطان» گرفت. آلپ‌ارسلان در نبرد ملازگرد (۴۶۳ هجری) امپراتوری بیزانس را شکست داد و اسیر کرد، و ملکشاه با وزیر توانایش خواجه نظام‌الملک توسی (نویسندهٔ سیاست‌نامه و بانی مدارس نظامیه در بغداد، اصفهان و نیشابور) قلمرو را از رود سیحون تا دریای مدیترانه گستراند؛ این وسیع‌ترین قلمرو در تاریخ اسلامی ایران بود. سقوط سلجوقیان از اختلاف جانشینی پس از مرگ ملکشاه و نظام‌الملک، هجوم قراختائیان و غزها، فعالیت اسماعیلیان، و قدرت‌گیری اتابکان (سرپرستان شاهزادگان که در دوران ضعف حکومت مستقل تشکیل دادند) ناشی شد؛ سرانجام تکش خوارزمشاه آخرین سلطان سلجوقی، طغرل سوم، را در ۵۹۰ هجری شکست داد.

خوارزمشاهیان از حکام محلی خوارزم برخاستند؛ سلطان محمد خوارزمشاه قلمرو را به شدت گستراند اما روابطش با خلافت تیره شد. در ۶۱۶ هجری، مغولان به بهانهٔ کشته‌شدن کاروان بازرگانانشان در شهر مرزی اترار توسط حاکم آن، به ایران حمله کردند و خوارزمشاهیان سقوط کردند؛ واقعهٔ اترار تنها بهانهٔ این حمله بود، نه علت اصلی آن، زیرا چنگیز از پیش قصد توسعه داشت. در نظام اداری، غزنویان و سلجوقیان از دیوان‌سالاران ایرانی بهره می‌گرفتند و نظام اقطاع (واگذاری زمین به نظامیان یا دیوانیان در قبال خدمت، که در دورهٔ آل بویه آغاز و در عصر نظام‌الملک گسترش یافت) در همین دوره رواج یافت و در بلندمدت به تجزیهٔ قلمرو انجامید. از نظر مذهبی، اکثریت مردم اهل تسنن بودند، شیعیان دوازده‌امامی در شهرهایی چون بیهق و قم پراکنده بودند، و اسماعیلیان به رهبری حسن صباح از قلعهٔ کوهستانی الموت با خلافت عباسی و سلجوقیان مخالفت می‌کردند.

در زبان و ادب، عصر غزنوی اوج شعر فارسی بود (شاهنامهٔ فردوسی، تاریخ بیهقی از ابوالفضل بیهقی)؛ در عصر سلجوقی، زبان فارسی در دستگاه اداری رسمیت یافت و شاعرانی چون سنایی، انوری و خاقانی درخشیدند. از دانشمندان این دوره، ابوریحان بیرونی (که در دربار غزنوی کتاب تحقیق ماللهند را نوشت)، عمر خیام نیشابوری (ریاضیات، رسالهٔ جبر، و تقویم جلالی به دستور ملکشاه) و امام محمد غزالی (که در نظامیه درس خواند و تدریس کرد) شاخص‌اند. در معماری و هنر، مسجد جامع اصفهان از کهن‌ترین مساجد چهارایوانی ایران به شمار می‌رود و عصر سلجوقی یکی از درخشان‌ترین دوران فلزکاری و کاشی‌کاری ایران بود؛ مراکز سفالگری از نیشابور و سمرقند به کاشان منتقل شد.

حکومت، جامعه و فرهنگ در عصر مغول ـ تیموری

چنگیزخان قبایل مغول را متحد کرد، نظام حقوقی «یاسا» را تدوین کرد، و با انگیزهٔ غارت و شرایط نامساعد زیست‌محیطی، به بهانهٔ کشتار بازرگانانش در اترار، در ۶۱۶ هجری به ایران حمله کرد؛ نتیجه، کشتار گسترده، ویرانی شهرها (به‌ویژه خراسان و ماوراءالنهر)، اسارت صنعتگران، و تعطیلی مراکز علمی بود. موج دوم مغول با هولاکو (نوهٔ چنگیز) آغاز شد که به دستور برادرش قلعه‌های اسماعیلیان الموت را نابود کرد (۶۵۴ هجری) و در ۶۵۶ هجری بغداد را فتح و خلیفهٔ عباسی را کشت، و بدین‌سان به خلافت عباسی پایان داد؛ او سپس در عین جالوت از مملوکان مصر شکست خورد و پیشروی مغول به غرب متوقف شد.

دورهٔ ایلخانان (۶۵۴ تا ۷۳۶ هجری) به دو مرحله تقسیم می‌شود: دورهٔ نامسلمانی، با خشونت و بی‌نظمی، که در آن دیوان‌سالاران ایرانی مانند خواجه نصیرالدین توسی (بانی رصدخانهٔ مراغه با حمایت هولاکو) و برادران جوینی کوشیدند مغولان را با فرهنگ ایرانی و اسلامی آشنا کنند؛ و دورهٔ مسلمانی از غازان‌خان (۶۹۴ هجری، هفتمین و مقتدرترین ایلخان) به بعد، که اسلام را دین رسمی اعلام کرد و با وزارت رشیدالدین فضل‌الله همدانی، اصلاحات گسترده‌ای در قوانین مالیاتی، بازسازی قنات‌ها و اصلاح زمین‌داری انجام داد؛ سقوط خلافت عباسی، ایران را از نظر سیاسی منسجم‌تر کرد، چون دیگر نیازی به مشروعیت از بغداد نبود. پس از ابوسعید (۷۳۶ هجری)، چهار دهه آشفتگی سیاسی و حکومت‌های محلی مانند سربداران (شیعه، سبزوار، با شعار «سر به دار می‌دهیم») پیش آمد تا آنکه تیمور گورکانی بر رقبا در ماوراءالنهر غلبه کرد (۷۷۱ هجری) و در سه مرحله ایران را فتح کرد؛ برخلاف مغولان که به شهرنشینی بی‌توجه بودند، تیمور به شهرسازی علاقه داشت و هنرمندان و صنعتگران شهرهای فتح‌شده را به پایتختش سمرقند می‌فرستاد. پسرش شاهرخ سیاست جنگ را کنار گذاشت و به علم و فرهنگ توجه کرد؛ همسرش گوهرشاد بیگم، بانی مسجد گوهرشاد مشهد، از حامیان برجستهٔ هنر و معماری بود و پسرانش الغ‌بیگ و بایسنقر نیز دانشمند و هنرپرور بودند.

در ساختار اجتماعی، خواجه نصیرالدین توسی جامعه را در کتاب اخلاق ناصری به چهار صنف اهل قلم (عالمان و منجمان)، اهل شمشیر (سپاهیان)، اهل معامله (تجار و صنعتگران) و اهل مزارعه (کشاورزان) تقسیم کرد و نفوذ زنان خاندان‌های فرادست در امور سیاسی و اقتصادی افزایش یافت. پیش از مسلمانی مغولان، دادگاه‌شان بر پایهٔ یاسا و به نام «یرغو» برگزار می‌شد؛ پس از مسلمانی، محاکم سه‌گانهٔ اسلامی (شرع، مظالم، حسبه) احیا شد، هرچند تیمور با وجود مسلمان‌بودن، همچنان قوانین «توزوکات» مشابه یاسا داشت. اقتصاد کشاورزی از هجوم مغول آسیب دید، اما تجارت به برکت یکپارچگی سیاسی قارهٔ آسیا (که مورخان از آن با عنوان «صلح مغولی» یاد می‌کنند) پررونق‌ترین دورهٔ جادهٔ ابریشم را تجربه کرد و بندر هرمز («دارالامان») به مهم‌ترین بندر تجاری منطقه بدل شد؛ نخستین تجربهٔ پول کاغذی ایران («چاو»، با ریشهٔ چینی) در زمان ایلخان گیخاتو رواج یافت اما به دلیل بی‌اعتمادی مردم شکست خورد.

از نظر دینی، مغولان در آغاز آیینی ساده به نام «شَمَن» داشتند و تسامح دینی‌شان (ناشی از شرایط زندگی کوچ‌نشینی، نه آگاهی) زمینه را برای تبلیغ ادیان گوناگون فراهم کرد؛ غازان‌خان اسلام را دین رسمی اعلام کرد و جانشینش الجایتو به تشیع گروید. ویرانی مغول، مردم را به خانقاه‌ها و تصوف سوق داد و حمایت مالی فرمانروایان به رشد آن کمک کرد؛ طریقت‌هایی مانند صفویه در قرن نهم هجری از تصوف به سمت تشیع و سپس سیاست حرکت کردند. در هنر، نگارگری ایلخانی ترکیبی از سنت ایرانی و چینی بود (شاهنامهٔ دموت) و در دورهٔ تیموری با نقاش برجستهٔ کمال‌الدین بهزاد در هرات به اوج رسید (شاهنامهٔ بایسنقری، به دستور بایسنقر)؛ هرات در زمان شاهرخ مهم‌ترین مرکز هنری جهان اسلام بود و امیرعلیشیر نوایی، وزیر شاعر، از حامیان اصلی آن. در معماری، گنبد سلطانیه به فرمان الجایتو و مسجد بی‌بی‌خانم سمرقند به فرمان تیمور از آثار برجسته‌اند. در تاریخ‌نگاری، تاریخ جهانگشای جوینی و جامع‌التواریخ رشیدالدین فضل‌الله (نخستین دایرةالمعارف تاریخی جهان) از مهم‌ترین آثار این دوره‌اند؛ در علوم، غیاث‌الدین جمشید کاشانی، مدیر رصدخانهٔ سمرقند، محاسبات دقیقی در ریاضیات و نجوم انجام داد.

تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دورهٔ صفوی

طریقت صفوی، که بنیان‌گذارش شیخ صفی‌الدین اردبیلی (۶۵۰ تا ۷۳۵ هجری) بود، مسیری از تصوف ساده، به گرایش شیعی در قرن نهم، و سرانجام به جنبشی سیاسی-نظامی طی کرد. شیخ حیدر، پنجمین رهبر طریقت، کلاهی سرخ با دوازده ترک (نماد دوازده امام) بر سر پیروانش نهاد که از این رو قزلباش نامیده شدند؛ شیخ جنید و شیخ حیدر هردو در نبرد با رقبا کشته شدند و اسماعیل، فرزند خردسال حیدر، در پناه حاکم شیعهٔ لاهیجان بزرگ شد. شاه اسماعیل اول با سپاه قزلباش، آق‌قویونلوها را شکست داد، تبریز را گرفت و در ۹۰۷ هجری تاج‌گذاری کرد؛ مهم‌ترین اقدامش، رسمی‌کردن مذهب شیعهٔ دوازده‌امامی بود که هم شیعیان را متحد و منسجم کرد و هم ایران را از همسایگان سنی‌مذهبش (عثمانی، ازبکان، گورکانیان) متمایز ساخت. در جنگ چالدران (۹۲۰ هجری)، صفویان از برتری توپخانهٔ عثمانی شکست خوردند و تبریز موقتاً اشغال شد؛ این شکست، صفویان را به نوسازی ارتش واداشت. شاه تهماسب با مهار سران قزلباش، شکست ازبکان، و انعقاد صلح آماسیه با عثمانی (۹۶۲ هجری) در دورهٔ پادشاهی پنجاه‌وچهارساله‌اش، پایه‌های حکومت را تثبیت کرد.

شاه عباس اول اوج اقتدار صفویان بود. او سران سرکش قزلباش را سرکوب کرد و سپاهی دائمی و حرفه‌ای، وفادار به شخص شاه نه ایل، از جوانان گرجی و ارمنی تازه‌مسلمان، مجهز به تفنگچی و توپخانه، بنیان نهاد (به فرماندهی الله‌وردی‌خان گرجی‌تبار)؛ پایتخت را از قزوین به اصفهان منتقل کرد که به یکی از زیباترین شهرهای جهان بدل شد؛ با کمک کشتی‌های انگلیسی، پرتغالی‌ها را از خلیج فارس بیرون راند (۱۰۳۱ هجری)؛ و ازبکان و عثمانی را نیز عقب راند. با این حال، همین وابستگی سپاه جدید به شخص شاه، نقطه‌ضعف ساختاری حکومت بود؛ در دورهٔ شاهان ضعیف‌تر پس از او (شاه صفی، شاه سلیمان، شاه سلطان حسین)، رکود اقتصادی و نفوذ درباریان خرافه‌پرست حکومت را تحلیل برد، سپاه فروپاشید، و سرانجام افغانان قندهار، در شورشی داخلی نه تهاجم خارجی، اصفهان را محاصره و در ۱۱۳۵ هجری تسخیر کردند.

در نظام اداری، مقاماتی چون وزیر اعظم (اعتمادالدوله، مسئول امور مالی و بازرگانی)، قورچی‌باشی (فرمانده سواره‌نظام قزلباش)، قوللر آقاسی (ریاست غلامان)، و دیوان‌بیگی (بالاترین مقام قضایی) کشور را در سطح مرکزی اداره می‌کردند و والیان و بیگلربیگی‌ها ایالات را می‌گرداندند. زمین به چهار دستهٔ اراضی ممالک، خاصهٔ شاه، وقفی و خصوصی تقسیم می‌شد؛ مهم‌ترین کالای صادراتی صفویان ابریشم بود که تجارتش زیر نظر تجار ارمنی ساکن اصفهان انجام می‌شد و کمپانی‌های هند شرقی اروپایی اصلی‌ترین خریدارانش بودند. در روابط خارجی، دشمنی دیرینه با عثمانی بر سر ادعای رهبری جهان اسلام و اختلاف مذهبی، سرانجام با قرارداد صلح قصرشیرین (۱۰۴۹ هجری، که مرزهای آن تا امروز تقریباً پابرجاست) فرونشست؛ با گورکانیان هند بر سر قندهار رقابت اما در مجموع روابط حسنه‌ای برقرار بود؛ و اروپاییان (نخست پرتغالی‌ها، سپس انگلیسی‌ها، فرانسوی‌ها و هلندی‌ها)، هم برای اتحاد نظامی علیه عثمانی و هم برای تجارت، به دربار صفوی راه یافتند.

شکوفایی فرهنگی این دوره ریشه در پنج عامل داشت: وحدت سیاسی، رسمیت مذهب شیعهٔ دوازده‌امامی، حمایت شاهان و مقامات، گسترش سنت وقف، و بهره‌گیری از میراث علمی و هنری تیموری. صفویان در آغاز کار، به دلیل کمبود عالمان شیعی در ایران، علما را از جبل‌عامل لبنان، عراق و بحرین دعوت کردند؛ دانشمندانی چون شیخ بهایی (جامع علوم دینی و عقلی)، میرداماد (بنیان‌گذار مکتب فلسفی اصفهان) و ملاصدرا (مؤسس حکمت متعالیه با تلفیق مشاء، اشراق، کلام و عرفان، شاگرد هر دو استاد پیشین) و محمدباقر مجلسی (نویسندهٔ بحارالانوار) در همین بستر پرورش یافتند؛ در برابر شکوفایی فلسفه و هنر، علوم تجربی و ریاضیات در این دوره رو به افول گذاشت. آموزش در مکتب‌خانه (مقدماتی، حافظه‌محور) و مدرسه (با موقوفات و استادان مدرّس) انجام می‌شد؛ مدرسهٔ چهارباغ اصفهان، مشهور به «مدرسهٔ مادر شاه»، از معروف‌ترین‌هاست.

در معماری، میدان نقش جهان در اصفهان به فرمان شاه عباس، نماد سه قدرت سیاسی (کاخ عالی‌قاپو)، مذهبی (مسجد شیخ لطف‌الله و مسجد جامع عباسی) و اقتصادی (بازار) بود. در نگارگری، مکتب هرات با کمال‌الدین بهزاد به مکتب تبریز (شاهنامهٔ تهماسبی، با حدود دویست‌وپنجاه نگاره) پیوند خورد و در مکتب اصفهان، رضا عباسی موضوع نقاشی را از داستان‌های حماسی و اشرافی به زندگی روزمرهٔ مردم عادی و اصناف تغییر داد؛ خوشنویسی نیز با میرعماد حسنی قزوینی و سبک نستعلیق به اوج رسید. در فرش‌بافی، صفویان این هنر را از حالت روستایی و عشایری به صنعتی ملی بدل کردند؛ شاهکار این دوره، فرش اردبیل، به سفارش شاه تهماسب و بافتهٔ مقصود کاشانی، اکنون در موزهٔ ویکتوریا و آلبرت لندن نگهداری می‌شود. عصر صفوی را عصر طلایی پارچه‌بافی ایران نیز نامیده‌اند؛ سفرنامه‌های سیاحان غربی مانند شاردن، کمپفر و اولئاریوس از مهم‌ترین منابع غیرایرانی برای شناخت فرهنگ و زندگی روزمرهٔ این دوره‌اند.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان